تبليغاتX
سیمرغ

 

غـزالـــی در تاجیکستان

 غزالي در تاجيکستان

همايش "همزيستي تمدّن‌ها و گفتگوي جهاني؛ گذشته و امروز "به مناسبت 950 سالگي ابوحامد محمد غزالي با همکاري مشترک رايزني فرهنگي ايران و مرکز تحقيقات استراتژيک رياست جمهوري تاجيکستان در اين کشور برگزار شد. قهرمان سليماني رايزن فرهنگي ايران درباره موضوع "جهان اسلام و چالش‌هاي دروني" گفت: غزالي در زمرة معدود کساني است که از مدرّسي نظامية بغداد تا خلوت خانقاه توس را انتخاب کرد و در اين فاصلة دراز مي‌توان گفت همة نحله‌هاي فکري روزگار خود را آزمود؛ هم فلسفه مي‌دانست و هم منطق، هم کلام و هم حديث و فقه که بيشتر در بغداد به فقيه و متکلّم شناخته مي‌شد. او قدرتمندترين پيوندگر بين مدرسه و خانقاه، دو نهاد تأثيرگذار در جامعة اسلامي بود و تأثير او بدان اندازه بود که در همان زمان حياتش آثارش را در غرب اسلامي نقد مي‌کردند. رايزن فرهنگي ايران در پايان اظهار داشت : اگر قرار است تفاهمي در درون جهان اسلام صورت گيرد، لازمة اين تفاهم اوج گرفتن نگاه رهبران ديني از فرش و عرش است.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 26 آبان1387 و ساعت |

شرح حال مختصر

 شیخ احمد غزالی طوسی طاب ثراه

چاپ ايميل

 

وی در علوم ظاهری و کمالات باطنی و جمال صوری و سلاست بیان در عصر خود منفرد بود. پس از جناب شیخ ابوبکر نسّاج مدت سی سال اریکه ارشاد به وجود او مزین بوده است و بزرگانی چون شیخ ابوالفضل بغدادی و عین القضاة همدانی و شیخ ابونجیب الدّین سهروردی و شیخ احمد بلخی و شمس الائمه رضی تربیت فرموده و اجازه ارشاد به آنان داده است. جنابش چنانکه گذشت سی سال در مسند ارشاد متمکّن بود و در سنه پانصد و هفده خرقه تهی فرمود و امر ارشاد و هدایت خلق را به خلیفة الخلفاء و جانشین خود شیخ ابوالفضل بغدادی واگذار نموده است. مدفن حضرتش در قزوین و زیارتگاه اهل دل می‌باشد.

منبع: سایت تصوف ایران 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت |

عشق و شهادت

حضرت آقاى حاج على تابنده محبوبعلیشاه(ره)

 

 

يكى از مقاماتى كه براى مؤمن ذكر شده، مقام شهادت است. شهادت بر دو نوع است: نوع اوّل شهادت ظاهريست كه مؤمنين در مقابل دشمنان دين به‏مقام رفيع شهادت مى‏رسند و از نظر ظاهرى، جسم خاكى و فانى در معرض فنا قرار مى‏گيرد و به‏عبارت ديگر كشته مى‏شوند و شهيد مى‏گردند.

 نوع دومى كه براى شهادت ذكر كرده‏اند شهادت باطنى است كه در اين شهادت، قاتل خود دوست است و به‏تعبير عرفانى‏اش شهيد به مقام فناء فى‏اللَّه مى‏رسد و در حديث قدسى داريم: مَنْ طَلَبنى وَجَدنى و مَنْ وَجَدنى عَرَفنى و مَنْ عَرَفَنى عَشَقَنى و مَنْ عَشَقنى عَشقتُه و مَنْ عَشَقْتُه قَتَلتُه و مَنْ قَتَلْته اَنا ديتُه. خداوند مى‏فرمايد: كسى كه به جستجوى من آمد، مرا طلب كرد، مرا درمى‏يابد؛ وقتى كه مرا دريافت، مرا مى‏شناسد و كسى كه مرا شناخت، عاشق من مى‏شود و كسى كه عاشق من شد، من هم عاشق او مى‏شوم و كسى كه عاشق او شدم او را مى‏كشم و كسى كه او را كشتم، خونبهايى براى او قائل هستم و اين خونبها خود من هستم. و چه مقامى بالاتر از اين كه خونبهاى شهيد، خود خداوند است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 29 تیر1387 و ساعت |

به مناسبت سالگرد قطب سي و پنجم حضرت نورعلي شاه ثاني (س)

مَظهَرُالاَسرار، ذُوالوَقار و السَّکينه، الصّادقُ العَلي و الصّابرُ الوَلي، العارفُ السُّبحاني نورعلي شاه ثاني. نام شريفش علي، لقبش «نورعليشاه» فرزند جناب سلطانعلي شاه، مولدش بيدخت، وجود شريفش در هفده ربيع الثاني يکهزار و دويست و هشتاد و چهار متولد گرديد. مادر والاگهرش صبيه مرحوم حاج ملاعلي بيدختي بود که پدر بر پدر به علم و عمل موصوف و به زهد و تقوي معروف بوده‌اند. مادرش پس از دو سال از تولد وي رحلت نمود و وي صورتاً و معناً تحت تکفّل و تربيت پدر بزرگوارش قرار گرفت. و ابتدا در خدمت وي مشغول تحصيل شد تا به سنّ بلوغ رسيد و از پدر تلقين ذکر و فکر يافت، آنگاه براي ادامه تحصيل به مشهد مقدس مشرّف گرديد و چون در امر مذهب به آنچه داشت متيقّن نبود و کافي نمي‌دانست بدون اجازه پدر در سال يکهزار و سيصد براي تحقيق و تدقيق در مذاهب به مسافرت شروع نمود. ابتدا به ترکستان سپس به افغانستان و کشمير و هندوستان و حجاز و عراق و يمن و مصر و شامات و ساير بلاد عثماني سفر کرد و در همه جا با بزرگان مذاهب مصاحبه نموده تحقيقات مي‌نمود و از هر بوستان گلي و از هر خرمن خوشه‌اي مي‌چيد، و در وطن بستگان از مفقود شدن و عدم اطلاع از حالش نگران و پريشان بودند. ولي پدر بزرگوارش مي‌فرمود خاطر آشفته مداريد که وي سالم است و تا سياحت و سفر را کامل نکند اشتعال دروني او اطفاء نمي‌پذيرد و خاطرش تسکين نمي‌يابد، ولي آخر کار باز خواهد آمد. تا ذيحجه سال يکهزار و سيصد و پنج جنابش به مکّه معظمه مشرّف شد. اتفاق را جناب سلطانعلي شاه هم همان سال به مکّه تشرّف حاصل کرده بود و در عرفات تصادفاً جناب نور عليشاه از جلوي چادر پدر رد شده و حضرتش را هم شناخته و ديدار وي منقلبش کرد، ولي چون تحقيق و تجسس وي نا تمام بود و آماده براي تسليم و تسکين کلّي نبود، عواطف ديني را به محبت صوري غلبه داده از اظهار آشنائي خودداري کرد. و اين خودداري قوّت نفس و استعداد باطني وي را مي‌رساند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 4 فروردین1387 و ساعت |
 

شـرح  مختصــری از حـــال  

 "حضرت آقای رضاعلیشاه"

     قطب سی و هفتــــم                 

 

 

 با تشکر از : سایت  مجذوبان نور و با یاران و بنده خداوندگار

عالم حقايق ايماني و عارف معارف رباني، زين العرافاء و قرّة عين الفقراء الحاج سلطانحسين تابنده رضا عليشاه، فرزند و خليفه قطب الاقطاب و لُبّ الالباب مُولينا المُؤتَمن الحاج شيخ محمد حسن صالحعليشاه طاب ثراه و نتيجه سلطان الحکماء المتألهين و برهان العرفاء الموحّدين مرحوم سلطانعليشاه نوّرالله ثراه مي‌باشند.

جناب آقاي رضا عليشاه تولد با سعادتش در ۲۸ ذيحجة الحرام ۱۳۳۲ قمري برابر ۲۵ آبان ۱۲۹۳ شمسي از عفيفه کريمه معظّمه صبيه مرحوم آقاي ملا محمد صدرالعلماء بوده است.

پس از ايام رضاعت و صباوت، به آموختن خواندن و نوشتن نزد مرحوم ملا خداداد خيبرگي مشغول گرديد. سپس مقدمات عربيت را در بيدخت نزد مرحوم آقا ملامحمد رحماني نودهي مشهور به اديب و بعد نزد مرحوم ملامحمد اسماعيل رئيس العلماء، و معاني و بيان را نزد مرحوم آقا ملامحمّد صدرالعلماء و معالم و شرايع و شرح لمعه و شرح منظومه حکمت و منطق را در محضر انوار مرحوم آقاي صالحعليشاه طاب ثراه استفاده نمود.

در سال ۱۳۱۰ شمسي (۱۳۵۰ قمري) به امر پدر بزرگوار براي تکميل تحصيلات به اصفهان مسافرت فرمود. و در آنجا اشارات و قوانين را نزد مرحوم آقا شيخ محمّد گنابادي و اسفار را نزد مرحوم آقا شيخ محمود مفيد و شرح مکاسب و هندسه و هيئت را نزد آية الله مرحوم حاج آقا رحيم ارباب و فرائدالاصول را نزد آقاي حاج سيد مرتضي خراساني معروف به جارچي و کفايةالاصول را نزد مرحوم آية الله آقاي سيد محمّد نجف آبادي استفاده نمود و موفق به اخذ اجازه روايت گرديد.

و در همان اصفهان تحصيلات خود را ادامه داد و شرح فصوص و بعض علوم ديگر را نزد مرحوم آقا شيخ اسدالله ايزد گشسب (درويش ناصرعلي) تلمذ نمود و پس از پنج سال توقف در اصفهان به تهران آمده، وارد دانشکده معقول و منقول شد و از آقايان مرحوم عصار و مرحوم مشکوة و مرحوم آشتياني و ساير اساتيد محترم استفاده علمي نمود. ضمناً در دانشسراي عالي مشغول تحصيل گرديد و در سال ۱۳۱۸ شمسي موفق به اخذ گواهينامه ليسانس شد. بعداً مدتي در تهران توقف فرمود و در سال ۱۳۲۱ شمسي به بيدخت تشريف برد و در خدمت و ملازمت پدر بزرگوار و استفاضه از محضر انوار و انجام دستورات سلوکي ايشان اقامت نمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 29 اسفند1386 و ساعت |

 

مثنـــــوی معنـــوی

(مولوی):

           در صفت پـيـــــر و مطاوعت وي

 

 


اي ضياء الحق حسام الدين بگير
يك دو ساغر بر فزا در وصف پير
 
گرچه جسم نازكت را زور نيست
ليك بي خورشيد ما را نور نيست
 
گرچه مصباح و زجاجه گشته‌اي
ليك سرخيل دلي سررشته‌اي
 
چون سر رشته به دست و كام تست
درهاي عقد دل ز انعام تست
 
بر نويس احوال پير راه‌دان
پير را بگزين و عين راه دان
 
پير تابستان و خلقان تير ماه
خلق مانند شبند و پير ماه
 
كرده‌ام بخت جوان را نام پير
كو ز حق پيرست نه از ايام پير
 
او چنان پيرست كش آغاز نيست
با چنان در يتيم انباز نيست
 
خود قوي‌تر مي‌شود خمر كهن
خاصه آن خمري كه باشد من لدن
 
پير را بگزين كه بي پير اين سفر
هست بس پر آفت و خوف و خطر
 
آن رهي كه بارها تو رفته‌اي
بي قلاوز اندر آن آشفته‌اي
 
پس رهي را كه نديدستي تو هيچ
هين مرو تنها ز رهبر سر مپيچ
 
گر نباشد سايهء او بر تو گول
پس ترا سرگشته دارد بانگ غول
 
غولت از ره افكند اندر گزند
از تو داهي‌تر درين ره بس بدند
 
از نبي بشنو ضلال ره‌روان
كه چه شان كرد آن بليس بدروان
 
صد هزاران ساله راه از جاده دور
بردشان و كردشان ادبير و عور
 
استخوانهاشان ببين و مويشان
عبرتي گير و مران خر سويشان
 
گردن خر گير و سوي راه كش
سوي ره‌بانان و ره‌دانان خوش
 
هين مهل خر را و دست از وي مدار
زانك عشق اوست سوي سبزه‌زار
 
گر يكي دم تو به غفلت وا هليش
او رود فرسنگها سوي حشيش
 
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت |