تبليغاتX
سیمرغ
 

شیخ  روزبهان بقلی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 25 دی1387 و ساعت |

شالوده های جامعه شناختی و انسان شناختی(1)

   

 

شالوده های جامعه شناختی و انسان شناختی(1)

 

در مکتب شیعی- عرفانی نعمت اللهی سلطانعلیشاهی
نمونه حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه



از آنجا که یکی از کارکردهای (Function) ادیان حقه اصلاح اجتماعی (Social Reform) و تحول جامعه (Societal Transformation) از مراحل ناسالم به سالم است(2) به ناگزیر انبیاء، ائمه هدی و اولیای کامل باید طرح جامعی از تخیل جامعه شناسی (sociological Imagination) در میان آراء و اقوال خود به ارادتمندان و اهل سلوک ارائه نموده باشند، تامصداق کامل هدایت رحمانی حضرت حق در جوامع و فرهنگ های مختلف باشند. نگارنده در مقاله حاضر(4) کوشیده تا با ارائه اطلاعات مختصری از بزرگان این سلسله جلیله، نظریات عمومی آنان و به ویژه نظریه و آراء جناب حاج آقا سلطانحسین تابنده رضا علیشاه را، هرچند فهرست وار و خلاصه، در باب شالوده های تخیل جامعه شناختی صوفیانه، یا تشیع عرفانی، معرفی نماید. بر همین روال شرح تخیل جامعه شناسی این سلسله با طرح چار جستار(5) معمول در «ادبیات جامعه شناسی» (Sociological Literature
) تقدیم می گردد.
برای رعایت پرهیز از حجیم شدن مقاله، علاوه بر اشارات فهرست وار در مقایسه نکات و تعابیر جامعه شناختی و انسان شناختی بزرگان این سلسله و نظریه های متداول در جامعه شناسی و انسان شناسی، تنها به ذکر نام یا اصطلاح در ادبیات جامعه شناختی غرب بسنده شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت |

اثر بی توجهی مسئولین؛ خانه تاریخی شیخ بهایی حراج می شود

بهتر است موزه شود تا رستوران!

در اثر بی توجهی مسئولین؛ خانه تاریخی شیخ بهایی حراج می شود/بهتر است موزه شود تا رستوران!

سایت مجذوبان نور :  آثارملی و باستانی میهن ما ، بخشی از سرمایه ی فرهنگی این مرز و بوم است  که حفظ و حراست از آن، وظیفه ملی و حتی مذهبی تمامی ایرانیان و خصوصا مسئولین کشور است . آنکس که سرمایه های ملت را به باد فنا می دهد و بی تفاوت از کنار آن می گذرد ،در ایرانی بودن او، و مسلمان بودن او، تردید باید نمود!!. خیانتهای انجام گرفته به هویت ملی و مذهبی جامعه قابل گذشت نیست . صوفی بودن شیخ بهایی و نفرت وی از فقهیان قدرت طلب ، دلیل!! و مجوز سهل انگاری مسئولین نمی شود !!ا به هر شکل او از مفاخر ملی ماست و سزاوار نیست که به میراث تاریخی ملت ایران جفا و خیانت شود !!!

 مالک خانه تاریخی شیخ بهایی که به ثبت ملی نیز رسیده بدلیل بی توجهی و عدم همکاری ارگانها و مسئولان سازمان میراث فرهنگی قصد فروش آن را دارد .

به گزارش خبرنگار مهر، در سال 74 خانه شیخ بهایی در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و قدمت آن به دوره سلجوقی باز می گردد.

خانه شیخ بهایی متعلق به منزل عمه شاه عباس ( مریم سلطان بیگم ) بوده که پس از آن شاه عباس این بنا را به شیخ بهایی واگذار می کند و تاریخچه این خانه در کتاب زندگی شاه عباس تالیف دکتر نصرالله فلسفی نیز آمده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 4 آذر1387 و ساعت |

 

 محسن فیض فیض کاشانی

 

فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذینَ یسْتَمِعُونَ  الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ 

دانشمند عالیقدر محمد بن مرتضی الکاشانی ملقب به مولانا محسن فیض از جملهء فقها و اکابر علمای دوران صفویه است، او در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانش های زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهء شاگردان علامهء عالیقدر ملا صدرا پیوست و سرانجام دختر وی را ازدواج نمود. تبحر مولانا  محسن فیض در تمامی علوم دینی بویژه تفسیر ، حدیث ، فقه ، عرفان، فلسفه و ادبیات عرب و عجم بحدی است که اگر در تمامی دوران سلطنت صفویه بی نظیر نباشد مسلما کم نظیر خواهد بود. همچنین آگاهی و احاطهء او در اصول و فروغ و معقول و منقول بپایه ای رسید که محسود برخی از بزرگان و صاحب منصبان دانش زمان خویش منجمله شیخ احمد احسایی واقع شد.

خاندان فیض عموما از علما و دانشمندان صاحب نام و ذیشرف کاشان بودند، بویژه جدش شاه محمود، پدرش شاه مرتضی و برادرانش مولی محمد معروف به نورالدین و مولی عبدالغفور و فرزندان آنها محمد هادی بن نورالدین و محمد مومن عبدالغفور و فرزند خود فیض مولی محمد ملقب بعلم الهدی همگی دارای مقام عالی و منصب صاحب جاهی بودند که تالیفات و تصنیفات نفیسی داشته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 19 آبان1387 و ساعت |
ملامحسن فيض كاشانی عارف وحدت وجودی بود

 

گروه انديشه: مرحوم فيض كاشانی عارف وحدت وجودی بود، ولی متصوف جاهل نبود و آن‌جايی كه انتقاد از متصوفه كرده، منظورش متصوفه جاهل بوده است كه حتی خود صوفيان هم از آن‌ها انتقاد كرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، «محسن جهانگيری»، استاد دانشگاه تهران، در كنگره بين‌المللی «بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی»، ضمن بيان مطلب فوق گفت: موضوع صحبت من اين است كه فيض كاشانی پيرو محيی‌الدين ا‌بن عربی است. من معتقدم كه مرحوم فيض يك عارف وحدت وجودی و پيرو ابن‌عربی و البته شارح شيعی ابن‌عربی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 16 آبان1387 و ساعت |

كنگره بين‌المللی بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی و دو کلام از .....!!!

 كنگره بين‌المللی بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی و دو کلام از .....!!!

 

   

مجذوبان نور :  ملا محسن فیض کاشانی پس ازان تکفیرها ی فقیهان و گذشت سالها از وفاتش ، اقبال و شانس !! به او رو نمود که از او یاد شود !! و ای کاش رو نمی نمود !!

چهارشنبه 15 آبان 1387   كنگره بين‌المللی بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی
آيت‌الله هاشمی رفسنجانی در كنگره بزرگداشت فيض كاشانی:

فيض كاشانی را قرآن و عترت نجات داد

گروه انديشه: ملامحسن فيض كاشانی پس از سير در علوم مختلف به قرآن و عترت رسيد و آنچنان كه خود می‌گويد، نجات يافت؛ اين آخرين مرحله‌ای است كه فيض به آن نائل شد و اگر اين محور را حفظ كنيم و دچار افراط و تفريط نشويم، بهترين جا، همين‌جاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 16 آبان1387 و ساعت |

حكمت اشراق بر تعاليم عاليه قرآن كريم استوار است

گروه انديشه: پايه‌های حكمت اشراق بر تعاليم عاليه قرآن مجيد استوار است و از مكاتب افلاطونی و نوافلاطونی نيز تاثيرپذيرفته‌است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، 8 مردادماه برابر است با روز بزرگداشت شيخ اشراق، «شهاب‌الدين سهروردی»، بنيان‌گذار حكمت اشراق.

 

شيخ اشراق : «اگر كسی پيوسته به جهان ملكوت فكر كند و از روی خضوع خدای خود را ياد كند و در عالم قدس به ظرافت بينديشد و از غذای خود و امور نفسانی بكاهد و شب را زنده بدارد و در پيشگاه پروردگار به التماس افتد و خاشع شود، مشمول عنايات ويژه خداوندی می‏شود». او در جای ديگری نيز می‏گويد: «اگر بيش از ميزان ضرورت به نفس خود نپردازی و به علم و دانش روی آوری، به بسياری از فضايل می‏رسی».*


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 8 آبان1387 و ساعت |

آشنايی با انديشمندان جهان اسلام/ شاه نعمت‌الله ولی


آثار «نعمت‌الله ولی» آئينه تمام‌نمای آرای ابن‌عربی است

گروه انديشه: آثار «شاه نعمت‌الله ولی»، اعم از منظوم و منثور، آئينه تمام‌نمای آرای ابن‌عربی؛ نظير وحدت وجود، انسان كامل، مسئله قطب، ولايت و علم اسرار حروف و نقطه است.

آرامگاه شاه نعمت اللّه ولی

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، 25 رجب برابر است با سالروز درگذشت «شاه نعمت‌الله ولی»، در سال 830 هجری قمری.

وی در قصبه كوه «بنان» كرمان تولد يافته است. براساس برخی منابع، «سيدنورالدين نعمت‌الله كرمانی»، مشهور به شاه نعمت‌الله ولی، در سال 731 از پدری عرب؛ ميرعبدالله و مادری ايرانی در حلب به دنيا آمده است.

او در 5 سالگی با تصرف و عرفان آشنا شد. چون پدرش ميرعبدالله، شاه‌ نعمت‌الله را به مجالس صوفيه می‌برد ـ شهر حلب در آن زمان مركز مكتب وحدت وجودی ابن‌عربی بود ـ شاه نعمت‌الله از اين فرصت استفاده كرده و در حلب در خدمت مكتب محی‌الدين‌بن‌عربی قرار گرفت و از عرفان او بهره برد. شاه نعمت‌الله برای پيشرفت در علوم و افزايش علوم دينی، به شيراز سفر كرد. شهر شيراز در آن زمان از مراكز اصلی دروس فقه و مذاهب سنی بود كه شاه نعمت‌الله برای يافتن مرشد و مراد خود به اين سو و آن سو و در خدمت شيوخ و مشايخ زيادی قدم برداشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 8 آبان1387 و ساعت |

بر گرفته از سایت تصوف ایران 

 

"مشتــاقعــلیشـــاه شهید"قدّس سرّه العزیز

 

ذكر القتیل فی سبیل الله مشتاقعلیشاه قدّس سرّه العزیز

از كتاب حدائق السیاحه

تألیف حضرت حاج زین العابدین شیروانی مستعلیشاه طاب ثراه

 

 

 

 

 

......به مرتبه‌ای كه نزد اهل بصیرت هیچگونه شك و شبهه در آن نیست از آنجمله، فقیر از آقا محمدعلی برادر معطّرعلیشاه طیب الله ثراه و از دو سه نفر دیگر از ثقات در كرمان استماع نمود هنگامی كه آنجناب وارد كرمان شده بود روزی در مجلسی اسامی علماء آن شهر را استفسار فرمود؟ شخصی از حضّار نامهای علماء آنجا را ذكر میكرد و چون نام ملاعبدالله را به زبان آورد آنجناب به مراقبه رفته بعد از لمحه‌ای به اهل مجلس فرمود كه قتل ما در اینجا واقع خواهد شد، یا آنكه گفته باشد به دست وی هلاك خواهم گشت، آخرالامر همان بدبخت باعث شهادت آنجناب شد.

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 22 مهر1387 و ساعت |
اُسوه حسنه- گوشه‏اى از شؤون اخلاقى و اجتماعى حضرت آقاى صالح‏عليشاه

 

مذاكره حضرت صالح علیشاه با كشيش مسيحى

نوشته :جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه

معمولاً بعد از مجلس يادبود و روضه‏خوانى كه هر صبح جمعه در مزار حضرت سلطان‏عليشاه تشكيل مى‏شد و بين يك الى دو ساعت طول مى‏كشيد، حضرت صالح‏عليشاه به‏منزل مراجعت كرده حدود نيم الى يك ساعت در منزل استراحت مى‏كردند. در اين فاصله بانوانى كه به‏زيارت آمده بودند خدمتشان مى‏رسيدند. آنگاه به بيرونى مى‏رفتند و عدّه‏اى از ارادتمندان و مهمانان، مخصوصاً گنابادى‏ها كه از ساير دهات آمده يا ارادتمندانى كه از ساير شهرستانها آمده بودند، در خدمتشان بودند و كتابى خوانده مى‏شد يا بياناتى از ناحيه ايشان ايراد مى‏شد.

يكى از اين جمعه‏ها كه در بيدخت بودم، يك ميسيون سه چهارنفرى از كشيشها در ضمن سفر و عبور از بيدخت در آنجا توقّف كرده، اجازه ملاقات خواستند. ايشان اجازه دادند و آنان به همان مجلس عمومى آمدند. بعد از صحبت‏هاى عادى و مبادله تشريفات، ايشان آيه قُلْ يا اَهلَ الكتابِ تَعالوا اِلى كلمةٍ سواءٌ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُم اَلّا نَعْبُدَ اِلّا اللَّهَ و لا نُشْرِكَ به شيئاً(18) را تلاوت فرموده و گفتند: در اين راه و دعوت به خداوند با هم مشتركيم. آنگاه آيات مربوط به حضرت عيسى(ع) را تلاوت نموده، در مورد آن‏حضرت و اعتقاد شيعه به عصمت پيغمبران بحث كرده و فرمودند: ما عيسى(ع) را بهتر از شما مى‏شناسيم و عيسى(ع) آنگونه كه قرآن به ما شناسانده است، عظمت مقامش خيلى بيشتر از آن است كه شما مى‏گوييد، ما عيسايى را به پيغمبرى قبول داريم كه قرآن معرفى كرده و به ما شناسانده است. ما محمّد(ص) را مكمل و متمّم عيسى مى‏دانيم و مى‏گوييم خداوند اديان الهى را با ارسال محمّد(ص) به كمال رساند. ما عيسى(ع) را از گفته محمد(ص) و وحى الهى مى‏شناسيم.

كشيشى كه سِمت تقدّم بر سايرين داشت و رئيس ميسيون بود، گفت: ما هم محمّد را بزرگ مى‏دانيم و پيامبرى مى‏دانيم منتها عيسى را اكمل پيامبران مى‏دانيم كه با پيروى او بشريّت نجات مى‏يابد.

حضرت صالح‏عليشاه فرمودند: نمى‏خواستم بحث مقايسه بين دو پيغمبر به‏ميان آيد ولى چون شما چنين مطلبى را عنوان كرديد، خيلى مختصر و در دو كلمه مى‏گويم: اكمل رهبران و پيشواى تامّ كسى است كه اگر پيروانش قدم برجاى پاى او بگذارند، نجات پيدا كنند، عيسى(ع) فرمود: اگر به يك طرف صورت تو سيلى زدند طرف ديگر را پيش آور كه بزنند و اگر قباى تو را بردند رداى خود را نيز بده. آيا در دنيايى كه امروز مى‏بينيم و همچنين باتوجه به اينكه خداوند تا روز بازپسين به شيطان مهلت داده است كه بنى‏آدم را اغوا كند، آيا مى‏توان چنين قاعده‏اى را هميشه و همه جا اجرا كرد؟ و اين امر آيا موجب تجرى ظَلَمه و ستمكاران و تسلّط آنها بر مظلومان نمى‏شود؟ اما پيغمبر ما فرمود: و لَكُمْ فى‏القِصاصِ حياةٌ يا اُولى الاَلبابِ(19)، اى صاحبان خرد در اجراى قصاص حيات براى شما وجود دارد. اين قاعده‏اى است اجتماعى براى نظم اجتماع كه ظَلَمه از مجازات بترسند. امّا خطاب ديگرى به مسلمين دارد: والكاظمينَ الغَيظ والْعافينَ عَنِ النّاسِ واللَّهُ يُحّبُ المُحْسِنينَ(20). به مؤمن دستور مى‏دهد غيظ خود را فرو برد و كظم نمايد و هرگاه قدرت روحى بيشترى داشت نه‏تنها كظم غيظ نمايد بلكه غيظ را از سينه محو نمايد و مجرم را ببخشد و هرگاه قدرت روحى بيشترى يافت به همان كسى‏كه به او بد كرده است، احسان كند. هرگاه اين آخرين مرحله عُلُو روحى را كه منطبق‏بر فرمايش حضرت عيسى(ع) است، بخواهيم بر همه تحميل كنيم چون غالباً طاقت تحمل چنين قاعده‏اى را ندارند از اطاعت سرپيچى كرده، برخلاف دستور رفتار مى‏كنند و تدريجاً به طغيان در برابر اوامر الهى عادت مى‏نمايند. يا اينكه عيسى(ع) ازدواج نكرد اگر همه پيروان به او تأسّى كنند براى جامعه مفيد است يا نه؟!

با خاتمه اين صحبت مجلس خاتمه يافت و كشيش اجازه خواست كه مناجات و دعايى بخواند. ايشان اجازه فرمودند و او آياتى از انجيل را قرائت نمود و خود ايشان و حاضرين در محل در دعاى او شركت كردند.

برگرفته از سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |

مقايسه نظرات

 شهيد مطهري، خرمشاهي و شاملو

درباره حــافـظ

 

حافـــظ شيــــرازي

عـارف  يا  ملـحـد

 

چند پهلويي شعر حافظ باعث شده بعضي مثل شاملو او را ملحد و بسياري چون شهيد مطهري او را عارف بنامند. در اين يادداشت نظرات شاملو، شهيد مطهري و خرمشاهي درباره اين شاعر بلندآوازه شيرازي مقايسه مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس، مشهور است كه هر كسي مي‌تواند بنا بر تجربيات، آگاهي و حتي علايق شخصي شعر حافظ را تفسير كند. يكي از ديگر دلايل وجود ديدگاه‌هاي متضاد و نسخه‌هاي متعدد و گاه متناقض از اشعار حافظ است. اگر چه نظر غالب در بين ادبا بر عرفان حافظ استوار است اما پاره‌اي حافظ را ملحد مي‌دانند مانند احمد شاملو، او دست به تصحيح ديوان حافظ زد و كتاب جنجالي خود را با عنوان حافظ شيراز منتشر كرد. امروز اين كتاب در نزد خوانندگان به «حافظ شاملو» مشهور است.
در مقدمه مفصل اين كتاب، شاملو به صراحت مي‌نويسد كه حافظ رندي يك لاقبا و ملحد بوده‌ است. اما از سويي ديگر استاد شهيد مرتضي مطهري در كتابي با عنوان «تماشاگه راز» ادعاي شاملو را با ذكر جملاتي از آن و بدون نام بردن از شاملو پاسخ مي‌دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |

برگرفته از سایت مجذوبان نور

 شرح مختصر احوال محبوب اولیاء الله

     حضرت آقای حاج علی تابنده     

        محبوب علیشاه(طاب ثراه)        

قطب العارفين حضرت آقاي حاج علي تابنده محبوب عليشاه

هو

121

فراق دوستانش باد و یاران                   که ما را دور کرد از دوستداران

مخدوم مبارک جناب آقای حاج علی تابنده(محبوب علیشاه) اولین فرزند ذکور مرحوم مبرور جناب آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی(رضا علیشاه) اعلی الله مقامهما الشریف، در روز سه شنبه هفتم ذیحجه الحرام 1364 هجری قمری برابر با 22 آبان 1324 هجری شمسی و مطابق با 13 نوامبر 1945 در تهران متولد گردیدند و تحت توجّهات جدّ بزرگوار خویش جناب آقای حاج شیخ محمد حسن بیچاره بیدختی(صالح علیشاه) قدس سرّه و پدر عالیمقدارشان ایام کودکی را در بیدخت گناباد و تهران گذراندند. در همان ایام کودکی نزد پدر بزرگوار خویش به قرائت و یادگیری قرآن مجید پرداخته و اولین کلامی که در ذهن و خاطر ایشان جای گرفت، کلام الهی بود.

سپس برای تحصیل ابتدایی به مدرسه جامی بیدخت رفته و در خارج از مدرسه نیز مقدمات علوم دینی و ادبی را نزد پدر و مدرّسین آن دیار از قبیل مرحوم ملّا خداداد خیبرگی و دیگران فرا گرفته، سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفته و تحصیلات متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون ادامه دادند. در خرداد 1342 موفق به دریافت دیپلم ادبی از دبیرستان مذکور شدند. در تمام ایّام تحصیل تحت نظارت و مراقبت مستقیم و غیر مستقیم پدر خویش بودند و در این مدت کراراً به بیدخت مسافرت می نمودند و از فیوضات معنوی جناب آقای صالح علیشاه بهره می بردند و به مرور زمان شوق طلب و اشتیاق به راهیابی از طریق حقیقت در جان عزیزش شعله ور شده و سر و جانشان هم زبان شده که:

