۲٠٠-صبح جمعه 6-10-87 ( آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را تیز کند --خانمها)
۲٠٠-صبح جمعه 6-10-87 ( آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را تیز کند --خانمها)
در زمان حضرت عیسی نیز چنین بود که یهودیان منتظر ظهور مسیح بودند . در آن ایام دو حکومت مقتدر بودند : یکی ایران ، دیگری روم . حکومت روم این منطقه را گرفته بود و فرمانداری را برایش تعیین کرده بود . با وجود آن فرماندار ، قدرت مردمی با همان خاخام های یهودی بود . رجال مذهبی یهودی هم چون دیگر مردم یهود به مسائل مادی کشانده شده بودند . روحیه عیسی (ع) درست ضد این بود البته مقتضای آن روزگار این امر را می طلبید .
|
تحمّل سختيها، توکّل، اهمّيت ديدار مومنين
|
|
صبردر برابر زحمت، تحمّل سختيها، توکّل، اهمّيت ديدار مومنين و شرکت درمجالس فقري [i]
بسمالله الرّحمن الرّحيم.
كتاب نابغهي علم و عرفان را که شرح حال مرحوم آقاي سلطانعليشاه است و اخيراً نيزچاپ چندم شده حتماً بخوانيد، در آن کتاب از قول حاجي نائبالصدر شيرازي - صاحب طرائقالحقايق - آمده است كه در خدمت آقاي سلطانعليشاه بوديم که درويشي از راه دور آمد. بايد گفت که در آن ايام امکانات نبود و طي مسير خيلي سخت بود، مثلاً در سفري که حضرت آقاي صالحعليشاه از بيدخت گناباد به حج مشرّف شدند و برگشتند، يازده ماه طول كشيد. يا مثلاً سفر از بيدخت تا مشهد، اگر خيلي تند ميرفتند يك هفته طول ميكشيد، در هر حال در آنجا ميخوانيم که درويشي ازطرف مغرب يا مركز ايران براي زيارت آمده بود و در بين راه هم خيلي زحمت ديده بود كه قصهي آن ناراحتيها را تعريف ميکرد؛ بعد صاحب طرائق الحقايق ميگويد: عرض کردم چه خوب است ايشان - منظور حضرت سلطانعليشاه است - كه در بيدخت كه يك گوشهي دور افتادهاي در ايران است، ساکن هستند به تهران بيايند؛ (شايد هم دعاي او بود كه ما مدتي است تهران هستيم و حال آنكه ما بيدختي هستيم و اهل تهران نيستيم) به هر جهت آقاي سلطانعليشاه اين شعر را بلافاصله خواندند: ميتوانم آنكه بي اين انتظار |
فرمايشات حضرت آقاي مجذوب عليشاه
فرمايشات حضرت آقاي مجذوب عليشاه 19-9-87 صبح سه شنبه (به مناسبت عید سعید قربان سال 1429 -خانمها) کیفیت بالاتر
فرمايشات حضرت آقاي مجذوب عليشاه 19-9-87 صبح سه شنبه به مناسبت عید سعید قربان سال 1429 کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 21-9-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -مواضع تهم -ایمان ) - کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 23-9-87 صبح شنبه ( فلاسفه یونان -خانمها ) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 22-9-87 صبح جمعه( فساد -خانمها) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 21-9-87 صبح پنجشنبه ( رعایت حدود و طمئنینه -آقایان ) کیفیت بالاتر
فرمايشات حضرت آقاي مجذوب عليشاه 27-9-87 صبح سه شنبه (به مناسبت عید سعید غدیر - خانمها ) کیفیت بالاتر عکس
فرمايشات حضرت آقاي مجذوب عليشاه 27-9-87 صبح سه شنبه (به مناسبت عید سعید غدیر سال 1429 ) کیفیت بالاتر عکس
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 24-9-87 صبح یکشنبه(اختالاف تاریخی -خانمها) کیفیت بالاتر
١٩٨-صبح چهارشنبه 4-10-87 ( میلاد حضرت عیسی (ع)-تمایز بین درویش ودرویشی-واقعه افک -خانمها) کیفیت بالاتر
١٩٧- صبح یکشنبه 1-10-87 ( نذر و ادای نذر-تأبیر خواب -خانمها) کیفیت بالاتر عکس
|
خلقت آدم، گسترهي جهانی عرفان |
|
|
| |
|
داستان خلقت آدم، گسترهي جهاني عرفان دو جزء شيطاني و رحماني در انسان[1]
بسمالله الرّحمن الرّحيم. داستان آدم و حوّا و آمدن آنها از بهشت كه بعضي به آن هبوط ميگويند و بعضي سقوط و بعضي ميگويند كه آنها را اخراج كردند، فرقي نميكند، در درگاه خدا همهي اينها يكي است. اينکه همهي آن واقعيت چگونه بوده به همين اندازهاي كه در قرآن به ما گفتهاند، ميدانيم و مازاد بر آن را اگر بخواهيم بدانيم ضروري نيست و به علاوه دانشمندان بايد دنبال آن بروند و ميروند، حالا تا چهقدر را خداوند قسمت كند كه آن را بفهمند آن مسألهي ديگري است. ما در قصههايي كه براي بچّهها ميگوييم، اوّل ميگوييم: «يكي بود و يكي نبود»؛ يكي بود يعني خدايي بود و يكي نبود يعني هيچكس غير از او نبود، خداوند بود و فقط خداوند، البته خداوندِ همهي مخلوقات و اين مخلوقات را از رحمت خود آفريد. مثلاً در يك اتاق خيلي تاريك – تاريكياي كه هيچچيزي در آن ديده نميشود - در اين اتاق وقتي يك شعله يا اشعهي نوري به اينجا بتابد، ليوان آشكار ميشود. در آن حال چيز ديگري نميبينيم، فقط ليوان را ميبينيم، اما يك لحظه اينطور ميشود، آن نور از بين ميرود و چيز ديگري ظاهر ميشود. اين البته مثال است، ولي تا حدي مطلب را روشن ميكند. مخلوقات و مصنوعات را كه ما ميبينيم همهي اينها درنتيجهي تجلي خداوند است، اين اشعهاي است كه خدا انداخته و اين شخص يا اين شئ يا اينكار ايجاد شده است. البته فقط براي اينكه يك کمي متوجه شويم و بفهميم وقتي که ميگويند موجودات هيچ هستند و بهاصطلاح قائل به وحدت وجود ميشوند، معني اينها چيست؟ نه اينكه موجوداتي نيستند، همين كه خداوند جلوه كرد؛ هستند و براي اين هستها خداوند قوانيني تنظيم كرد و گفت: همان مدت محدودي هم كه هستيد و شما وجود پيدا ميكنيد، زندگي شما بايد در آن لحظات اينطوري باشد، اين است كه ما در اين جهان هستيم و خود اين جهان جلوهاي از خداوند است. اين جهان و هر چه در او هست: يار بي پرده از در و ديوار متجلي است يا اولوالابصار همهي اينها جلوهي خداوند است و فقط جلوهي خداوند است، نه اينكه ما هم در آن دست داريم كه آن را عوض كنيم و چنين و چنان كنيم؛ نه، خود خداوند فرموده جلوهاي كه من ميكنم و اينها را ميآفرينم، اين قواعد را در مورد آن رعايت كنيد اين به جاي خود. درابتدا فقط جلوهي معنوي خداوند بود، در آن جلوه شيطان و فرشته يكي است، الان هم که فكر كنيم شيطان و فرشته هر دو از عوالم غيرمادي هستند و از يك جا؛ در آن مقام هنوز خداوند دو راه به سوي خود نيافريده بود كه بگوييم: اين راه فرشتهها و اين راه شيطان. و خداوند خود فرمود: «اَلَم نَجْعَلْ لَهُ عَينَين وَ لِساناً وَ شَفَتَين وَ هَدَيناهُ النَّجدَينِ»[2]يعني دو چشم و يک زبان و دو لب براي انسان قرار داديم و هر دو راه را به او نشان داديم و گفتيم: اين راه اينطور است و آن راه آنطور. و هنوز هيچ راه ديگري نبود. «يكي بود يكي نبود». به دنبالهي آن براي اينكه کاملاً متوجه شويم، ميگويد: «غير از خدا هيچكس نبود». بعد چهطور ميشود که شيطان - حالا سال را كه ما ازگردش كرّات و شمس و اينها حساب ميكنيم– گفت: هفتصد هزار سال خداوند را در صف فرشتگان عبادت كردم. آيا خدا نفهميد كه او شيطان است؟ چون در آنجا بود و با فرشتگان فرقي نداشت، شيطان و فرشته فرقي با هم نداشتند و هر كدام جلوهاي از امر الهي بودند. بعد خداوند ماده را آفريد. اوّل ماوراء ماده را آفريد كه همين شيطان و فرشتهها باشند كه عبادت ميكردند، بعد ماده را آفريد. ماده را كه آفريد، انسانها را هم از اين ماده خلق کرد. وقتي ماده را آفريد، ميخواست آن خلقت قبلي خود كه خلقت فرشته يا خلقت ماوراءماده است، آن را با ماده تركيب كند، ماده را آفريده بود، ماده جداگانه براي خود بود، كوهها، درياها و آبها بودند، همه چيز بود، فرشتگان و شياطين براي خود بودند، اينها هم براي خود بودند، بعد خدا خواست از مخلوط اينها چيزي درست كند، كه ما باشيم. وقتي ماده و ماوراءماده را با هم مخلوط كرد كه انسان را بيافريند، در اينجا صف فرشتگان دو تا شد. ماده كه اصلاً درك و اراده و عبادت ندارد و بيروح است، اما فرشتگان - ماوراء ماده - را عبادت ميكنند، همهي اين نيروها كه در جهان هستند مثل نيروي جاذبه و نيروي سوزانندگي آتش همهي اين نيروها در اختيار خداوند هستند و از دستوري كه خداوند داده تجاوز نميكنند؛ هرگز آب نميسوزاند و هرگز آتش حيات نميدهد؛ آتش ميسوزاند و آب حيات ميدهد و امثال اينها هر كدام جداگانه. خداوند اين موجود جديد - يعني ماده - را آفريده بود، ماوراءماده را هم كه فرشته و شيطان باشند، آفريده بود؛ مخلوط اينها كه چيز جديدي بود، انسان شد، به قول مولوي: آدميزاده طرفه معجوني است كز فرشته سرشته وز حيوان حالا دنبالهاش را كار نداريم. در صف فرشتگان طغياني ايجاد شد و عدهاي از فرشتگان به نيت خود ادامه دادند و عبادت خود و هر چه خداوند گفت کردند. آنها اطاعت و سجده كردند، امّا شيطان سجده نكرد. شيطان مظهر چون و چرايي است. اينهايي كه شيطانپرست هستند، از اين حرفها سوءاستفاده كرده و ميگويند شيطان مظهر عقل و استدلال است که گفت: من از او بهتر هستم، چرا سجدهي او كنم؟ خداوند به او غضب کرد و غضبش بر او ظاهر شد واِلّا اگر رحمت او ظاهر شده بود، يك خرده او را سر عقل ميآورد، ولي غضب او بود و گفت: اينجا، يعني عالم ملكوت، جاي اينكه من از تو بهترم يا نه نيست؛ اين است كه صف او را از آنهاي ديگر جدا كرد؛ از اينجا بين شيطان و شيطنت با انسان جنگ و جدالي ايجاد شد، شيطان با ماده كاري نداشت؛ ماده در صف خود بود و شيطان هم در صف فرشتگان، با هم كاري نداشتند، او يك مخلوق بود اين هم يك مخلوق و با هم تعارضي نداشتند؛ ولي از وقتي كه خدا از فرشته و از ماده، آن معجون را درست کرد، آنوقت فرشتهها دو صف شدند كه شيطان با انسان تعارض پيدا كرد و خداوند هر دو گروه(انسان و شيطان) را به زمين فرستاد. البته آن وقت زمين موجود زنده نداشت، ميگويند: فرشتگان همه در اينجا بودند و خداوند آنها را فرستاد جاي ديگري و زمين را براي انسانها خالي كرد و گفت: بر اين زمين تو را خليفه قرار دادم و بر ساير جاها، نفرمود؛ ممكن است بعد خليفه قرار داده باشد؛ آن وقتي كه بشر را بيرون كرد. شيطان را هم با او فرستاد تا اينجا اين داستانها را ما به اعتبار اينكه قرآن گفته، قبول ميكنيم. براي بعد از اين هم خيلي مطالب گفته است. شيطان را خداوند مهلت داده تا روز قيامت، بنابراين شيطان از جان ما دست برنميدارد، ولي شيطان كه از وجود ما دست برنميدارد، ما ميتوانيم از او دست برداريم؛ يعني كاري كه به سمت شيطان است انجام ندهيم، بنابراين مسألهي عرفان و ولايت كه ميگوييم جهاني است، جهاني هست منتها در روزگاري كه ديگر ماده تدريجاً محكوم به از بين رفتن باشد و همه برگردد به عالم ماوراءماده كه در آنجا يك گروهي اينطور شود و يك گروه آنطور؛ منتها فرض كنيد الآن که زمستان است شما ميگوييد: همه جاي ايران يخبندان و سرد شده، ممكن است يك نقطهي كوچكي در وسط كوير باشد كه خيلي گرم هم باشد، شما يا نميدانيد يا اگر بدانيد آنقدر كوچك است كه توجه نميكنيد. وقتي هم ما ميگوييم عرفان همهگير و همهجايي ميشود به اين معناست که ممكن است عدهاي باشند که هميشه مخالف عرفان باشند، آنها همان شيطان هستند، خداوند شيطان را كه از زمين بيرون نكرده، بلكه او را با آدم فرستاده زمين، پس اين شيطانها در اينجا هستند و شيطان هست و كار خود را ميكند، چرا ما مأمور او و از لشکريان او باشيم؟ بحث ما اين است كه غصهي شيطان را نخوريد براي اينكه او به اندازهي كافي هميشه لشکر دارد؛ اگر يك لشکر از لشکريان او خواست بيايد بيرون و جزء مخالفان ولايت قرار بگيرد، خداوند به او مجال و مهلت ميدهد، ولي همان وقت عدّهاي ديگر جزء لشکر شيطان ميشوند؛ اين است كه ميگوييم خدايا ما را از شر شيطان حفظ كن، نه اينكه خدايا شيطان را از بين ببر. آخر بعضي ميگويند: خدايا شيطان را از بين ببر، نه. آن شيطاني كه پيغمبر ميگويد: «شيطاني اَسْلَمِ علي يَدي»؛ شيطان من به دست من تسليم شد. مگر هر كسي يك شيطان دارد؟ اگر شيطان، شيطان است پس چطور تسليم شده؟ شيطان اگر آن ايّام اوّليه هر وقت به خدا ميگفت: نفهميدم، هر شيطاني ميگفت، خدا قبول ميكرد. آن شيطان بزرگ که بهاصطلاح در رأس همهي شياطين است اسم او ابليس است، اينهاي ديگر شيطانهاي فراواني تابع او هستند، در رباعي مشهوري دنيا را به وجودي كه جسمي و روحي و دست و پايي دارد تشبيه ميكند و شاعر ميگويد: حق جان جهان است و جهان جمله بدن اصناف ملائكه قواي اين تن افلاك و عناصر و مواليد اعضا توحيد همين است و دگرها همه فن «اصناف ملائكه قواي اين تن» قوايي كه در بدن انسان هست از اصناف ملائكه است و خداوند اين قوا از اصناف ملائكه را با آن ماده مخلوط كرد. ما نميگوييم که خدا مثل ما آدمها دست توي کيسه کرد و اين قوا را برداشت نه، ولي خداوند عالمانه قوايي را برداشت و در اين خميره گذاشت، مهرباني گذاشت، بسم الله الرّحمن الرّحيم، رحمانيت گذاشت، حتّي خلاقيت گذاشت. خلاقيت اين است كه ما انسانها توليد مثل ميكنيم و مثل خود فرزند به دنيا ميآوريم؛ حسد گذاشت همهي اينها را در هر بشري گذاشت، خميرهي انبيا و اوليا هم كه جداگانه نيست، از همين خميره است، يعني همهي اين صفات در آنها هم هست. ممكن است يكي به سمت اين خصلت برود و ديگري به سمت آن خصلت يا عوض كند، كه تمام اعمال ما را به همين حساب ميشود، بررسي كرد. مثلاً اين داستان را شنيدهايد كه پيغمبر به علي كه كوچك بود و زير دست پيغمبر بزرگ شد و علي مثل فرزند پيغمبر بود فرمود: بيا شهادتين بگو «اشهد ان لااِله الّا الله اَشهد ان محمّداً رَسول اَلله». علي فرمود: چشم اجازه بدهيد بروم از پدرم بپرسم. پيغمبر فرمود: باشد. انگيزهي اينكه پيغمبر اين حرف را زد، وظيفهاي بود كه خدا به او محوّل كرده بود و علي كه اين حرف را زد انگيزهي او اين بود كه احترام پدر را بايد نگه داشت. بعد رفت دم در و برگشت و گفت: خيلي خوب، شهادتين را ميگويم. پيغمبر پرسيد: پس چرا دنبال پدر نرفتي؟ گفت: من فكر كردم و ديدم آن روزي كه خدا من را ساخت، از پدر من اجازه نگرفت، حالا هم كه من ميخواهم بگويم خدايي هست، چرا از پدرم اجازه بگيرم. مقايسه كرد بين اين وظيفه و آن وظيفه، پس وظايف هم ممكن است تسليم شوند؛ يعني وظيفهي احترام به پدر در اينجا تسليم شد. احترام به پدر خوب است ولي اگر در مقابل امر خداوند باشد، بد است كه در قرآن هم توصيه به احترام پدر و مادر خيلي شده، اما ميگويد: مبادا به شرك تو را وادار كند. بنابراين اگر به آن شکل باشد، آن شيطان است ولي غير از آن باشد فرشته است. وقتي علي ميرفت كه از پدر اجازه بگيرد، آن احترام به پدر و مادر به صورت شيطان بود؛ يعني ميگفت: پدر و مادر از خدا بالاتر هستند. بعد كه دم در رفت، اين شيطان تسليم او شد. گفت: نه، پدر و مادر بالاتر از خدا نيستند و برگشت. رقابت را كه خيلي مثال هم زدهام يك خصلت است و هر كسي دلش ميخواهد در هر رشتهاي که هست، ترقي کند و از اينكه پيشرفت قوم و خويش و رفيق خود را ميبيند در او اثر ميكند؛ اين اثر حالا ممكن است به اين صورت باشد كه بخواهد آنها را پايين بكشد، ميگويد: اين چه وضعي است؟ او كه هيچي نداشت به همهي اين مقامات رسيده که من نرسيدم، كه او را خراب كند. ديگري همين وضع را ميبيند، ناراحت هم ميشود منتها ميگويد: چرا من زحمت نكشم؟ ببينم او چه كار كرده كه آنقدر بالا رفت، من هم بكنم. اين خصلت را ميبينيد كه به دو صورت است؛ يكي فرشتهاي است كه به امر خدا تسليم ميشود و انسانيت را سجده ميكند و امر خدا را اطاعت ميكند و ديگري فرشتهاي است كه غرور او را بر ميدارد و طغيان ميكند، آن صفت اولي خوب است كه كسي نتيجه بگيرد و فعاليتش زياد شود؛ پيغمبر ميفرمايد: تمام صفاتي كه به اين صورت نزد من هست تسليم شدهاند، يعني به اختيار من در آمدهاند. اينها به اصطلاح شياطين كوچك هستند که در هر انساني وجود دارد. بنابر اين در عمومي شدن عرفان و ولايت و جهانيشدن آن ترديدي نيست، چون همهي افراد انسان مخلوط از فرشته و شيطان هستند و اين امر مانع فعاليت ما نميشود، ما بايد فعاليت كنيم براي خود كه در اين مورد اگر فعاليت كنيم، داراي صفات خوب ميشويم و هر كسي هم که اينكار را بكند؛ نتيجهي کارش اين ميشود كه همه خوب خواهند بود. اِنشاءَالله
[1]- صبحچهارشنبه، تاريخ 10/11/86 هـ.ش. [2]- «آيا براي او دو چشم نيافريدهايم؟ و يک زبان و دو لب و دو راه پيش پايش ننهاديم؟»، سوره بلد، آيههاي ۱۰-۸ |
|
شريعت و طريقت ،حق مالکيت |
|
| |
|
شريعت و طريقت احکام شريعت حق مالکيت تقدم زماني شريعت بر طريقت[1] بسمالله الرّحمن الرّحيم. اساس و اصل اينكه متصوفه در برابر متشرعه يا تصوف در برابر تشرع به وجود آمده، در مسألهي شريعت و طريقت است. كساني انتقادي ميكنند و ميگويند: درويشها و عرفا دين را دو تکه كردهاند، يک قسمت آن را شريعت و قسمت ديگر آن را طريقت نام گذاشتهاند. اين مثل آن است كه كسي يك چشم او عينك بخواهد و چشم ديگرش نخواهد؛ بعد چشم پزشک به او بگويد که براي چشم راست اين كار و براي چشم چپ آن كار را بايد بکني و او به دکتر اعتراض کند که هر دو چشم متعلق به من است و تو آنها را از هم جدا ميكني؟! عرفا، شريعت را از طريقت جدا نميكنند، شريعت يعني صورت ظاهر دين كه قابل ديدن است و طريقت يعني معناي آن و هر دو براي اين است كه ما را در مسير سلوك به سوي خدا راهنما باشد و كساني كه بهاصطلاح قافلهسالار و راهنماي اين راه هستند و دستور دادهاند كه چه بكنيد، به مردم كمك كنيد، خدمت كنيد، همهي اين كارها براي اين است كه به خدا نزديكتر شويد و به مردم و به همنوع خود بيشتر خدمت كنيد. مثلاً در شريعت حق را از وظيفه جدا كردهاند و معمولاً حق در مقابل وظيفه است و وظيفه هم در مقابل حق است، ميگويند مهمترين اين حقها در دوران جديد حق مالكيت است كه به اندازهاي بديهي است كه تعريفي ندارد و همه ميدانند چيست، مالك هر كاري ميتواند در ملك خود بكند، اين نظر شريعت است. فرض كنيد مالك در يك سال قحطي، يك نان در دست اوست و بگويد نان خود من است، بعد آن را جلوي چشم عدهاي كه خيلي گرسنه هستند، در آب بيندازد که از بين برود، در نظرشريعت اين گناهي ندارد چون براي مالک، ملك خود اوست، ولي در طريقت يك حق و وظيفهي خاصي تعيين شده كه در دور آن حق مالکيت مثل يك هاله است، مثل هالهاي كه بعضيها ميگويند كه دور سر ما وجود دارد - و در نقاشيها هم برخي اشخاص مقدّس را با هالهي نور ميكشند - اهل شريعت ميگويند: مالك، ملك خود را هر كار بخواهد ميتواند بكند، ميتواند آن را بريزد دور، حال ميگويند شما اين نظر را از كجا در آوردهايد؟ اين موضوع مربوط به فلاسفه يا علماي اخلاق است، به مذهب كاري ندارد. ما ميگوييم: نه؛ اولاً در قرآن آياتي وجود دارد كه راجع به ارث است و ميگويد: ما مالي را به تو سپردهايم كه امرار معاش كني، برو فلان كار را بكن؛ مالكيت اصلي را از آن خدا ميداند[2]. گاهي بر روي تاكسيها اين عبارت را مينويسند كه «در حقيقت مالك اصلي خداست» راست ميگويند، منتها از بس كه شعر عاميانه شده، ما توجهي به آن نميکنيم: درحقيقت مالك اصلي خداست كه اين بهر روزي دست ماست در آياتي ديگر راجع به فرزندان و بچههاي صغير كه هنوز كبير نشدهاند، ميفرمايد: دارايي آنها اگر نزد شماست خوب و با امانت اداره كنيد، بعد اگر ديديد كه زندگي آنها عادي بود به آنها برگردانيد، ولي اگر پي برديد كه سفيه هستند و نميتوانند اموال را اداره كنند، اموالشان را به آنها باز نگردانيد؛ براي سفها اينطور است. نميگويد ميتوانيد به آنها ندهيد، ميگويد: مال را به آنها برنگردانيد، اين ثروتي را كه خداوند براي قوام جامعه آفريده و به شما سپرده، به آنها ندهيد چون به هدر ميدهند و آن را از بين ميبرند، يعني اين مالي را كه ما ظاهراً مطابق قانون شريعت ميگوييم که اين شخص مالك آن است، در اينجا ميگويد که اين فرد تنها مالك او نيست، در حقيقت من مالك آن هستم و اين مال را سپردهام تا جامعه اداره شود، منتها به دست شما سپردهام[3]. در زمان قديم زندگي عمدهي مردم از راه كشاورزي و دامداري اداره ميشد. حضرت باقرع به اين مضمون فرمودند: اگر زميني كه شما در آن گندم ميکاريد، قابليت آن را داشته باشد كه صد من گندم بدهد و در اثر کوتاهي شما، نود من گندم بدهد، شما نسبت به اين ده من، نزد خدا مسؤول هستيد، خدا ميفرمايد: چرا كوتاهي كردي؟ درست است كه ملك مال توست، ولي آن گندمي که به دست ميآوري، همهاش را كه خودت مصرف نميکني، روزي مردم است، البته مردم هم پول ميدهند و ميخرند، ولي به هر جهت روزي مردم است و وقتي كمتر ازحد معمول باشد بايد عدهاي گرسنه بمانند و گناه آنها با توست، از همين جا ميبينيم «حق» را كه شريعت آن را محكم كرده، فقر و طريقت آن را نرم ميكند به اين ترتيب که يك ذيحق ديگري را در كار ميآورد، خدا كه مالك است به جامعه هم حق ميدهد و ميگويد: جامعه هم مالك است، به همين طريق آيات مختلفهي ديگري در قرآن وجود دارد که ميفرمايد: «كُلُوا وَاشرَبُوا وَ لا تُسرِفُوا اِنَّهُ لا يُحِّبُ المُسرِفينَ»[4]بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد، زيرا خداوند آدمهاي مسرف را دوست ندارد. ممکن است کسي بگويد: من آنقدر ميخورم و ميآشامم تا بميرم، چون اين شکم و اين جان متعلق به خود من است. خدا ميگويد: نه، حق نداري، حتي بر وجود خود تا اين اندازه مالك نيستي. آنقدر بخور كه زندگي عادي و سالم داشته باشي و اسراف نكن يا اينكه ميگويد: مال، مال خود من است؛ مثلاً اين ميوه را ميبينم خوب نيست مياندازم دور، مال خود من است درخت و باغ مال خود من است، ميوه مال خود من است، هر قدر بخواهم ميخورم، باقي را دور مياندازم؛ حق نداري. نگوييد پس همهي آزاديهاي ما سلب ميشود نه؛ اينطور نيست. به قول مولوي: چون به آزادي نبوت هادي است مؤمنان را ز انبيا آزادي است[5] يعني طريقت اين اثر را دارد كه اگر اين دستوراتي كه گفتيم اجرا كردي، خيال نكني كه در بندي؛ آزاد هستي و احساس كني كه اينها كار خود توست. در همهي عبادات نيز همينگونه است. مثلاً درجهي خلوص افراد در نماز خواندن متفاوت است، يكي اينطور فكر ميكند و ميگويد: به خداوند بدهكار هستم و با نماز خواندن بدهي خود را ميدهم؛ اين يك درجه است. درجهي بالاتر اين است كه من وجودم را به خدا بدهكار ميدانم، حالا خدا گفته بلند شو و خم و راست شو و اين حرف را بزن، حالا من تا اين اندازه هم به دستور او عمل نكنم؟ در عين حال ممكن است ناراحت هم باشد و خيال كند که نوعي زورگويي است، ولي انجام ميدهد. درجهي بالاتر اين است كه ميگويد: درست است كه من بدهكار هستم، اما خوشحال هستم كه دارم بدهي خود را پرداخت ميکنم، من بدهكار هستم كه بايد دو ركعت نماز در صبح بخوانم؛ نماز را كه خواند ميگويد: الحمدلله كه بدهي خود را دادم، خوشحال هستم. درجهي بالاتر، آن است که ميگويد: اصلاً من چه کسي هستم كه بگويم آزادم يا نيستم، من از خودِ نماز لذت ميبرم، خداوند به من وقت داده - مثلاً از شخص بزرگي وقت ملاقات ميگيريد و شما از بابت آن ساعت ملاقات خوشحال هستيد - من خوشحال هستم كه صبح شد و بايد نماز بخوانم. درست است که هميشه ميتوانم نماز بخوانم، ولي هماني را که خداوند اجازه داده، همان مهم است؛ گفته كه به زندگي خود بپردازيم و براي آن وقت بگذاريم و فقط اين پنج نوبت را جهت بجا آوردن نماز تعيين نموده، اينها حاکي از درجات مختلف است. در همهي احكام شريعت نيز اين درجات وجود دارد، به صعود از اين درجات سلوك و طريقت گفته ميشود. در علم حقوق مطلقترين حق، حق مالكيت است و حق مالكيت درست است كه مطلق است و هر كس هر كاري که بخواهد با ملک خود ميكند و اين مطابق با شريعت است، ولي طريقت ميگويد نه، اينطور رفتار كن. به همين دليل است كه در طريقت خيلي كسان با عمل به اين تعاليم خوشحال هستند و در قرآن و در اخبار هم آمده كه وقتي شخص خداشناسي که به دربار دقيانوس راه داشت و ميخواست آنجا را براي هميشه ترک کند - چون نميخواست بت بپرستد - در حين خروج آن چوپان را ديد كه لباسش يك كَپَنَك و نَمد بود و لباس خودش خيلي مجلل و زر بافت بود، به آن چوپان گفت: لباس خود را با من عوض ميكني؟ لباس خود را به او داد و لباس او را پوشيد. شما يقين داشته باشيد كه او از اين كار لذت بُرد. در حاليکه لباس او از آن چوپان بسيار بهتر بود، اين واقعه مربوط به دوران قبل از اسلام است. ابراهيم ادهم هم شبيه به همين شخص رفتار کرد، رفت به بيابان و لباس خود را با كسي عوض كرد و همه چيز خود را به او داد. اين رفتار در شريعت صحيح نيست، شريعت مقدار انفاق را تعيين کرده و ميگويد چهقدر از محصول يا طلايي را که در اختيار داري نفقه بده، مابقي آن براي خود توست. از شبلي - که هم فقيه بود و هم عارف - پرسيدند: زكات بيست دينار چقدر است؟ گفت: اگر از فقيه ميپرسي يك دينار و اگر از عارف ميپرسي بيستويك دينار؛ يك دينار را بايد بدهي كه حق شريعت ادا شود و همهي آن بيست دينار را هم جريمه بدهي كه چرا اين مال را نگه داشتهاي و به مردم ندادهاي! اينها در شريعت درست نيست، ولي در طريقت كه يك قدم بالاتر از آن است، صحيح است. يعني در طريقت بايد دلبستگي به اينها را از دست بدهي. فرض كنيد كسي پرندهاي زيبا در دست دارد، پرنده ميميرد و بو ميگيرد، او اين پرنده را دور مياندازد، همان پرندهاي كه ديروز براي او عزيز بود، او را دور مياندازد، طريقت هم اينها را کنار ميزند چون به دنيا علاقهمند و دلبسته نيست، اگر علاقهمند باشد بايد همان يك دينار را بدهد؛ اگر علاقهمند نباشد، اصلاً نبايد نگه دارد، دراينجا شريعت و طريقت از هم جدا نيستند. شريعت قدم اول است و طريقت قدم دوم، قدم سوم را إنشاءالله خدا بر ميدارد. پس ما شريعت و طريقت را جدا نكردهايم و هر دو لازم و ملزوم هم هستند. اصطلاحاً شريعت مقدّم بر طريقت است، تقدم زماني دارد؛ يعني اول شريعت را بايد اجرا كني، سپس مي تواني –بهتدريج - كمكم طريقت را هم داشته باشي. زيد فرزند خواندهي پيغمبر بود و در نمازجماعت مرتباً شرکت ميکرد، يك بار در نماز حال او به هم خورد و بيهوش شد، بعضيها خواستند او را به هوش بياورند. پيغمبر گفتند: او را رها كنيد. آنها گفتند: نمازش قضا ميشود. پيغمبر فرمود: همين نماز اوست. درشريعت نمازساقط نميشود، مگر در مواقع خاص خود، ولي طريقت بالاتر است، خيليها بودهاند که بهاصطلاح به آنها ميگويند عقلاي مجانين، ديوانههاي عقل؛ در بين عقلا هستند افرادي که ظاهراً مجنون ميشوند. در آن حالت جنون ديگر نماز از آنها ساقط ميشود. اين مسألهاي است که در بارهاش خيلي نميشود حرف زد.
[1]- صبح يکشنبه، تاريخ 7/11/1386 هـ.ش. [2]- «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ»، سورهآلعمران، آيه 26. [3]- «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ ابْتَلُوا الْيَتامى حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ.»، سورهنساء آيههاي 5 و6. [4]- «بخوريد و بياشاميد ولي اسراف مكنيد، كه خدا اسرافكاران را دوست نمي دارد.»، سورهاعراف، آيه 31. [5]- مثنوي معنوي، به تصحيح توفيق سبحاني. |
از سلسله سخنرانی های

فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 29-8-87 صبح چهارشنبه ( تفسیر آیات آخر سوره حجرات -خانمها) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 30-8-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -خدمت 6) - کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 1-9-87 صبح جمعه( وضو-خلوص نیت در عبادت -آداب معاشرت-خانمها) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 2-9-87 صبح شنبه (بهره گیری از قوه خیال-آقایان) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 2-9-87 صبح شنبه ( شرایط عمل به مستحبات-بروز حالات -خانمها ) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 6-9-87 صبح چهارشنبه ( ممکن الوجود و زمان ومکان-وسواس -خانمها) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 7-9-87 صبح پنجشنبه ( سخت گیری و تعصب خامی است -آقایان ) کیفیت بالاتر
از سلسله سخنرانی های

|
روحاني و معناي آن، پيامبر ،تفاوت حالاتهاي سالکين |
|
روحاني و معناي آن، داستان پيامبر و همسرانش شريعت و طريقت ، تفاوت حالتهاي فقري در سالکين
بسمالله الرّحمن الرّحيم. به هر كسي كه عبا و عمامه داشته باشد، روحاني ميگويند، اولّين باري كه اين اسم معمول شد، شايد معني آن صحيح بوده، ولي حالا كمي ناصحيح است. روحاني مشتّق از کلمهي روح و در حالت کلي به معناي آرامشبخش و روحبخش است. استفاده از لغت آرامش براي اين است كه به معناي روحاني آن توجه شود، در اينجا داستاني را ميگويم که مستقيماً ربطي به مطلب ندارد، امّا مثل داستان جداگانهاي آن را حساب كنيد. پيغمبر(ص) به عايشه و امّسَلمه به عنوان همسر علاقهمند بود، امّسلمه در زمان ازدواج ايشان با عايشه، زن مسني بود؛ پيغمبر از طرفي به خديجه (س) هم علاقهمند بود. علاقهي حضرت به عايشه، مقداري جبران نبودن خديجه بود، زيرا عايشه دختر جواني بود و بنابر آيهي قرآن تا آخر پاك بود؛ نه اينکه جزو معصومين باشد؛ خير، ولي پاك و محترم بود. از طرفي او در سن جواني ميخواست اولاد داشته باشد، امّا نداشت [شايد پيغمبر ميخواست جبران اين را كند، يعني خدا چنين خواست براي اينكه هر چه پيغمبر خواست، خدا خواسته است] البتّه عايشه هم اگر آن خطاها را بعد از رحلت پيغمبر نميكرد، بهتر بود. او خيلي خدمت به اسلام كرده بود، ولي قسمت اين بود که پيش آمد؛ پيغمبر به حضرت خديجه خيلي علاقهمند بود، اين محبّت هم از نوع علاقهاي كه به عايشه داشت و هم از نوع علاقهاي بود كه به امّسلمه داشت. عايشه هميشه نسبت به هوويي كه رحلت فرموده بود، يعني حضرت خديجه، حسادت ميكرد. در شرح حال ايشان ميخوانيد که هرگاه پيغمبر ناچاراً در كار دنيا غرق ميشد و گرفتاريهاي دنيا او را مشغول ميكرد، بلال را صدا ميزد؛ بلال هم در آن زمان يك غلام حبشي مسن بود؛ پيغمبر ميگفت: «اَرِحني يا بَلال اَرِحني». اَرِحني يعني آرامش بده، بلال هم اذان ميگفت و يا شعري ميخواند. او خوش آواز هم نبود، زبان او را در شکنجه بريده بودند و نميتوانست خوب حرف بزند. مثلاً نميتوانست «حَي» بگويد، ميگفت: «هي». خلاصه قرائت او درست نبود. وقتي پيغمبر خيلي محو در عوالمي ميشد كه ما حسرت آن را ميخوريم و مزهي آن را نچشيدهايم، به عايشه ميفرمود: «كَلِّميني يا حُمَيرا» يعني با من حرف بزن تا به دنيا برگردم و از اين عوالم روحاني بيرون بيايم. روحاني يعني كسي كه به ما روح بدهد، در ساير اديان هم معادلهاي اين کلمه به همين معناست، امّا در تاريخ اسلام گروهي بيانکنندهي احكام نماز و روزه و طهارت و غسلاند، گروه ديگري به معاني اين مسايل توجّه ميكنند، بنابراين دو لغت براي اين دو دسته پيدا شد، يکي متشرعه و ديگري متصوفه است. گروه اول بر شريعت هستند و گروه دوم در مسير تصوف هستند؛ هر دو گروه سؤالات خود را از ائمه ميپرسيدند و ايشان هم پاسخ ميدادند. حضرت صادق (ع) ميفرمود: من آيهي «اِيّاكَ نَعبُدُ وَ اِيّاكَ نَستَعين»[2] را آنقدر ميگويم و تكرار ميكنم كه آن را از زبان گويندهي آن که خداوند است، ميشنوم؛ يعني اين گوش را ميبرم در نزديک همان زباني كه خداوند اين عبارت را به پيغمبر گفت. در واقع حضرت صادق (ع) معتقدند: عرفان و تصوف يك مرحلهي عالي است. اهل شريعت گفتند: نه؛ معلوم ميشود شريعت به تنهايي كافي نيست، زيرا هم اين جمله و هم اين عبارت به آن اضافه شده و عبارت اهل عرفان پيدا شد؛ ولي به هر جهت نميشد، در ذهن مردم يكي تلقي شود، لذا يك لغت براي آن پيدا شد. امّا اکثريت قريب به اتفّاق مردم، آنهايي بودند كه به ظاهر چسبيدند. براي اينكه پيغمبر(ص) اگر در مكّه و در آن ايامي كه حكومت نداشت، رئيس حكومت نبود و رحلت ميكرد، مسلماً علي (ع) جانشين او ميشد، زيرا به هر جهت او جانشين پيغمبر بود؛ ولي وقتي مسلمانان به مدينه آمدند؛ پيغمبر را به عنوان رييس يك حكومت نگاه ميكردند، کمتر كسي بود كه بفهمد پيغمبر غير از اين لباس ظاهر، يك لباس معنوي ديگري دارد. در بين صحابه عدّهي خيلي كمي مانند سلمان و ابوذر و عمّار و در رأس آنها علي بودند که توجّه داشتند؛ تقريباً همهي مسلمين دنبال آن افرادي بودند كه حكومت ظاهر را به دست آورده بودند و آنها نيز حكومت خود را حكومت اسلام ميگفتند. بنابراين به آنها گفتند: اهل شريعت؛ اهل اسلام و آن کساني كه با اين گروه نبودند، به اسم ديگري خطاب ميکردند. الآن هم ميبينيد كه در تقسيمبنديها ميگويند: شيعه و صوفي. در صورتيکه شيعه همان صوفي است، صوفي همان شيعه است. اگر كسي عارف نباشد، اصولاً شيعه نيست. در اين مورد مثلي ميگويند: «الانسانُ عدوٌ لِما جهـل» اين جمله به فارسي نيز به صورت يک ضربالمثل درآمده است که ميگويد: «انسان دشمن چيزي است كه نميداند». دشمني در اين مورد نيز به علّت ناداني است، زيرا اگر كسي موضوعي را بداند، بد بودن آن را با استدلال ميگويد؛ و بيان ميکند كه اگر اين موارد را رفع كنيد، خوب است. ولي كسي كه نميداند، ميگويد اصلاً از اين موضوع بدم ميآيد. در اينجا يك مثال از خوراكيها ميزنم؛ ما در گناباد غذايي داريم كه به آن غذاي توگي ميگويند و از مغز ارزن درست ميشود. يکي از کساني که قوم و خويش ما شده بود، بدون اينكه توگي خورده باشد، ميگفت: من از اين غذا بدم ميآيد، ارزن كه غذاي آدم نيست، ارزن غذاي پرندگان و حيوانات است و اين مسأله از جهل او بود. همين مورد در مسايل معنوي هم هست، وقتي كسي حالتي معنوي ندارد، نبايد بگويد اصلاً نيست. البتّه بعضي از حالات غيرطبيعي که به فردي از فقرا دست ميدهد، خيلي اوقات از ضعف است، ولي گاهي كه اين حالات از روي ضعف نباشد، ديگران ميگويند: چه شده است؟ چرا اينطوري ميکند؟ چرا ما نميفهميم و آن فرد اينگونه ميشود. ممكن است اين کار او از ضعف باشد، ولي به هر جهت حالتي معنوي است، که او نميفهمد. زيد از صحابهي پيغمبر(ص) بود و در يك نمازي که پشت سر پيغمبر بود، بهاصطلاح مثل آنکه رقصيد و به دور خود چرخيد و افتاد. همه تعجّب كردند گفتند: به روي او آب بزنيم و او را به هوش آوريم، ولي حضرت فرمودند: او را رها كنيد. بعد گفتند: نماز او قضا ميشود. فرمودند: الآن، اين نماز اوست. شما نماز ميخوانيد كه به خدا نزديك شويد، اگر خدا دست شما را گرفت و بالا برد، به خدا ميگوييد: صبر كن؛ صبر كن نماز بخوانم! در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد البته تفاوت حالت عرفاني در همه وجود دارد، امّا در حالتي که زيد از خود بيخود ميشود، آن زمان که اين حال به زيد دست داد، او فکر نميکند که مثلاً ايواي امروز ظهر چه بخوريم؟ خانم من گفته برو پياز بخر! پياز در بازار نيست، چه كار كنم؟ نه اگر اينطور باشد، او دو ضرر كرده است: يكي اينکه نماز او قضا شده و ديگر آنکه خود او هم چيزي نفهميده و وقت خود را تلف كرده است. آن حالت در وقتي است كه اصلاً نفهمد، چيست؟ مثال ديگر در اسلام اينکه اهل شريعت نمازها را به جماعت همه ميخواندند؛ خليفه هر كس بود، همه ميايستادند و اقتدا ميكردند و اين رسم تا زمان علي (ع) و امام حسن (ع) نيز بود. بعد از مدتي ديگر خيلي از مسلمين اذان صبح بيدار نميشدند و يا دير بيدار ميشدند. آنها از اين موضوع ناراحت بودند و سريع به مسجد ميآمدند، ولي نماز تمام شده بود؛ يكي از خلفا - به نظرم عمر - بود كه بهزعم خود خيلي به احكام شريعت مقيد بود، او در نماز صبح سورهي بقره را ميخواند، در صورتي که ما سورهي حمد و يك سورهي كوچك مانند سورهي توحيد يا امثال آن را ميخوانيم. سورهي بقره تقريباً سه جزء قرآن است. اين مورد براي اين بود که کساني هم اگر به آخر نماز ميرسند، بيايند و به او اقتدا كنند و نماز آنها قضا نشود. چون در نماز به او اقتدا ميكنند؛ پس نماز آنها مثل همه حساب ميشود و قضا نميشود. اين يك گونه است كه نماز قضا نميشود، در مورد زيد هم يك حالت ديگر است، حالا فکر ميکنيد که کدام حالت بهتر است؟ منظور اين است كه عدهي اكثريت ميگفتند اينكه ما داريم، اسلام است و اسلام روحاني است و عقيده داشتند كسي که در اين لباس باشد و اين كار را انجام دهد، روحاني است. اين لغت روحاني از آنجا ايجاد شد. البته اين افراد غالباً حقوقدانان دانشمندي هستند، به بسياري از متأخرين از نظر حقوقداني بايد خيلي احترام گذارد، امّا وقتي يکي از آنها ميخواهد نماز بخواند، كتاب را کنار ميگذارد و آن آقا را فراموش ميكند و خود ميرود و نماز ميخواند که عقيل برادر حضرت علي (ع) يک نمونه آن است. در زمان قديم پيرمردهاي قوم مثل حالا حقوق بازنشستگي داشتند؛ در واقع همهي مسلمين بيمه بودند. عقيل نيز عيالوار بود و زندگي او سخت اداره ميشد. او که نابينا هم بود، به نزد علي (ع) آمد و گفت: كمكي كن. علي فرمود: دست خود را جلو بياور و آهن داغ به دست او داد و او آن را گرفت و سوخت. عقيل گفت: چرا اين كار را كردي؟ علي (ع) فرمود: تو اين آهني را كه يك مقدار داغ شده است، نميتواني تحمل كني، آن گاه ميخواهي كه من آتش جهنم را تحمل كنم. عقيل تا آخر عمر خود ايمان داشت، منتها زندگي ظاهري او خوب نبود. او به نزد معاويه رفت و معاويه هم خيلي او را احترام و محبت كرد و گفت: پسر عموي پيغمبر(ص) است و فرد بزرگي است. بعد از مدتي به او گفت: بايد بالاي منبر بروي و علي را لعن كني. عقيل گفت: نميتوانم، گفت: نه، بايد بروي. عقيل به بالاي منبر رفت و گفت: مردم، معاويه به من گفته است كه علي را لعن كنم، خدايا معاويه را لعن كن؛ از او پرسيدند: با اين وصف تو چطور از نزد علي به پيش معاويه آمدي؟ آنجا بهتر بود يا اينجا؟ عقيل گفت: سفرهي معاويه بهتر از همهي سفرههاست و نماز علي از همهي نمازها بهتر است؛ منظور اينکه نماز و اين حالات را روحانيون (آنهايي كه بهاصطلاح روحاني هستند) نميدانند، ولي در اصل اين موارد است كه به انسان روح ميدهد.
[1] - صبح شنبه، تاريخ 6/11/1386هـ.ش. [2] - «تنها تو را ميپرستم و تنها از تو ياري ميجويم»، سوره فاتحه، آيه 5.
|
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-8-87 صبح شنبه ( شرح حال گاندی -خانمها ) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-8-87 صبح شنبه (هل الدين الا الحب -آقایان) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 24-8-87 صبح جمعه( سوال كردن و پاسخ شنيدن-خانمها) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 26-8-87 صبح یکشنبه( نگاه دیگر به غذا داشتن -خانمها) کیفیت بالاتر
اختلاف معناي لغات واحد در اقوام گوناگون
بسمالله الرّحمن الرّحيم. در همهي جوامع نماد و سمبلهايي وجود دارد که در جامعهي ديگر، طور متفاوتي معني ميشود مثلاً فرنگيها و فرنگيمآبها مثلاً غربيها دو انگشت خود را به نشانهي «V» باز ميکنند که در انگليسي يا فرانسه به معني «ويکتوري»[ii] يعني پيروزي است، ولي ما در فارسي چنين چيزي نميگوييم. فقط در روايات داريم که حضرت صادق در سفر مکّه در جواب شخصي که گفت: حاجيها چقدر زياد هستند، دست خود را به علامت «V» نشان داد که ببيند بين دو انگشت تعداد حاجيها چقدر کم بودند. يا اين علامت نشان دادن انگشت شست كه در فارسي زشت ميدانيم، ولي در فيلمها ديدهايد كه كسي يك عمل افتخارآميزي ميكند و خيلي خوشحال است كه پيروز شده، وقتي ديگران به او تبريك ميگويند اين علامت را به او نشان ميدهند.
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 23-8-87 صبح پنجشنبه ( لزوم خواندن قرآن و تدبر در آن -آقایان ) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 22-8-87 صبح چهارشنبه (تشرف به فقر-خانمها ) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-8-87 صبح شنبه ( شرح حال گاندی -خانمها ) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-8-87 صبح شنبه (هل الدين الا الحب -آقایان) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 24-8-87 صبح جمعه( سوال كردن و پاسخ شنيدن-خانمها) کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 23-8-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -خدمت 5 ) - کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 16-8-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -خدمت 4 ) - کیفیت بالاتر
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 9-8-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -خدمت 3 )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 2-8-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -خدمت 2-مصافحه )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-7-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -خدمت 1 )
از سلسله سخنرانی های حضرت آقای دکتر نور علی تابنده (مجذوبعلیشاه)

بسمالله الرّحمن الرّحيم. پاسخگويي سؤالاتي كه به بنده ميرسد يا از وقت يا از طاقت من بيشتر است و نميتوانم همه را جواب بدهم. ولي در هر حال نميشود صورت مسأله را پاك كرد و پرسشهاي ارسالي را بايد جواب داد. خود مقولهي سؤالكردن از جنبهي عملي به مرحلهي حيرت يا مرحلهي طلب مرتبط ميشود. مطالعهي كتابهاي عرفاني و جنبهي نظري عرفان براي يافتن سؤال خوب است، به شرط اينكه كسي آن را كافي نداند. فرض كنيد يك سفرنامهي خيلي دقيقي در مورد مشهد به شما ميدهند و شما آن را ميخوانيد، سپس به مشهد كه وارد ميشويد از دور جايي ديده ميشود، بعد نزديكتر كه ميشويد، گنبدي ديده ميشود و وقتي جلوتر ميرويد دست راست جاروجنجال بازاريهاست؛ خلاصه همهي جزئيات نوشته شده، آن را که ميخوانيد، آيا شوق شما براي رفتن به مشهد تمام ميشود؟ اگر شوق شما براي ديدن آنجا مثل سابق باقي بماند، مطالعهي آن کتاب براي شما عملاً مفيد نبوده است؛ ولي اگر رفتيد و ديديد آنگونه نيست که خوانده بوديد معلوم ميشود، آن محله را خراب كردهاند و شما از راه ديگري آمدهايد.
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 20-8-87 عصر دوشنبه (میلاد امام رضا (ع) -جشن مدد کاریی رضا ) کیفیت بالا
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 19-8-87 صبح یکشنبه(حرکت تدریجی تمام موجودات به سمت کمال -خانمها) کیفیت بالا
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 18-8-87 صبح شنبه ( راز داری -خانمها ) کیفیت بالا
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 18-8-87 صبح شنبه (وفای به عهد و رازداری -آقایان) کیفیت بالا
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 17-8-87 صبح جمعه( موفقیت در زندگی-تسلیم و رضاو شکر-خانمها) کیفیت بالا
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 12-8-87 صبح یکشنبه ( عظمت و بي نيازي خداوند -خانمها )
|
عشق الهي، داستان ابراهيم (ع) و حجربن عدي ،مراجعه به طبيب
از سلسله سخنرانی های جناب دکتر نور علی تابنده (مجذوبعلیشاه)
|
|
بسمالله الرّحمن الرّحيم. با اين آيهي قرآن صحبت خود را آغاز ميكنم: «اِن كُنتُم تُحِبََُّونَ اللهَ فَاتََّبِعُوني يُحبِبكُمُ اللهُ»[i] اگر شما خدا را دوست داريد پيروي من كنيد و دنبال من بياييد تا اينكه خدا شما را دوست داشته باشد، جلوهي اين پيروي در زندگي حضرت ابراهيم (ع) است كه در قرآن آمده، ابراهيم چه کرد تا اينکه: «َواتَّخَذَاللهُ اِبراهيمَ خَليلا»[ii] خداوند ابراهيم را دوست گرفت، يعني آن وقتي كه يُحبِبكُمُ الله[iii] پيدا کرد خدا را دوست داشت و دنبالهي امر الهي رفت و پيروي كرد يعني «فَاتَّبعُوني»[iv]، بعد هم خدا ابراهيم را دوست خود گرفت. خليل به معناي دوست است، دوستِ خيلي نزديك و صميمي. دوست داشتن درجات و انواع دارد، مثلاً كسي پدر خود را دوست دارد، مانعي ندارد، مادر خود را هم دوست داشته باشد، پدر و مادر را دوست دارد؛ همسر خود را نيز، اين مانعي ندارد، همه را دوست دارد، خداوند هم نميخواهد ما را در تنگنا قراربدهد، كمتر موجبات آن را فراهم ميكند كه انسان مجبور باشد بين اين چندتا يكي را انتخاب كند. داستان حجربنعدي را شنيدهايد كه از صحابهي خاص علي (ع ) بود، زياد كه حاكم كوفه بود، نميتوانست شيعيان را تحمل كند، زيرا وسط خطبهي او بلند ميشدند و به او ميگفتند: دروغ نگو، تو انسان صالحي نيستي و اصطلاحاً او را سنگِ روي يخ ميكردند، او هم دوازده نفر از شيعيان از جمله حجر و پسرش را به شام فرستاد و به معاويه گفت: خودت ميداني هركارميخواهي با اينها بكن که من از عهدهي اينها برنميآيم و معاويه دستورداد در شش فرسخي شام چند نفر از آنها را شهيد کردندكه حتما اشخاصي كه به زيارت زينبيه ميروند، به زيارت حجر هم ميروند.
|
|
عبرت از داستانها، انجام وظايف ديني ، ذکر و فکر و تمرکز فکر
از سلسله سخنرانی های جناب دکتر نور علی تابنده (مجذوبعلیشاه)
|
|
بسمالله الرّحمن الرّحيم داستانهايي که از پيغمبر، از ائمه و بزرگان نقل شده، گذشته از آنكه مثل قصه است، امّا همانند داستانهاي ديگر نيست که ميخوانيد و وقت شما تلف ميشود، اين داستانها را بخوانيد، خوب است، اگر ما كوشش كنيم از آن داستانها حدّاقل براي خودمان عبرت بگيريم؛ مثل اينكه به تن كسي يك لباس قشنگ و خوبي ميبينيد که مورد پسند شماست و يك مغازهي پارچه فروشي و خياط در اختيار شماست، ميرويد و پارچه را به آن خياط ميدهيد تا براي شما همان مدل را بدوزد، حالا اين مطالب خوب بهطوركلي در همهي آن داستانها وجود دارد. مثلاً علي (ع) وقتي ضربت خورده بود و در بستر کسالت بود و دو روز بعد رحلت فرمود، شمشير را به سّم آغشته کرده بودند، حالا حدس ميزنند که آن نوعي سمّ مثل سيانور بوده كه اگر ذرهاي وارد خون شود، كمكم شخص از بين ميرود، ولي در همين حال علي (ع) گفت: هر چه ميخواهيد از من بپرسيد، پيش از آن كه من را از دست بدهيد.
|
از سلسله سخنرانی های جناب دکتر نور علی تابنده (مجذوبعلیشاه)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 11-8-87 صبح شنبه ( دشمني با تصوف و اسلام با تفرقه افكندن -خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 8-8-87 صبح چهارشنبه (بیماری و در مان -خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 3-8-87 صبح جمعه( حق و وظیفه پدر و مادر وفرزند-بیداری سحر-خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 1-8-87 صبح چهارشنبه (مسخ-برزخ-پنهان داشتن دارایی و سفر -خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 28-7-87 صبح یکشنبه ( عرفان اسلامی-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 27-7-87 صبح شنبه ( شعر و شاعری و عرفان -خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 27-7-87 صبح شنبه (شعر و شاعری و عرفان -آقایان)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 26-7-87 صبح جمعه(شفا-خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-7-87 صبح پنجشنبه ( نص در سلاسل فقری- -آقایان )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 21-7-87 صبح یکشنبه ( دکتر نور بخش-به یاد خدا مشغول بودن -خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 20-7-87 صبح شنبه (خلوص نیت -خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 20-7-87 صبح شنبه (اصول ادیان-خلقت انسان -آقایان)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 18-7-87 صبح پنجشنبه ( جمع بین توکل رضا و تلاش و فعالیت -آقایان )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 17-7-87 صبح چهارشنبه ( سحر وجادو -چشم زدن-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 14-7-87 صبح یکشنبه ( مرگ -شیطان-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 13-7-87 صبح شنبه (حال و مقام -خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 13-7-87 صبح شنبه (اصول ادیان-عبادت وعبودیت-نماز جماعت -آقایان)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 11-7-87 صبح پنجشنبه ( عشق از اول سرکش و خوني بود -آقایان )**
|
خواب و رؤيا، روح و جسم ، محدوده حواس ، ادراک خداوند از سلسله فرمایشات جناب دکتر نورعلی تابنده(مجذوبعلیشاه)
|
|
بسمالله الرّحمن الرّحيم. رؤيا و خواب ديدن، از اين حيث مورد دقت قرار گرفته كه ما در خواب ميبينيم خودمان در حال انجام کاري هستيم و در بيداري هم بعضي خوابها تا مدتها در ياد ما ميماند. يعني همانطوري كه شما به ياد ميآوريد كه سه روز پيش كجا رفتيد، آن خواب را هم در ياد داريد... |
|
از سلسله فرمایشات حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده (مجذوب علیشاه)
بسمالله الرّحمن الرّحيم داستانهايي که از پيغمبر، از ائمه و بزرگان نقل شده، گذشته از آنكه مثل قصه است، امّا همانند داستانهاي ديگر نيست که ميخوانيد و وقت شما تلف ميشود، اين داستانها را بخوانيد، خوب است، اگر ما كوشش كنيم از آن داستانها حدّاقل براي خودمان عبرت بگيريم؛ مثل اينكه به تن كسي يك لباس قشنگ و خوبي ميبينيد که مورد پسند شماست و يك مغازهي پارچه فروشي و خياط در اختيار شماست، ميرويد و پارچه را به آن خياط ميدهيد تا براي شما همان مدل را بدوزد، حالا اين مطالب خوب بهطوركلي در همهي آن داستانها وجود دارد. مثلاً علي (ع) وقتي ضربت خورده بود و در بستر کسالت بود و دو روز بعد رحلت فرمود، شمشير را به سّم آغشته کرده بودند، حالا حدس ميزنند که آن نوعي سمّ مثل سيانور بوده كه اگر ذرهاي وارد خون شود، كمكم شخص از بين ميرود، ولي در همين حال علي (ع) گفت: هر چه ميخواهيد از من بپرسيد، پيش از آن كه من را از دست بدهيد.[ii] علي اينطور فرمود؛ او در همهي جنگها شركت ميكرد، هيچ جنگي نبود كه علي (ع) در آن شركت نداشته باشد؛ در همهي جنگها ميرفت و ميجنگيد، خيليها بودند که به لشکر ميآمدند، ولي در خودِ جنگ شركت نميكردند، پير مرد بودند و فقط به عنوان تبرّك و اينكه بگويند، من هم در جنگ شركت كردهام، ميآمدند، نه براي عوام فريبي؛ بلكه دلشان خوش بود که پيامبر را همراهي کردهاند و الّا ازآنها كاري برنميآمد، ولي علي جوان و نيرومند بود، البته ويتامين نميخورد، بلکه نان خشك با نمک ميخورد، در همهي جنگها هم شركت ميكرد، امّا جان خود را از دست نداد، يعني جان او مال خود او نبود، آن كسي كه به او جان داده بود، خود او نگه ميداشت. درحالتي كه ما اگر يك خرده دندانمان درد كند، آه و نالهي ما به آسمان ميرود - البته صحيح هم هست، چون درد ميكشيم و حوصلهي كار كردن و فكر كردن نداريم - ولي علي اين فكر را ميكرد، خداوندي كه او را فرستاده و اين همه نعمت و محبت براي او گذاشته، بايد براي آن هدفي که براي او تعيين شده، آنکار را انجام دهد، آن وظيفه براي او از جان مهمتر بود و آن وظيفه همين بود که هر چه خداوند فرموده بكند. ما هم پيرو علي (ع )هستيم، تا جايي كه ميتوانيم بايد انجام وظيفه کنيم؛ البته علي طاقت آن را داشت و بر دنيا و همهي مسايل آن مسلط بود و ميتوانست در عين مرض جواب مسايل را بگويد. نقل کردهاند كه در اين چند روزه چه مسايلي از ايشان پرسيدند و چه جوابهاي جالبي حضرت دادند. براي آن شنونده، علي سالم و علي مريض فرقي نميكرد، ما البته آنطور طاقت نداريم و طاقتهايمان يکسان نيست؛ يكي تا يك خرده دندان درد دارد، حال و حوصلهي هيچچيزي ندارد، ديگري طاقتش كمي بيشتر است، دندان او اگر درد بگيرد، هم ميتواند حرف بزند و هم فكر كند، يكي ديگر بيشتر از آن. به هر جهت بايد آن وظيفهاي كه به عهدهي ماست به اندازهاي كه ميتوانيم انجام دهيم، من به يك اندازه، شما به يك اندازه، خستگي هم براي بدن طبيعي است اما اين وظيفهي عمدهاي كه به گردن داريم و تعهد كردهايم، يعني وظيفه را به ما دادند و ما هم گرفتيم - که آن هم وظيفهي عمل به دستورات است - آن را بايد انجام دهيم به اين معني كه ذكر و فكري كه فرمودند براي اين است كه اوّلاً هميشه به ياد خدا باشيم و يادمان باشد كه «ما ز بالاييم و بالا ميرويم» البته هنوز به بالا نرفتهايم، ولي بالاخره به بالا ميرويم. ذكر يعني يادآوري و بعد هم بتوانيم تمركز فكر پيدا كنيم، هم خود ذِكر را بايد با تمركز فكر انجام داد و هم ذكر براي اين است كه تمركز فكر را پيدا كنيم؛ بنابراين به هر اندازه كه خدا قسمت كرد و توانستيم حواس خود را جمع كنيم و با تمركز فكر، ذكر خود را بگوييم، بايد خوشحال باشيم، ولي درصدد پيشرفت باشيم. اين مسايل معنوي - به اصطلاح ذكر و فكر و تمركز فكري و غيره - حد ندارد كه بگوييم ديگر الآن تمركز پيدا كردهايم، نه، باز هم بايد تلاش بيشتر کرد، توقف در آن غلط است، بايد راه برويم و بيشتر جلو برويم اين است كه اگر ميگوييد تمركز ما كم است، همان مقدار هم كه هست در مسير است، وظيفه داريم در اين مسير كوشش كنيم تا بيشتر شود، حالا شد يا نشد آن ديگر زياد به كوشش ما بستگي ندارد: گر چه وصالش نه به کوشش دهند در طلبش هر چه تواني بکوش چيزي كه بيشتر موجب حواس پرتي ما ميشود، مسايل زندگي و مادي است، به خصوص اين مسأله براي خانمها بيشتر است و چون بيشتر بار مسؤوليت داخل خانواده از قبيل تربيت فرزندان و تحمّل ناراحتيهاي خانوادگي و ايجاد آرامش در خانواده بر عهدهي آنهاست، لذا به همان اندازه که کوشش ميکنند، عبادت محسوب ميشود. همچنين مشکلات مالي و مادي زندگي را يک نفر به تنهايي نميتواند حل کند، زيرا اين مشکلات به يک عامل بستگي ندارد که مثلاً بگويند فلان کار را بکن درست ميشود، بلکه به اجتماع هم بستگي دارد، وقتي جامعه به گونهاي است که گرفتاريهاي مادي و دنيايي فکر را مغشوش ميکند، يک نفر نميتواند مؤثر باشد و کلاً اين مشکلات را رفع کند، اگر چه پيغمبر يا امام باشد. پس، براي اينکه آن تمرکز فکر براي ما ايجاد شود، بايد يک مقداري با زندگي بسازيم تا خداوند راه صحيح را به ما نشان دهد. اِنشاءَالله.
[i] - صبح جمعه، تاريخ ۱۳۸۶/۱۰/۲۱ هـ . ش. [ii] - امالي، شيخ صدوق، تصحيح گروه دروس اسلامي، مؤسسه بعثت، قم ۱۴۱۷ ق، ص ۴۲۲: سَلُوني قَبْلَ اَن تَفقِدٌنِي http://www.majzob.net/fa/content/view/1754/124/ |
|
منبع: مجذوبان نور
تعبيرات مختلف لغات عرفاني- نماز حقيقي از سلسله فرمایشات حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده (مجذوب علیشاه) |
|
بسمالله الرّحمن الرّحيم. چون گاهي ممكن است از صحبتها و همچنين از نوشتهها سوءتعبير شود، يعني توجه به معنا نميكنند، براي اينكه هر علمي، هر مقولهاي را بايد با زبان خودش صحبت كرد. مثلاً آن شعر كه ميگويد: گر دنيا و آخرت بياري کهاين هر دو بگير و دوست بگذار ما يوسف خود نميفروشيم تو سيم سياه خود نگهدار اين موضوع اگردر همين زندگي فعلي مطرح شود، دراين دنيا، چيز مهمي نيست. اما مسأله اين است كه اگر دُنيا و آخرت بياري. دنيا كه معلوم است مقام است و پول است و... آخرت چيست؟ هر چه تصوّر كنيد كه آخرت چيست؟ آخرت غير از آن است و آن نيست. براي اينكه آنچه فكر كرديد، آن خلق شماست، خواستهي شماست. مثل خيلي كارهاي ديگر دنيا. وقتي ميخواهيد كار خوبي كنيد، آن فكر و آن كار، مخلوق شماست، آخرت هم همينطور است. يعني در آن طرف تمام مطالبِ از مقولهي غيرمادي است، حتي احسان، نماز، روزه، اينها همه يك مقولهي غيرمادي است، منتها جلوهاش مانند نمازي كه ما ميخوانيم، اللهاكبر و خم و راست ميشويم، اين جلوهي نماز است، ولي حقيقت نماز، آن نمازي است كه وقتي ميگوييد: «ايّاكَ نَعبُدُ وَ ايّاكَ نَستَعين» ببينيد داريد راست ميگوييد؟ ايّاكَ نَعبُد فقط تو را ميپرستيم و فقط از تو ياري ميجوييم. نماز واقعي آن نمازي است كه حضرت صادقع فرمود: من آنقدر «ايّاكَ نَعبُدُ وَ ايّاكَ نَستَعين» را تكرار ميكنم تا از زبان گويندهاش بشنوم، اين نماز واقعي است. اين نماز ما جلوهاي از آن نماز است. بنابراين يك مسايلي هست كه ما ميبينيم و با خودش اشتباه ميكنيم، ميگوييم اين نماز است، مثلاً يكي ميگفت: نماز چه فايدهاي دارد؟ خم و راست ميشود و پا ميشود، ميرود. اين نماز را ميبيند! وقتي من ميگويم، ديدار پير از هر چيز ديگري واجبتر است، اين از كدام نوع ديدار است؟ اين ديدار كه ما همديگر را ميبينيم، يا در تلويزيون ميبينيم؟ نه، آن ديداري است كه علی (ع) فرمود: هر كه بميرد، مرا ميبيند! اين ديداري كه ميگوييم از آن قبيل است، ولي براي اينكه به آن ديدار برسيم - نماز واقعي را كه حضرت جعفر صادق (ع) خواند و ميخواند كه خيلي پر رويي ميخواهد كه ما بگوييم نمازمان آن طوري است - يك گوشهاي يك نمازي ميخوانيم تا شايد نسيمي از آن نماز حضرت صادق (ع) به ما بخورد . بنابراين بايد اين نماز را بخوانيم تا از آن نماز، نسيمي به ما بوزد. بايد ديدار ظاهري را انجام بدهيم تا از ديدار واقعي كه فرمود: «مَن يَمُت يَرَني» - و بر اساس آن شاعر كه فرمود: جان فداي كلام دلجويت – بهرهمند شويم. آن كلام هم از اين نوع كلامها نيست، بنابراين هر مقولهاي را بايد به زبان خودش معني كرد. در مورد ديدار، يك شاعر ميگويد: ديوانه كني هر دو جهانش بخشي ديوانهي تو هر دو جهان را چه كند؟ ديوانه در اين شعر يك معنايي غير از جنون رواني دارد. يا ميگويد: بر در ميكده رندان قلندر باشند كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهي معني ظاهري آن اين است که تاج را روي سر يکي ميگذارند و از روي سر يکي بر ميدارند، ولي اين معنا مورد نظر شاعر نيست، بلکه زبان خاصي دارد. فرض كنيد شخصي غزلي را با آواز و صداي خيلي خوب و دلنشين بخواند، حال اگر نُتِ همين موسيقي را بنويسند و شما فقط نُت را نگاه کنيد، بهرهاي از آن نميبريد، امّا اگر کسي که نُت را بلد باشد، آن را با صداي زيبا و آواز بخواند، از آن لذت ميبريد و بعد اين را با آواز هم که خواندند، خواهيد گفت: اين موسيقي خوبي دارد، اما خوب بودنش چگونه است؟ حالا اين اشعار و حتي اين گفتارها گاهي بايد اينطور تعبير شود. اينكه مولوي ميگويد: من چو لب گويم لب دريا بود من چو لا گويم مراد الّا بود يعني وقتي بگوييم لا، دنبالهاش لا اِله اِلّا الله. وقتي من لا ميگويم، اشاره به هماني است كه آخرش هم اِلّا الله است. اين است كه ما اين زبان را بايد ياد بگيريم، البته اين زباني نيست که براي يادگيرياش كلاس زبان باز كنند و ياد بدهند، همه در اين كلاس دانشجو هستيم تا برسيم، اِنشاءَالله.»
|
|
سلسلة نعمت اللّهي و تحوّلات اخير آن درگفتگو با حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده (مجذوب علیشاه) |
|
قسمت دوم
|
.....پس از مدّتي كه از ساخت اوّليّه مزار حضرت سلطان عليشاه گذشت ، براي اقامت زوّار مزار مذكور ، در اطراف بقعه اقدام به احداث صحن هايي شد كه يكي از آنها به نام '' صحن كوثر '' نام گذاري شد ؛ تا اينكه در زمان حاضر با توجه به كمبود فضا و افزايش تعداد زوّار ، تعدادي از دراويش سلسله پيشنهاد كردند كه صحن ديگري ساخته شود و من هم موافقت كردم . سپس زوّار – يعني دراويش – از من پرسيدند كه بر اين صحن چه نامي گذاشته شود ؟ من گفتم كه چون ابتكار ساخت صحن كوثر متعلق به حضرت آقاي صالح عليشاه است و ما با اضافه كردن صحن ديگري به آن ، مي خواهيم آن صحن را تكميل كنيم ، لذا صحن جديد را '' صحن كوثر دو'' بناميم ، اما متأسّفانه با برداشت ناصحيحي كه برخي از مسؤولين دولتي از لغت توسعه دارند ، اجازة ساخت زائرسراي جديد يعني صحن كوثر دو را ندادند....
|
سلسلة نعمت اللّهي و تحوّلات اخير آن درگفتگو با حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده (مجذوب علیشاه) |
|
قسمت اول
بسم الله الرحمن الرحيم
1- ممكن است لطفاً به طور خلاصه بفرماييد كه چه عواملي باعث نگرش ها و نگراني هاي نادرست در سالهاي اخير نسبت به اين سلسله شده است؟ به طور خلاصه مي توان گفت كه حكومت هاي اخير ايران ، در مقام حفظ امنيّت خودشان و نه الزاماً به دليل حفظ امنيّت مملكت، همواره از وجود سه موضوع در داخل كشور نگران بودند: تك تك اين موضوعات همواره مورد نگراني بوده است و چون در سلسله نعمت اللّهي گنابادي هر سه موضوع توأماً وجود دارد ، بنا بر اين موجب نگراني شده است ولي متأسّفانه دستگاههاي حكومتي نسبت به اين موضوعات داراي نگرش و تحليل سياسي و ديني صحيحي نمي باشند كه به برخي از اين نگرش ها به صورت مختصر اشاره مي كنم . اولاً : اسلام را منحصر به خودشان مي دانند و با توجه به غلبه و نفوذ متشرّعه كه غالباً دين اسلام را منحصر به مسائل فقهي مي پندارند ، باعث شده كه ساحت معنوي دين اسلام از ديد آنان مغفول بماند . |
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
|
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 2-7-87 صبح چهارشنبه (نیت در تقیه-ریا-مصلحت اندیشی-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 27-6-87 صبح چهارشنبه (میلاد امام حسن (ع) -خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 26-6-87 عصر سه شنبه (میلاد امام حسن (ع) -آقایان)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 24-6-87 صبح یکشنبه ( نوشتن نامه به بزرگان-سلوک -خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 16-6-87 صبح شنبه (تشخیص تقدم و تأخر وظایف -آقایان )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 22-6-87 عصر جمعه(بیعت -آقایان )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 21-6-87 عصر پنجشنبه (سوره برائت-آقایان)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 21-6-87 صبح پنجشنبه ( عدم حساسیت به غیر -آقایان )**
دو مقاله از عرفان ایران و حضرت آقای دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه |
|
|
مقاله اول : یادبود دانشمند روشن ضمیر پروفسور پیاتیه / عرفان ایران
در اواخر خزان سال ۱۹۹۳ میلادی [ ۱۳۷۲
شمسی ] پروفسور پیاتیه (۱) در حین عمل
جراحی جهان فانی را وداع کرد .
در ماه نوامبر همان سال مراسم تجلیل وبزرگداشتی از طرف دانشگاه سوربن پاریس با
حضور تعداد کثیری از استادان و رئیس دانشگاه برگزار گردید . جمعی از شاگردان و
ارادتمندان این استاد در تهران نیز قصد داشتند به نوبه خود تا آنجا که ممکن باشد
نسبت به مقام شامخ استاد ابراز احترام و حق شناسی به عمل آورند . در جزوه
ای که از طرف یکی از موسسات علمی دانشگاه پاریس چاپ شد ، شرح حال و شخصیت
علمی و اخلاقیپروفسور پیاتیه بطور خلاصه از گفته های استادان طراز اول
اقتصاد نقل شده که ترجمه قسمتی از آن ذیلا به نظر می رسد تا هرچه بیشتر
کمک به باز معرفی این سیمای دانشمند و اهل عرفان و معنویت شود . شاید
سرنوشت زندگی این مرد بزرگ بتواند برای کسانی که جویای علم و عرفان توامان
هستند ، سرمشقی باشد .
پروفسور پیاتیه تحصیلات دانشگاهی خود را طی جنگ جهانی
دوم در حالی که فعالانه در شبکه های مقاومت داخلی فرانسه علیه اشغالگران دولت
فاشیستی وقت آلمانهیتلری فعالیت می کرد ، در دوره دکترای دانشگاه پاریس و
مدرسه اقتصاد لندن و موسسه اقتصادی برلین انجام داد . مطالعات وی در زمینه
اقتصاد آلمان در زمان جنگ مورد استفاده کارشناسان نظامی فرانسه قرار گرفت
. وی استاداقتصاد در دانشگاه و مدرسه علوم سیاسی پاریس و موسسه
توسعه اقتصادی و اجتماعی و مدرسه علوم اداری بود و سپس رئیس موسسه آمار
ملی و مدیر مرکز تحقیقات تکنیک اقتصادی جدید و مشاور یونسکو و سازمان
همکاری اقتصادی جامعه اروپایی شد .
از آثار استاد می توان دو رشته
تالیفات مهم وی را درباره « پیش بینی اقتصادی » و « توسعه اقتصادی » ذکر کرد که هر
یک از این دو مجموعه مشتمل بر ده ها جلد و شامل مقالات متعدد بسیار
تخصصی در زمینه شعب مختلف امور اقتصادی و توسعه می باشد و استادان صاحب نام
و عالی مقام این رشته مقالات خود را در آن درج نموده اند که از میان آنها
می توان از مقالات آقای ریموند بار (۲) نخست وزیر سابق فرانسه نام برد . علاوه بر
تنظیم این سلسله آثار دسته جمعی
، تالیفات و آثار متعددی در زمینه های آماری و مالی و پولی و اقتصاد فضا و منطقه ای
از آقای پیاتیه به جا مانده که نظر به تعداد کثیر آن قرار است از مجموع این کتب یک
کتابخانه اختصاصی به نام وی ایجاد گردد .
پروفسور پیاتیه به غیر از کشور
خود که از آن نشان « لژیون دونور » و « نشان ملی لیاقت » و « نشان
مقاومت ملی » دریافت داشته ، از دانشگاه های آلمان و ایتالیا و انگلستان
افتخارات مهمی را اخذ کرده و در اندونزی و کره و مصر و لبنان و دیگر کشورهای
جهان مانند ایران نیز از نظریات این دانشمند بهره جسته و همه جا وی را نه
فقط به عنوان یک دانشمند بلکه مانند یک انسان واقعی ارزشمند بزرگ با ارزش
های والای اخلاقی و معنوی به رسمیت شناخته و مورد توجه و احترامش قرار
داده اند . نظریه هایعلمی پروفسور پیاتیه حوزه های اقتصاد و تفکر را تغذیه می
کرد و در یکی از این حوزه ها بود که یکی از دوستان و همفکران بسیار
نزدیکش موفق به اخذ جایزه نوبل اقتصادی گردید .
آنچه در نظریات استاد حائز
اهمیت اساسی بود نقش انسان در تعیین عوامل اقتصادی به شمار می رود .
تئوری های معروف پروفسور پیاتیه مشتمل بر تحقیقات در زمینه اندازه گیری
فاصله با واحد زمان و درجه بندی فعالیت های انسانی و شرکت عوامل روانی در
تجزیه و تحلیل اقتصادی ، توسل به رادیوسکوپی و تکنولوژی مدرن آمارگیری
و بالاخره از همه مهمتر برای کشورهای در حال توسعه « نسبی بودن اندازه
گیری تولید سرانه ناخالص ملی » می باشد . با این حال مجموعا با آنکه استاد
هیچ نظریه ای را بدون تطبیق با دستاورد آماری قابل ارائه نمی دانست ، جای
بزرگی برای ارزش های معنوی در پارامتر « توسعه » قائل بود .
مقام شامخ علمی استاد با
دید وسیع اجتماعی و برخورد
بسیار گرم و گیرایی وی آمیختگی داشت . از این نظر اکثر کسانی که با او تماس داشته اند متفق
القول اند که پیاتیه انسانی به تمام معنا نجیب و بی شائبه و به دور از عقده های
نژادپرستانه و قوم گرایانه و فناتیزم مذهبی به شمار می رفت . ملاقات با وی
نه تنها از نظر علمی که از جهات انسانی و اخلاقی سودمند و آموزنده بود .
استاد پیاتیه
به تمام معنی ایران دوست بود و
فرهنگ و مجد و عظمت ایران را همه جا در محافل معتبر دانشگاهی بازگو می کرد . تعریف و
تمجید او از ایران ارتباطی با مسائل سیاسی روز نداشت . در چشم او ایران مهد تمدن
جهانی با سابقه تاریخی بسیار کهن به شمار می رفت . در آن موقع که بسیاری
از خارجیان بنا به دلایلی شخصی یا غیر آن ، رژیم شاهنشاهی را می ستودند
و تملق وزرا ومسوولان وقت را می گفتند ، پیاتیه به دور از این امور
قرار داشت و از دیکتاتوری موجود ناخشنود و نسبت به سیاست های آن منتقد
بود . وی طی دروسی که درباره توسعه اقتصادی در دانشگاه تهران ایراد کرد (
در آن کنفرانس ها تقریبا تمام اساتید اقتصاد وقت و رئیس دانشکده و دانشگاه
شرکت داشتند ) توسعه
اقتصادی ایران را مورد بررسی و تحقیق قرار داده و نتیجه گیری نمود
که این رشد اقتصادی رشد ناهمگون
و نابرابر و در نتیجه ناقص است . در این سلسله کنفرانس ها و سمینارها استاد کلیه
اساتید وقت اقتصاد دانشگاه تهران و رئیس دانشکده و دانشگاه شرکت داشتند و با بهره ای که
از نظریات استاد می بردند توصیه های غیر مستقیمی به دست اندرکاران امور می
نمودند که این امر به نوبه خود تا حدی جامه عمل پوشید و در نسج اقتصادی آن
زمان ایران موثر واقع شد . دکتر پیاتیه در سال های اخیر بعد از انقلاب از
دنبال کردن تحولات اقتصادی ایران غافل نماند و همیشه و در همه حال
نگران اوضاعاقتصادی ایران و مساله رشد و توسه آن بود .
فصل بزرگ کارنامه حیات
مرحوم پیاتیه مربوط به مدارج
معنوی او می باشد . چون در سفر دوم خود به ایران به اتفاق همسر اولش ( که سال ها درباره
تصوف در دانشگاه پاریس مطالعه کرده بود ) مسلمان و تواما مشرف به فقر شدند .
همه دراویشی که این فرد عالی قدر را در گناباد موقع کسب فیض دیده بودند شاهد
عمق و ریشه داری این دستگیری معنوی می باشند . تا آخر عمر این دانشمند
درویش دفتر کار خود را مزین به تصویر جناب آقای صالحعلیشاه نموده بود .
درویش پیاتیه ملقب به « روشن
» گو اینکه دیگر نمی تواند با حضور خود علم مغرب را به معنویات
مشرق متصل نماید ولی براساس اصل
معروف « هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق » روحش پیوسته ناظر دنیای تصوف ایران است
که همیشه به طرف خارج رو باز می نماید .
مقاله دوم : چند خاطره از پروفسور پیاتیه / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
اولین سفری که پروفسور پیاتیه به ایران کرد ( مسلما
قبل از سفر دوم شیعه شدن و تشرف به قلمرو عرفان که در اوایل سال ۱۳۴۵ شمسی صورت گرفت ) به مشهد مشرفشده بود . در آن موقعیت گرچه
سائقه دینی و معنوی در او موجود بود ، مع هذا جنبه توریستی سفر غلبه داشت . تصادفا در همان
ایام مرحوم جناب آقای حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه رهبر طریقه عرفانی نعمت اللهی
گنابادی به زیارت مشهد مشرف شده بودند . پروفسور پیاتیه به دیدار ایشان می
رود . وی مدت ها بود که از درد و کسالتی می نالید که تمام سازمان عظیم
پزشکی فرانسه علت واقعی آن را درک نکرده بودند . ناله خود را از این درد
همیشگی مزاحم به اطلاع ایشان نیز می رساند . ایشان موضع درد را می پرسند
و سپس آن را لمس کرده و چند ثانیه ماساژ می دهند و اظهار امیدواری می
کنند که بزودی خداوند شفا خواهد داد .
پروفسور از مشهد به تهران و از
تهران به فرانسه می رودو متوجه می شود که در این دو سه روز دردی نداشته است و
متدرجا درمی یابد که از این درد برای همیشه رهایی یافته است . لذا مشتاق
به زیارت مجدد جناب آقای صالحعلیشاه می شود و همسر او که از جنبه معنوی با
او همگام بود ورشته مطالعه اش بر مسائل عرفانی متمرکز بود ، در این
اشتیاق نیز با او همراهی می کند و هر دو به قصد رفتن به بیدخت ( که این
اسم را در سفر اول شنیده و دانسته بود ) در اواخر اسفند ۱۳۴۴ عازم تهران می شوند .
آنها در هواپیما متحیر بودند که بیدخت کجاست و با
چه وسیله ای می توانند به آنجا بروند . و این تحیر در موقع پیاده شدن از هواپیما
به اوج خود می رسد . در
این اثنا از چند نفر که در گوشه ای نزدیک به او مشغول صحبت بوده اند
، در میان جملاتشان کلمه بیدخت به گوش مرحوم پیاتیه می رسد . او
جلو می رود
و به زبان فرانسه ( چون فارسی نمی دانست ) از آنها استطلاع می نماید . آنان نیز فرانسه می دانسته اند و بعد از صحبت
و اطلاع از قصد او می گویند : ما هم عازم بیدخت هستیم که عید نوروز را در آنجا باشیم .
آنان دو بلیت برای این مسافرین نیز می گیرند ( خوشبختانه در آن ایام
تهیه بلیت فوری ، ممکن و آسان بود ) و متفقا به بیدخت می روند .
مخلص نیز در آن ایام در
بیدخت بودم و به مناسبت دانستن
زبان فرانسه با او در آن چند روز محشور بودم . پروفسور پیاتیه از ایشان ( جناب
صالحعلیشاه ) تقاضا کرد که دقایقیرا به او اختصاص دهند تا سوالاتی بنمایند . ایشان وقت
تعیین کردند . در آن جلسه ، وی سوالات مذهبی و اخلاقی و عرفانی از جمله در
مورد سلسله مطرح کرد . ایشان
فرمودند : « رهبر الهی باید از طرف خداوند مستقیم یا به واسطه
تعیین گردد . » و حتی پیامبران
بزرگ را مثال زده و فرمودند : « عیسی (ع) نزد یحیی (ع) پیغمبر رفت و از او خواست که وی
را غسل تعمید دهد . یحیی (ع) مقام معنوی عیسی (ع) را به او تذکر داد ولی عیسی (ع) فرمود
امروز مقتضا این است که تو به من تعمید دهی و سپس عیسی (ع) تحت تربیت
یحیی (ع) به مقاماتی رسید که شاگرد مقدم بر استاد شد . » و لذا همیشه
خداوند توسطفرستادگانش مامور تربیت مردم و راهنمای راه نجات در زمین
دارد . بعد از پیامبر ما محمد (ص) که افضل انبیا بود ، علی (ع) که خاتم
اولیا و افضل اولیا بود در ولایت و ارشاد ( و نه رسالت و شریعت )
جانشین او شد و به همین ترتیب هر کس که به این مقام رسید جانشین خود را
تعیین کرد و اینکه ما به دوازده امام معتقدیم نه از این بابت است که فرزند ،
جانشین پدر می شود بلکه از جهت نص و تعیین است که سلف ، خلف را تعیین می
کند و در بدو غیبتکبرای امام دوازدهم جنید بغدادی از طرف حضرت مامور شد که
در زمان غیبت کبری به نام آن حضرت بیعت بگیرد و جانشین خود را هم
تعیین کرده و به او نیز اجازه تعیین جانشین بدهد و این سلسله اجازه تا زمان
ظهور حضرت ادامه خواهد داشت و امروز این اجازه به من ( جناب صالحعلیشاه )
رسیده است . البته عین
عبارت ایشان یادم نیست و نقل به مضمون شده است .
وی پرسید : آیا می توانم مسیحی بمانم و درویش شوم . ایشان
فرمودند : « عیسی (ع) و محمد (ص) هر دو مامور الهی بودند ، بنابر این مسلمان شدن
العیاذ بالله نفی عیسی (ع) نیست . بلکه محمد (ص) همان عیسی (ع) و افضل از
اوست . کسی که به سلک عرفان و درویشی درآید همه سلسله و اسلاف را می پذیرد
که در این اسلاف محمد (ص) و علی (ع) و یازده جانشین او همچون خورشید و
ماه می درخشند و عیسی (ع) و سایر انبیا نیز در همین سلسله قرار داند . »
آنگاه وی تقاضای تشرف به فقر کرد که قبول فرمودند .
همسر وی نیز از همان اول ورود
به اندرونی نزد
بانوان هدایت شد که مقنعه و چادری به او دادند و او را در استفاده از آن راهنمایی کردند . مشار الیها
نیز تقاضای تشرف به فقر نمود که آن نیز مورد قبول قرار گرفت .
به هر دو دستور غسل اسلام داده
شد و دستور دادند که
بعد از غسل حضور مرحوم جناب آقای حاج سلطانحسین تابندهرضاعلیشاه ) شهادات ثلاث را ادا کنند . من
قبلا روی ورقه ای شهادات را با رسم الخط عربی ( اشهد ان لا اله الا الله ) و رسم الخط
فرانسه ( Ach-hado an la elah-a ella lah ) نوشته و زیر آن هم معنای آنها را به زبان فرانسه
نوشتم و گفتم : بخوانند تا
بدانند چه می گویند و چه شهاداتی می دهند . بعد از این شهادات با همان غسل اولیه اسلام او را
پذیرفتند . در آن جلسه و به هنگام تلقین ذکر شادروان جناب آقای حاج سلطانحسین تابنده
( رضاعلیشاه ) پیر دلیل و
من به عنوان مترجم حضور داشتم . بعد از تشرف آنان به فقر ( روز
جمعه بود ) در مجلس عمومی
فرمودند : نام اسلامی شما محمود و نام همسرتان مریم و نام مشترکتان ( نام فامیلی ) روشن است
: محمود روشن و مریم روشن . آنگاه فرمودند : نماز ظهر را اقتدا کنید و برای دریافت
وظایف شرعیتان خودتان در صدد کسب اطلاع برآیید . آنگاه در موقع نماز
ظهر فرمودند : پهلویفلانی ( مخلص ) بایستید و هرچه او گفت بگویید . چون من
مقیم بودم و او مسافر ( که قصر بخواند ) از ایشان اجازه گرفتم در نماز
جماعت که برپا می شد من نیت نماز مستحبی کنم و دو رکعت بخوانم که بتواند
یاد بگیرد و چونایشان اجازه فرمودند مطلب را به وی گفتم . بدین طریق
وقتی خود جناب آقای صالحعلیشاه به امامت جماعت قیام کردند وی نیز شرکت کرد .
بعد از رحلت
جناب آقای صالحعلیشاه در سفری
که به پاریس کردم ، از طرف مرحومه مادرم یک عرق چین ترمه و یک کفش متداول ساخت محل به
نام کفش ساده که مورد استفاده جناب آقای صالحعلیشاه بود به عنوان یادبود برای وی بردم
. در سفر دیگری هم که رفتم مرا به اتاق خواب خود برد و دیدم که عکس جناب
آقای صالحعلیشاه رابالای سر خود دارد . او همچنین نشان داد که عرق چین را
در یک تاقچه و کفش را در تاقچه دیگری به نحوی گذاشته است که نشان دهد تجلیل
کامل از آن یادگارها است . بر اساس مشاهده بعدی خود و همچنین نقل
قول مرحومه مادر و مرحومه مادربزرگ مادریم ، همسرش مریم روشن نیز نشان می
داد که واقعا روشن است . او در میان جمع خواهران بدون اینکه آنها زبان
همدیگر را بدانند ، هریک به زبان خود صحبت می کردند و مطلب رابا نگاه تفهیم
می نمودند .
ای بسا
هندو و ترک هم زبان / ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خود دیگر است /
همدلی از هم زبانی بهتر است
و این هم صحبتی بدون زبان و ارتباط و تفاهم با مبادله نگاه
یا به زبان دل چنان خاطره خوشی نزد مریم روشن گذاشته بود که همواره حال
مادرم و حال به قول او « مادام انشاء الله » ( مادربزرگ مادری همسرم که
مادربزرگ من نیزبودند در جملات خود جمله « انشاء الله » را زیاد به زبان
می آوردند ) را از من و همسرم می پرسید .
سفر دیگری که به پاریس رفتیم ،
شهریور ماه بود . آن شادروان با همسرش در منزل ییلاقی خود در شهر
آوینیون (۳) بود . به او تلفن زدم و احوالپرسی کردم . از مدت
توقف ما در پاریس پرسید و دعوت کرد که به آوینیون برویم . چون من عذر آوردم ، پرسید که
اگر توقف شما در پاریس کوتاه است ، هرچه زودتر برای دیدن شما به پاریس
برگردم . جواب دادم که توقفمان طولانی است لذا برای قرار ملاقات وقتی تعیین
شد ( حدود یک ماه بعد ) که به منزل او در پاریس برویم . بعدا توجه کردیم
که روز موعود در ماه رمضان است . ناراحت شده و با خانم تصمیم گرفتیم که
میعاد را عوض کنیم . ولی
کوتاهی در انجام این تصمیم موجب شد که به آن عمل نکردیم . روز موعود
ساعت مقرر ( که یک ساعت به
افطار مانده بود ) رفتیم . وقتی وارد اتاق شدیم ،
مرحومه مریم روشن به میزی گرد که در گوشه اتاق قرار داشت و خوراکی روی
آن چیده شده بود ، اشاره کرد و
گفت : هر وقت موقع افطار شد بگویید که آن میز را نزد شما آوریم . از اینکه مقید به ماه
رمضان و مطلع از حلول آن بود و همچنین از اینکه ما را از ناراحتیمان خلاص کرد ، خیلی
خوشحال شدیم .
آن شادروان بعد از سفر خود به گناباد به همه و
به خصوص به ما ایرانی ها خیلی محبت می کرد بطوری که دانشجویان ایرانی در هر دانشگاه که
بودند اگر مشکلی داشتند به او مراجعه می کردند و من از بعضی دانشجویان
بدون اینکه اسم پیاتیه را بدانند شنیدم که می گفتند استادی هست که به ما
خیلی کمک می کند و بعدا می گفتند : نام او پیاتیه است . و من خودم چند
نفر از دانشجویان را به او معرفی کردم و حداکثر ارفاق را معمول داشت .
پاورقی :
۱. Andre Piatier
Barre.2
Avignion.3
| ایران فرهنگی - ایران سیاسی / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه | |
|
|
(این مقاله در سال ۱۳۷۵ نوشته شده و در مجله گزارش ، شماره ۶۴ ( خرداد ۱۳۷۵ ) نیز به طبع رسیده است) شخصیت و هویت هر ملت وابسته به فرهنگ ، تمدن ، عادات و رسوم اوست نه به مرزهای سیاسی که هرچند وقت به مناسبت های مختلفی تغییر می کند . فرهنگ و تمدن ایرانی همان است که نظامی را در گنجه ، مولوی را در بلخ ، ناصرخسرو را در افغانستان فعلی ، رودکی و سوزنی و ... را در سمرقند ، سعدی و حافظ را در شیراز و اقبال لاهوری را در لاهور به جهان عرضه می دارد . امروز اگر خطوط طبیعی یا تصنعی مرزهای سیاسی را به وجود آورده است ، هرگز آن اصالت فرهنگی از بین نمی رود : جشن نوروز را همه مردم جمهوری های رها شده از شوروی نیز برگزار می کنند . جشن هزاره بوعلی سینا « حکیم تاجیک » را تاجیکستان برگزار می نماید . پاورقی : ۱. این مقاله در سال ۱۳۷۵ نوشته شده و در مجله گزارش ، شماره ۶۴ ( خرداد ۱۳۷۵ ) نیز به طبع رسیده ولی به دلیل اهمیت موضوع ، عرفان ایران مجددا به درج آن اقدام کرد . منبع : عرفان ایران ( مجموعه مقالات - ۳ ) / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۹ / صص ۸ -
|
|
صلــــح ادیـــان حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم خطاب اینجانب به کسانی است که در کنفرانس (۱) برگزار شده از جانب « بنیاد فرهنگی هماهنگی ادیان و صلح جهانی » گرد هم آمده اند . از اینکه بزرگانی از ادیان مختلف در این دوران به فکر صلح و هماهنگی و وفاق میان مذاهب و ادیان افتاده اند ، بسیار خوشحال شدم . زیرا دین امری است که اعتقاد به آن را به زور و جبر نمی توان تحمیل کرد . بلکه هر یک از ما بطور آگاهانه آن را انتخاب کرده ایم . ما که مسلمان ایم اسلام را انتخاب کردیم و معتقدیم که اسلام آخرین دین الهی و کامل ترین همه ادیان است . ولی نمی توان این اعتقاد را به اجبار به دیگری تحمیل کرد ، زیرا دیگری هم باید تحقیق و جستجو بکند تا یقینا به این نتیجه برسد . بنابر این مادامی که پیروان ادیان به یک نتیجه واحد نرسیده اند ، باید برای استقرار صلح جهانی ، به همه ادیان احترام گذارد و به آنها اهمیت داد و امکاناتی را برای آنان فراهم کرد که بتوانند جستجوی خودشان را ادامه بدهند تا در راه وحدت ادیان موفق بشوند . ولی همانطور که گفته شد امروز نمی توان از وحدت ادیان دم زد بی آنکه عقیده دیگری را محترم شمارد . لذا به همین ترتیب دلیل من که معتقدم عرفان اسلامی در میان طریقه های عرفانی ادیان مختلف ، مترقی ترین عرفان هست ، این اعتقاد خود را به دیگران تحمیل نمی کنم اما امیدوارم سایرین هم به همین نتیجه برسند که من رسیده ام . |
سلسله فرمایشات حضرت مجذوبعلیشاه
7-6-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -استغنا-طمع )
31-5-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -احسان والدین )
24-5-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -توکل-تسلیم-رضا وشکر )
3-5-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -توکل-تسلیم-رضا وشکر )
27-4-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -تهور-جبن-کینه-عداوت-ظلم )
20-4-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -خشم -کظم غیظ )
13-4-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -رقت-فراست-غضب وشهوت)
06-4-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -شجاعت-همت-فتوت-غیرت-خشم)
23-3-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -تواضع -کبر)
16-3-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -حیا)
9-3-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -یاد مرگ 2)
2-3-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -یاد مرگ )
19-2-87 شب جمعه (تفسیر پند صالح-مراقبه و محاسبه )
12-2-87 شب جمعه (تفسیر پند صالح-اخلاق2 )
5-2-87 شب جمعه (تفسیر پند صالح-اخلاق )
29-1-87 شب جمعه (تفسیر پند صالح-کتمان سر2 )
22-1-87 شب جمعه (تفسیر پند صالح-کتمان سر )
15-1-87 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-آداب خدمت 3 )
8-1-87 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-آداب خدمت 2 )
16-12-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-صحبت وصلوات )
2-12-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-فکر-انتظار )
25-11-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ذکر 3)
18-11-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ذکر 2)
11-11-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ذکر 1)
4-11-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ایمان 2 )
27-10-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ایمان 1 )
20-10-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح 5)
13-10-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح 4)
6-10-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح 3)
29-9- 86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح 2)
22-9-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح 1 )
1-9-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-مقدمه 2 )
24-8-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-مقدمه 1)
21-6-87 صبح پنجشنبه ( عدم حساسیت به غیر -آقایان )**
20-6-87 صبح چهارشنبه (جبران مافات-عشق-بیداری سحر-ازدواج -خانمها)**
23-6-87 صبح شنبه(مدعی خواست که ازبیخ کندریشه ما- غافل ازاینکه خداهست در اندیشه ما) **
16-6-87 صبح شنبه (تشخیص تقدم و تأخر وظایف -آقایان )**
24-6-87 صبح یکشنبه ( نوشتن نامه به بزرگان-سلوک -خانمها)**
23-6-87 صبح شنبه(مدعی خواست که ازبیخ کندریشه ما- غافل ازاینکه خداهست در اندیشه ما) **
16-6-87 صبح شنبه (تشخیص تقدم و تأخر وظایف -آقایان )**
|
http://www.majzob.net/fa/content/view/1572/4/ اعلامیه حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان (۱۳۸۲) |
|
|
|
هو
خدایا چنان کن سرانجام کار امیدوارم خداوند با رفع کسالت و نقاهت فعلی ، به این بنده توفیق تمتع از برکات ماه مبارک رمضان را عطا فرماید ، و مرا به زیارت مداوم مومنین موید فرماید . از اخوان تقاضا دارم فقیر را از دعوت به افطار معاف فرمایند . التماس دعا . دکتر حاج نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
|
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 27-5-1387 ( 15 شعبان 1429 - میلاد امام زمان (ع) )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 15-5-1387 ( 3 شعبان 1429 - میلاد امام حسین (ع) )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 9-5-1387 ( 27 رجب 1429 - مبعث حضرت رسول (ع) )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 26-4-1387 (13 رجب 1429 - ولادت حضرت علی (ع) )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 26-5-87 صبح شنبه(آداب شرکت در مجلس -بیعت-یاد خدا -خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 26-5-87 صبح شنبه (غنیمت شمردن فرصت -آقایان)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-5-87 صبح جمعه ( مرگ-حج-خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 23-5-87 صبح چهارشنبه ( خلقت و تکامل-شرایط ازدواج-خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 18-5-87 صبح جمعه ( مسجد ضرار )**
سنت وعظ در اسلام
از مجموعه سخنرانی ها و مواعظی است که جناب آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه در مقام قطبیت و ارشاد طریقه نعمت اللهی گنابادی از اواخر سال ۱۳۷۵ شمسی به تناسب اوضاع زمانه و سوالات مطرح شده در مجالس عمومی و عرفانی بیان فرموده اند .
اصولا سنت مجلس وعظ در عالم اسلام خصوصا در ایران به ابتکار مشایخ بزرگ صوفیه و عارفان بوده است (۱) که بنابر آیه شریفه « ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه » (۲) ، مجالسی را به عنوان وعظ و تذکر منعقد می کردند و نکات و لطایف عرفانی را به تناسب حال مستمعان و برحسب سوالات طالبان عنوان می فرمودند . برخلاف مجالس درسی ، مطالب این مجالس به زبانی ساده ولی عمیق تقریر می شده تا عامه شنوندگان بدون درگیری با اصطلاحات و مسائل دشوار از آن بهره ببرند و از این رو مجالس تذکر بوده تا بحث و جدل علمی . لذا این سنت پسندیده برای ازدیاد بصیرت در دین همواره ادامه داشته است و از مشهورترین این مجالس که برجای ماند مجالس شیخ احمد غزالی یا مولوی است که بعدا توسط حاضرین به همان لحن بیان مکتوب شده و به ما رسیده است .
منبع:مجذوبان نور
مقاله حاضر بخشی از گفتار درباره شیخ حسن بصری است که در تاریخ ۸۱/۱۱/۶ پس از قرائت کتاب تذکره الاولیای عطار بیان شده بود . بی مناسبت ندینیم تا اکنون پس از گذشت شش سال به رشته تحریر در آید.
بسم الله الرحمن الرحیم
حاج دکتر نورعلی تابنده( مجذوبعلیشاه)
تا اینجا شرح احوال - نه شرح حال به معنای مصطلح در تاریخ بلکه شرح حال به معنایی که در تذکره الاولیای عطار آمده است - دو نفر از بزرگان را شنیدید یکی اویس قرنی و دیگری حسن بصری .
نکته ای که از مقایسه این دو حاصل می شود و نتیجه گیری از این مقایسه باید همیشه مورد توجه ما باشد ، حالات مختلفی است که عرفا دارند . فرموده اند که : « الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق » (۱) ؛ یعنی راه ها به سوی خدا به عدد انفاس مردم است . یک معنای این حدیث همین است که آدمیان در راه به سوی خدا حالات مختلفی دارند . در این باره می توان حالات اویس قرنی را با حسن بصری مقایسه کرد .
سلسله فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه
27-4-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -تهور-جبن-کینه-عداوت-ظلم )
20-4-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -خشم -کظم غیظ )
13-4-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -رقت-فراست-غضب وشهوت)
06-4-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -شجاعت-همت-فتوت-غیرت-خشم)
23-3-87 شب جمعه ( تفسیر پند صالح -تواضع -کبر)
26-4-1387 (13 رجب 1429 - ولادت حضرت علی (ع) )
29-4-87 صبح شنبه(حسد وحسود-خانمها)**
29-4-87 صبح شنبه (دعا و ادعییه -قصص قرآن -آقایان)**
28-4-87 صبح جمعه(خواندن قرآن وسیره پیامبر اکرم (ص)-خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه در حسینیه ها

20-4-87 صبح پنجشنبه (نقش تصوف وعرفان در تحولات اجتماعی -آقایان)**
16-4-87 صبح یکشنبه ( تعادل بین حق زن و مرد-خانمها)**
15-4-87 صبح شنبه(شناخت عرفان-خانمها)**
15-4-87 صبح شنبه (شناخت عرفان -آقایان)**
14-4-87 صبح جمعه(میلاد حضرت امام محمد باقر(ع)-معارف اسلامی-خانمها )
13-4-87 صبح پنجشنبه (درک قوانین جهان هستی -آقایان)**
12-4-87 صبح چهارشنبه ( کتمان سر-خانمها)**
9-4-87 صبح یکشنبه ( اذان و اقامه-تربیت فرزندان-خانمها)**
08-4-87 صبح شنبه (سیر تکامل بشر-تفاوت انسان با حیوان-خانمها)**
08-4-87 صبح شنبه (تسلسل -خلقت انسان از دیدگاه تصوف-آقایان )**
7-4-87 صبح جمعه (فطرت-حقیقت-تربیت فرزندان- خانمها )**
5-4-87 صبح چهارشنبه (مشورت اقتصادی-زیارت خانه خدا و ائمه -خانمها)**
2-4-87 صبح یکشنبه ( اسارت و آزادگی-مبنای اعتقادات-عادت -خانمها)**
1-4-87 صبح شنبه(تفسیر شعر-التقاطی-شیعه وسنی- مرحوم محمود شهابی)**
1-4-87 صبح شنبه (آخر الزمان -آقایان)**
23-4-87 صبح یکشنبه ( خرافات -خانمها)**
22-4-87 صبح شنبه(شعر-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 1-4-87 صبح شنبه(تفسیر شعر-التقاطی-شیعه وسنی- مرحوم محمود شهابی)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 1-4-87 صبح شنبه (آخر الزمان -آقایان)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-3-87 صبح شنبه (تعلیم وتعلم فرزندان -خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-3-87 صبح شنبه (عرفان روح زندگی-آقایان )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 24-3-87 صبح جمعه (کنترل موالید - خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 22-3-87 صبح چهارشنبه (خلقت انسان -تشرف و عهد الهی -خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 19-3-87 صبح یکشنبه ( حضرت فاطمه زهرا -پیشرفت در سلوک -خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 17-3-87 صبح جمعه (ذکر دوام و فکر مدام-دعا - خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 16-3-87 صبح پنجشنبه (قرآن و ترجمه-آقایان)**
جهت دانلود و شنیدن فرمایشات اخیر حضرت ایشان می توانید از سایت مزار سلطانیاستفاده کنید:
http://www.mazaresoltani.net/audio-bayanat87.php
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 11-3-87 صبح شنبه ( خواستن از خدا و عظمت الهي -خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 11-3-87 صبح شنبه (جمع طریقت و شریعت و حرمت اعتیاد-آقایان )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 10-3-87 صبح جمعه (بیداری سحر- خانمها )**
مصاحبه دو تن از وکلای دادگستری دراویش سلسله گنابادی با :
جناب آقای دکتر نور علی تابنده
(((مجذوبعلیشاه)))
قطب سلسله نعمت اللهی گنابادی
مصاحبه حضرت آقای مجذوب علیشاه 6-2-87 **:
۱-مسئولیت های جمعی و فردی دراویش
۲- خرافه و خرافه پرستی
۳-علم و تعقل
۴-دخالت در حوزه ی سیاست
۵- تبلیغ در درویشی
۶-نهی از منکر
۷- وحدت ملی
۸-قشری گری
-اختلاف شیعه و سنی
۱۰-اجرای حدود الهی
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 11-3-87 صبح شنبه (خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 11-3-87 صبح شنبه (جمع طریقت و شریعت و حرمت اعتیاد-آقایان )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 10-3-87 صبح جمعه (بیداری سحر- خانمها )**
مصاحبه حضرت آقای مجذوب علیشاه 6-2-87 **
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه8-3-87 صبح چهارشنبه (اعتیاد-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 4-3-87 صبح یکشنبه ( شرح حال حاج سید آقا روح الامین -خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 4-3-87 صبح شنبه (طول عمر-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 4-3-87 صبح شنبه (شیخ بهایی-آقایان )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 3-3-87 صبح جمعه (نیت در کار خیر- خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 2-3-87 صبح پنجشنبه (توسعه اسلام-آقایان)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه1-3-87 صبح چهارشنبه (طلاق-راوانکاوی-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 25-2-87 صبح چهارشنبه (-خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 22-2-87 صبح یکشنبه (قرآن-خانمها )**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 21-2-87 صبح شنبه (آدم وشیطان-خانمها)**
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 21-2-87 صبح شنبه (حق الناس و حق اﷲ-آقایان )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 20-2-87 صبح جمعه (ازدواج-از خدا چه بخواهیم -خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 19-2-87 صبح پنجشنبه (من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق-آقایان)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 18-2-87 چهارشنبه( همت اگر سلسله جنبان شود مور تواند که سلیمان شود )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 15-2-87 صبح یکشنبه (قوانین طبعیی -خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 14-2-87 صبح شنبه (نماز-خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 14-2-87 صبح شنبه (معانی مختلف لغات-آقایان )
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 13-2-87 صبح جمعه (ادیان الهی -خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 12-2-87 صبح پنجشنبه (نماز جماعت-ماذون به نماز براي تهران وملاير)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 11-2-87 صبح چهارشنبه (حقیقت درویشی-مصافحه-خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 8-2-87 صبح یکشنبه (مرگ-خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 7-2-87 صبح شنبه (پیغمبران-خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 6-2-87 صبح جمعه (دلالیل عدم چاپ کتب سلسله-شاکله-اسراف کردن)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 5-2-87 صبح پنجشنبه (علم اقتصاد -اسراف کردن-آقایان)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 4-2-87 صبح چهارشنبه (مرگ-خانمها)
فرمایشات حضرت آقای مجذوب علیشاه 1-2-87 صبح یکشنبه (شیخ ابوالحسن خرقانی-خانمها)