تبليغاتX
سیمرغ

 

  "تصوف" از زبان علامه حلی

 

برگرفته از کتاب رساله تشویق السالکین

 

             ....چنانکه قدوﺓ المجتهدین جمال اﻟﻤﻟﺔ والدین علامه حلّی علیه الرﺤﻤﺔ  در کتاب شرح تجريد در مبحث امامت مي‌فرمايد، كه از آن حضرت عليه السلام بتواتر منقول است كه آن حضرتعليه السلام سيد و سرور ابدال بوده‌اند، از همه اطراف عالم بخدمت آن حضرت عليه السلام مي آمدند بجهت آموختن آداب سلوك و رياضات و طريق زهد و ترتيب احوال و ذكر مقامات عارفين.

و در كتاب مذکور مسطور است در بیان فضیلت ائمه علیهم السلام که منتشر و فراوان کرده اند ائمه از علم و زهد و فضل و انقطاع و ترک دنیا را تا غایتی‌که فضلای مشایخ فخر می‌کرده اند به خدمت و بندگی ایشان، چنانچه شیخ ابویزید بسطامی فخر میکرد به آنکه سقا بود در خانه حضرت صادق علیه السلام و شیخ معروف کرخی قدس سره العزیز شیعه خالص و دربان حضرت رضا علیه السلام بود تا از دنیا رحلت کرد.

و هم علامه حلی علیه الرﺤﻤﺔ در کتاب منهج الکراﻤﺔ درجائی که مفاخرت حضرت امیر را می شمارد، میگوید که علم طریقت منسوب است بحضرت امیر المؤمنین علیه السلام و صوفیه کلهم نسبت فرقه خود را بآن حضرت علیه السلام میدهند.

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 29 دی1387 و ساعت |

در جست وجوی حقيقت

 

گفتگو با پروفسور سید حسین نصر در جست وجوی حقيقت

پروفسور سیدحسین نصر از اندیشمندان سنت گرای ایرانی است که در دنیای امروز نیز چهره یی شناخته شده به شمار می رود هرچند اندیشه های جدید و مناسبات دنیای نو را برنمی تابد و به عبارتی بازگشت به سنت و آموزه های دنیای قدیم را سودمند می داند. آنچه در زیر می آید گفت وگویی است که به تازگی با پروفسور نصر انجام شده است.

- می دانیم که پروفسور ویلیام چیتیک برای نخستین بار در دانشگاه امریکایی بیروت شنونده سخنان شما بوده و از همان جا شیفته اندیشه و فرهنگ شرقی و ایرانی شده اند. به نظر شما دلایل اصلی گرایش دانش پژوهان غربی به فرهنگ، ادبیات و اندیشه شرقی و به ویژه ایرانی چیست؟ 
انسان اصولاً در جست وجوی آن چیزی است که خود آن را ندارد حتی اگر روزی آن را داشته ولی اکنون در دسترس نیست. در چنین وضعیتی است که او به جست وجوی مطلوب خود فراسوی جامعه و فرهنگ بومی خویش به دیار دیگر سفر می کند، حال خواه آن سفر جسمانی باشد و خواه فکری و روحانی، چنان که خواجه شیراز فرموده؛ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.

روزی بود که فرهنگ و تفکر غربی با فرهنگ ها و نحله های فکری تمدن های دیگر جهان مانند تمدن چینی و هندی و البته اسلامی قرابت داشت ولی ساحت معنوی فرهنگ و اندیشه غربی تا حد زیادی از دوران رنسانس به بعد تضعیف شد و مخصوصاً عرفان و به طور کلی اندیشه درون نگر و باطنی به حاشیه رانده شد. نخست در قرن نوزدهم با ترجمه آثار عرفانی و فلسفی اسلامی مخصوصاً ادبیات صوفیانه و نیز منابع هندو نظر گروهی از غربیان مخصوصاً در آلمان متوجه شرق شد و افرادی برگزیده مانند گوته و هردر و شلینگ و برادران اشلگل ظهور کردند و از «رنسانس شرقی» که فکر می کردند مانند رنسانس دوره قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی فرهنگ غربی را دگرگون سازد، سخن گفتند.
 
لکن چنین نشد به رغم تاثیر تفکر شرقی بر افرادی بس مهم از شوپنهاور گرفته تا ویلیام بلیک. لذا تشنگی برای معنویت در وجود بسیاری از غربیان باقی ماند. در قرن بیستم توجهی نوین نسبت به شرق پیدا شد و درخت معارف شرقی به صورت پایدارتری در خاک فرهنگ غربی کاشته شد و این روند بیش از همه در امریکا رخ داد و سپس به اروپا کشیده شد. توجه حوزه های غربی اول به عرفان بودایی به صورت ذن معطوف شد و سپس به ودانتای هندو و بالاخره تصوف. پروفسور چیتیک که اول در دانشگاه امریکایی بیروت و سپس در دانشگاه تهران مدت مدیدی شاگرد این بنده بود، نمونه یی از افرادی است که در نیمه دوم قرن گذشته به تصوف و عرفان علاقه مند شدند و این توجه خیلی بیشتر از قرن نوزدهم تحول وجودی در آنان ایجاد کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 29 دی1387 و ساعت |

 مطلب جالبی در رساله تشویق السالکین درج شده بود که از قول سید المحدثین و افضل المجتهدین زین المله والدین العاملی (شیخ بهائی) که سند حدیث علمای به ایشان (شیخ بهائی) میرسد . حال دیدگاه های ایشان در مورد بزرگان عرفان و تصوف همواره با ادب و خشوع بوده و حتی در کتاب کشکول عملا دیدگاه های آن بزرگوار به تصوف کاملا مشحون است و نیازی به شرح ندارد.                                 این در حالیستکه هم اکنون تعدادی از مراجع فعلی که اتفاقا اجازات آنان به  (شیخ بهائی)میرسد  برخلاف رویه  استاد خود عرفا و متصوفه راتکفیر نموده و حتی کار را به آنجا رسانده که حسینیه هایشان را با خاک همسان می کنند و...آیا اتفاقی در فقه افتاده که تا اینگونه خود را از طریقت مرتضوی جدا می دانند..؟؟؟؟؟؟ 

  "تصوف"از زبان شیخ بهائی

برگرفته از کتاب رساله تشویق السالکین

 

         ....سید المحدثین و افضل المجتهدین زین المله والدین العاملی که سند حدیث علمای عصر اکثر، بلکه همه باو میرسد و همه به فتوای او عمل میکنند و درکتاب منڍﺔ المریدین میفرماید:  عالم را بعد از آنکه فرا گرفت، ظواهر شریعت و استعمال کرد آنچه علمای قدما درکتابهای خود تدوین کرده‌اند از نماز و روزه و دعا و تلاوت قرآن و غیرآن در عبادت، چیزهای دیگر هست که معرفت آن واجب و لازم است زیرا اعمالی که لازم است بر مکلف از افعال غیر واجبه، منحصر نیست در آن چه تدوین کرده‌اند بلکه خارج  از آن چیزهایی است که معرفت آن واجب‌تر و مطالب‌آن عظیم‌تر است وآن تطهیر نفس است از رذایل خلقیه از کبر و ریا و حسد و کینه و غیر آن از صفاتی که مبین شده است در علومی که مخصوص است بآن و این تکلیفاتی است که یافت نمی‌شود درکتب شرع و اخبارات و غیرآن از فقه، بلکه ناچار است مکلف را از رجوع کردن در آن بخدمت علمای حقیقت  وکتب ایشان که درین باب نوشته شده. و میفرماید که عجیب است، عالم فریفته شود بعلوم رسمی و راضی‌شود بآن‌ و غافل شود از اصلاح نفس‌خود و راضی‌کردن پروردگار. و نیز در كتاب مذكور مي فرمايد كه طالب علم بايد اول باطن خود را پاک‌ کند از کدورات و هواجس نفسانی و صفات و مهلکات شیطانی تا از روی نیت خالص و اخلاصی تمام مشغول بطلب علم تواند شد و این بی مجاهده نفس صورت نمی‌بندد.

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 29 دی1387 و ساعت |
منبع:مجذوبان نور 

 مدعـیــان دروغیــن

 

اگر گفته شود احدی راه به امام غایب ندارد مردم وعوام نتیجه می گیرند،مثلا در مدت 8 سال جنگ تحمیلی و آنچه در باره حضور امام (ع) در جبهه های جنگ گفته شده دروغ و سیاست بوده است! و  هاله نور!!و مساجدی که امام در خواب!!به بعضی ها(و تایید بعضی دیگر) به صورت زنجیره ای 1 و2 دستور ساخت داده اند همه تزویر و خرافه است  و….

ونتیجه آنکه ،ارتباط  با امام(ع) را نمیتوان تایید، یا تکذیب کرد

اینان خودسرانه وارد  وادی معارف الهی شده وچون نمی دانند که چه باید بگویند و صاحب اجازه نیز نیستند، عملاً مردم  را به بن بستهایی  گرفتار می کنند که پدیده مدعیان دروغین یکی از آنهاست. اگر شخصی چون درس خوانده و کتاب خوانده و صرف و نحو خوانده است و… می تواند بگوید که من با امام رابطه دارم یا از سوی آن امام بر مردم حق امر ونهی دارم و کلام و نظر خود را ،امر امام یا امر الهی بداند ،…یک نفر هم پیدا می شود و میگوید پیامبر اُمی بود و من هم امی هستم، حداقل یک صفتی شبیه به پیامبر دارم که شما همان نیز ندارید و با تخفیف !!ادعای امامت خواهد نمود واگر هم ترسو باشد به ارتباط با امام(ع) رضایت می دهد و مردم را سر کیسه خواهد نمود.

از این رودر طریقت بزرگان تصوف حقه دستور داده اند که سالکین تابع شریعت و عقل باشند و احدی حق ندارد در حالت طبیعی مکنونات قلبی و شهود و حالات باطنی خود را اظهار نماید، که فرموده اند :

دلا تا باخودی زنهار زنهار    نوامیس شریعت را نگه دار


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 12 آذر1387 و ساعت |

 

      "تصوف" از زبان بزرگان     

 

 

 

 

الحمدلله‌الذی‌فضل‌انبیائه ‌و اولیائه‌علی‌جمیع‌ ‌الخلایق‌و الامم ‌و خصص‌سرائرهم‌ ‌بخصایص الحقایق و الحکم، و الصّلوﺓ و‌‌‌‌‌ السلام علی‌ ‌محمّد مفخرالعرب و‌ العجم و علی سید الولیاء علی الکریم الاکرم، و علی‌آله و اتباعه الهادین الی طریق الاقوم.

این آیات و روایات و احادیث از قرآن،کتاب الله(جل جلاله) و سخنان انبیاء و اولیاء و اوصیای الهی (علیهما جمیعا السلام والصلوات)و کسانی نقل شده که مورد قبول واعتقاد قاطبۀ علمای شیعه میباشند.با خواندن این آیات واحادیث مردی آزاده همچو حربن ریاحی از قلب کفر به آغوش ولی ِ مرشد  شتافت. 

و اما بعد:

پیامبر(ص):الفقر فخریو انا افتخر به علی سائر الانبیا

درویشی افتخار من است و من به آن بر دیگر پیامبران افتخار می کنم

(سفینة البحار_ج2_ص378)من یهدی الله فهوالمهتد ومن یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا

آنکه خدا هدایتش کند پس هدایت شد وآنکه گمراه شد پس هرگز ولی مرشد را نیافت(کهف17)

 واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خفیة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال و لا تکن من الغافلین

وپروردگار خود را ذکر کن در درون خود به زاری و ترس و پست تر از گفتار بلند صبحگاهان و شبانگاهان و از غافلین نباش.(اعراف205)

 لکل قوم هاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 19 آبان1387 و ساعت |


نظريه برخي علماي اسلام در خصوص تصـوف

 

 
علامه مجلسي : اصحاب صفه كه فرقه ي اول از درويشانند اين مسلك ( مسلك فقر و درويشي ) را داشته اند مثل سلمان و اباذر و عمار و... كه آيه شريفه ي 28 از سوره مباركه كهف در شانشان نازل گرديد
 
خواجه نصير طوسي : اگر كسي خواهد كه از اين مقام ترقي كند بايد كه رياضات شاقه بكشد و نفس اماره را محبوس گرداند تا از تخيلات واهيه رسته و خدا در رحمت بروي او بگشايد ... اما اين قبايي است كه ندوخته اند بر قد و قامت هر صاحب قدي بلكه افاضل خدايتعالي است
 
ملا سيد حيدر آملي : شيعه اي كه صوفي نباشد شيعه نيست و صوفي كه شيعه نباشد صوفي نيست . تصوف طريقه ي مرتضوي است و تصوف و تشيع يك معنا دارند و اين مخالفت ها از عين ناداني و نقصان عقل ايشان است
 
شيخ ابن جمهور لحساوي : ايشان تاليفي به نام غوالي اللئالي دارند و در آن در تاييد صوفيه و تمجيد از اين طايفه آيات متعدد و احاديث معتبري را ذكر و ابراز ارادت به اين بزرگان اين مسلك مينمايند

امير نور الله : تصوف طريقه ي شيعه است بلكه عين تشيع است
 
علامه مطهري : اهل عرفان هرگاه به عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هرگاه به عنوان اجتماعي ياد شوند با عنوان صوفيه ياد مي شوند و مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان . ( آشنايي با علوم انساني ص 186 و 3
 
علامه مطهري : احتياج به مرشد و مربي جهت درمان بيماري هاي جان و فكر و سازندگي انسان تنها در ميان متصوفه رسميت يافته است كه در اين مورد مي توان به رساله ولايت نامه ملا سلطانعلي ( قطب 37 ام از سلسله جليله گنابادي ) و كتاب بستان السياحه ملا زين العابدين شيرواني كه به يك واسطه از مشايخ ملا سلطانعلي است رجوع كرد . ( جلوه هاي معلمي استاد ص 24
امام خميني : دو بيت زير از ديوان امام انتخاب شده اند
دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد
محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد
دل درويش به دست آر كه از سر الست
پرده برداشته آگاه ز تقديرم كرد
 
 بر گرفته از وبلاگ فیلتر شده عرفان و تصوف اسلامی
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 14 آبان1387 و ساعت |

            

تصوف و نقش آن در مطالعه کتابت در قرن چهارم

          خانقاه‌ها، نوع ديگري از اماكن مذهبي بودند كه از قرن چهارم و همزمان با رواج و رونق تصوف در خراسان و فارس پديد آمدند (53: ج 1، ص 880؛ 132: 151). خانقاه، محل تدريس و ارشاد شيوخ و عبادت و رياضت و سيروسلوك و چلّه‌نشيني صوفيان و درويشان و در بسياري موارد تكيه‌گاه عامه و بي‌پناهان بود. مشايخ صوفيه غالبآ - نزد عامه اهل سنت - محترم بودند و حتي گاه از "اولياء" محسوب مي‌شدند. خلفا به آنها احترام مي‌گذاشتند و اميران به خانقاه‌هايشان تردد مي‌كردند و در تعمير اين خانقاه‌ها اهتمام مي‌ورزيدند (160: 83؛ 75: 73، 76-77). پس از حمله مغول و تاتار به ايران، به‌سبب مصايب و رنج‌هاي عميقي كه به مردم وارد شده بود، ميل به تصوف در ميان آنان فزوني گرفت و در جاي جاي كشور خانقاه‌هايي ايجاد شد كه در آنجا مشايخ به ارشاد و تربيت مريدان و پيروان خود اشتغال داشتند. نفوذ معنوي آنان تا بدان اندازه بود كه مغولان به‌سبب ارادت به شيخ صفي‌الدين اردبيلي از آزار مردم بازماندند (75: 74)؛ امير تيمور در حق خواجه بهاءالدين نقشبند، احترام بسيار به‌جا مي‌آورد و سلطان علاءالدين كيقباد بر دستان شيخ شهاب‌الدين سهروردي بوسه زد (75: 160).

گوشه آرام خانقاه‌ها و زاويه‌ها، محيط مناسبي براي تفكر و تأمل و مطالعه و كتابت بود. امام محمد غزالي پس از ترك نظاميه بغداد، سال‌ها در زواياي مختلف سكونت داشت و در همان دوران، كتاب احياء علوم‌الدين خود را تأليف كرد (132: 378؛ 78: 100). شيخ نجم‌الدين كبري نيز كتاب شرح‌السنه و مصابيح را در خانقاه زاهده تبريز نوشت و شيخ فخرالدين عراقي هم تأليف كتاب لمعات خود را در خانقاه اوحدالدين كرماني به‌پايان برد (132: 378).

بسياري از خانقاه‌ها كتابخانه داشتند كه غالبآ مربوط به موضوع تصوف و عرفان بود و مورد استفاده صوفيه و ديگر علاقه‌مندان قرار داشت (128: 15؛ 132: 382؛ 172: 71). كتابخانه خانقاه احمدبن فرات رازي از كتابخانه‌هاي معتبر اصفهان از قرن سوم به بعد بوده است كه به مدت هزار سال پابرجا بود (172: 41). در قرن چهارم كتابخانه‌هاي خانقاه صدوقي، خانقاه طرسوسي، خانقاه ابوالفضل عميد، خانقاه محمود، و خانقاه سُلَمي در نيشابور شهرت داشته‌اند (172: 33). اني حِبّان (270-354 ق.) نيز در سال 337 ق. خانقاهي در "دروازه رازي‌ها"ي اين شهر ساخت و به ارشاد و تعليم و تربيت اصحاب خويش پرداخت. طالبان دانش از نقاط دور دست به سويش مي‌آمدند تا در محضر او از مصنّفاتش بهره گيرند (129: 79-80). كتابخانه خانقاه ابوسعيد ابوالخير در قرن پنجم در ميهنه خراسان، مورد توجه عارفان و دانشمندان نامدار بود (172: 49-50). در خانقاه امام محمد غزالي (450-505 ق.)، گروهي از دانشمندان و عارفان به مطالعه آثار غزالي و ساير كتاب‌ها مي‌پرداختند (170: 36). شيخ احمد جام (441-536 ق.)، معروف به ژنده پيل، در خانقاه خويش در شهر جام كتابخانه‌اي داشت كه از جمله كتاب‌هاي وقفي آن، تفسير قرآن از ابوبكر عتيق نيشابوري بود (170: 58). عبدالجليل قزويني (504 - 585 ق.)، متكلم معروف شيعي، از خانقاه‌هايي چون خانقاه امير اقبالي و خانقاه علي عثمان نام برده كه پيوسته منزل سادات عالم و زاهد و متديّن و مجهز به كتابخانه‌هاي عظيم و قابل توجه بوده است (133: 775). شهاب‌الدين سمعاني (قرن 6 ق.)، عارف معروف ايراني، هم در شهر مرو كتابخانه‌اي در خانقاه خود بنا كرد كه تا اوايل قرن هفتم هجري پابرجا بود (172: 40). امام محمدبن منصور در سرخس خانقاهي ساخت و كتابخانه‌اي در آن داير كرد و ابوالقاسم علي‌بن الحسن، معروف به سيدالوزراء، در خانقاهش در كاشان كتابخانه‌اي (مخزن كتب) فراهم ساخت (132: 382؛ 163: 112). كتابخانه خانقاه معروف ضميريه مرو در قرن هفتم متعلق به عارفان آن شهر بود و ياقوت حموي استفاده فراواني از آن برد (170: 44؛ 132: 382). علاءالدوله سمناني، عارف ديگر ايراني، نيز در سال 720 ق. خانقاهي در سمنان ساخت و كتابخانه معتبري براي استفاده شاگردان و مديران خود فراهم كرد كه پس از مرگ او نيز، به مدت يكصد سال، عارفان نامداري در آن مشغول هدايت و ارشاد مردم بودند (172: 94). خانقاه شيخ صفي‌الدين اردبيلي در قرن هشتم، كه بعدآ آرامگاه او شد، كتابخانه معتبري داشت كه در زمان حيات وي تأسيس گرديد و تا نيمه اول قرن سيزدهم پابرجا بود (131: 24-26). صدرالدين علي طيب در سال 854 ق. مدرسه و خانقاهي در اصفهان بنا كرد كه كتابخانه آن بيش از يكصد سال فعاليت داشته است (172: 113؛ 155: ج 2، ص 350). سيد يحيي شيرواني (      -868 ق.)، از مريدان صدرالدين، نيز خانقاه و مدرسه‌اي در باكو ساخت و كتابخانه معتبر و ارزشمندي براي آن فراهم كرد كه مورد رجوع هزاران نفر از مريدانش بود (172: 101). خانقاه پير هرات و خانقاه ملك حسين كرت نيز، هر كدام، كتابخانه درخور توجهي داشتند (172: 119).

با ظهور صفويان در آغاز قرن دهم هجري و رواج مذهب شيعه در ايران و قوت عالمان و فقيهان شيعه، مشايخ صوفيه نفوذ و قدرت خود را از دست دادند و عالمان شيعه در طعن و ذمّ مشايخ صوفيه، كتاب‌ها و فتواها نوشتند (39: ج 1، ص 645). اين امر موجب مهاجرت گروه كثيري از صوفيه به سرزمين‌هاي ديگر و تعطيلي اغلب خانقاه‌ها گرديد، اما بار ديگر، در اوايل دوره قاجار، صوفيان فعاليت خود را از سر گرفتند كه با انتقاد و مخالفت شديد عالمان مواجه شدند (39: ج 1، ص 645؛ 62: 289-369). گرچه در دوره صدارت حاج ميرزا آقاسي و به‌سبب مشرب تصوف وي، صوفيان بار ديگر قدرت يافتند، ديري نپاييد كه با عزل وي تحت فشار واقع شدند. با اين همه، صوفياني حتي در دستگاه دولت قاجار و در سمت‌هاي بالايي به خدمت و تأليف و تصنيف اشتغال داشتند (39: ج 1، ص 645). صدرالدين دزفولي، از اقطاب سلسله ذهبيه در قرن سيزدهم، در دزفول خانقاهي ساخت و كتابخانه‌اي براي آن فراهم آورد (172: 179). حاج ميرزا محمدحسن اصفهاني، معروف به صفي عليشاه (1251-1316 ق.)، كه از مشايخ صوفيه قاجار بود، خانقاهي در تهران بنا كرد كه به نام وي مشهور بود (100: ج 2، ص 1574). پيش از وي، مظفر عليشاه (     - 1215 ق.) خانقاهي در كرمانشاه ساخت و كتابخانه جامعي براي آن فراهم آورد (170: 91). احتمال دارد كه معصوم عليشاه، مؤلف طرائق‌الحقايق (تأليف 1318 ق.)- كه در شرح مبادي و اصول معارف و زندگي مشاهير و فرقه‌هاي صوفيه است - از كتابخانه اين خانقاه يا ديگر خانقاه‌ها يا مجموعه‌هاي شخصي صوفيان بهره‌مند شده باشد.

http://portal.nlai.ir/daka/Wiki%20Pages/%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A.aspx

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 8 آبان1387 و ساعت |

 

‌معرفت‌شناسي‌ عرفا

 

 

علي ميرشاهي  
  دكترسيديحيي‌ يثربي‌   

 

اشاره‌

مباحث‌ معرفت‌شناختي‌ عرفا (اگر چه‌ نه‌ با همين‌ عنوان) در متون‌ عرفاني‌ مطرح‌ شده‌اند. در اين‌ سلسله‌ مقالات، اين‌ مسائل‌ استخراج‌ و طبقه‌بندي‌ شده‌ و البته‌ در محدودة‌ عرفان‌ اسلامي‌ معرفي‌ خواهد شد.

در راستاي‌ اين‌ هدف، نگارنده‌ نخست‌ به‌ نقل‌ مطالبي‌ از متون‌ معتبر عرفاني‌ پرداخته‌ و سپس‌ مقاله‌ را با درج‌ اظهارات‌ عين‌القضاة‌ همداني، عارف‌ قرن‌ ششم‌ پي‌ مي‌گيرد.

همچنين‌ در آغاز، مختصري‌ درباره‌ شيوه‌ بحث‌ توضيح‌ داده‌ شده‌ و تا اندازه‌اي‌ به‌ حدود و امكانات‌ و مشكلات‌ كار اشاره‌ گرديده‌ است.

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 2 آبان1387 و ساعت |
پايگاه خبری مهر

تصوف و عرفان بعد معنوی اسلام است

         

 

...از میان غربیان عده ای از سر کنجکاوی علمی وغیر علمی و عده ای نیز با آشنایی قبلی به جستجوی تصوف و عرفان اسلامی آمده بودند. گویی می خواستند بدانند که آیا اسلام همان است که در غرب از قرون وسطی تاکنون به دین قهر و خشونت و ظاهربینی و نامعقولیت و عاری از معنویت و عرفان مشهود شده است.....

....اما چرا در ایران پس از انقلاب که انتظارمی رفت رجوع به متفکران اصیل اسلامی بیشتر مورد توجه قرار گیرد و مثلا دانشکده ادبیات های و گروه های ادبیات فارسی که منابع اولیه شان آثار عرفانی به زبان فارسی است یا دانشکده های الهیات لااقل در گروه های ادیان و عرفان - که ظاهرا و بنا به اسم گروه علمی خود، خود را متولیان طرح آثار این بزرگان می دانند - مجالس تذکر و بزرگداشت از این قبیل برگزار کنند، ولی چنین نکردند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 2 آبان1387 و ساعت |
منبع: مجذوبان نور

 

قلمـــروی عرفـــــان پژوهشــی

 پیرامون

 نسبت عرفــــان و سیاست

 

   

برای تشریح این بحث می توانیم از رهبران الهی و انبیا شاهد بیاوریم که هم تجارب عرفانی را در حد بالا آزموده اند و هم به قلمروی سیاست و حکومت و هدایت خلق گام نهاده اند. به راستی حکایت آنان چون بوده است؟ و نسبت عرفان و سیاست را با سخن و سیره خود چگونه تبیین نموده اند؟
عرفان را دریچه ای از دل به حقیقت خوانده اند که عارف را از حضیض ناسوت، به سپهر بلند وحدت و شهود و فنا سوق می دهد. از این منظر عرفان تجربه ای است شخصی و علی الظاهر غیر قابل تعلیم. پرسش آن است که اگر عرفان محدوده ای شخصی و غیرقابل تعمیم دارد پس جامعه و مناسبات انسانی را چه سود می افتد و آیا قلمروی جمعی را ـ که غایت وحدت و تجلی تکامل آحاد بشری است ـ از این طرفه غیبی و اکسیر شفابخش، نصیبی نیست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 22 مهر1387 و ساعت |
 

معرفی کتاب :

 حضور پیدا و پنهان زن در متون صوفیـــه

 

چاپ ايميل

برنامه امروز در‌مورد یک کار تحقیقی است. اخیراً از سوی انستیتوی تحقیقات زبان‌ها و فرهنگ‌های آسیا و آفریقا وابسته به بخش مطالعات خارجی دانشگاه توکیو کتابی به دست من رسیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 9 مهر1387 و ساعت |

 

 بررسي هستي شناسي

" ذ كــــــر"

در انديشه ابن عربي



در مطلبي كه از پي مي آيد، ويليام چيتيك؛ اسلام شناس معاصر به بررسي جايگاه دل در شناخت خداوند از نظرگاه ابن عربي مي پردازد. از ديدگاه ابن عربي انسان تنها موجودي است كه نه فقط بر صورت يك يا چند اسم خاص خداوند بلكه بر صورت اسم جامع الله آفريده شده است. از اين رو قلب مؤمن ظرفيت پذيرش و شناخت خداوند را داراست. اين مطلب را با هم مي خوانيم.

 

● منبع: روزنامه - همشهری

   ● نويسنده: ويليام - چيتيگ

● مترجم: علي رضا - رضايت

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 8 مهر1387 و ساعت |

 

در بیان وحدت وجود و تحقیق ظل و فعل آن

 

کشف المعارف /فصل سوم/در بیان وحدت وجود و تحقیق ظل و فعل آن

حضرت حاج میرزا زین العابدین شیروانی مستعلیشاه طاب ثراه

به كوشش سيّد رضی واحدی

بر عقلای دانشمند و علمای پایه بلند مخفی و مستور نخواهد بود که جناب شیخ ما قدس اللّه سره در بیان وحدت وجود می​فرمود که: جناب حق سبحانه و تعالی وجود بحت و انیت محض است. در آن مرتبه اسمی و رسمی و نعتی نیست، بلکه کل در آن مستهلک​اند و آن مرتبه را بعضی تعبیر بمجهول مطلق نموده​اند و این طایفه غیب الغیوب فرموده​اند. باعتبار انکه از آن خبری نتوان دادو لسانی در بیان آن نتوان گشاد. عقل عقلا و فهم فهما و درک حکما در اینجا قاصر و معرفت عرفا و بصیرت انبیا همه در آن مقام فاتر است. نظر باین مقام است که گفته​اند: امر معقول یری اثره و لایری عینه. این مرتبه را حکما وجود مطلق موسوم گردانیده​اند، و عرفا او را بشرط لا واحدیت ذاتیه صرفه و ابطن کل باطن نامیده​اند، و هیچیک از انبیاء و اولیاء و حکماء باختلاف مشارب از این مقام خبری و علمی ندارند. چگونه علمی و خبری توان داشت، که اگر خبری و علمی بآن مرتبه رسد محدود و محاط خواهد شد. تعالی الله عن ذلک.

و فی الکافی: عن عبدالرحمن ابن ابی الجزان، قال: سئلت اباجعفر. علیه السلام عن التوحید. فقلت اتوهم شیئا؟ فقال: نعم غیر معقول و لامحدود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 6 مهر1387 و ساعت |

 

 

در معنی  صوفی  

  

کشف المعارف /حضرت حاج میرزا زین العابدین شیروانی مستعلیشاه طاب ثراه  

به كوشش سيّد رضی واحدی

 

.

والا در تعریف صوفیه حقه محقه احادیث بسیار از احمدمختار (ص) و ائمۀ اطهار (ع) وارد شده است. من جمله در کتاب بشارت المصطفی (ص)‌ لشیعة المرتضی (ع)‌که مولانا محمد باقر مجلسی در فهرست بحار الانوار نسبت آن کتاب را بشیخ الفقیه العماد بن محمد بن ابی القاسم علی الطبری تلمیذ ابی علی بن الشیخ الطوسی داده باسنادش قال: قال رسول اللّه (ص) من سره ان یجلس مع اللّه فلیجلس مع اهل التصوف. یعنی حضرت رسالت مآب (ص) فرمودکه هر که را خوش میآید و مسرور می​شود به آنکه همنشین اللّه تعالی باشد، پس باید بنشیند با اهل تصوف. بجای من سره، من اراد نیز وارد شده است. مضمون حدیث را مولوی در مثنوی گفته:

مثنوی

هرکه خواهد هم نشینی با خدا

 

گو نشین اندر حضور اولیا

حدیث دیگر نقل میکردند از کتاب غوالی اللئالی ابن جمهور الاحساوی.

مولانا محمد باقر مجلسی در فهرست بحار الانوار نیز این کتاب را بابن ابی جمهور نسبت داده. روایت شده است که: قال امیرالمؤمنین علیه السلام التصوف اربعة احرف تاء و صاد و واو و فاء. التاء: ترک و توبة و تقی، الصاد: صبر و صدق و صفا، الواو: ورد و ود و وفا، الفاء: فرد و فقر و فنا. ایشان موصوف بودند بصفات مذکوره.

و تحقیق اسم صوفی می​کردند که مشتق است از صفوة المآل، یعنی منتخب و برگزیده. چون بعد از مرتبۀ نبوت و ولایت که وصی نبی است این فرقه اجل و اعز بنی آدم​اند. زیرا که هرچیز را سه مرتبه است: ادنی و اوسط و اعلا، یا آنکه عام و خاص و خاص الخاص. زمرۀ انبیاء و اولیاء و اوصیاء اعلای نوع انسانند،‌ و این طایفه اوسط نوع اتفاق افتاده​اند، پس منتخب و برگزیده​اند. چون یای نسبت بر صفو الحاق نمودند صفوی شد، و چون لفظ کثیرالاستعمال بود و ثقیل می​نمود بر زبانها، پس نقل نمودند واو را که لام او بود بجای فاء که عین بود، و صاد را ضمه دادند بمجانست واو پس صوفی شد. و نقل لام بجای عین و عین بجای لام شایع و جایز است و علماء علم صرف در کتب خود بیان نموده​اند.

و قسم دیگر گفتند که صوفی مشتق است از صفا که ضد کدروت است. چون ایشان از کدورات نفسانی رسته و بصفاء قلب پیوسته​اند، لهذا مسمی بصوفی شده​اند، و می​فرمودند که همۀ دانایان اتفاق دارند. من جمله میرسید شریف در حاشیۀ مطالع فرموده است: «اعلم ان السعادة العظمی و المرتبة العلیا للنفس الناطقة هی معرفة الصانع تعالی بماله من صفات الکمال، و التنزه عن النقصان، و بما صدر عنه من الآثار و الافعال فی النشأة الاولی و آخرة. و بالجمله معرفة المبدء و المعاد. و الطریق الی هذه المعرفة من وجهین: احدهما طریقة‌اهل النظر و الاستدلال، و ثانیهما طریق اهل الریاضة و المجاهدات، و السالکون بطریقة الاولی، ان التزموا ملة من ملل الانبیاء فهم المتکلمون، و الافهم الحکماء المشائون. و الطریقة الثانیة ان وافقوا فی ریاضتهم احکام الشرعیة فهم الصوفیة المتشرعون. والافهم الحکماء الاشراقیون. فلکل طایفة طایفتان».

یعنی بدان بدرستی که سعادت عظمی و مرتبۀ علیا از برای نفس ناطقۀ انسانی معرفت صانع است تعالی و تقدس بآنکه برای اوست صفات کمالیه و منزه است از صفات نقایص امکانیه، و آنچه صادر می​شود از صانع از آثار در دنیا و آخرت. و من جمله معرفت مبدء و معاد است که کمال نفس ناطقه است، و طریق تحصیل آن بدو وجه میسر است، یکی طریق نظر و استدلال، و دیگر طریق ریاضات و مجاهدات.

روندگان طریق اول، یعنی نظر و استدلال، اگر ملازم ومتابع ملت انبیاءاند، یعنی در هر زمان و در هر ملت، پس ایشان را متکلم می​گویند و اگر تابع و منقاد دین و ملت نبی زمان خود نیستند ایشان را حکماء مشائی می​نامند.

و سالکان طریق ثانی، یعنی اهل ریاضات و مجاهدات، اگر تابع دین و ملت نبی زمان خودند، و ریاضت و مجاهدۀ ایشان بقانون و قرارداد نبی آن زمان است، ایشان را صوفیه می​گویند. و اگر ریاضت و مجاهدۀ ایشان موافق قانون و قرارداد نبی آن زمان نیست، ایشان را حکماء اشراقی می​گویند. در تقسیم و تعریف اهل ریاضات و مجاهدات تابع شریعت را صوفی می​نامیده​​​اند. پس وضع این لفظ از برای این فرقه از آدم الی یوم القیامة خواهد بود. پس صوفی اطلاق می​شود بمرتاض مجاهد مطلق و موافق قوانین و قواعد شرعیه.

بر وفق تحقیق ایشان معلوم می​شود که در هر زمان و در هر ملت فرقۀ صوفیه بوده​اند و عمل بر طریقۀ باطن و تصفیۀ قلب و تجلیۀ روح می​نموده​اند، و در هر کیشی اهل قشر و اهل لب بوده​اند، فاعتبروا یااولوالالباب لعلکم تفلحون.

 

http://www.tasavof.ir/books/download/farsi/shirvani/kashfolmaaref.doc


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 3 مهر1387 و ساعت |
يكشنبه 24 شهريور 1387 12:55:25             شماره‌ خبر :294661

بررسی عرفـــان اســلامی در فرايند تعامل دين و فطرت در فصل‌نامه تخصصی «معارف عقلی»

 

گروه انديشه: مقاله «عرفان اسلامی در فرايند تعامل دين و فطرت»، نوشته «علی فضلی» در فصل‌نامه تخصصی «معارف عقلی» منتشر شده است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، اين مقاله درصدد يافتن منشأ پيدايی و بستر پويايی عرفان اسلامی است. از اين رو با ارائه سه مقدمه توصيفی كوتاه درباره عرفان، دين و فطرت می‌كوشد با تحليلی خاص، پيدايی وپويايی عرفان اسلامی را نتيجه تعامل حلقوی فطرت، دين و تجربه بشناساند و چگونگی اين تعامل را به تصوير كشاند.

به زعم نويسنده، عرفان خداباور به عنوان معنويت قدسی الهی، يك ارتباط آگاهانه درونی و باطنی با خدای سبحان است كه با انبوهی از عواطف و احساسات شور انگيز و گاه پر هيبت همراه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 3 مهر1387 و ساعت |

 با تشکر از وبلاگ واما عشق..

بررسی قرآن از نگاه صوفيان و عارفان

 

در آخرين شماره از «خردنامه همشهری»

 

 

گروه انديشه: به نظر عارفان، قرآن را نبايد صرفا دارای معانی ظاهری دانست، بلكه بايد به معانی باطنی نهفته در آن توجه و سعی كرد به آن‌ها دسترسی پيدا كرد. معنای باطنی قرآن را نيز هر كسی نمی‌داند، مگر كسانی كه از خويشتن درگذشته و به تهذيب نفس پرداخته باشند.

تصويری از روی جلد شماره‌های قبلی خردنامه همشهری

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، متن فوق بخشی از مقاله «قرآن از نگاه صوفيان و عارفان» نوشته «محسن معينی» است كه در آخرين شماره از ماه‌نامه «خردنامه همشهری» (شماره 21، آذر‌ماه 1386) آمده است.

در اين مقاله نويسنده پس از تعاريفی از اصطلاحات عرفان و تصوف، ضمن اشاره به برخی از مبانی عرفانی استخراج شده از قرآن، به توصيف قرآن از زبان عارفان و صوفيان بزرگ پرداخته است.

اين محقق بحث خود را در قالب محورهايی مانند مبانی عرفانی دريافت شده از قرآن، وصف قرآن، تأويل قرآن، حضور به هنگام تلاوت و مهم‌ترين كتب و تفاسير عرفانی ارائه داده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 3 مهر1387 و ساعت |

 

بررسی عرفان و تصوف در گستره روايات در فصل‌نامه تخصصی «معارف عقلی»

 

 

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در بخشی از مقاله به قلم نويسنده می‌خوانيم: احاديث و روايت‌های فراوانی از امامان معصوم(ع) در زمينه‌ تصوف و صوفی‌گری در منابع روايی شيعی آمده است هم‌چنين، كتاب‌های دست دوم و سوم ـ كه امروزه انتشار آن‌ها گسترش يافته ‌است ـ دست‌آويزی برای يرخی برداشت‌های نادرست و داوری‌های نابجا شده و افراد كم اطلاع از مصادر روايی را دچار دغدغه كرده است.

به زعم نويسنده، اين روايت‌ها از جنبه‌های مختلفی به اين موضوع مهم پرداخته‌اند. بی‌گمان، روشن شدن ديدگاه اهل‌بيت عصمت و طهارت(ع) در اين زمينه می‌تواند راه‌گشا باشد. من در اين نوشتار بر آن شدم تا با بررسی‌های سندی و محتوايی، برخی از پندارهای نادرست را كنار زده تا حقيقت را بازشناسم.

به عقيده مؤلف، موضوع تصوف و صوفی‌گری در روايت‌های امام معصوم(ع) اهميت فراوان دارد؛ زيرا از يك سو برخی از جنبه‌های تاريخی تصوف در دوره نخستين بازشناسی می‌شود و از سويی ديگر ـ كه هدف اصلی اين نوشتار است ـ ديدگاه اهل‌بيت(ع) در مورد تصوف در ميزان استنباط قرار می‌گيرد كه مطلب اخير در تشخيص راه درست ميان نزاع‌های مختلف و گاه تندی كه در طول تاريخ ميان عالمان شيعه و حوزه‌های علميه در زمينه تصوف، بوده است، بسيار اثرگذار خواهد بود.

وی می‌نويسد: پس از گردآوری همه رواياتی كه در زمينه صوفی‌گری و تصوف در جوامع روايی شيعی وجود دارد، می‌توان همه آن‌ها را در چهار گروه دسته‌بندی كرد. طايفه اول از اين دست روايات، رواياتی است كه از تصوف و صوفی‌گری مدح كرده‌اند و در ضمن آن راه درست تصوف را نشان داده‌اند. گروه دوم، رواياتی هستند كه در آن‌ها امامان معصوم(ع) به نقد برخی از روش‌های سلوك فردی، اجتماعی، سياسی و فكری جمله‌ای از صوفيان می‌پردازند.

در گروه سوم از روايات در اين زمينه، شخصيت رياكار و متظاهر و متقلب بسياری از منتحلين به تصوف مورد نقد و هجمه قرار گرفته است. چهارمين گروه و آخرين طايفه از روايات باب، رواياتی‌اند كه اصل تصوف را انكار می‌كنند. كه در اين جا به بررسی چند روايت نقل شده می‌پردازيم.

آخرين شماره فصل‌نامه تخصصی «معارف عقلی» با صاحب امتيازی «غلامرضا فياضی» و مدير مسئولی «محمود ابوترابی» و سردبيری «محمدباقر ملكيان» روانه بازار نشر شده است

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |
روزنامه ابتكار

خاستگاه عرفـــاني تشــيع

 

احترامي را که شيعيان و صوفيان به طور يکسان براي علي قائلند نشان دهنده ارتباط بين تشيع و تصوف است.

چندي است در منظومه فکري و ديني کشورمان بحث نسبت فقه و تصوف رواج يافته است. اين در حالي است که امامان شيعه همه از مروجان تفکر عرفاني و معنوي بوده اند و همانطور که پژوهشگران تصريح کرده اند نسبتهايي ژرف ميان عرفان و شيعه وجود دارد. به گزارش مهر  اسلام هم داراي بعد ظاهري و هم داراي بعد باطني است و در کنار همه اشکال و انشعابات داخلي آن دين اسلام را به وجود مي آورد. در اين ميان يکي از محوري ترين مولفه اي اسلام آموزه هاي عرفاني آن است.بعضي اذعان داشته اند که ريشه تصوف را در اديان ديگر بايد دانست که به تدريج وارد اسلام شده و رنگ و بوي اسلامي به خود گرفته است و اگر تشيع را نيز همان باطن گرايي اسلام بدانيم بنابراين در آن صورت نمي توان آن را از تصوف جدا دانست و احترامي را که شيعيان و صوفيان به طور يکسان براي علي قائلند نشان دهنده ارتباط بين تشيع و تصوف است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت |

 

فضيلت مجالس ذكــر

 

حاج سید هبت الله جذبی(ثابت علی)

 

چاپ ايميل

مجالس ذكر و انجمن‏هاى فقرى روضه‏اى است از رياض جنّت و نوربخش آسمانها و بركت و وسعت و رحمت زمين و مسرّت‏بخش بزرگان و محبوب مؤمنان. اگر موفّق به حضور در اين مجالس شديم، بايد شكرگزار بوده و كاملاً متوجّه حق و متذكّر و خيالات دنيويّه را از خود دور نموده و خانه دل را مخصوص حق قرار دهيم تا مورد عنايت حق واقع گرديم و بصيرت و بينايى يابيم.

برو تو خانه دل را فرو روب

مهيّا كن براى جاى محبوب

چو تو بيرون شوى او اندر آيد

به تو بى‏تو جمال خود نمايد

و سعى كنيم كه در غفلت نبوده به ذكر و فكر و ياد حق مشغول باشيم كه شيطان و جنود او با تمام وسايل، مجهّز و درصدد اغواى انسان و راهزنند كه عرض كرد: فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعينَ اِلّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ(104). و سعى و جديّت و جدّ دارند به هر وسيله‏ايست از ياد خدا بازدارند. ميدان مبارزه و مجاهده است و اگر فضل و لطف حق شامل نشود بر شيطان و جنود او فائق نخواهيم شد و از بركات اين‏گونه مجالس برخوردار و بهره‏مند نخواهيم بود، بايد در دل از خدا جز خدا نخواهيم و خواهش‏هاى دنيويّه كه قابل اعتنا نيست از خود دور سازيم.

از خدا غير از خدا را خواستن

ظنّ افزونى است كلّى كاستن(105)

و دل بلكه تمام اعضا را به ياد خدا مشغول داريم كه شيخ سعدى فرمايد:

خالى از ذكر تو عضوى چه حكايت دارد

سر مويى به غلط در همه اعضايم نيست


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت |
 

 

پارادكس تصوف نزد اساتيد و شاگردان ملاصدرا

چاپ ايميل

 

 

 

در آثار ملاصدرا دو نحو تلقي و برخورد با تصوف وجود دارد كه خلاف عادت (پارادكس) مي‌نمايد. وي از طرفي در رد و انكار تصوف سخن مي‌گويد و آن را تخطئه مي‌كند، و از طرف ديگر از آن دفاع مي‌كند. اين امر تنها منحصر به ملاصدرا نيست بلكه از اوصاف دوره صفويه است كه تصوف رايج (كه آن را مي‌توان تصوف صفوي ناميد) در قياس با تصوف حقيقي (تصوي علوي)(1) رد مي‌شود، چنان كه در آثار بسياري ديگر از عالمان، عارفان و فيلسوفان آن عصر در ايران، از جمله اساتيد و شاگردان ملاصدرا نيز مشهود است. اين گونه تلقي حاصل تحولي است كه در دوره صفويه در فهم تصوف و نيز تشيع ايجاد شده و اثر آن تاكنون در تاريخ ايران به جاي مانده است. آنچه در اين مقال مي‌آيد، شرح و بررسي اين مطلب و، به ويژه، موضع ملاصدرا و بعضي استادان و شاگردان وي در اين باب است(2)، ولي پيش از آن بايد مقدماتي تاريخي را ذكر كنيم.

 

   ● نويسنده: شهرام - پازوكي

 

● منبع: فصل نامه - فلسفی - 1385 - پاییز و زمستان، شماره 12


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |

منبع : سایت مجذوبان نور

 

شرح و تحليل" رساله صناعيه "ميرفندرسكى

 دکتر شهرام پازوکی

چاپ ايميل

دكتر شهرام پازوكى*

صنعت در ميان اهل حكمت و عرفان و تصوف معناى خاصى داشته است كه اين معنا مناسبتى اصولى با تكنولوژى جديد ندارد. رساله صناعيه ميرفندرسكى از بهترين وجامع ترين آثارى است كه از جانب يكى از بزرگان حكما و عرفا و دانشمندان مسلمان مستقلاً در موضوع صنعت نگاشته شده و معناى مذكور صنعت به وجه احسن از آن مستفاد مى شود. اين رساله در زمانى نوشته شده كه مقارن پيدايش علم و تكنولوژى جديد در غرب است. با خواندن اين رساله نكاتى از بحران هاى فكرى دوره صفويه كه موجب تضعيف مدنيت، كار و صنعت شده عيان گرديده و پرسش هاى مهمى مطرح مى شود كه يكى از مهم ترين آنان اين است كه صنعت نزد ميرفندرسكى چه مناسبتى با صنعت به معناى جديد آن در تكنولوژى دارد.
دوره صفويه يكى از پيچيده ترين و پرنشيب و فرازترين ادوار تاريخ اسلام است. در آثار متفكران و حكماى اين دوره از ميرفندرسكى و شيخ بهايى و ملاصدرا و فيض كاشانى، نشانه هايى ديده مى شود كه همه حاكى از اضطراب انديشه و تفكر است، آن هم در دوره اى كه بيشترين آثار مكتوب حكمى و فقهى و بيشترين مصنوعات هنرى از آن دوره بر جاى مانده است. معمولاً در چنين ادوار بحرانى است كه سؤال هاى جدى طرح مى شود و امورى كه يك قوم و ملت بدانها مأنوس بوده اند، مورد تشكيك و سؤال قرار مى گيرد و شايد به همين جهت باشد كه آثار مهمى در جهت طرح همين سؤال ها و پاسخ به آنها پديد مى آيد. تاريخ تفكر در صفويه را از جهاتى مى توان با تاريخ تفكر در يونان مقايسه كرد كه از دوره با عظمت باستانى اش شروع شد و به بزرگى در سقراط و افلاطون و ارسطو در زمانه منحط سوفسطائيان ختم گرديد و غروب كرد و همه مى دانند كه مهم ترين و پرمسئله ترين كتابهاى فلسفى غرب نيز در همين دوره بحرانى يونان نوشته شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |

                                                                                                  اختصاصی  وبلاگ سیمرغ 

 

عارفان ، مشايخ صوفيه و پيران طريقت

 در کتاب کشکول شیخ بهائی

قسمت اول

http://www.ghadeer.org/akhlagh/kashkol

بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي همداني عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد  شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال 65 هجري از معاريف اسلام بوده است.

ناحيه "جبل عامل" همواره يكي از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده است و پيشوايان و دانشمندان شيعه كه از اين ناحيه برخاسته اند، بسيارند. در هر زمان، حتي امروزه فرق شيعه در جبل عامل به وفور مي زيسته اند و در بنياد نهادن مذهب شيعه در ايران و استوار كردن بنيان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجري به بعد ياري بسيار كرده و در اين مدت پيشوايان بزرگ از ميان ايشان برخاسته اند و خاندان بهائي نيز از همان خانواده هاي معروف شيعه در جبل عامل بوده است.

بهاءالدين در كودكي به همراه پدرش به ايران آمد و پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال 991 هجري قمري به قصد حج راه افتاد، به بسياري از سرزمينهاي اسلامي از جمله  عراق، شام و مصر رفت و پس از 4 سال در حالي كه در مسلک صوفیان صفت نشان و خل آشیان در می آید، به ايران بازگشت.

وي در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر داشت، مجموعه تأليفاتي كه از او بر جاي مانده در حدود 88 كتاب و رساله است. وي در سال 1031 ه.ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصيت خودش  جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام جنب موزه  آستان قدس دفن كردند.

 نامدارترين اثر بهائي الکشکول، معروف به «کشکول شيخ بهائي» است که مجموعه گرانسنگي از علوم و معارف مختلف و آينه معلومات و مشرب بهائي محسوب مي شود.

 کشکول / دفتر اول

سخن عارفان و پارسايان
يكى از اصحاب حال ، روزى به يارانش مى گفت : اگر به ورود به بهشت و گزاردن دو ركعت نماز مخير مى شدم ، گزاردن دو ركعت نماز را بر مى گزيدم او را گفتند: چگونه ؟ گفت : زيرا كه در بهشت به حظ خود مشغول خواهم شد و در گزاردن دو ركعت نماز، به حق پرورگار خويش .


حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
در احياء آمده است كه : عارفى شبلى را به خواب ديد و او را پرسيد كه : خداوند با تو چه كرد؟ گفت : با من ستيزه كرد؛ تا نوميد شدم . پس چون نوميديم را ديد، مرا در رحمت خود فرو برد.

از سخنان بزرگمهر: دشمنان با من دشمنى كردند. اما، دشمنى را دشمن تر از نفس خود نديدم .

حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
هرم بن حيان گفت : به نزد اويس قرنى رفتم . پس ، مرا گفت : براى چه اينجا آمدى ؟ گفتم : آمده ام تا با تو انس گيرم . اويس گفت : كسى را نمى شناسم كه خدايش را بشناسد و به ديگرى انس گيرد.

حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
ابراهيم پسر ادهم بوستان بانى مى كرد. روزى مردى سپاهى به نزد او آمد و ميوه خواست . اما ابراهيم از دادن آن خوددارى كرد. پس سپاهى با تازيانه به سرش نواخت . ابراهيم ، سرش را نزديك تر آورد، و گفت سرى را كه همواره به نافرمانى خدا برداشته مى شده است ، بزن ! مرد سپاهى او را شناخت و به عذر خواهى در ايستاد آنگاه ، ابراهيم ، او را گفت : سرى را كه شايسته عذر خواستن بود، در بلخ رها كردم .
مردى ((سهل ))
(بن عبدالله شوشترى ؟) را گفت : خواهم كه در مصاحبت تو باشم . سهل گفت : چون يكى از ما دو تن بميرد، آن ديگرى با كه همنشين خواهد بود؟ پس ، هم اكنون ، با او باشد.
فضيل را گفتند: فرزندت گويد: دوست دارم در جايى باشم كه مردم را ببينم و مردم مرا نبينند. فضيل گريست و گفت : اى واى بر فرزندم ! چرا سخنش را تمام نكرد؟ كه : ((نه آنها را ببينم و نه مرا ببينند.))

سخن عارفان و پارسايان
يكى از صوفيان گفته است : اگر مرا گويند: چه چيز براى تو شگفت انگيزتر است ؟ گويم : دلى كه خداشناس باشد و سركشى ورزد

شبلى سروده است : اى دوست ! اگر اندوه جان ها، به دير بيانجامد - آنچنان كه مى بينيم ، اندك آن هم كشنده است . اى ساقى جمع ! مرا از ياد نبر و اى خنياگرى پس پرده ! خنياگرى كن ! همانا كه مى بينم كه با آن چه كه سرور و شادمانى نام دارد، در گذشته چه كرده اند.


سخن عارفان و پارسايان
صاحب حالى گفته است : يوسف ، از آن رو، پيراهن خود را از مصر به كنعان به نزد پدرش فرستاد، كه غم او با((پيراهن )) آغاز شده بود، و همين كه چشمش به پيراهن خون آلود افتاد به سختى غمگين شد و يوسف خواست ، تا((پيراهن ))، انگيزه شادى وى شود.

حكاياتى از عارفان وبزرگان علم و دين
چون هنگام مرگ شبلى فرا رسيد. يكى از حاضران گفت : اى شيخ : بگو: لا اله الا الله .
شبلى خواند:
بى شك خانه اى كه تو ساكن آنى ، چراغ نمى خواهد.


سخن عارفان و پارسايان
حسن (بصرى ) گفت : چه بسا برادرى كه از مادر تو زاده نشده است .
ديگرى گفته است : خويشى ، نيازمند الفت است و الفت نياز به خويشى ندارد

از سمنون محب :
پيش از عشق شما، دل من تهى بود، و ياد مردم ، به بازى و شوخى ، سرگرم .
تا اين كه عشق ، دل مرا خواند و او نيز پذيرفت ، و او را نيز پذيرفت ، و او را نمى بينم كه از كوى شما دور شود.
به بلاى خونين هجران مبتلا شوم ! اگر دروغ بگويم كه : اگر در دنيا به چيزى جز تو شاد باشم . و اگر در دنيا چيزى دل مرا صيد كند. يا هرگاه كه پيش چشمم نيستى ، چيزى چشمم را به سوى خود كشد.
خواه مرا به وصال برسان ! و خواه به هجران بنشان ! نمى بينم كه دلم جز تو كسى را به شايستگى بپذيرد.

سخن عارفان و پارسايان
جنيد به ((شيخ علىّ بن سهل اسفهانى ))
نوشت : از پيرت - عبداللّه محمدبن يوسف البناء - بپرس : بر كار او چه چيز غالب است . على بن سهل پرسيد و عبداللّه پاسخ داد: خدا.


سخن عارفان و پارسايان
از سخنان سمنون محب : آغاز پيوند بنده به خدا، دورى اوست از نفسش ‍ و آغاز دورى بنده از خدا، پيوستن اوست به نفسش .

سخن عارفان و پارسايان
يكى از بزرگان صوفيه گفته است : تصوّف همچون سرسام است كه با هذيان آغاز مى شود و به آرامش پايان مى يابد. و چون در صوفى نفوذ كند، لال شود.


سخن عارفان و پارسايان
شيخ مجدالدّين بغدادى گفته است ، پيامبر (ص ) را در خواب ديدم ، و او را گفتم : درباره ابن سينا چه مى گويى ؟ و او گفت : مردى بود، كه اگر اراده مى كرد، بى وسيله من ، به خدا مى رسيد. او را اين گونه با دستم باز داشتم و به آتش افتاد.

حكاياتى از عارفان و بزرگان
جنيد را پس مرگ به خواب ديدند و او را پرسيدند كه : پروردگارت با تو چه كرد؟ گفت آن اشارت پريد و عبارات نابود شد و دانش ها از ياد رفت و آن رسم ها به كهنگى گراييد و جز چند ركعت نمازى كه در شب خواندم ، سودمند نيافتاد!


سخن عارفان و پارسايان
(ابراهيم ) خواص گفت : محبت ، محو خواست هاست و سوختن همه صفات و نيازها.

حكاياتى از عارفان و بزرگان
سرىّ سقطى گفت
: از ((رمله )) به سوى ((بيت المقدس ) مى رفتم . گذرم به سرزمينى سر سبز افتاد كه در آن آبگيرى بود. نشستم و از گناه خوردم و آب نوشيدم و به خود گفتم اگر در دنيا حلالى خوردم يا نوشيدم . همين بود. ناگاه شنيدم كه هاتفى مى گويد: يا سرىّ! مخارجى كه تو
را به اينجا رسانده است ، از كجاست ؟

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 26 مرداد1387 و ساعت |

 

محمد تقي مجلسي - مشهور به مجلسي اول – كه  شاگرد و مريد شيخ  بهايي بوده است وی در خصوص تصوف می گوید:

 

" پس معلوم شد اصل اين طريقه مستحسن است وافعال واعمال آن موافق قوانين شريعت است.اگر كسي ازبعضي صوفيان بدي بيند دليل بدي همه صوفيان نمي شود. چنانكه يكي از علما بد باشد جمله علما را انكار نتوان كرد. چه در ميان همه طوايف ناقص  و كاملان مي باشند. چنانكه حافظ عليه الرحمه مي فرمايد:

 

نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد  **  اي بسا خرقه كه مستوجب اتش باشد

 

بلكه ناقصان و بدان را باب روي نيكان عزت بايد داشت. گفته اند كه: صد خار را براي گلي آب مي دهند. مولوي مي فرمايد:

 

از هزاران تن يكي تن صوفيند ** ديگران در سايه او مي زيند

 

( رساله تشويق السالكين – محمد تقي مجلسي – صص23 و 24 )

 

 

وي در صفحات 10–12 -18 و 19 ازهمان رساله علماي بزرگ شيعه را صوفي معرفي نموده ومخالفين تصوف حقه را شياطين انس ناميده و تصوف را طريقه اهل بيت(ع) مي شناساند:

 

"و همچنين اكابر علماي شيعه از متقدمين و متاخرين جمعي كه واقف بوده اند برطريقه اهل بيت و تتبع ايشان بيشتر بوده ازعلماي اين زمان همه اين مسلك را داشته اند و دراين فن تصنيفات نموده اند."

 

سپس  از علمايي كه داخل  در مسلك تصوف بوده اند و از تعليفات و بياناتشان ياد نموده و از : خواجه نصيرالدين طوسي-  ورام كندي- سيد رضي -علي بن طاووس- سيد حيدر املي- لحساوي- شيخ بهايي كه سند حديث همه علماي عصر به او مي رسد و همه به فتواي او عمل مي كنند- اميرنورالله  كه از علماي شيعه است و در اثبات مذهب  تشيع تاليفات او مشهور است - و علامه حلي به عنوان نمونه اي  از عالمان صوفي مسلك عالم تشيع نام مي برد و از قول سيد حيدر املي مي نويسد: "شيعه اي كه صوفي نباشد شيعه نيست و صوفي اي كه شيعه نباشد صوفي نيست."

 

و بالاخره مي گويد:

 

"پس غرض از اين همه تطويل آن است كه معلوم شود اكابر علماي شيعه در هر عصري معتقد اين طايفه بوده اند. با وجود كمال و تبحري كه در علم اصول و فروع اسلام  داشته اند و با كمال تقدس  ذات.پس اگر جمعي از نادانان كه  در ميان عوام خود را  به  طالب علم شهرت داده اند مذمت اين طريقه مي نمايند معلوم است كه از كمال ناداني يا محض حسد و اغراض فاسده نفساني خواهد بود و عاقل بايد كه فريب اين شياطين انس را نخورد و از اين سعادت عظمي كه مقصد اقصي  و طريقه انبيا  و ائمه هدي و شيوه اوليا  و مردان راه خداست محروم نماند. هر چند اين كاري است بس  دشوار و شربتي  است بر اكثر طبايع ناگوار و جهاد اكبر و ميدان ترك سر است و موقوف بر همتي عالي است وتاييدي ازلي.

 

كار هر كس نيست رفتن همچو عيسي بر فلك

 

كارهاي اينچنين همت بلندان مي كنند

 

 

اما اگر همت نداشته باشي كه به مقام كاملان برسي (پس حداقل) در ميان اين قوم درآ و تقليد ايشان را نموده تشبه به ايشان نما كه در حديث وارد است كه: ( من تشبه بقوم فهو منهم)  يعني هر كه مشابهت  به قومي داشته باشد  پس او از ايشان است. و اگر داخل ايشان نتواني بود (حداقل) محب ايشان باش كه در حديث وارد است  كه: (المرء يحشر مع من احبه) يعني هر كس محشور خواهد شد با آن كس كه دوستش مي دارد."

 

مرحوم محمد باقر مجلسي- فرزند محمد تقي مجلسي و صاحب كتاب عظيم بحارالانوار- نيزكه بي گمان از بزرگترين محدثان و كارشناسان فقه و حديث در عالم اسلام و تشيع مي باشد با در نظر گرفتن مجموع رواياتي كه در زمينه تصوف و صوفيه به دست ما رسيده است مطالبي را در باب انواع تصوف و صوفيه بيان نموده است كه پس از نقل، به بررسي آنها و نتيجه گيري مي پردازيم:

 

"و اما مسئله سيم كه از حقيقت و بطلان طريقه صوفيه سوال كرده بودند بايد دانست كه راه دين يكي است و حق تعالي يك پيغمبر فرستاده ويك شريعت قرار داده و ليكن مردم در مراتب عمل و تقوي مختلف مي باشند و جمعي از مسلمانان كه عمل را به ظواهر شرع شريف نبوي صلي الله عليه واله كنند وبه سنن ومستحبات عمل نمايند و ترك مكروهات ومشتهيات كنند و متوجه امور دنيا نگردند و پيوسته اوقات خود را صرف عبادات وطاعات كنند و ازاكثرخلق كه معاشرت(با) ايشان موجب تضييع عمر است كناره جويند ايشان را مومن زاهد متقي مي گويند اين جماعت زبده مردم اند و ليكن چون در هر سلسله جمعي داخل مي شوند كه انها را ضايع مي كنند و در هر فرقه از(فرقه هاي) شيعه و سني و زيدي و صاحبان مذاهب باطله  (موجود) مي باشند و همچنين در ميان سلسله صوفيه (نيز) شيعه  و سني و ملحد(موجود) مي باشند  وچنانكه سلسله(علماي) شيعه در ميان علماي (اسلام) از سلسله هاي ديگر ممتاز بوده و چنانچه در عصرهاي ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين صوفيه اهل سنت معارض ائمه عليهم السلام مي بودند كه احاديث بسيار در مذمت انها وارد شده درزمان غيبت امام عليه السلام نيز صوفيه اهل سنت معارض ومعاند مي بوده و هستند(و) صوفيه اهل حق هم كه شيعه (مي)باشند(نيز) مي بوده و هستند و بر اين معني شواهد بسيار است"

 

ايشان سپس در جاي ديگر از نامه خود ادامه مي دهند:

 

"و بسياري از علماي دين نيز طريقه مرضيه صوفيه حق را داشتند و اطوار و اخلاق ايشان مباين طايفه صوفيه اهل سنت بوده مانند شيخ بهاء الدين محمد عاملي(مشهور به شيخ بهايي) رضوان الله عليه كه كتب او مشحون است به تحقيقات صوفيه و والد مرحوم فقير رضوان الله عليه  از جناب  شيخ مزبور تعليم ذكر و فكر گرفته بودند و هر ساله يك اربعين (و) دو اربعين و بيشتر به عمل مي اورد و جمع كثير از تابعان شريعت مقدسه را موافق قانون شرع به رياضت وا مي داشت و فقيرنيز مكرر اربعين ها به سرآوردم  و در احاديث معتبره  وارد شده است كه هر كه چهل صباح اعمال خود را براي  خدا خالص گرداند ، حق  تعالي چشمه هاي حكمت (را) از دل او به زبان او جاري گرداند. پس علاوه بر اينهايي كه مذكور شد شواهد و دلايل ديگر هم هست كه ذكر انها موجب تطويل كلام است. بايد كه بر شما ظاهر باشد كه اين سلسله عليه را كه مروجان دين مبين  و هاديان مسالك يقين اند با ساير سلسله هاي صوفيه  كه سالكان مسالك اهل ضلال اند ربطي نيست. و بايد دانست آنهايي كه تصوف را عموما" نفي مي كنند از بي بصيرتي خودشان است. فرق نكرده اند ميان صوفيه شيعه و صوفيه اهل سنت (و) چون اطوار و عقايد ناشايسته از آنها ديده وشنيده اند گمان مي كنند كه همه صوفيه چنين اند وغافل شده اند از آنكه طريقه شيعيان خاص اهل بيت عليهم السلام هميشه رياضت ومجاهدت و ذكر خدا و ترك دنيا و انزوا از اشرار خلق بوده و طريقه صوفيه حقه طريقه ايشان است"

 

(رساله تشويق السالكين- صص29 و30 و35

 

و اما نتايجي كه از نظرات مرحوم مجلسي دوم به دست مي آيد:

 

1.تصوف دو نوع است:الف- تصوف حقه كه مشي شيعي دارد و رواياتي از ائمه اطهار(ع) در تاييد اين دسته از صوفيه به ما رسيده است ب-تصوف جهله و باطل كه مشيي ضد ائمه اطهار(ع) داشته و دارد و رواياتي كه در ذم و طرد صوفيه به ما رسيده ناظر بر اينان و متوجه به ايشان است.

 

2.صوفيه شيعي بر صراط مستقيم مكتب اهل بيت گام بر مي دارند و عاملان به شريعت مصطفوي هستند. از محرمات و مكروهات پرهيز و به واجبات و مستحبات عمل مي نمايند.

 

3.صوفيه حقه شيعي همان مومنان و زاهدان و متقيان ونيز زبده مردم هستند.

4.همانطور كه عالمان شيعي متمايز از عالمان اهل سنت اند و درعين حال همگي عالمان مسلمان محسوب مي شوند به همان نسبت هم صوفيه شيعي متمايزازصوفيه غير شيعي اند گر چه به هر دو دسته صوفي گفته مي شود.

 

5.بسياري از علماي شيعي و از جمله مرحومان: شيخ بهايي و مجلسي هاي اول و دوم صوفي بوده اند.

 

6.مجلسي اول مريد شيخ بهايي بوده و از وي تلقين ذكر و فكر پذيرفته بوده است.در زمينه ذكربايد عرض كنم  همانگونه كه از مجموع آيات و روايات بر مي آيد ذكر مرد نظر قرآن و ائمه اطهار(ع) ذكر قلبي بوده و ذكر لساني بدون آن محلي  از اعراب ندارد. يكي از مصاديق  ذكر لساني نماز مي باشد كه  اگر با ذكر قلبي همراه و توام نشود هرگز منشا تاثير معنوي پيش برنده  و مصداق فرمايش نبوي " نماز معراج و محل عروج معنوي مومن است " نخواهد بود. مرحوم امام خميني اشارات و تصريحاتي در اين زمينه دارد در زمينه  فكر هم بايد به اختصار عرض كنم  كه اين فكر به معناي انديشه و انديشيدن نبوده و بلكه خود نوعي ذكر بوده و البته  در زمينه ايجاد انقلاب دروني و تحولات معنوي باطني و قلبي نقشي به مراتب مهم تر از ذكررا ايفا مي نمايد.

 

7.خود مرحوم مجلسي پدرهم تحت تربيت فقري شيخ بهايي به مقام شيخي نايل گشته " و جمع كثيري از تابعان شريعت مقدسه راموافق قانون شرع  به رياضت وامي داشت." كه اين بيان مرحوم مجلسي دوم نقشه هاي شوم مخالفان سرسخت تصوف را كه در پي اثبات تقابل ذاتي شريعت و طريقت هستند نقش بر آب مي كند.

 

۸.مرحوم مجلسي دوم كه برخي با ديدن عباراتي در ذم صوفيه در كتابهاي وي و در يك حركت ناشيانه و سطحي گرايانه او را از زمره مخالفان تصوف وصوفيه قلمداد مي نمايند در اين نوشتار به شدت هر چه تمام تر از تصوف و صوفيه حقه دفاع مي كند و علاوه بر ان با اطلاق واژه "فقير"بر خود كه  واژه اي قرآني ومعادل واژه پارسي "درويش" است  و با تاكيد بر آنكه  به شيوه صوفيه مكرر در مكرر اربعين مي گرفته  و چله مي نشسته است بر صوفي و درويش بودن خويش صحه مي گذارد.زيرا همانگونه كه اهل دل و اهل فن مي دانند صوفيه بر اساس  سنت ديرين جاري در ميان خود كسي را كه مشرف به  فقر محمدي مي شود فقيرمي نامند و   مي خوانند.

 

9. مرحوم مجلسي دوم صوفيه حقه شيعي را بر خلاف صوفيه جهله " مروجان دين مبين و هاديان مسالك يقين" معرفي مي نمايد.

 

۱۰. ايشان كساني را كه بطور مطلق، تصوف و صوفيه را نفي مي كنند و تفاوتي ميان نوع حقه و جهله ان قايل نمي شوند بي بصيرت مي دانند و مي شناسانند.

11.ايشان " صوفيه حقه" را  " شيعيان خاص اهل بيت عليهم السلام " مي دانند و مي شناسانند. امام خميني (ره ) هم در كتاب "مصباح الهدايه  دقيقا" همين نظر را در باره صوفيه حقه ارايه مي دهد 

 

 با تشکر از وبلاگ خورشید حق


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 26 مرداد1387 و ساعت |

تحقیق در احوال حسن بصری‏

 

 

جهت سهولت مطالعه ، ترجمه بخش های عربی که توسط فصلنامه عرفان ایران انجام شده از پاورقی به متن آمده و در بین قلاب قرار گرفته است .


به گفته ابواسحق ، ابوحسن پدر حسن را نام یسار و مولی‏ انصار بوده است . حسن دو سال به آخر خلافت عمر مانده تولد یافته و شب پنجشنبه در بصره درگذشته و فردای آن روز ، جمعه غره رجب از سال یکصد و ده (۱۱۰) دفن شده است .
روایت شده که مادر حسن ، خادمه ام المومنین ، ام سلمه زن پیغمبر (ص) ، بوده و هرگاه مادر عقب فرمانی می رفته و حسن گریه می کرده ، ام سلمه پستان به دهان او می گذاشته است و از این رو بوده که حسن برکت یافته و به مقامات عالیه رسیده است .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 21 مرداد1387 و ساعت |

ارادت حسن بصری به حضرت علی(ع)

 

 

یکی از تالیفات عالم و عارف ربانی جناب محمد جعفر کبودرآهنگی ملقب به مجذوبعلیشاه ( وفات ۱۲۳۹ قمری ) (۱) کتاب مرآه الحق است که وی در ضمن تحقیق درباره سلسله نقشبندیه بخشی را به احوال حسن بصری اختصاص داده است . این عارف جلیل مطلب خویش را ابتدا به نقل از کتاب مجالس المومنین قاضی نورالله شوشتری آغاز می کند و می فرماید : (۲)

« فقهای شیعه امامیه را در باب حسن بصری اختلاف است و از بعضی مشایخ خود - رحمهم الله - شنیده که سید اجل رضی الدین علی بن طاووس او را مقبول شمرده و کتابتی که در کتاب احتجاج (۳) شیخ طبرسی مذکور است که حضرت امام حسن ، علیه السلام ، به حسن بصری - مشتمل بر تعرضات - نوشته ، نسبت او به آن حضرت به مرتبه صحت نرسیده است . و ایضا این چنین نیست که در نسبت ارادت مطلقا حسن بصری داخل باشد بلکه او در سلسله ای داخل است که به معروف کرخی و از او به حضرت امام علی بن موسی الرضا و آباء که او - علیهم السلام - منتهی نشده باشد » (۴) .
ضعیف مسکین معروض می دارد که بعض سلاسل منتهی می شوند به خدمت جناب حضرت امیرالمومنین بدون توسط حسن بصری ؛ بلکه به توسط کمیل بن زیاد النخعی - رحمه الله - و سلسله شیخ نجم الدین کبری که اکثر مشایخ مثل شیخ عطار و مولوی رومی و سعد الدین حموی و سیف الدین باخزری به او مستند می باشند ، به این طریق است که به حضرت امیر منتهی می شود به توسط کمیل ، رحمه الله . و علامه محدث ، مجلسی- رحمه الله - در کتاب عین الحیوه گفته است که شیخ طبرسی در کتاب احتجاجات روایت کرده است که : « در بصره حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - بر حسن بصری گذشتند ، و او وضو می ساخت ، فرمودند : وضو را کامل بجا بیاور ، ای حسن !
گفت : یا امیر ! دیروز جماعتی را کشتی که شهادتین می گفتند ، و وضوی کامل می ساختند . حضرت فرمود : پس چرا به مدد ایشان نیامدی ؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 21 مرداد1387 و ساعت |

ارادت حسن بصری به حضرت علی(ع)

 

 

یکی از تالیفات عالم و عارف ربانی جناب محمد جعفر کبودرآهنگی ملقب به مجذوبعلیشاه ( وفات ۱۲۳۹ قمری ) (۱) کتاب مرآه الحق است که وی در ضمن تحقیق درباره سلسله نقشبندیه بخشی را به احوال حسن بصری اختصاص داده است . این عارف جلیل مطلب خویش را ابتدا به نقل از کتاب مجالس المومنین قاضی نورالله شوشتری آغاز می کند و می فرماید : (۲)

« فقهای شیعه امامیه را در باب حسن بصری اختلاف است و از بعضی مشایخ خود - رحمهم الله - شنیده که سید اجل رضی الدین علی بن طاووس او را مقبول شمرده و کتابتی که در کتاب احتجاج (۳) شیخ طبرسی مذکور است که حضرت امام حسن ، علیه السلام ، به حسن بصری - مشتمل بر تعرضات - نوشته ، نسبت او به آن حضرت به مرتبه صحت نرسیده است . و ایضا این چنین نیست که در نسبت ارادت مطلقا حسن بصری داخل باشد بلکه او در سلسله ای داخل است که به معروف کرخی و از او به حضرت امام علی بن موسی الرضا و آباء که او - علیهم السلام - منتهی نشده باشد » (۴) .
ضعیف مسکین معروض می دارد که بعض سلاسل منتهی می شوند به خدمت جناب حضرت امیرالمومنین بدون توسط حسن بصری ؛ بلکه به توسط کمیل بن زیاد النخعی - رحمه الله - و سلسله شیخ نجم الدین کبری که اکثر مشایخ مثل شیخ عطار و مولوی رومی و سعد الدین حموی و سیف الدین باخزری به او مستند می باشند ، به این طریق است که به حضرت امیر منتهی می شود به توسط کمیل ، رحمه الله . و علامه محدث ، مجلسی- رحمه الله - در کتاب عین الحیوه گفته است که شیخ طبرسی در کتاب احتجاجات روایت کرده است که : « در بصره حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - بر حسن بصری گذشتند ، و او وضو می ساخت ، فرمودند : وضو را کامل بجا بیاور ، ای حسن !
گفت : یا امیر ! دیروز جماعتی را کشتی که شهادتین می گفتند ، و وضوی کامل می ساختند . حضرت فرمود : پس چرا به مدد ایشان نیامدی ؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 21 مرداد1387 و ساعت |

 

دکتر تنهایی:

تصوّف: محمل پویای مقاومت و سازندگی

چاپ ايميل

 

تاریخ تصوّف در کشورهای مختلف همیشه مواجه با برخی واکنش های تنش زا بوده است، و این البته طبیعی است. زیرا هر گاه فرایندی از تفکر و تحقیق مدّعی شناخت ریشه ها و کنه حقیقت هستی و مایه شالوده ای دین شده، واکنش و حساسیت پیروان ادیان، مذاهب و مکاتب فرهنگی و شناسنامه ای را برانگیخته است. تصوّف در همه جا همیشه بر این نکته تأکید داشته است که کنه هستی و مراتب عالیه حقیقت را، لایه به لایه، بکاود تا به معرفت کامل و ممکن بشری دست پیدا کرده و از این راه به توحید حقیقی راه پیدا کند.(2)
دعوی بزرگ تصوّف مبنی بر شناخت معرفتِ بلاواسطه کنه و حقیقت هستی و درک شهودی جاودانگی و توحید، خود بر روش خاص تحقیق و شیوه ویژه ای در فرآیند معرفت تکیه دارد که تا پیموده نشود و به روال گونه ی" مطالعه از درون"(3) نگریسته نشود فهمیده نمی گردد؛ و همین نافهمی یا کج فهمی موجب گسترش داعیه های مخالف در برابر تصوّف بوده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 21 مرداد1387 و ساعت |

(اختصاصی مجذوبان نور)

اقسام علم دین

 

چاپ ايميل

بدانکه علم دین سه قسم است : علم شریعت ، علم طریقت ، علم حقیقت  . شریعت آموختنی است ،طریقت راه جستنی است ، حقیقت یافتنی است !! در باره علم شریعت فرمود : از اهل ذکر بپرسید  ، در باره علم طریقت فرمود :دنبال وسیله روید  ،  در باره علم حقیقت فرمود : ما از خودمان به اوآموختیم .  پس شریعت به استاد حوالت وطریقت را به پیر حوالت و حقیقت را با خود حوالت کرد  !! چون این سه علم به دست آید ، در دل نوریتابد که به آن نور ، ذات نبوت بشناسد ، چون این شناخت  حاصل  شود او را از درگاه  نبوت این تشریف  تخصیص  یابد  که: دانایان وارث پیامبرانند !!

                                                                          خواجه عبدالله انصاری

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 16 مرداد1387 و ساعت |
 

         تفسير عرفاني حضرت امام صادق(ع)

 

، مجموعه ای از روایات تفسیری با صبغه ای عرفانی ـ اشاری منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام . این روایات ، به طور پراکنده ، در قرن سوم هجری در محافل صوفیان کوفه و بغداد بازگو می شد (سُلَمی ، ج 1، مقدمة ماسینیون ، ص 9).

           نخستین بار ابوعبدالرحمان سُلَمی (متوفی 412) آنها را در کتاب حقائق التفسیر * گردآوری کرد و آشنایی ما با این تفسیر تنها از طریق نقل قولهای اوست . هنوز روشن نیست که سلمی متن کامل تفسیر را روایت کرده است یا خیر. شواهدی ثابت می کند که وی متن کامل را روایت نکرده ، چنانکه خرگوشی در تهذیب الاسرار ، منتخباتی از این تفسیر را به دست داده که در کتاب سلمی نیست . همچنین روزبهان بَقْلی (متوفی 606) در کتاب عرائس البیان فی حقائق القرآن ، قطعاتی نقل کرده که در حقائق التفسیر یافت نمی شود (نویا ، ص 130، پانویس 45).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت |
 
سنگ بناي هرمنوتيك اسلامي
(بخش دوم و پاياني)
 

نگاهي به زبان صوفيانه در تفسير عرفاني امام جعفر صادق(ع)
 

نماد، تأويل و جهان رازآلود متن
* گفت وگوي خواننده با متن چيزي است كه امام جعفرصادق(ع) از آن به استنباط تعبير مي كند.
استنباط در لغت يعني بيرون آوردن آب از چشمه. اين چشمه همان حال لحظه اي عارف (خواننده متن) است.
* استنباط شيوه نويني است از خواندن متن كه عارف بر اثر آن تجربه روحي اي كه در هنگام خواندن آيه دارد، برداشت خاصي از آيات مي كند.

043839.jpg

بخش نخست از مطلب حاضر روز سه شنبه از نظر خوانندگان ارجمند گذشت.
در اين مقاله كه به مناسبت سالگرد شهادت امام جعفر صادق(ع) تهيه شده است نويسنده، محور «زبان» و مختصات آن را در تفسير عرفاني ا مام صادق محل كاوش قرار داده است.
مؤلف بر آن است كه شالوده سنت تأويل متون و هرمنوتيك اسلامي به تفسير عرفاني امام صادق (ع باز مي گردد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 11 مرداد1387 و ساعت |

معروف الکرخی‏ :

تلمیذ الامام الرضا و استاذ العرفاء                   

خلاصه:


عبدالحمید مرادی‏
كارشناس ارشداديان وعرفان
moradi@pajohe.ir

 (نوشتارحاضردرمعرفي كتاب :معروف الکرخی‏ : تلمیذ الامام الرضا و استاذ العر فاء تالیف شیخ قاسم الطهرانی مي باشدكه به زبان عربي تاليف شده است تقديم مي گردد.)
ابومحفوظ معروف بن فیروزان کرخی از نامدارترین عرفای نیمه دوم سده دوم قمری بوده و شخصیتی است که اکثر سلسله های تصوف و عرفان بدو منتهی می شوند . او در یک خانواده غیرمسلمان زاده شد و به تصریح مآخذ ، به دست امام رضا (ع) اسلام آورد و بعدها از اصحاب امام رضا و دربان وی شد . اکثر مآخذ متاخر شیعه و سنی ، وی را تربیت یافته امام رضا می دانند و معتقدند که او تصوف و تشیع را توامان از امام گرفته است و اشکالاتی که متوجه این ارتباط و اتصال می شود ، عمدتا از جانب کسانی صورت گرفته که مخالف تصوف هستند ؛ چرا که با اثبات این ارتباط ، ثابت می شود که تصوف و تشیع از آبشخور واحدی سیراب می شوند و هر دو ، ریشه در تعالیم ائمه شیعه و بالطبع در تعالیم پیامبر اسلام (ص) دارند . لذا اولین کسی که این انتساب را رد کرد ابن جوزی (م ۵۹۸ ق.) بود . اما با توجه به وجود نصوصی از سلمی و قشیری و انصاری و دیگران در مورد اسلام آوردن کرخی به دست امام رضا ، شکی در این مساله باقی نمی ماند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 10 مرداد1387 و ساعت |

 

حکمت و حضرت امام صادق(ع)

 در اين جا نگارنده ضمن ارزيابى سند تاويل عرفانى منسوب به امام صادق(ع) عمده نظر خويش را به تاثير فراوان آن بر انديشه عرفانى و محافل صوفيانه و تكون زبان عرفانى دوخته است زبانى كه زاده تلاقى ميان تجربه روحانى (درونى) و قرائت قرآن است.

 

 

نويسنده: محمد امين - شاهجويى

 

منبع: روزنامه - شرق

......كهن ترين تفسير معنوى قرآن از تعاليم امامان شيعى ناشى مى شود. صوفيان همين اصول تاويل آنان را از آن خود كرده اند.  
 
 

    در توضيحات كلى مربوط به حكمت اسلامى، هرگز به نقش و اهميت تعيين كننده انديشه شيعى در پيشرفت انديشه حكمى در اسلام، التفاتى نشده است. كلام و حكمت شيعى با احاديث امامان آغاز مى شود و تا تفسيرهاى آن ماثورات در طى سده ها بسط پيدا مى كند. روش حكمى شيعه همان است كه در كتاب و سنت، نمونه هاى بارز و بسيارى از بحث هاى آن موجود است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 10 مرداد1387 و ساعت |
 

پيرامون تفسير عرفــــاني منسوب به

 حضرت امام صادق(ع)

منوچهر صدوقي سها

 

اشاره: آنچه که در پي آمده است، مقدمة استاد منوچهر صدوقي سها است بر مجلد چهارم از مجموعة پانزده جلدي «سلسلة المختارات من نصوصالتفسيرالمستنبط» که اميد است در روزگاري نه چندان دور به زيور طبع آراسته گردد. از ايشان که بلند نظرانه اين متن را در اختيار ماهنامه نهادند سپاسگزاريم.

هوالحق

والصلوة الزاكيات علي وليه المطلق

ذكر معنائي چند به عنوان مقدمه بدين مقام دربايست است و اين است آن كه:

 

 

[يك]

در آشنائي كلي با تفسير منتسب به حضرت صادق عليه‌السلام

الف. احاديثي گونه‌گونِ فراوان از ائمة آل‌البيت عليهم‌السلام، ناظر به تفسير و تأويل بسياري از آيات بينات قرآن كريم، به متون تفاسير و نيز مجاميع روائي فريقين وارد است، و از آن ميان بالاخص اخباري كثير با حضرت صادق عليه‌السلام منسوب مي‌گردانند، و مقاديري از آن كه داراي صبغه اي است عرفاني به دست ابوعبدالرحمن محمد بن الحسين السلمي النيشابوري متوفاي سال 412 قمري به تضاعيف كتاب «حقائق التفسير» به جمع اندر آمده است كه البته نسبت آن با آن حضرت متناً و سنداً هر دوان، محل تأمل و رويت و رد و قبول و نقض و ابرام است به شرحي كه بدين مختصر درنمي‌گنجد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 10 مرداد1387 و ساعت |

 

وجوب طریقت و راهنمای الهی

نظریۀ حضرت آیت الله العظمی روح الله خمینی

 

چاپ ايميل

جناب آقا سیدروح الله الموسوی الخمینی رحمه الله علیه در شرح دیدگاه باطنی اسلام به این نتیجه می رسد که فلسفۀ حقیقی اسلامی، که رو به سوی آخرت و نزکیه کامل دارد، موجب می شود تا بنده شایستگی حضور در بارگاه الهی را پیدا کند، و این حاصل نمی شود، مگر از راه گذار شریعت به طریقت. به دیگر سخن، مومن بایستی از آداب شریعت فروگذاری نکرده و به تمام ظواهر شریعت مقدسۀ اسلام، بنا بر احکام اسلام و فتاوی مجتهدین و علمای شریعت، قیام و عمل کند. ولی این نیمی از راه است، نیم اول راه، نتیجۀ شریعت است. ولی نیمۀ دوم، نیمه ای است که انسان را عملا آمادۀ حرکت به سوی خدا می کند. پس نیم دیگر راه، عبارت از سلوکی است که بایستی شخص سالک به حضور مرشدی کامل که «دلیل راه« است راه پیدا کرده،و بنابر دستورات وی شریعت مصطفوی را به طریقت مرتضوی پیوند زند. نگاه کنید:
«ولی این نکته شایان توجه است که مراعات ادب مراعات، هر چند به فرمودۀ استاد از مهمات باب ریاضت است ولی نباید غفلت کرد که تشخیص میزان مدارا با نفس و تعیین مقدار حاجت از نفس به طرق محلله کار هر سالک مبتدی نیست و از عهدۀ جوانان نوآموز بیرون است و چه بسا خطاها و اشتباه ها که ممکن است در این مورد بشود و کار سالک را به هلاکت بکشاند، بلکه لازم و ضروری است که این عمل با نظارت و مراقبت و دستور العمل مردی کامل و راهبری دانا و توانا که دلیل راه باشد انجام گیرد.
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن..............................ظلماتست بترس از خطر گمراهی» (1)
سپس هشیارانه می فرمایند که اگر علم به شریعت کسی را بفریبد که با چنین علم و دانشی دیگر چه احتیاج است که به دنبال خضر وقت و یا دلیل راه باشد،(2) بلافاصله در ادامه مطالب می فرمایند:
«و اگر کسی را نفس و شیطان غرور دهد که با وجود قرآن و علم شریعت که جلمه بیان راه خدا است سالک چه احتیاجی به دلیل هست؟ جواب آنست که شک نیست که این راه جز با چراغ شریعت و هدایت قرآن نمی توان طی کرد، و لیکن همانطور که در بیماری های ظاهری و امراض جسمی نوشته های اطبای حاذق و تدوین تب طبی در شرح و بیان انواع بیماریها و اقسام داروها ما را از مراجعه به طبیعت و دکتر بی نیاز نمی کند... و هرگز حاضر نیستیم اکتفا به عقل خود کنیم... بلکه رجوع می کنیم و خود را تسلیم او می نماییم... همچنین در امراض قلبی و بیماریهای روحی تنها دست رسی به علم شریعت کافی نخواهد بود. (3) سپس با شرح روایتی از سیدالعارفین حضرت علی علیه السلام و حضرت باقر علیه السلام می فرماید که این دلیل های راه یا خضرهای وقت...
«همچون راهنمایان بیابانها هستند... اگر با دیدۀ عقلت آنها را بنگری... خواهی دید که ایشانند نشانه های هدایت و چراغهای شب تار... یکی از شماها که می خواهد چند فرسخ را به پیماید برای خود راهبری انتخاب می کند حال که تو در راههای آسمانی نادان تر از راههای زمینی هستی برای خود به دنبال راهبری باش.
هرکه او بی مرشدی در راه شد............................. او زغولان گمره و در چاه شد
گرنباشد سایۀ پیر ای فضول................................. پس تو را آشفته دارد بانک غول
... و نیز به نقل از نهج البلاغه: رحمنت خداوند شامل حال کسی باد که حکمتی بشنود و در دل اش جای دهد و به راه نجات خوانده شود پس نزدیکتر آید و دست در دامن راهبری زند و نجات یابد.»(4)
در جائی دیگر اینچنین مسئلۀ وجوب پیروی و اطاعت از مرشدین ربانی را گوشزد می فرماید:
«بنابراین به حکم قضای سابق الهی و عنایت رحمانی، واجب بود که خلیفه ای که جامع همه صفات ربوی و حقایق اسماءالهی باشد وجود داشته باشد و مظهر اسم الله اعظم گردد. و بالجمله از آنجائی ه هر چه در عالم کون هست آیتی است از برای آنچه در عالم غیب است (صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی) پس به ناچار باید از برای عین ثابت انسان، یعنی عین ثابت محمدی و از برای حضرت اسم اعظم نیز مظهری در جهان عین باشد تا احکام ربوبی را به ظهور رسانده و حکومتی را که اسم اعظم بر دیگر اسماء دارد و عین ثابت انسان کامل بر دیگر اعیان دارد، آن مظهر نیز بر اعیان خارجی داشته باشد، پس هز کس که به این صفت باشد، یعنی صفت الهی ذاتی او، خلیفه در این عالم است، همان طور که در اصل نیز چنین بود.»(5)
پس همان گونه که مولانا شیخ سیدحیدرآملی نیز فرمود این خلیفه یا مومن ممتحن و یا عالم ربانی و استاد رحمانی، عارفی و یا صوفئی است که صاحب مسند ارشاد و اجازه دستگیری طلاب و طالبین وجه الله است و در فرایند طریقت سلوک عرفانی، به تدریج، حقایق الهی را در قلوب آنها کشت می کند. و به همین سیاق نیز هست که امام خمینی نیز به قول خودشاهن راهبری به نام «استادنا، عارف کامل جناب شاه آبادی رحمه الله علیه» را یافته است. امام به درستی می داند و به صراحت تأکید می فرماید که کار ارشاد طریقت که پس از گذشت شریفت و ضمن آن بایستی رخ دهد توسط علمای شریعت انجام نمی گیرد، بلکه... «این کار باید نزد ولیی از اولیاء خدا که منصب ارشاد داشته باشد و تو را به مقصد و مقصود آن بزرگان راهنمائی کند انجام گیرد»(6) و یا:
«... تو نیز ای شفیق عرفانی و رفیق ایمانی تأسی کن به سر حلقۀ(7) اهل معرفت و یقین، و دست راست خود را به سوی رحمت حق دراز کن و از آب نازل از ساق ایمن عرش رحمت حق تلقی کن که حق تعالی دست خالی فقراء الی الله را رد نمی فرماید و کشکول گدائی ارباب حاجت را تهی بر نمی گرداند.»(8) و بر همین سیاق فریاد بر می دارد که: یاران، مرا به راه طریقت راهنمایی کنید:
«ای دوست مرا خدمت پیری برسان.................................. فریاد رسا بدستگیری برسان»(9)
و با پیدا کردن «پیر» فریاد می کند که: «ای پیر خرابات دل آبادم کن»(10) و یا «ای پیر بیا به حق من پیری کن»(11) و یا «ای فرهما بر سر من فقیر تو شدن»(12) و یا «ای پیر مرا به خانقاهی برسان»(13) چرا که به نظر ایشان «فخر است برای من فقیر تو شدن»(14) و این همه برای چیست؟ به نظر وی همه این تلاش ها برای آنست که بتوان در جمال کبریائی صفا کرد، زیرا که:
«صوفی زره عشق صفا باید کرد.»(15) و یا به زبانی دیگر این همه از سر این نیاز است که:
یاران نظری که نیک اندیش شوم.................................. بیگانه ز قید هستی خویش شوم
تکبیر زیان رو سوی محبوب کنم.................................. از خرقه برون آمیم و درویش شوم(16)
زیرا این درویشان اند که تنها با خدا بودن و بی خود بودن آنها را راضی می کند:
ای یاد تو راحت دل درویشان.................................. فریاد رسان مشکل درویشان
طور و شجر است و جلوۀ روی نگار........................ یاران، این است حاصل درویشان(17)
و البته هوشیارانه متذکر این نکته می شوند که برخی از صوفیان، البته از صوفیان حقه نیستند.
جناب ایشان در برابر عالم نمایان همان قدر حساس و زودرنج است که در برابر صوفی نماها، و این حساسیت را در جای جای آثار خویش نمایناده است. در این نمایانگری سعی ایشان همیشه به این شکل بوده است تا صوفیان و عارفان حقه را از صوفی نمایان تفکیک کنند. نگاه کنید به یکی از این جلوه های تلاش تفکیک سازی: «... پس از بیانات سابقه معلوم شد که آنچه پیش بعضی اهل تصوف معروف است...» (و یا این جمله که:) «...نمازی را که بعضی به عرفا نسبت می دهند...»(18) که تفکیک و تمیز برخی از بعضی و نسبت برخی عقاید به عرفا از اعتقادات واقعی آنها بایستی تفکیک شود.
برخلاف تمام تمجیدها و تکریم هایی که در اشعار و گفته های یاد شده دربارۀ عارفان، صوفیان و یا عرفا (که بیشتر به عرفای اهل عرفان نظری مربوط می شود) سخت تاخته است. و البته این سیاق تاختن از جمله مختصات عرفای شامخین است تا هشداری باشد برای راهجویان، همانگونه که حافظ فرمود:
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد.................................. یعنی که مکر با فلک حقه باز کرد
در صورتی که همین حافظ درجایی دیگر مایۀ احترام و فضیلت و مایۀ زمامداری هر دو عالم را خدمت در آستان صوفیان و دراویش می داند. نگاه کنید:
روضه خلد برین خلوت درویشانست .................................. مایه محتشمی خدمت درویشانست
قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت.............................. منظری از چمن نزهت درویشانست
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال.................................. ... بی تکلف بشنو دولت درویشانست
خسروان قبله حاجات جهانند ولی.................................. .......سببش بندگی حضرت درویشانست
از کران تا بکران لشگر ظلمست ولی.................................. ... از اول تا به ابد فرصت درویشانست
پس مایۀ اصلی بحث تفکیکی است که کارکرد آن توجه و هشدار به راهجویان است که با دقت و تمیز، «به هر دستی نباید داد دست»!
نگاه کنید به اشاره ایشان:
از صوفی ها، صفا ندیدم هرگز.................................. ........... .زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انالحق گویند.................................. ....... با خودبینی فنا ندیدم هرگز(19)
پس جناب خمینی به این دلیل از این دسته از صوفیان می پرهیزد، که همان گونه که سیدحیدر آملی نیز فرمود، تقیه و کتمان نکردند. و «فاش انالحق گویند»، و بنابراین به مقام «فناء» که در تعریف تصوف از قول حضرت علی علیه السلام به آن اشاره شده نرسیده اند و دچار خودبینی شده اند، پس او نمی تواند با صوفی مطلق مخالف باشد، چه صوفی همان درویش، و همان عارف و همان اهل معرفت و یقین است. این کلمات همه نزد ایشان به یک معنا هستند. نگاه کنید که چگونه در شعر بالا بر صوفیان تاخت و در این شعر با آنان همراه می شود:
«صوفی زره عشق صفا باید کرد.................................. ..........عهدی که نموده ای وفا باید کرد» و یا:
«فریاد رس ناله درویش توئی .................................. ............آرامی بخش این دل ریش توئی(20)
و یا در تعریف درویشان این چنین به مدح می نشیند که:
یادگاری که در آن منزل درویشان است..................................درد عشاق قلندر به همین درمان است
طایر قدس بر این منزل دل دربان است.................................. حضرت روح قدس منتظر فرمان است
تا که درویش خرابات صلائی بدهد.(21)
و حقیقتا چنین مقام بالایی که حضرت روح قدس برای فرمان خود منتظر آنست، و درد عشاق به آن درمان می شود، و طایر قدس در این خانه دربانی می کند، منزل درویشان است که با صلای درویش و الله اکبر او، کن به یکون تبدیل شود. و باز در تعریف درویش:
«در حلقۀ سالکان درویش.................................. رندان صبور دور اندیش
راهب صفتان جام بر کف.................................. آن می زدگان از خویش
در راه رسیدن به دلدار.................................. .... بیگانه بود زنوش یا نیش»(22)
پس شاگردی صوفیان نامی جهان اسلام، صوفیانی چون شیخ محمی الدین ابن عربی و شیخ شهاب الدین سهروردی را برای گورباچف و دانشمندان شوروی و علمای شرق و غرب تنها راه شناخت اسلام می داند، و وحدت وجود همین محی الدین، سهروردی و ملاصدرا را می ستاید، و آنها را «اهل معرفت» یا اهل عرفان، که همان صوفیان اند، می خواند.
جناب ایشان پس از اشاره کوتاه به حکمت اسلامی در نامه تاریخی به گورباچف به زبان فلسفی یا به لسان عرفانی ملاصدرا سخن گفته و به سراغ سرچشمه عرفان فلسفی که شرح نظریات او در روشن کردن مفاهیم عرفانی از قبیل وحدت وجود و غیره از اهمیت خاصی- چه برای دوستان و یا دشمنان دارد- پرداخته و ضمن اشاره به فلسفه اشراق که بنیان نظری در مکتب صوفیه شیعی سهروردیه، یکی از سلاسل چهارگانه معروفی- جنیدی- است به شیخ کبیر محی الدین ابن عربی رسیده می فرماید:
«دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفاء به خصوص محی الدین ابن عربی نام نمی برد که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از بزرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویا دست دارند. راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت (=عرفان) آگاه کردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.»(23)
شیخ اکبر محی الدین عربی توانسته بود نظریۀ وحدت وجود که مهمترین رکن عرفان و تصوف اسلامی است را از مذهب امامیه استنباط و استخراج نماید، و به قول جناب آیت الله جوادی آملی دقت در آراء و استنباطات محی الدین... «... و سایر معارف دقیق نشان می دهد که هیچ کدام آنها بر مبانی اهل تسنن طرح نشد، بلکه بر مبانی دقیق امامیه پایه گذاری شد.»(24) پس نظریۀ وحدت وجودنه تنها علیرغم نظر برخی علمای سوء، خلاف تعالیم و وصایای عترت علیهم السلام نیست، بلکه دستور اکید آنان است که توسط مومن ممتحن دریافت می شود و توسط افراد غیر اهل، نافهمیده باقی می ماند:
هر که شد محرم دل، در حرم یار بماند.................................. وانکه این کار ندانست، در این کار، بماند
«... از امامان علیهم السلام فرموده است که ما را با خدای تعالی حالاتی است که در آن حالات او اوست و ما ما هستیم و او ما است و ما اوییم. و در کلمات اهل معرفت مخصوصا شیخ بزرگ محی الدین از این گونه سخنان فراوان دیده می شود مانند اینکه می گوید: حق خلق است و خلق حق...
من بهر چه می گذرم بوی دوست می شنوم.................................. من بهر چه می نگرم روی اوست می بینم
نی عجب اگر گویم او من است و من اویم .................................. وین عجی تر است که باز او وی است و من اینم
«از حکیم الهی هیدجی قدس الله نفسه الزکیه.»(25)
و بزرگترین مفسرین قرآن را بزرگترین صوفیان اعصارمی داند: «... عرفائی... نظیر محی الدین در بعضی از کتابهایش، عبدالرزاق کاشانی در تاویلات، ملاسلطانعلی در تفسیر(26)، اینهائی که طریقه شان طریقۀ معارف(27) بوده است...»(28)

برتری نام و آراء صوفیان شیعی
یکی از مختصات کار جناب آیت الله خمینی در بیان نظریات عارفانه خویش و پیچیدگیهای امر وحدت وجود و مسئله ولایت استفاده وی از نظریات عرفا و صوفیان اعصار مختلف است که نه تنها ذکر نام و آراء آنان را دستمایه خویش قرار می دهد، بلکه نظریات آنها را در برابر دیگر علمای دین برتر می شمارد. سه مورد ذیل نمونه هائی از این برتر شماری است:

1- برتر دانستن تفاسیر صفویان نسبت به کلیه تفاسیر
جناب آقا سید روح الله خمینی تفسیر قرآن را مخصوص اهل بیت علیهم السلام می داند و معتقد است علمای تفسیر هرکدام قسمتی خاص و محدودی از قرآن را فهمیده اند. در میان علمای تفسیر و صاحبان تفاسیر قرآنی، ایشان تنها به سه تفسیر رجوع کرده اند که هر سه نفر از عرفا و صوفیه مشهور بوده اند، نگاه کیند: «... مثلا عرفائی که در طول این چندین قرن آمده اند و تفسیر کرده اند، نظیر محی الدین در بعضی از کتابهایش، عبدالرزاق کاشانی درتأویلات و ملاسلطانعلی در تفسیر، اینهائی که طریقه شان طریقه معارف (= طریقت عرفانی)(29) بوده است.» (30) سپس به سه تفسیر مهم دیگر نیز اشاره می فرماید: تفسیر طنطاوی، قطب و مجمع البیان. در صورتی که تفاسیر بسیار زیادی نوشته شده است ولی ایشان عمدتا به تفاسیر عرفا و صوفیه بها می دهد، صوفیانی چون: محی الدین که از مشایخ سلسله سهروردیه است و تمام جهان او را به عنوان یکی از بزرگترین صوفیان اسلام می شناسد. ملاعبدالرزاق، کمال الدین کاشانی نیز از عرفای قرن هشتم است، و به ویژه ملاسلطانعلی که همان جناب سلطانعلیشاه گنابادی (= جنابذی) صاحب تفسیر بیان السعاده و نخستین قطب سلسله گنابادی پس از ادامه سلسله نعمت اللهی از طریق جناب سعادتعلیشاه اصفهانی به ایشان است که چگونگی این روابط را به طور اجمالی، در فصل سیزدهم دنبال نموده ایم. پژوهشگران موسسه تنظیم و نشر آثار امام در معرفی جناب ملاسلطانعلی این گونه می نویسند:
«سلطان محمدبن حیدرالجنابذی الخراسانی، مشهور به «سلطان علیشاه» از عارفان و صوفیان قرن 14 هجری است. تفسیر وی به نام بیان السعاده فی مقامات العباده پر از مطالب رمزی همراه مباحث فلسفی می باشد.این اثر وی در چهار مجلد در سال 1344 هـ.ش در چاپخانه دانشگاه تهران به چاپ رسیده است.»(31)
دیگر تأکیدات امام بر اهمیت روش صوفیانه در همان نامه به گورباچف نیز مستور است.

2- برتر دانستن تفاسیر معرفت شوقی
درمقایسه معرفت شوقی وعارفانه در برابر معرفت فلسفی که مبتنی بر برهان است جناب ایشان به داستان معروف برخورد شیخ بزرگوار صوفی مسلک ابوسعیدابی الخیر و فیلسوف مشائی بوعلی سینای همدانی (که در آخر او نیز دست ارادت به صوفیان می دهد)(32) ، اشاره ای ضمنی کرده و برتری روش شیخ ابوسعید را متذکر می شود. نگاه کنید: جناب ایشان نخست به معنای اعتباری اسم و مسمی در ادراک فلاسفه از صفات و ذات خداوندی اشاره کرد و چنین ادارکی را ناقص بر شمرده و آن را از سر برهان می داند. سپس می افزاید:
«این به حسب قدم برهان است، برهان این طور می گوید، می گوید یکی از عرفا (= منظور شیخ ابوسعیدابی الخیراست، نیز پاورقی همین گزارش) هم گفته است که من هر جا با [قدم مشاهده] رفتم این کور هم با عصا آمد. مقصودش از کور ابوعلی بوده، شیخ الرئیس بوده. و مقصودش این است که آنهائی که من یافتم، او ادراک برهانی کرده است، او کور است ولی عصا زده، عصای برهان زد، و آمده آن جائی که من به قدم مشاهده رسیده ام. هر جا رفتم دیدم این کورهم با عصا آمده است. و می گویند مقصودش از کور ابوعلی است.»(33) پس از این مقایسه، روش فلاسفه و نیز، بر سبیل خضوع و خشوع حاصل کار خود را نیز همراه فلاسفه مذکور می داند، ولی روش صفویانه شیخ ابوسعید را، که روش مشاهده اشراقی است برتر می شمارد. نگاه کنید: «اصحاب برهان همان است که او می گوید، همان کورها هستیم. آنها هم که اصحاب برهانند همان کورها هستند، وقتی مشاهده نباشد، کور است.»(34)
همین مقایسه را جناب ایشان در باب مقایسه زبان و اصطلاحات فلاسفه و عرفا انجام می دهند. در گام نخست به تفاوت دو زبان فلسفی و صوفیانه که هر دو از یک واقعیت سخن می رانند اشاره می فرماید. نگاه کنید: «حالا بحثمان در این جاست که یک عده از فلاسفه هستند که اینها تعبیراتشان این است که عله العلل، معلول اول، معلول ثانی و تا آخر، دایم به علیت و معلولیت تعبیر می کنند، خصوصا آنهائی که از فلاسفه قبل از اسلام هستند. تعبیرات آنها همان تعبیرات خشک علیت و معلولیت و سببیت و مسببیت و مبدا و اثر و از این تعبیرات است. و فقهای ما هم تعبیر به معلولیت و علیت می کنند، از این هم ابائی نیست. یک دسته هم از اهل عرفان هستند و اینها در تعبیراتشان با اخلاقی که هست، تعبیرات مختلفه ای دارند، مثل همین ظاهر و مظهر و تجلی و امثال ذلک. آنها این جور تعبیر می کنند.»(35) پس از این مقایسه جناب ایشان تعبیر و روش عرفا و صوفیان را به روش و تعبیرات ائمه هدی علیه السلام نزدیکتر دیده می فرماید: «و چه شده است که در لسان ائمه ما علیهم السلام – هم این نحو تعبیر است. من هیچ یادم نیست که علیت و معلولیت و سببیت و مسببیت و... [آمده] باشد. خالقیت و مخلوقیت هست، تجلی هست، ظاهر و مظهر هست، و امثال اینها.»(36) سپس هشدار می دهند که در هنگام مشاهده این اختلاف، به جای تکفیر آنها بهتر است سعی کنید تا زبان، اهداف و مقاصد آنها که همراه و همساز با تعابیر ائمه هدی علیهم السلام هست را بفهمیم: «باید ببینیم اهل عرفان که از این تعبیر فلاسفه مثلا، دست برداشتند. یا از این تعبیر عامه مردم دست بر داشتند، و یک مطلب دیگری گفته اند، که دیده اند اسباب اشکال هم است بین اهل ظاهر، چرا این را گفتند.»(37)
جناب ایشان در ادامه گفتگوی مقایسه ای میان معرفت شهودی و معرفت علمی یا فلسفی اهل معرفت غیر شهودی را گرفتار نادانی و ظلمانی حقیقی دانسته که به هیچ روی زبان و حال اهل معرفت شهودی را درک نمی کنند، و بدتر از آن، از روی نفهمی به انکار و تکفیر دیگران دست می زنند. در همین مقام در توضیح تجربه شهودی موسی علیه السلام می فرماید مفهوم تجلی و تجربه شهودی و اشراقی برای اهل ظاهر و غیر عارف متأسفانه به نظر وهم و قصه می آید...
«برای ما اینها قصه است، آنچه آنها با قدم شهود یافته اند، برای ما که در این ظلمتکده هستیم، به صورت قصه است، آنچه آنها با قدم شهود یافته اند،برای ما گفته اند، تجلی هم به نظر یم آید یک نوری بوده است از کوه طور، که موسی دیده، و دیگران هم می دیدند. (در صورتی که) اگر نور حسی بود، خوب، همه می دیدند. جبرئیل امین قرائت می کرد قرآن را برای رسول خدا. لکن آنهائی که آنجا بودند، می شنیدند؟! ما یک شبحی می بینیم و از اصل غفلت داریم، از دور مسئله ای می شنویم. انبیاء مثل آن آدمی هستند که خوابی دیده، چیزی مشاهده کرده، لکن زبانش عقده دارد و مردم همه کر هستند: (من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر- من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش)»(38)
و آیا چگونه می توان مشاهده کرد؟ آیا با چشم یا با قلب؟ می فرماید هیچکدام، بلکه با «آن قلبی که قلب عالم است، قلب نبی، مشاهده با اوست...»(39) پس معرفت شهودی تنها برای اولیاء خدا و پیروانی که اتصال روحانی به این بزرگواران دارند ممکن می شود و این البته پس از ائمه، در میان عرفا جاری است.

3- برتر دانستن و گزینش تمثیل های عرفا در اثبات معرفت شهودی
به ویژه در معرفت شهودی، جناب ایشان تقیدی خاص داشته اند تا احادیث و آیات شریفه را همراه با اشعار عرفا و صوفیه شیعی همراه کنند. نمونه این اشاره جستار بالا در بند دوم بود که در توضیح معرفت شهودی انبیاء، و مثلا مفهوم شناخت نور متجلی در طور را، با تمثیل مولوی رحمه الله علیه همراه و تبیین می کند، که در حاشیه کتاب پژوهشگران موسسه تنظیم و نشر آثار وی بدان اشاره نموده اند: «من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر................... من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش»(40)
در ادامه همین جستار و مقال عمیق، و در اثبات این نکته که حتی علوم دینی یا علوم به اصطلاح رسمی دینی هم، که موضوع منزهی دارند، می توانند در قلب عالم نامهیا و نامنزه به فضلۀ شیطان تبدیل شود. در این حال از اشارات شیخ بزرگوار و صوفی عالم و محدث شیعه مولانا شیخ بهائی رحمه الله علیه استفاده برده و اشاره ای این چنین می فرماید که: «همه علوم رسمی» سر به سر قیل است و قال». نگاه کنید: «وقتی علم در یک قلب غیر مهذب وارد شود، انسان به عقب می برد، هر چه انباشته تر شود، مصائبش زیادتر است. وقتی یک زمین شوره زار یا سنگلاخ باشد، هر چه تخم در آن بکارند نتیجه نمی دهد. یک زمین شوره زار، قلب محجوب، غیر مهذب، قلبی که از اسم خدا هم می ترسد. بعضی ها از مسائل فلسفی- با این که فلسفه یک علم رسمی است- چنان رم می کنند که خیال می کنند یک ماری است. فیلسوف هم از عرفان آن طور رم می کند و عارف(41) هم همین طور تا بالاتر... همه علوم رسمی «سر به سر قیل است و قال»(42) ، که در حاشیه ی کتاب، پژوهشگران این بیت شیخ را کامل آورده اند:
علم رسمی سر به سر قیل است و قال.................................. نه از او کیفیتی حاص نه حال
و البته چند بیت دیگر این مجموعۀ اشعار نیز نشاندهندۀ تأثیر شیخ ب امام است. مثلا :
چند از این فقه و کلام بی اصول.................................. ..... مغز را خالی کنی ای بوالفضول
دل منور کن به انوار جلی .................................. .............. چند باشی کاسه لیس بوعلی، و یا:
دل که خالی شد زمهر آن نگار .................................. ....... سنگ استنجای شیطانش شمار... الخ.(43)
و نیز در تبیین وجوب راهنما که به اشعار پر مغز مثنوی تمسک می جوید، و ما بارها، به ویژه در بخش اول از آنها بهره برده ایم، مثل این نمونه که: «...حال که تو در راههای آسمانی نادان تر از راههای زمینی هستی برای خود به دنبال راهبری باش:
هرکه او بی مرشدی در راه شد.................................. ...... او زغولان گمره و درچاه شد
گر نباشد سایۀ پیر ای فضول.................................. ......... پس ترا آشفته دارد بانک غول»(44)
جناب ایشان در استفاده از آثار منثور صوفیان وعارفان و پیروی و شرح و تکمیل نظریات آنان اشارات بی شمار دانسته اند که مهمترین آنها اشارات به شیخ اکبر مح الدین ابن عربی شیخ سلسله سهروردیه است و بهره های وافی از تفسیر بیان السعاده مولانا سلطانعلیشاه گنابادی.

وحدت وجودگرائی
یکی از مضامینی که در شالودۀ تفکر اشراقی صوفیانه موجود است و ظاهرشریعت را به بواطن عرفانی آن متصل می کند، باور یقینی ای است که لاوجود الاالله، هیچ چیز نیست غیر از او، که: یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الاهو
به دیگر سخن هرگاه ادارک قلبی صورت گرفت، یعنی نور ولایت به قلب مومن، و توسط ولایت ولوی بواسطۀ آن صاحب منصب داخل شود، این نکته ادراک می شود که تنها یک وجود بیشتر نیست: وحدت وجود اصل است، و نه کثرت وجود: «و همان مبنای قرانی وقتی که به قلب رسید، همانی که عقل با برهان یافته است، آن را قلب قرائت کرده است، و به قلب تعلیم کرد و تکرار کرد و با ریاضات به قلب رساند، قلب ایمان می آورد به اینکه: لیس فی الدار غیره دیار».(45) و البته درک مفهوم وحدت وجود مقامی را می طلبد که پس از معصومین(ع)، تنها عرفای شامخین و صوفیان بزرگی (: به قول حضرت امام چون محی الدین) می توانند بدان نائل شوند:
«... و امام عرفاء عالی مقام و اولیاء مهاجران الی الله را چون نظر بر وحدت است و کثرتی را شهود نکنند، لذا بر تعینات عوالم ملک و ملکوت و ناسوت وجبروت نظر نداشته و همه تعینات وجود مطلق را که از آن به ماهیات و عوالم تعبیر می کنیم (هر عالمی)، همه را اعتبار و خیال می بینند و از این رو گفته شده است که جهان نزد آزادگان، خیال اندر خیال است. وشیخ بزرگ محی الدین می گوید: که جهان همواره در غیب است و هرگز ظاهر نشده است و حق تعالی همیشه ظاهر است و هرگز غایب نشده است: پایان سخن محی الدین: پس آنچه در دارتحقق و وجود ودر محفل غیب و شهود است چه در ظاهر و چه در باطن و چه در اول و چه در آخر هرچه هست همه حق است و به جز او همه بافته و هم ساخته دست خیال است».(46)
جهان همه مظهر الله است، همه اشیاء مظهر الله هستند، و البته نه الله، نگاه کنید:
«تمام عالم زنده است. همه هم اسم الله هستند، همه چیز اسم خدا است، شما خودتان از اسماء الله هستید، زبانتان هم از اسماءالله است، دستتان هماز اسماءالله است... حرکات قلبتان هم از اسماء الله است، حرکات نبضتان هم اسم الله است، این بادهایی که وزیده می شود هم اسماء الله هستند».(47) «این دست هم جلوه خداست، منتها ماها محجوب هستیم، نمی دانیم چی هست».(48)
بنابراین حمد برای شیئی و هر چیزی و هر شخصی حمد برای خداست، منتها اهل کثرت این معنا را نمی فهمند:
«تمام اقسام حمدها و تمام حیثت حمدها از خدا و مال او است. شما خیال می کنید که دارید حمد دیگری را می کنید... اشکال سر باور انسان است... و همین یک کلمه اگر باور آمد تمام شرکها از قلب انسان فرو می ریزد(49) ولی افراد گرفتار در کثرت نمی فهمند، مثلا عیان و فرزندان موسی نمی دیدند که آتشی اساسا موجود هست ولی موسی آتش را دید، و دید که آتش می گوید: «انی اناالله» یعنی آتش می گوید: «من خدا هستم» «وقتی نزدیک شد. ندا آمد: «انی اناالله» همان ناری که در شجر بود از او ندا آمد: اناالله. قدم مشاهده یعنی آنکه آن کور با عصا رفت و آن عارف به قلبش رساند، موسی مشاهده کرد... آن نور را کسی نمی توانست ببیند جز خود حضرت موسی. چنانکه وحی که به رسول الله وارد می شد، چه کسی می توانست بفهمد چیست؟»(50) و یا: «به جز برگزیدگانی از اولیائ کامل و عارفان عالی مقام کسی اطلاع ندارد فقط آنانی اطلاع دارند که نفوذ فیض مقدس اطلاقی را با شهود ایمانی و ذوق عرفانی درک نموده اند».(51)
این همان سر پوشیده به سر است که در کلام سیدحیدر آملی آمد و گفته شد که تنها مقام عارف کامل و صوفی مومن ممتحن می تواند درک کند: «قرآن یک حقیقتی است و این حقیقت هم بر قلب وارد می شود. قرآن سر است. سرسر است. سر مستتر به سر است، سر مقنع به سر است و باید تنزل کند».(52) شیخ کبیر محی الدین هم می گوید:
«حق، خلق است و خلق، حق است و حق حق است و خلق خلق، ودر فصوص اش گوید، کسی که گفته ما را درباره اعداد نیکو درک کرده باشد خواهد دانست که حق منزه عبارت است از همان خلق مشیت، هر چند که خلق از خالق متمیز است. پس امری که خالق است، مخلوق است، و امری که مخلوق است، خالق است... تو در جمع و تفریق سرگرم باش که حقیقت یکی است، و همین حقیقت یکتا دارای کثرت است، ولی وحدت اثری از کثرت بر جا نمی گذارد».(53)
ما همه موج و تو دریای جمالی ای دوست .................................. موج دریاست، عجب آنکه نباشد دریا(54)

برداشت نادرست او وحدت وجود
ولی متأسفانه بسیاری از عالم نمایان گمان می کنند قایل به وحدت وجود کافر است، زیرا به زعم این گروه نظریه وحدت وجود متضمن این معنا است که، العیاذبالله، همه اشیاء خدا هستند، نگاه کنید:
«گویند صدرالمتالهین دید در جوار حضرت معصومه سلام الله علیها شخصی او را لعن می کند، پرسید چرا صدرا را لعت می کنی؟ جواب داد او قایل به وحدت واجب الوجود است. گفت پس او را لعنت کن. این امر اگر قصه هم باشد حکایت از یک واقعیت دارد، واقعیت دردناکی که من خود...».(55)
پس عارف یا صوفی با اعلام...
«...مثلا اینکه می گوید که فرضا «فلان چیز حق»، نه اینکه این معنا را می خواهند بگویند که مثلا یک آدم ممکنی که عبا و عمامه دارد. این حق تعالی است. هیچ عاقلی این را نمی گوید».(56) و یا: «موجودات، معلول مبداء وجوداند. احدی قایل نیست به اینکه شما با این کت و شلوارتان خدایئد. هیچ عاقلی نمی گوید حتی تصور هم نمی کند که فلان آدم با عبا و ریش و عصا خدا است».(57) پس اختلاف در تعابیر هست؟ امام درست در گزارش پیشین نیز به همین مسأله توجه فرموده است:
«یک دسته هم از اهل عرفان هستند که در تعبیراتشان بر اساس اختلافی که هست، تعبیرات مختلفه ای کرده اند، مثل همین ظاهر و مظهر و تجلی و امثال ذالک. آنها این جور تعبیرات می کنند، و ما باید این را بدانیم که چه شده است که در لسان ائمه ما علیهم السلام هم این نحو تعبیر هست. هیچ من یادم نیست که علیت و معلولیت، سببیت و مسببیت و اینها باشد، خالقیت هست، و مخلوقیت هست، تجلی هست، ظاهر و مظهر هست و امثال اینها. و باید ببینیم که این اهل عرفان که مثلا از این تعبیر فلاسفه دست برنداشته اند یا مثلا از این تعبیر که عامه مردم می کنند دست بر داشته اند و مطلب دیگری گفته اند که این مطلب هم دیده اند، اسباب اشکال بین ظاهر است، چرا گفته اند».(58)
بنابراین، ایشان بخوبی و با صراحت اشاره می کنند که لسان عرفا و صوفیان به ائمه اطهار(ع) نزدیک تر است تا لسان فلاسفه و علمای ظاهر، ولی به تدریج لسان عرفا مورد غفلت واقع شده و اختلاف در زبان را اختلاف علیه عرفان تعبیرکرده اند، در صورتیکه: «اختلافی نیست که یک دسته دسته ای را تکفیر کند و دسته ای دیگر را تجهیل کند، چرا اختلاف؟ شما هم اگر بخواهید این معنا را تفسیر کنید چه جور تعبیر می کنید؟»
«بفهمید آنها چه می گویند؟ بفهمید درد دل این آدمی را که نمی تواند تعبیر کند... یک وقت در قلبش آن طور نور واقع می شود می گوید که همه چیز از اوست، همه اوست شما هم در دعایتان هست که علی عین الله، یعنی چه؟ ادن الله، عین الله, یدالله معروف است، یدالله یعنی چه؟ این همان تعبیری است که آنها می گویند: در روایات شما هم دارید که صدقه که به دست فقیر می دهید، به دست خدا می دهد».(59) و به قول خواجه شیراز که امام با همین تعبیر در مصباح الهدایه سخن می گوید در هنگام فهمیدن دست به انکار نباید زد:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطا است ............................. سخن شناس تنئی تجان من خطا اینجاست (60)
نیز نگاه کنید به اشاره ایشان به نکته که تلاش اولیاء برای راهنمائی از سر رحمت به خلایق است. می فرماید:
«و من تو را ای برادر عزیز سفارش می کنم که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی ابن ابیطالب و اولاد معصوم علیه السلام هستند و در راه آنان قدم بر می دارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک اند گمان بر مبر، و مبادا که دربارۀ آنان سخن ناپسند بزنی، و یا به آنچه دربارۀ آنان گفته شده گوش فرادهی، که میافتی به آنجا که باید بیفتی...».(61) و یا:
«دخترم! سعی کن اگر اهلش نیستی، و نشدی، انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری، بسیاری از آنجه آنان گفته اند در قرآن کریم با رمز و سربسته و در ادعیه و مناجات اهل عصمت بارزتر نیز آمده است و چون ما جاهلان از آنها محرومیم با آن به معارضه برخواسته ایم».(62) و یا:
«شما آقایان که در راه اسلام و علم قدم بر می دارید، و متلبس به لباس اسالم و لباس انبیاء شده اید و متلبس به لباس روحانیت شده اید، گمان نکنید که درس خواندن بدون اینکه قرائت به اسم ربک باشد برایتان فایده دارد، گاهی ضرر دارد، گاهی علم غرور می آورد، گاهی علم انسان را از صراط مستقیم پرت می کند، انهائی که دین ساز بودند. اینهائی که دعوت برخلاف واقع کردند اکثرا از اهل علم بودند...».(63) و یا:
گراهل نه ای ز اهل حق خرده مگیر.................................. ای مردم چوخود زنده دلان مرده مگیر(64)
پس بایستی قرائت نماز و قرآن باسم رب، یعنی مربی، یعنی راهنما باشد، همانگونه که علی اعلا فرمود: که من قرآن هستم، من نمازم، من روزه ام، و همانگونه که قرآن خواندن ابن ملجم و حدیث دانستن ابن سعد و شریح قاضی نه تنها به آنها کمک نکرد، بلکه موجب ضلالت و بدبختی آنها شد(65) ، زیرا که نماز و روزه و خمس و جهاد وقتی معقول است که ولایت در کار باشد و الا خداوند هیچ کدام از اعمال فردی که رب مقید و مربی خویش را نشناسد، نمی پذیرد. در آخر این مقام اشارت شاعرانه امام در باب اعتقاد به وحدت وجود، که فلسفه اصلی متصوفین شیعی است، را بار دیگر جهت تذکر مرور می کنیم: نگاه کنید:
سر زلفت به کناری زن و رخساره گشا.................................. تا جهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا
طاق ابروی تو محراب دل و جان من است........................... من کجا و تو کجا؟ زاهد و محراب کجا؟(66)
ملحد و عارف و درویش وخراباتی و مست.......................... همه در امر تو هستند و تو فرمانفرما
خرقه صوفی و جام می و شمشیر جهاد................................ قبله گاهی تو و این جمله همه قبله نما، و یا:
بیدار شو ای یار از این خواب گران.................................. ... بنگر رخ دوست را بهر ذره عیان
تا خوابی، در خودی خود پنهانی.................................. ........ خورشید جهان بود زچشم تو نهان
و ارادت ایشان را نسبت به صوفیان حقه می توان در این غزل روشنتر دید. نگاه کنید:
دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد.................................. محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد
معتکف گشتم از این پس به در پیرمغان............................... که بیک جرعه می از هر دو جهان سیرم کرد
آب کوثر نخورم منت رضوان نبرم.................................. ..... پرتو روی تو ای دوست جهانگیرم کرد
دل درویش به دست آرکه از سر الست.................................. پرده برداشته آگاه زتقدیرم کرد
خادم درگه پیرم که زدلجوئی او.................................. ..........غافل از خویش نمود و زبر و زیرم کرد(67)
روشن است که قدرت تسخیر در نفوس جهان و زیر و زبر کردن سالکان که تنها در دست پیرو ملاقات سلیمان الهی است ایشان را عاشقانه به خدمت این رب مقید می کشاند، و بدینسان و با مصافحه فقری با جمال سرمدی انسان کامل و استاد ربانی خویش تقابل فقر و غنی را در می نوردد:
بساط چون تو سلیمان و کلبۀ درویش.................................. نعوذ بالله گوئی ز اشتباه تو شد
کنون که آمدی و با چون منی صفا کردی(68) ....................بساط فقر چو کاخ شه از پناه تو شد(69)
و سرانجام این توصیه که:
جامی بنوش و بر در میخانه شاد باش..................................در یاد آن فرشته که توفیق داد باش
رو حلقه غلامی رندان بگوش کن.................................. ....فرمانروای عالم کون و فساد باش
شاگرد پیر میکده شو در فنون عشق.................................. گردن فراز بر همه خلق اوستاد باش
مستان مقام را به پشیزی نمی خرند.................................. گو خسرو زمانه و یا کیقباد باش

«سلسله شناسی»
آن گونه که ایشان شاگردی خویش را در مکتب تصوف و عرفان اسلام اعلام می دارند، و بنا بر تحقیقی که پژوهشگری محترم در «سلسله شناسی» عرفا و صوفیه ای که در سلک علمای شریعت و روحانیون حوزوی، کثرالله امثالهم، انجام داده اند(70) ، به نظر می رسد و تا آنجائی که این سندهای مکتوب نشان می دهند ایشان پیرو سلسله معروف کبرویه (نور بخشیه یا ذهبیه) باشند که مولانا محمدتقی مجلسی، مولانا محمدباقر مجلسی، مولانا سیدحیدر آملی، مولانا شیخ بهائی، مولانا فیض کاشانی همه از پیروان همین سلسله می باشند.
در بیان شیخ و استاد ربانی خود، ایشان چنین می نویسند:
«و شیخ ما و استاد ما در معارف الهی، عارف کامل میرزا محمدعلی شاه آبادی اصفهانی که روزگار پربرکتش را خداوند مستدام بدارد...»(71) پس احتمال می رود که تا هنگام حیات جناب عارف کامل شاه آبادی رحمه الله علیه ایشان در همین لحظه اهل معرفت و یقین سرسپرده بوده اندو درباره پس از آن دست کم سند مکتوبی ملاحظه شد. بنابر تحقیق یاد شده نیز جناب شاه آبادی استاد ایشان بوده اند. نگاه کنید:
«آقای آقامیرزا محمدعلی شاه آبادی اصفهانی... که اجل تلامیذ آن بزرگ، سیدالحکماء المتالهین آقای آقاسید روح الله الموسوی الخمینی است دام الله برکاته الشریفه متولد 20 جمادی 2 – 1320 تلمیذ حوزه اخلاق آقامیرزا جوادآقای ملکی صاحب اسرار الصوه- مصباح الهدایه فی الخلافه و الولادیه- حاشیه فصوص- حاشیه مصباح و حاشیه مفتاح الغیب و غیرها. و این بزرگوار استاد استاد من بنده سها است».(72)
بنا بر گزارشی که آقای صدوقی سها از سلسله شناسی عرفای حوزه و ملبس به لباس دینی معرفی می کنند جناب شاه آبادی شاگرد جناب محمدرضا قمشه ای هستند و البته از مرحوم جهانگیرخان نیز بهره برده اند. جناب محمدرضا قمشه ای نیز شاگرد جناب میرزاحسن نوری و ایشان نیز شاگرد آخوند ملاعلی نوری و ایشان نیز شاگرد آقای سید محمد بیدآبادی بوده اند. جناب آقای محمدرضا قمشه ای از جهتی نیز شاگرد آقاسیدرضی مازندرانی بوده است که وی شاگرد ملاعلی نوری بود.
«بنابر پژوهش مستقل دیگری که نگارنده داشته است جناب سیدمحمد بیدآبادی، از جمله مشایخ سلسله معروفیه کبرویه ذهبیه بوده اند و آنچه مسلم است، خود ایشان سلسله خویش را تا زمان جناب آقای محمدرضا قمشه ای اقرار نموده و ایشان را شیخ مشایخ خویش می نامند. وی می فرماید: «عارف کامل شیخ مشایخ ما آقا محمدرضا قمشه ای استاد رساله ای که در تحقیق اسفار اربعه...».(73) لازم به ذکر است که آقامحمدرضا قمشه ای استاد جهانگیرخان قشقائی و نیز زمانی استاد آقای صالح علی شاه گنابادی بوده است.(74) (نیز ر.ک. نمایۀ 5-13 در فصل سیزدهم) و به روایتی دیگر نیز جهانگیر قشقائی گرفته است از: «محمدرضا قمشه ای و او از حسن نوری و او از پذیرش علی نوری و از علی نوری و او از محمد بیدآبادی در گذشته به سال1173».(75)
یا به عبارت دیگر جناب شاه آبادی از محمدرضا قمشه ای و نیز از ابوالحسن جلوه و جناب قمشه ای از نوری و نیز از آقای سیدرضا مازندرانی و آن دو از علی نوری و او از محمد بیدآبادی و او احتمالا از طریق وسائط مربوط به سلسله سید حیدر آملی و نیز از سوی ملامحسن فیض کاشانی. نگاه کنید: «حسن نوری از علی نوری و او از محمد بیدآبادی در گذشته به سال 1173، و او از سیدحیدر آملی در گذشته به سال 1150 (76) و او از فیض کاشانی در گذشته به سال 1091، و او از صدرالمتالهین شیرازی در گذشته به سال 1051 می باشد».(77)
بنابراین اگر سلسله شناسی فوق درست باشد رشته جناب شاه آبادی به ملامحسن فیض کاشانی می رسد که بنا بر پژوهش دیگری(78) ، یکی از دو رشته در سلسله کبرویه می باشد. احتمال دیگری که کبرویه و ذهبیه بودن این سلسله را بیشتر مطرح می کند این است که منقول است جناب حسن نوری که استاد محمدرضا قمشه ای و استاد استاد محمدعلی شاه آبادی بوده است شاگرد آقاسیدرضی می باشد، رحمه الله علیهم اجمعین. بنابراین با توجه به این رابطه و این جمله که «آقاسیدرضی... به طوری که نقل شده از مشایخ سلسله ذهبیه بوده است»(79) و با توجه به اینکه بسیاری از علمای شریعت که به طریقت مرتضوی یا تصوف کشانیده شدند به سلسله علیه ذهبیه متمایل شده اند و نیز جناب محمد بیدآبادی که قطعا از سلسله کبرویۀ ذهبیه بوده اند، و نیز مرحوم محمدتقی مجلسی که خود اقرار صریح می فرمایند، می توان حدس زد که بهر روی سلسله مرحوم شاه آبادی از یک سو نیز به ملامحسن فیض کاشانی کا استاد شیخ بهائی و او استاد محمد تقی بود می رسد که همه از سلسله کبرویه نوریخشیه می باشند.
البته روابطی که در سلسله شناسی آقای سها آمده است احتمالا سلسله شناسی طریقه ای با شاگردی حوزوی یا عرفان نظری گهگاه اختلاط نموده اند، همان گونه که مثلا شیخ محمد حسن بیچاره بیدختی ملقب به مولانا حضرت آقای صالح علی شاه طاب ثراه را از شاگردان آقا محمدرضا قمشه ای می داند(80) ، ولی می دانیم که ایشان خرقه خود را از جناب نورعلی شاه ثانی گنابادی دریافت می کنند، و البته در ذکر شاگردان مرحوم حاجی سبزواری نیز به ذکری ساده از مرحوم ملاسلطان علی گنابادی ملقب به سلطان علی شاه که سخت مورد توجه حاجی بود اکتفا می کند.(81)
به هر ترتیب اگر چه سلسله شناسی آقای سها گاه به نظر می آید که سلسله خرقه شناسی نباشد(82) ، ولی در مجموع و با توجه به تحقیقات دیگر نیز می توان به این نظر رسید که سلسله طریقتی جناب خمینی به واسطه جناب آقای شاه آبادی به سلسله کبرویه (نوربخشی- ذهبی) متصل می شود، در همان حال نیز سلسله کبرویه با سلسله نعممت اللهیه در ارتباط های تنگاتنگی قرار دارند. چگونگی این روابط را در نمایۀ شماره 7-13 در فصل سیزدهم ملاحظه بفرمایید.
بنابر تحقیقی که نگارنده از سال شصت و هفت شمسی آغاز نموده معلوم شده است که ملامحسن فیض کاشانی، ملامحمدتقی مجلسی و آقای محمد بیدآبادی به لحاظ خرقه شناسی همگی به سلسله کبرویه متعلق هستند، اگر چه ملامحسن فیض متعلق به شاخه کبرویه نوربخشیه و ملامحمدتقی مجلسی و آقا محمد بیدآبادی به سلسله کبرویه ذهبیه اغتشاشیه متعلق هستند. هر دوی این دو سلسله به نجم الدین کبری و از نجم الدین کبری با واسطه هائی به شیخ ابونجیب ضیاءالدین عبدالقادر بن عبدالله بن محمد سهروردی و از او مستقیما به شیخ احمد غزالی می رسد که شیخ احمد غزالی نیز به وسائط به شیخ جنید بغدادی و از آنجا نیز به معصوم(ص) و از طرفی به سری سقطی و معروف کرخی می رسد(83). خلاصه ای از روابط سلسله شناسی که نتیجه کاوشهای نگارنده است در جلد اول مربوط به سلسله شناسی در فصل سیزدهم، خواهد آمد.

پاورقی ها
* این مقاله فصل نهم از کتاب ذیل می باشد:
تنهائی ح. ا. جامعه شناسی نظری اسلام، مشهد: نشر سخن گستر، 1379.

1.«پرواز در ملکوت»، جلد اول، 72. کلیه ی منابع بدون ذکر نام نویسنده از جناب آیت الله خمینی است، که بدلیل رعایت اختصار، از این به بعد، تنها به ذکر کتاب بسنده می شود.
2. در این مزان بایستی به چنین افرادی سرگذشت حضرت موسی علیه السلام را یادآوری نمود که با اینکه پیامبر اولی العزم و کلیم الله و صاحب معجزات و رهبر قوم بنی اسرائیل بود یاز امر به شاگردی حضرت خضر را دریافت نمود و شاگردی وی را طلب نمود. ر.ک. بخش اول، جلد دوم.
3.همانجا، 3 و 72.
4. همانجا، 5 و 74.
5. «مصباح الهدایه...»، 192.
6. همانجا، 71.
7. توجه شود به اصطلاحاتی که در عرفان عملی و تصوف سلسله ای استفاده می شود یعنی مصطلحات صوفیه.
8. «معراج السالکین...»، 61.
9. «دیوان»، 228.
10. 233.
11. همان جا.
12. 232.
13. 228.
14. 230.
15. 203.
16. 225.
17. 229.
18. «معراج الصلوه...»، 38.
19. دیوان، 217.
20. 249.
21. 281.
22. 291.
23. نامه به گورباچف در: جوادی آملی «آوای توحید»، 12.
24. همان جا، 84.
25. «مصباح الهدایه...» 150 و 149.
26. منظور ملاسلطانعلی گنابادی (یا سلطانمحمد مقب به سلطانعلیشاه) صاحب تفسیر بیان السعاده است.
27. منظور از این اصطلاح به روشنی معلوم است که طریقت عرفان می باشد و اساسا در کلام ایشان طریقه معارف به معنی طریه صوفیه است مثل آنکه هر جا سخن از اهل معرفت باشد از محی الدین ابن عربی بحث می شود.
28. «تفسیر سوره حمد»، 3.
29. اصطلاح «طریقه اهل معارف» درادبیات امام به معنای طریقه عرفان و تصوف استعمال می شود.
30. «تفسیر سوره حمد» چاپ موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 4 و 93.
31. همان جا، 94.
32. ر.ک. فصل هفدهم.
33. همان جا، 163.
34. همان جا.
35. همان جا، 177.
36. همان جا، 8 و 177.
37. همان جا، 178.
38. همان جا، 138.
39. همان جا، 141.
40. همان جا، 138.
41. مراد در اینجا از عارف پیروان عرفان نظری است، که گاه نیز- مثل جمله پیش تر- تحت عنوان فلسفه عرفانی مورد بحث قرار می گیرد و مثلا در حوزه ها گاه تدریس آن را آشکارا منع می کردند مثل منع آیت الله بروجردی از تدریس فصوص و اسفار که توسط علامه طباطبائی انجام می شد. ر.ک: مهر تابان علامه طباطبائی صفحات 3 -60.
42. همان جا، 3 و 142.
43. دیوان شیخ بهائی، و همین کتاب، فصل ششم.
44. پرواز درملکوت، 75.
45. «تفسیر سوره حمد...»، چاپ حزب جمهوری، 69.
46. «مصباح الهدایه»، 147- 146.
47. تفسیر سوره حمد، 11.
48. هما جا، 15.
49. همان جا، 20 – 19.
50. همان جا، 70.
51. مصباح الهدایه، 32.
52. تفسیر سوره حمد، چاپ حزب جمهوری، 70.
53. «مصباح الهدایه...»، 150 – 149.
54. «دیوان امام»، 43.
55. «ره عشق»، 35.
56. «تفسیر سوره حمد»، 86.
57. همان جا، 83.
58. «تفسیر سوره حمد»، 85.
59. همان جا، 2 – 91.
60. مصباح الهدایه، 71 – 70.
61. مصباح الهدایه، 73. و یا به قول خواجه عبدالله انصاری رحمه الله علیه: خدایا، هر که را خواهی براندازی، با درویشان دراندازی
62. «ره عشق»، 35.
63. تفسیر سوره حمد 106 (البته این اشاره با تعبیر صدق به اسم ربک قابل فهم است).
64. «دیوان» 216.
65. از تقدیرات استادی جناب آقای مردانی درویش صدق علی دامه فیوضاته.
66. یادآور این بیت از شیخ جلیل و محدث عالم شیخ بهائی، رحمه الله علیه که: سجده بر بتی دارم راه مسجد منما کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
67. همانجا، 83.
68. صفا کردن اصطلاح دراویش در هنگام مصافحۀ «فقری» است.
69. همانجا، 92.
70. صدوقی سها، منوچهر «حکماء و عرفاء متأخر بر صدرالمتالهین» تهران: انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران (وزارت فرهنگ و آموزش عالی) شماره 65 – دی ماه، 1359 شمسی. و نیز مختاری «سیمای فرزانگان».
71. مصباح الهدایه، 53.
72. صدوقی سها، 67.
73. «مصباح الهدایه...»، 205.
74. صدوقی سها، 83.
75. همانجا، 30.
76. البته در سال وفات و زندگانی سید بایستی تامل نمود.
77. همان جا.
78. مرحوم نائب الصدر «طرایق الحقایق»
79. صدوقی،52.
80. صدوقی سها، 83.
81. همان جا، 124.
82. بلکه این سلسله شناسی بیشتر، و اغلب، موید رابطه شاگردی و استادی در مطالعات عرفان نظری است.
83. سلطانی گنابادی، حاج میرزامحمد باقر «رهبران طریقت و عرفان»، تهران: موسسه انتشاراتی محبوب، 1371، 9-6 و 254. و نیز عبدالصمدی، محمود «سیری در تصوف و عرفان ایران»، تهرانک انتشارات شرق، 1361، 114
 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت |

رستگاري در درست ديدن است

 مصاحبه با ویلیام چیتیک

 

 

   

یاسر هدایتی: گفت‌وگوي اختصاصي ما با دكتر چيتيك در زماني خيلي كوتاه و به صرف چند سؤال ساده به همت و سعه‌صدر ميزبان ضيافت يعني دكتر قاليباف كه ايستاده بودند تا سؤالات را با ميهمانشان در ميان بگذاريم انجام شد.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 8 تیر1387 و ساعت |

 

                                             تمثیل در بیان رابطه‌ی شریعت و طریقت و حقیقت

 

 

تبه گردد سراسر مغز بادام

 

 

 

 

 

 

 

گرش از پوست بیرون آوری خام

ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست اگر مغزش بر آری بر کنی پوست
شریعت پوست، مغز آمد حقیقت میان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقص مغز است چو مغزش پخته شد بی‌پوست نغز است
چو عارف با یقین خویش پیوست رسیده گشت مغز و پوست بشکست
وجودش اندر این عالم نپاید برون رفت و دگر هرگز نیاید
وگر با پوست تابد تابش خور در این نشات کند یک دور دیگر
درختی گردد او از آب و از خاک که شاخش بگذرد از جمله افلاک
همان دانه برون آید دگر بار یکی صد گشته از تقدیر جبار
چو سیر حبه بر خط شجر شد ز نقطه خط ز خط دوری دگر شد
چو شد در دایره سالک مکمل رسد هم نقطه‌ی آخر به اول
دگر باره شود مانند پرگار بر آن کاری که اول بود بر کار
تناسخ نبود این کز روی معنی ظهورات است در عین تجلی
و قد سلوا و قالوا ما النهایة فقیل هی الرجوع الی البدایة
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 1 تیر1387 و ساعت |

 

شريعت و فقه استدلالي ظن فقیه ،

 

آغــاز انحــراف

" آیت الله سید محمد جواد غروی "  

 

 

   

ارتداد، حکمی در قرآن یا میراثی از تورات؟ :

کتاب «فقه استدلالی در مسائل خلافی» اثر آیت الله سید محمد جواد غروی ، بر این مبنا نگاشته شده است که فقیه، حق ندارد بر مبنای گمان خود حکم دهد ، بلکه باید با استناد به کتاب خدا و سنت پیامبر و عقل، فتوای خود را ثابت نماید . آیت الله غروی ، این موضوع را به طور مفصل در کتاب «حجیت ظن فقیه و کاربرد آن در فقه» بررسی کرده است . بناء بر همین اندیشه در کتاب «فقه استدلالی» برای هر حکم فقهی ، استدلالات فراوانی ارائه شده و فتوای فقیهان که به خرافات آلوده شده و دامان فقه اسلامی را گرفته ، به نقد کشیده شده است. در یکی از فصل های کتاب «فقه استدلالی» ، موضوع «ارتداد» مطرح شده است که مقاله زیر ، خلاصه یی است از بحث های مطرح شده در این کتاب . البته در مقاله زیر، استنادات و دلائل مفصل مطرح شده در کتاب ، نیامده و فقط به ذکر نتایج اکتفا شده است . ....

غفلت فقهاء از هدف بعثت انبیاء :

کتاب «حجیت ظن فقیه و کاربرد آن در فقه» اثر آیت الله سید محمد جواد غروی در اثبات این موضوع نگاشته شده است که فقیه حق ندارد بر مبنای گمان خود حکم دهد ، بلکه باید با استناد به کتاب خداو سنت پیامبر و برهان های عقلی، فتوای خود را «ثابت نماید» . نظریه «ظن فقیه» که اساس نوشتن رساله های توضیح المسائل می باشد ، در این کتاب به طور جدی رد شده است و تقلید از ظن فقهاء مردود دانسته شده است . آیت الله غروی در این کتاب به طور مبسوط به آراء قائلین به «ظن فقیه» پاسخ گفته است . مطلب زیر در صفحات 115 تا 119 این کتاب آمده است . ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 1 تیر1387 و ساعت |

 

با تشکر از وبلاگ خورشید حق:

 

 

 

چه نيكمردي است كسي كه هم فقيه وهم صوفي است

 

 

 

 

دكترحسين غفاري درمقدمه اي كه بركتاب ايت الحق – زندگينامه مرحوم قاضي– نگاشته است مطلبي را به نقل ازمرحوم علامه طهراني درباره مرحوم قاضي مطرح مي نمايد :

 

 

 

            " روزي درمجلسي عظيم كه بسياري ازمراجع و علماي فقه وحديث از جمله مرحوم ايت الله اقا سيد ابوالحسن اصفهاني و آقا ضيائ الدين عراقي وغيرها بودندو كلام در ميانشان رد و بدل بود مرحوم قاضي با صداي بلند بطوري كه همه بشنوند فرمود:

 

نعم الرجل ان يكون فقيها صوفيا: چه نيكمردي است كسي كه هم فقيه وهم صوفي است

 

واين( كلام) مانند ضرب المثل ازكلمات مرحوم قاضي به جاي ماند.

 

 

 

 

 

ايت الحق – سيد محمد حسن قاضي – ص120 )

 

. پرواضح است كه ايشان خود و مشايخ طريقتي خود و شاگردان  و مريدان خود را از صوفيه حقه  شيعي و نه از صوفيه جهله مي دانسته اند. پس ايشان هم با  توجه به انكه فقيه و بطور طبيعي كارشناس احاديث و روايات هم بوده اند همانند مرحومان: مجلسي هاي اول و دوم وامام خميني وعلامه شعراني و... با در نظر گرفتن تمام روايات مثبت و منفي منقول ازائمه اطهار (ع) صوفيه را به دو دسته ياد شده تقسيم و خود را از صوفيه حقه مي دانسته اند.

 

مرحوم قاضي  با صوفيان ديگر سلسله هاي صوفيه روابط نزديك  و رفت و آمد داشته است كه  براي اطلاع دقيق از آنها و مسايل ديگرمي توانيد به كتاب فوق مراجعه نماييد.

 

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 1 تیر1387 و ساعت |

 

شــــريـعــت و فــقـه اسـتـــدلالـــــــي

(قسمت اول):

تــقــــلـــيـــــد

 

 

   

نگاهی گذرا به تاریخ فقه نشان می دهد که مساله تقلید و نزاع بر سر چرایی و چگونگی آن پیشینه ای بس طولانی دارد . شاید بتوان مساله تقلید را یکی از مهم ترین و اساسی ترین مباحث فقه خواند چرا که اساس و پایه فهم دین و احکام شرع ، بر چگونگی درک و پذیرش اصول و فروع دین و احکام آن استوار است . هم چنین «تقلید» بنیان دین داری و دین شناسی را پی ریزی می کند . از قدیم بین فقهاء شایع بوده است که نیازی نیست مومن به دین درباره چگونگی و چرایی صدور حکم و فتوی تحقیق کند ، بلکه باید بی چون و چرا و بدون پرس و جو ، پیروی محض از مجتهد نماید. اما در طول تاریخ فقه اسلامی و خصوصا فقه شیعه شاخص هایی بوده اند که موضوع تقلید ناآگاهانه و بی دلیل و برهان را مورد نقد قرار داده اند. آیت الله غروی که از برجسته ترین چهره های این جریان در عصر حاضراست ، معتقد است مکلف موظف است هر حکم و فتوایی را کاملامستدل و مستند به کتاب و سنت و عقل قبول کند و این تنها مخصوص اصول دین نیست بلکه در سایر فروعات نیز این حکم ساری و جاری است . وی معتقد است صدور حکم باید با ارائه دلایل اقامه شده از کتاب مجید و سنت قطعیه ونیز بر اساس علم و عقل بشر باشد ، در غیر اینصورت صدور فتوی جائز نیست . بناءبراین اجتهاد هم باید بر این سه اصل اساسی استوار باشد . مبسوط نظرات وی در این باب در کتاب «حجیت ظن فقیه» آمده و به طور خلاصه در مقدمه شرحی که وی بر رساله آیت الله بروجردی نگاشته ، ذکر شده است . مطلب زیر تلخیصی است از مقدمه همین کتاب

هر انسانی از راه اکتساب ، هر علمی را که به آن نیاز دارد ، باید تحصیل کند و قطعا راهی برای فراگیری علوم نیست جز اینکه از استاد آن علم بیاموزد و از وی ، به طور صحیح ، تقلید کند و دانسته های او را که مفید بودنش به تجربه و آزمایش ثابت شده است و عقول جمعی بر آن مهر صحت زده است جای گزین جهل خود سازد . از همین روست که بشر برای انتقال دانش ها به نسل های بعد از خود اقدام به ایجاد و تاسیس مراکز آموزش علم نموده ، از مراحل ابتدایی گرفته تا سطوح عالیه تعلیم و تعلم مثل دانشگاه ها و حوزه های علمیه و مراکز آموزش علوم پژوهشی و تحقیقی .
پس این نکته بر اصحاب خرد و فضل پوشیده نیست که ارتقاء و اعتلاء بشر منوط به تقلید و اتباع صحیح از دستاوردهای پیشین است که در اعصار متوالی در اختیار نسل های بشر قرار گرفته است .
بنابراین تقلید به معنای پیروی جاهل از عالم به شیوه برهانی و استدلالی همراه با اقامه حجت و دلیل از سوی معلم برای متعلم در کلیه شئون انسانی ضروری است . این مساله عینا در مسائل دینی هم جاری است .
علماء ، موضوعات دینی را از دیدگاه تقلید به دو دسته تقسیم کرده اند : یک قسم مسائلی است که بین امت مورد اتفاق و اجماع است و دانستن آن وظیفه تمام مومنان می باشد و از تقلید مستغنی است ، زیرا همه فقها یک نوع نظر داده و می دهند . مثل وجوب نماز و روزه و اخلاق ستوده و اجتباب از معاصی که در این موارد ، تقلید نیست . اما قسم دوم مسائلی است که نه از بدیهیات دین است و نه مورد اجماع کل ، بلکه در آنها اختلاف وجود دارد . مراد از تقلید در این مسائل اخذ حق مساله از دانشمندان است که با برهان کافی باید به بیان بپردازند . ولی بسیاری از فقهاء شیعه و سنی گفته اند فقیه می تواند به ظن و گمان خود در این گونه موارد فتوی دهد . اما از دیدگاه علمائی دیگر مکلف نمی تواند از ظن فقیه تبعیت نماید ، بلکه فقیه باید با دلائل قاطعه یقینی ، مساله را روشن سازد .
آیت الله غروی در کتابی مخصوص تحت عنوان «پیرامون ظن فقیه و کاربرد آن در فقه» با استناد به دلایل و براهین منبعث از کتاب خدا و کلمات رسول (ص) و ائمه هدی (ع) ، مستندات قائلین به حجیت ظن را مورد بررسی و نقد قرار داده است . از آن جمله اینکه قائلین به حجیت ظن می گویند در زمان غیبت باب علم مسدود است ازینرو چاره ای جز پیروی از ظن نداریم . حال آنکه چنین قولی مستند به هیچ دلیل عقلی و نقلی نیست بلکه محال است . زیرا مغایر با غرض خدا از بعثت انبیاء و انزال کتب است . دینی که اعلام خاتمیت کرده و گفته بعد از رسول اسلام هیچ دین ورسولی نخواهد آمد نمی تواند بسیاری از احکامش را مبهم و مجهول بگذارد و می بایست تا حد نیاز امت آنها را تبیین و روشن کند و تعداد آیاتی از قرآن که بر این معنی صراحت دارد از چهار صد آیه تجاوز می کند که بیان هر مساله یی باید مبتنی بر علم باشد نه ظن و شک . خداوند در قرآن می فرماید: « آیا برای اینان شرکائی هستند که احکامی از دین را برای آنها تشریع می نمایند که خدان اذنش را نداده است / ام لهم شرکاء شرعوا لهم ما لم یاذن به الله» (شوری ، 21) .
یعنی احکامی برای دین می سازند و خداوند اجازه نداده است که برای دین حکمی ابداع شود . حق این است که برای اعتقادات و اخلاق و اعمال، ادله قاطعه شرعی وجود دارد ، بنابراین نسبت به مسائل باید از ادله ماخوذ از کتاب و سنت قطعیه و اصول مسلمه استنباط واستخراج نمود . ولی هرگاه در موضوعی از ناحیه کتاب خدا و سنت پیامبر ، حکمی نرسیده باشد ، برای مومن تکلیفی در آن نیست .
در واقع ، اختلاف بین علماء فقه در مسائل از آنجا ناشی شده که کثیری از ایشان ، ظن فقیه را حجت دانسته و گفته اند : مقلدین موظفند به ظن فقیه که مبتنی بر اخبار آحاد است عمل نمایند و بعضی دیگر فقط علم را در اینگونه مسائل اصل و حجت دانسته و تاکید کرده اند که چنین علمی باید بر کتاب خدا و روایات متواتره یا صحیحه که شاهد از قرآن داشته باشد استوار گردد . این اختلاف از قدیم تا کنون بین فقهاء شیعه وجود داشته ولی در دوره های مختلف شدت و ضعف پیدا کرده است .
در مسائل خلافی نیز جز این راه نمی توان مجتهد را شناخت و به طور کلی وظیفه هر مکلفی این است که علم قاطع در هر مساله ای پیدا کند ، هر چند چنین علمی به سهولت بدست نیاید . از این رو در هر مساله شرعی باید از فقیهی تبعیت کند که دلایل قاطع، ضمیمه حکم و فتوای خود می کند و هرگاه به چنین فقیهی دسترسی نداشت باید برای یافتن آن کوشش کند زیرا اعتناء به شهرت در عمل به فتوای فقیه کافی نیست و شهادت دو عادل نیز مثبت اعلمیت کسی نمی گردد . مجتهد اعلم کسی است که سیره اش در اثبات و بیان حکم ، استدلال به دلائل قاطعه از کتاب و سنت قطعیه و اصول مسلمه اسلام باشد . مکلف هم باید بر اساس همین علم عمل کند و هر عملی که انجام می دهد باید به طور قطع ، و نه از روی شک و ظن ، بداند که این عمل همان خیری است که خدا خواسته و رسول او انجام داده است . از این رو شخص می تواند در هر مساله ای از فقیهی تبعیت کند که آن مساله خاص را با استناد به ادله قاطعه که موجب علم به حکم می گردد بیان کرده است . بنابراین ضرورت ندارد که در همه مسائل و احکام از یک فقیه معین پیروی نماید.
حال اگر فقیهی در مورد موضوعی تنها به ظن خود فتوی دهد و استنباط حکم کند و فقیه دیگری در همان موضوع با دلائل قطعیه از کتاب خدا و حدیث متواتر و اصول مسلمه حکم مساله را استخراج کند ، عقل بشری می پذیرد که باید از فقیه دوم تبعیت نماید . در حقیقت ، پیروی و تقلید محض و بدون مداخله تفکر وتعقل محلی از اعراب ندارد و شیوه اسلام نیز بدین گونه نبوده است . بلکه مبانی دین ، انسان را موظف نموده هر مساله یی را به طور علمی و قطعی پذیرفته و مورد عمل قرار دهد مانند سایر علوم . در واقع مبانی و اصول علم در هر شاخه یی از علم ثابتند و در فروع مبتنی بر همان اصول ، توسعه و پیشرفت هست اما فروع هم از چهارچوب اصول علم خارج نمی شوند . در علم فقه نیز همین مبنا باید مراعت گردد . بنابراین هر مجتهدی در هر مساله ای علم به مساله داشته باشد و دلیل کافی نیز بیاورد واجب است که شخص مکلف به قول او عمل نماید ، چه مشهور باشد چه نباشد ، چه زنده باشد چه نباشد . زیرا که حلال محمد ، حلال است تا روز قیامت و حرام محمد نیز حرام است تا روز قیامت . لذا احکام شرعی تابعیت زمانی ندارند و چنانچه مستند به کتاب و سنت باشند باید اجرا شوند.
اما اگر در بعضی موارد حکمی از ناحیه شارع نرسیده باشد ، به مقتضای ادله قاطعه از کتاب و سنت و عقل ، انسان مومن تکلیفی ندارد و آزاد است که خود تصمیم بگیرد.
امیرالمومنین می فرماید : «همانا خداوند واجباتی را بر شما فرض کرده ، پس آنها را تباه نسازید و حدودی را برایتان مقرر کرده پس از آنها تجاوز نکنید و از چیزهایی شما را بازداشته پس حرمتش را نشکنید و نسبت به پاره یی چیزها در مورد شما سکوت کرده ، نه از روی فراموشی ، پس خود را به زحمت نیندازید». (نهج البلاغه ، قصار 105)
به همه این دلائل ، آیت الله غروی معتقد است مردم باید مسائل دینی را به قدر وسع و امکان با دلائل علمی بدانند و عمل نمایند . بناءبراین وی در بیان مسائل فقهی دین، به صورت رساله به اسلوب مرسوم اقدام ننمود ؛ بلکه کتاب «فقه استدلالی در مسائل خلافی» را نگاشت که مجلد اول این کتاب در سال 1377 به چاپ رسید و در آن بسیاری از مسائل مورد اختلاف با استدلال از کتب و سنت شرح داده شده است .
پیش از این نیز ، شرحی بر رساله عملیه مرحوم آیت الله بروجرودی طاب ثراه تالیف نمودکه اکنون تحت عنوان «شرح رساله» (حواشی آیت الله غروی بر رساله توضیح المسائل آیت الله بروجردی) به طبع رسیده و در دسترس می باشد .

 

 

http://www.majzob.net/fa/content/view/1355/7/

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 1 تیر1387 و ساعت |

آشنايی با تفاسير/


تفسير «عرائس‌البيان»

 

 محــل تلفيــق انديشـــه و عمل عرفــــانی

 

 

 

             گروه انديشه: تفسير «عرائس‌البيان» از جنبه عملی و سير و سلوكی يكی از مهم‌ترين متون عرفانی به شمار می‌آيد و «روزبهان بقلی شيرازی» در اين تفسير، كوشش در خوری برای جمع بين انديشه و عمل عرفانی از خود بروز داده است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، «روزبهان بقلی شيرازی» از عارفان بزرگ ايران در قرن ششم هجری است. او تا دو قرن پيش از وفات، از آوازه و اعتبار قابل توجهی برخوردار بود، اما پس از آن به دليل دشواری يا ديريابی نوشته‌هايش، چنان كه سزاوار او بود، شناخته نشد.

انديشه‌های او بسيار انتزاعی است و او ذهنی به غايت، خيال‌پرداز داشته است. اين چنين خصوصيتی، او را در قدرت تصويرگری بسيار توانا ساخته است و اين همه، نوشته‌های او را به قول مؤلف «روح‌الجنان» ـ عبداللطيف بن‌صدرالدين روزبهان ـ با ويژگی غموضت و صعوبت مواجه ساخته است.

عشق زيباپرستی، زيربنای تفكر عرفانی اوست و به نظر او راه نيل به كمال منتها از اين طريق ميسر است. از ميان شصت اثری كه به نام نوشته شده، يكی هم تفسير عرائس‌البيان است. شيخ روزبهان در اين تفسير عرفان ذوقی را به قلم آورده كه معرفت بدان، می‌تواند راه‌گشای پژوهشگران در فهم بهتر و عميق‌تر عرفان اسلامی و نيز چگونگی روش عارفان در مواجهه با قرآن باشد.

اين عارف سترگ، كه در فقه طريقه شافعی داشته و در كلام نيز قائل به اختيار ازلی و قضا علمی بوده است و تأليفاتی در زمينه‌های تفيسر قرآن، حديث، فقه و تصوف از خود به يادگار گذاشته است. نوشته‌های او به ويژه تفسير عرفانی او از قرآن مورد مطالعه قرار گرفته و خصوصا توسط گروهی از خوانندگان در سرزمين‌های عثمانی، آسيای مركزی و در هند حفظ شده است.

جنبه مهم ديگر اين تفسير آن است كه گرچه مباحث فنی و متافيزيكی فراوانی در اين تفيسر عرفانی به چشم می‌خورد، اما بهره‌های وافر اخلاقی آن نيز كم نيست. به ديگر سخن، اين تفسير از جنبه عملی و سير و سلوكی يكی از مهم‌ترين متون عرفانی به شمار می‌آيد

برخی آثار وی عبارتند از: در تفسير: «لطائف‌الاشرات فی تفسير‌القرآن» و «عرائس‌‌البيان فی حقايق‌القرآن»، در فقه: «الموشح فی‌المذاهب‌الاربعه» و در اصول: «العقايد، كتاب الارشاد ـ كتاب المناهح» در ميان آثار صوفيانه بازمنده او به غير از تفسير «عرائس‌البيان» از آثار زير می‌توان نام برد: «كشف‌الاسرار» كه ترجمه احوال روحانی شخصی او است به زبان عربی كه در سال 577 هــ.ق نوشته شده است.

همچنين كتاب «منطق‌الاسرار» كه مجموعه‌ای از شطحيات است، همراه با شرح اصطلاحات صوفيانه. شرح شطحيات كه ترجمه و شرحی است از منطق‌الاسرار همراه با بخش‌هايی از كتاب «الطوسين حلاج»، در پاريس به اهتمام «هانری كربن» در سال 1913 چاپ شده است. «عبهرالعاشقين» كه با مقالاتی در كتاب‌شناسی و شرح احوال او توسط «هانری كربن» و «محمد معين» در تهران در سال 1971 به چاپ رسيده است.

«شيخ شطاح» از چشمه‌های عرفان، شراب ناب نوشيده و چشم عنايت او پر شده و قلب او صيقلی شده است. او عارفی بود كه چشم دل او جز جمال چيزی را نمی‌ديده و در نتيجه در شبك عشق و محبت الهی گرفتار آمده است. يكی از محققان و عرفان پژوهان در مورد روش‌های سير و سلوك عارفان چنين گفته است: «هر يك از مشايخ صوفيان بنياد كار و طريقت خود را بر مبنای يكی از مقالات و پايداری در حقق بدان يا سير در يكی از احوال و مراقبت آن‌ها نهاده‌اند. چنان‌كه بعضی سكر و عزلت و گروهی مراقبت باطن و دسته‌ای محبت و ايثار را اصل قرار داده‌اند و برخی از مشايخ راستين عشق و ولاء را پايه ترقی و كيميای سعادت شمرده‌اند.»

روزبهان بقلی در طريقه عشق، ممتاز است و مكتب عرفای او مكتب عشق است. عشق در نظر او قديم و قبل از عقل و روح دارای درجاتی است. عاشق با بقای معشوق حيات داشته و فنا نمی‌پذيرد و حدت بين عشق و عاشق و معشوق غايت سير يك عارف فانی است. به باور روزبهان عشق اساس طريقت است و انكار آن بی‌حاصل بر اين اساس، اگر عشق نبود وجود و هستی، تحقق نمی‌يافت. در منظومه تفكر عرفانی وی، عشق به جمال، نقشی محوری دارد. محققی اعتقاد او را در اين زمينه تحليل كرده است.

استعاره عروس يكی از تعبيرات اساسی برای تجربه عرفانی مكاشفته است. نگاه او به قرآن نيز در چارچوب چنين قاعده و نظامی قابل تفسير است. عنوان تفسير عرفانی او بر قرآن «عرائس‌البيان» يادآور برقع برافكندن عروس، به هنگام وصال (عاشق) است و اين در حكم الگويی است برای ورود به حرم اسرار حق.

به نظر او قرآن كلام و امر آن موجود زيبايی مطلق يا مطلق زيبايی است. موسيقی، كه تجلی آن حسن و زيبايی است، هم در عبارات و هم در محتوای كتاب وحی قابل مشاهده است. رؤيت و كاشفه‌های او براساس گزارش آثار وی، چون كشف‌الاسرار پرده از اين زبيايی‌ها بر می‌گيرد.

استعاره عروس يكی از تعبيرات اساسی برای تجربه عرفانی مكاشفته است. نگاه او به قرآن نيز در چارچوب چنين قاعده و نظامی قابل تفسير است. عنوان تفسير عرفانی او بر قرآن در حكم الگويی است برای ورود به حرم اسرار حق

بدين‌سان تفسير او عرائس‌البيان، كوششی است برای انعكاس اين زيبايی‌ها و در پيوند با اين زيبايی می‌توان گفت اسلوب عرائس در مقايسه با تفاسير ديگر عرفانی، اسلوبی ويژه است كه ما در مباحث بعدی به آن خواهيم پرداخت، اما در عين حال بنا به قول يكی از محققان بايد بر اين نكته تأكيد ورزيد كه: «رگه‌های گران‌قدر عرفان در عرائس‌البيان درخشندگی خاص دارد و نشان دادن يكی، دو مورد از نمونه‌های عرفان در اين تفيسر كارهای است بيهوده؛ زيرا صفحه‌ای از اين تفسير نيست كه قرآن، عشق و پرسش را با زبيايی و هنر و عرفان در نياميخته باشد.

چنان‌كه گفته شد روزبهان دو تفسير داشته است: يكی به نام لطايف‌البيان فی تفسير‌القرآن كه در آن اقوال مفسرانی هم‌چون «عبدالله بن‌عباس»، «ضحاك»، «قتاده»، «كلبی» و امثال ايشان را آورده و در آخر نيز قول خود را ديگری به نام عرائس‌البيان فی حقايق‌القرآن است. اين تفسير، تفسيری است عرفانی، اشاری و بر طريقه اهل تصوف كه شيخ روزبهان به زبان عربی آن‌را نوشته است.

در برخی متون تاريخی از اين تفسير با عنوان عرائس نام برده شده است. عرائس‌البيان تاكنون چاپ منقحی نيافته و آن‌چه موجود است دو چاپ سنگی كه در كلكته و بمبئی به عمل آمده است و نسخه چاپی بمبئی هم از اوايل سوره انعام تا آخر قرآن در حاشيه «صفوة‌الصفا» «ابن‌بزاز» به چاپ رسيده است.

عرائس‌البيان قديمی‌ترين تفسير عرفانی برای قرآن است كه مطابق عقايد صوفيان و مبتنی بر تأويل‌های ايشان است. روش روزبهان در اين كتاب چنان است كه نخست آيه را می‌آورد و پس از آن رأی و گفتار خويش بيان كند و سپس به نقل گفتار بزرگان صوفيه پردازد در سرآغاز نام كتاب را آورده است. همه اين تفسير نزديك 33600 بيت نوشته دارد.

می‌توان بنيان تفيسر با تأويل روزبهان را در اين اثر عرفانی به ياد ماندنی، طريقه صوفيه و اقوال عارفان محسوب داريم. روزبهان آبشخور يا شواهد تفسيری خود را در ميان سخنان صوفيانی چون «جنيد بغدادی»، «شبلی»، «سهل تستری»، «ابن‌عطاء آدمی»، «ابوبكر واسطيم، «عبدالكريم قشيری»، «ابوسعيد خراز»، «ابوعبدالرحمن سلمی»، «ذوالنون مصری»، «ابوعثمان معزی»، «نصرآبادی» و ... يافته است و از اين بزرگان فراوان ياد كرده است. وی در مواردی نيز به سخنان امام علی(ع) امام صادق(ع) و امام رضا(ع) نيز استناد كرده است و آن‌ها را در تفسير خود آورده است. تفسير عرائس‌البيان به لحاظ تاريخی اهيمت دارد. اين اثر عرفانی به دنبال ظهور تفاسيری چون «لطايف‌الاشارات» «قشيری» كه از اركان مهم تفسير عرفانی محسوب است و نيز در امتداد حركت غزالی در عرفان ظهور می‌يابد.

در عرائس‌البيان نوعی پيوستگی ميان ميراث عرفانی گذشته و آثار صوفيانه بعدی ملاحظه می‌كنيم. روزبهان بقلی در تفسير خود اقوال و نظريات مشايخ عرفان را تا زمان خود جمع و ضبط كرده است و اين خود خدمتی بس بزرگ است به بيان ديگر می‌توان گفت اين تفسير در حكم نوعی دايرةالمعارف اقوال عرفانی مشايخ اين مكتب است.

جنبه مهم ديگر اين تفسير آن است كه گرچه مباحث فنی و متافيزيكی فراوانی در اين تفيسر عرفانی به چشم می‌خورد، اما بهره‌های وافر اخلاقی آن نيز كم نيست. به ديگر سخن، اين تفسير از جنبه عملی و سير و سلوكی يكی از مهم‌ترين متون عرفانی به شمار می‌آيد. از همين روست كه او طريقت «روزبهانيه» را تأسيس كرده و برای اهل‌الله رباطی ساخته است. مكانی كه در آن سالكين و مريدان در آن به لحاظ تربيت مادی و معنوی مورد توجه واقع می‌شدند. روزبهان عمر خود را در تربيت و تهذيب شاگردان خود سپری ساخته و در هدايت مريدان چنان‌كه كه نقل است به مدت 50 سال در مساجد شيراز به وعظ و پند پرداخته است و در جامع عتيق شيراز درس می‌گفته است.

بدين‌سان، بايد گفت عرائس‌البيان از يك نگاه تفسير عرفانی كاملی است كه بنياد آن عشق و وحدت است. مفسر آن برای سير و سلوك روش و برنامه ارائه كرده كه اصول و مبانی آن در اين تفسير فراهم آمده است. از اين نظر شيخ روزبهان در اين تفسير، كوشش در خوری برای جمع بين انديشه و عمل عرفانی از خود بروز داده است.*

*منابع: پژوهشی در جريان‌شناسی تفسير عرفانی، محسن قاسم‌پور، انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری ثمين؛ تفسير و مفسران، محمدهادی معرفت.

 

 

http://sufianebasafa121.blogfa.com/post-36.aspx

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 1 تیر1387 و ساعت |