عشقت مرا چه بی سر و سامان نکرد، کرد                  سرگشته ام به کوه و بیابان نکرد، کرد

تا اینکه در روز یکشنبه 15 ربیع الثانی 1384 برابر با اول شهریور 1343 پس از نماز مغرب و عشاء به دست مبارک جناب آقای صالح علیشاه و به دلالت پدر بزرگوار خود و با حضور شیخ مکرم مرحوم آقای حاج سید هبه الله جذبی(ثابت علی) مشرف به فقر و وارد در سلوک الی الله شدند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |
زنان صوفی 
زنان صوفی چاپ ايميل

 

دربارة كتاب نخستين زنان صوفي

بخش اصلي كتاب نخستين زنان صوفي ترجمة كتاب ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات است. اين كتاب اثر ابوعبدالرحمان محمد سُلَمي، از برترين صوفيانِ آشنا به معارف اسلامي در قرن چهارم و پنجم هجري، است. او در اين كتاب مجموعه‌اي را دربارة پارسا زنان مسلمان از اقصي نقاط سرزمين‌هاي اسلامي بخصوص ايران گرد آورد و بخشي از گفتار، رفتار و حالات اين زنان استثنايي تاريخ ايران و اسلام را در آن ضبط كرد. سُلَمي (325ـ412 هـ .ش) از مهم‌ترين متخصصان عرفان اسلامي در عصر خود بود و رساله‌هاي متعدد وي در علم تصوف از بهترين اين آثار به‌شمار مي‌رفت. با توجه به اينكه تاريخ‌نگاران مسلمان كمتر به زنان و آثار ايشان توجه داشته‌اند، كتاب سُلَمي اثر منحصربه‌فردي در اين زمينه محسوب مي‌شود. كتاب ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات بار اول در مصر به زبان عربي، و ديگر بار در امريكا به زبان انگليسي منتشر شد. مترجم انگليسي كتاب، اركيا كرنل، كه استاد دانشگاه دوك امريكاست در سال 1999 اين اثر را دوباره تصحيح و سپس به انگليسي ترجمه كرد. حوصله و دقت اين مترجمِ زن در ترجمه و تصحيح اين كتاب ستودني است و اثر وي نمونة خوبي ازجمله مطالعات مستشرقان غربي بر آثار اسلامي به‌شمار مي‌رود. در اثر حاضر (نخستين زنان صوفي) متن عربي كتاب ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات به فارسي برگردانده و مقدمة مبسوط خانم كرنل همراه با حواشي مفيد آن به متن افزوده شده است. بخشي از مقدمة كرنل شامل مروري بر شرح احوال و آثار سلمي همراه با مطالعاتي دربارة دوران زندگي و ويژگي‌هاي فرهنگي و ديني زمان وي است. بخش ديگر اين مقدمه نيز به بررسي متن و مطالعة ساختاري كتاب ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات اختصاص دارد. در اين بخش، كرنل تلاش مي‌كند تا مكاتب زنان صوفي را براساس ديدگاه سلمي و ابن‌جوزي طبقه‌بندي، و ديدگاه سلمي را نسبت به زنان صوفي بيان كند. حواشي كتاب هم شامل پژوهش‌هاي كرنل دربارة عارفان و صوفياني است كه نامشان به مناسبت اِسنادها و ذكر زنجيرة راويان حديث در كتاب سلمي آمده است. مترجم فارسي اثر تلاش كرده تا هر نوع اطلاع تازه‌اي كه در يكي از كتاب‌هاي تاريخ، تذكره و طبقات دربارة اين 82 زن صوفي آمده است، جمع‌آوري كند و به حواشي مترجم انگليسي بيفزايد. كوشش بر آن بوده است كه تمامي دانستني‌هاي تاريخي دربارة اين 82 زن در همين كتاب فراهم آيد و محققان تاريخ و عرفان ‌اسلامي از جست‌وجوي ديگري در اين زمينه بي‌نياز باشند. مقدمه‌اي نيز با عنوان «زنان صوفي تا عصر سلمي» به كتاب اضافه شده و پيش از مقدمة مترجم انگليسي قرار گرفته است. در اين مقدمه، محتواي كتاب ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات به همراه ساير منابع اطلاعاتي دربارة زنان صوفي تحليل و طبقه‌بندي شده است. ذيل هريك از عناوين هم فصلي مشروح در طبقه‌بندي زنان و آثار و احوالشان آمده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت |

                                                                                                  اختصاصی  وبلاگ سیمرغ 

 

عارفان ، مشايخ صوفيه و پيران طريقت

 در کتاب کشکول شیخ بهائی

قسمت دوم

شیخ بهائی یکی  از مراجع و مجتهدین  مسلم زمان خود بود و بسیاری از اجازات علماء ی حاضر نیز به او میرسد.

       نکته مهم  نگاه او به عرفان و عرفا است.وی در معرفی بزرگان تصوف گاهی از کلمه عارف و گاه صوفی استفاده میکند و این کلمه را برای یک معنی بکار میگیرد.در نظر او عارف  همان صوفی  میباشد . این کتاب شهادتی است تاریخی است که عرفان وتصوف همواره دو روی یک سکه بوده  و خواهند بود . کسانیکه امروز سعی دارند تا با با انشقاق این دو کلمهَ(عرفان و تصوف ) بات حذف نام تصوف عرفان را جدا کرده  واز نام عرفان ایتفاده نمایند و عرفانی موازی را راه اندازی کنند و عرفان ضرار را جایگزین عرفان و تصوف حقیقی نمایند  فراموش نکنند که تاریخ را نمیتنوام تغییر داد!!!  

 

سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
شيخ مقتول (سهروردى ) در يكى از مصنفاتش گفت : بدان ! كه تو، به زودى به مكافات كارها و گفتارها و انديشه هايت خواهى رسيد. و بزودى ، صورتى روحانى از هر يك از حركات تو، چه عملى باشد، چه گفتار و چه انديشه اى ، ظاهر خواهد شد. اگر آن حركت ، عقلى بوده است ، به صورت فرشته اى پديد مى آيد، كه در دنيا به همنشينى با او لذت مى برى و در آخرت تو را به نور هدايت ، رهبرى مى كند. و اگر آن حركت ، شهوانى يا غضبانى بوده است ، از آن صورت ، شيطانى پديد آيد كه در زندگى ، به تو آزار مى رساند و در آخرت حجابى مى شود و مانع ملاقات تو با نور پروردگار مى گردد.
حكايتى از عارفان و بزرگان
چون ذوالنون مصرى به اختضار افتاد، او را گفتند: چه خواهى ؟ گفت : خواهم كه پيش از آن كه بميرم ، حتى به يك دم خدا را بشناسم . گفته اند كه ذوالنون از مردم ((نوبه )) بود و در سال 245 وفات يافت .
معارف اسلامى
در حديث آمده است كه : در محضر پروردگار صبح و شام نيست .
معارف اسلامى
محدثان گفته اند: منظور از اين كه ((علم پروردگار حضورى ست )) و همانند دانش ما، به گذشت و حال و آينده متصف نيست ، ايشان آن را به ريسمانى تشبيه كرده اند، كه هر تكه از آن ، به رنگى ست و كسى آن را از پيش چشم مورى بگذراند. در اين صورت ، مور، به سبب ضعف بينايى ، هر دم رنگى مى بيند، كه مى گذرد و رنگ ديگرى به جاى آن مى آيد. بدين سان ، براى او، گذشته و حال و آينده اى پديد مى آيد. بر خلاف كسى كه ريسمان در دست اوست . پروردگار كه مثل اعلاى دانايى است ، همانند آن كسى است كه ريسمان در دست اوست و دانش ما، همانند دانش مور است .

سخن عارفان و پارسايان
از شيخ ابو سعيد (ابوالخير) پرسيده شد كه : تصوف چيست ؟ و او گفت : به كار گرفتن وقت است در موردى كه سزاوارتر است .
و تنى از عارفان گفته است : تصوف ، جدا شدن از علائق و پيوستن به پروردگار خلايق است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 2 شهریور1387 و ساعت |

 

جابربن حيان الصوفي

 

جابربن حيان الصوفي از متقدمين در علوم طبيعي است و بخصوص در علم کيميا ماهر بود و تاليفات بسيار و مصنفات مشهوري در آن علم دارد معذلک بر بسياري از علوم فلسفي مطلع بوده است و از پيروان علم معروف به علم باطن است که آن مذهب متصوفان مسلمان از قبيل حارث بن اسد المحاسبي و سهل بن عبداللّه شوشتري و امثال ايشان ميباشد. محمدبن سعيد سرقسطي معروف به ابن مناط اسطرلابي اندلسي گويد که يک کتابي ازجابربن حيان در شهر مصر ديده است که درباره اسطرلاب تاليف کرده و مشتمل بر هزار مسئله بيمانند ميباشد. (تاريخ الحکماء قفطي ص 190 - 191). ابن النديم آرد: ابوعبداللّه جابربن حيان بن عبداللّه کوفي معروف به صوفي . مردم درباره او اختلاف کرده اند. شيعه معتقدند که از بزرگان ايشان و يکي از ابواب است و او را از اصحاب جعغر الصادق عليه السلام و از اهل کوفه ميدانند و دسته اي از فلاسفه او را از خود ميدانند و در منطق و فلسفه مصنفاتي دارد. و زرگران و نقره سازان ميگويند که رياست آنها در آن عصر به وي منتهي شده و کار وي مکتوم بودو در شهرها ميگشت و از خوف سلطان در جائي مستقر نميشد و نيز گفته اند که در زمره برامکه بود و با جعفربن يحيي مربوط بود و کساني که اين عقيده را دارند ميگويند: مقصودش از «سيد من جعفر»، جعفر برمکي است و شيعه ميگويند مقصودش جعفر الصادق عليه السلام است . و يکي از ثقات اهل صنعت براي من حکايت کرد که او در شارع باب الشام در درب معروف به درب الذهب نزول کرده بودو همين مرد گفت که بيشتر اقامت جابر در کوفه بود و در آنجا بمناسبت پاکي هوا مشغول کيمياگري بود و همين مرد گفت خانه اي که در آن هاون طلائي که در آن حدود دويست رطل بود يافتند. خانه جابربن حيان بوده است ، زيرا در آن موضع جز همان هاون چيزي يافت نشد و جائي که براي حل و عقد بنا شده بود و اين واقعه در ايام عزالدوله پسر معزالدوله واقع شده است و ابوسبکتکين دستاردار گفت کسي که آن را تحويل گرفت من بودم . و جماعتي از اهل علم و اکابر وراقين گفته اند که اين مرد يعني جابر اصل و حقيقتي ندارد و بعضي از آنان گفته اند که تصنيفي جز کتاب الرحمة نداشته و اين مصنفات را مردم تصنيف نموده و به وي نسبت داده اند. ابن النديم گويد اگر شخص دانشمندي بنشيند و خود را برنج بيندازد و کتابي در دو هزار ورق تصنيف کند و پس از آنکه روح و قريحه خود را در تنظيم آن بزحمت انداخته و در نوشتن و استنساخ آن تحمل رنج کرده ، کتاب را بديگري خواه وجود داشته يا وجود نداشته باشد نسبت بدهد، نوعي ناداني است و هيچکس چنين کاري نميکند و کسي که ساعتي با علم سر و کار داشته باشد بدين کار تن در نميدهد. چه فائده و نتيجه اي در اين کار متصور است ؟ اين مرد بحقيقت وجود داشته و احوال وي آشکار و مشهور است و تصنيفاتش بسيار. وي کتابهائي در مذاهب شيعه دارد که در جاي خود آنها را نقل ميکنم و کتابهائي در قسمتهائي از علوم مختلفه دارد که آنها را نيز در جاي خود در اين کتاب ذکر کرده ام . بعضي اصل وي را از خراسان دانسته اند. رازي در کتابهائي که در صنعت تاليف کرده گويد: استاد ما ابوموسي جابربن حيان گفت ... الخرقي که سکة الخرقي در مدينه منسوب به اوست ، و ابن عياض مصري ، و اخميمي ، شاگردان وي هستند.
نام کتابهاي او در صنعت : جابر فهرستي بزرگ دارد که شامل تمام مولفات وي در صنعت و کتب ديگر است و فهرست کوچکي دارد که تنها شامل مولفات وي در صنعت است . و ما تعدادي از کتابهاي او را که خود ديده ايم يا اشخاص موثق ديده و براي ما ذکر کرده اند در اينجا مي آوريم . از آن جمله است   


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت |