تبليغاتX
سیمرغ

مشترکات بین مذاهب اسلامی باید توسعه یابد

   

آیت الله تسخیری

 مشترکات بین مذاهب اسلامی باید توسعه یابد

 بیرجند - خبرگزاری مهر: دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی بر تقویت و توسعه مشترکات بین ادیان و مذاهب اسلامی تاکید کرد و گفت: علمای مذاهب اسلامی باید با ایجاد امید در توده ها زمینه ایجاد وحدت را تقویت نمایند.

به گزارش خبرنگار مهر در بیرجند، آیت الله محمد علی تسخیری ظهر امروز در سومین نشست هم اندیشی علمای شیعه و سنی خراسان جنوبی اجتناب از تکفیر و اتهام بدعت گذاری، برخورد احترام آمیز در گفتگوها و خودداری از توهین به مقدسات دیگران را از جمله اصول و ارزشهایی اعلام کرد که علما و مبلغان تقریب باید به آنها پایبند باشند.

وی با اشاره به سیر تاریخی شکل‌گیری مذاهب اسلامی پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) تصریح کرد: فعالیت هماهنگ برای روشنگری و گستراندن فرهنگ تقریب به میان توده های مسلمان با وجود اختلاف در مذهب، مهمترین نقش علما و اندیشمندان در روند تقریب است.

تسخیری با بیان اینکه علمای مذاهب نباید از اصول مذهبشان عقب نشینی کنند، ادامه داد: تقریب ایجاد امید در مسلمانان، پیدا کردن زمینه های مشترک و تحقق اهداف قرآن است.

دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی خاطرنشان کرد: به رغم تلاشهای تفرقه ‌افکنانه و توطئه‌های مستکبران در اطراف جهان، حرکت تقریب مذاهب مورد استقبال علما و متفکران و حمایت سازمانهای بزرگ قرار گرفته است.

وی با بیان اینکه تمامی مذاهب باید در راه اعتدال کلمه اسلام گام بر می دارند، اظهار داشت: تقریب یکی از راههای وحدت است و وحدت ویژگی اصیل امت اسلامی است.

آیت الله تسخیری به زمینه های توسعه مشترکات مذاهب اسلامی اشاره کرد و افزود: متاسفانه مسلمانان امروز 98 درصد وحدت بین مسلیمن ادیان و مذاهب اسلامی را فراموش کرده اند و روی دو درصد تمرکز کرده اند.

وی تعصب، جهل، افراط و رفتارهای فتنه انگیز را از جمله موانع پیش روی وحدت بین فرق ومذاهب دانست و خاطرنشان کرد: توطئه های دشمنان بزرگترین مانع وحدت امت اسلامی است.

 

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 29 آذر1387 و ساعت |

امروز جوك و خنده است كه كسي به نام دين، به فلسفه يا عرفان فحش دهد

 

سایت مجذوبان نور :  اگر فحش دادن به فلسفه و عرفان موجب خنده شود !! حضرت آیت الله محقق داماد  ، به علت افراط در خنده به هیچ  کار دیگری نخواهند  رسید ،زیرا تعداد فحاشان در میان دین ورزان و مدعیان شریعت!! کم نمی باشد.ازطرفی خنده دارتر آن است که بعضی ها ظاهرا به فلسفه و عرفان فحش نمی دهند  و  برای عوام فریبی به قبول عرفان و فلسفه تن داده اند، اما عرفان و فلسفه ای که تنها از زبان خودیها !! اظهار شودو در انحصار خودشان باشد مورد تایید قرار می دهند  . این جماعت که بهتر است نام آنان را متحجران مدرن نامید ، فیلسوفان و عارفان را به  فحش و ناسزا می گیرند و عوام را ترغیب به برخورد با آنان می کنند .

ممکن است فتوا دادن علیه عارفان حقیقی و متصوفه جوک و موجب خنده آیت الله شود اما برای دراویش گنابادی که مورد ضرب و شتم قرار می گیرند این جوک نه تنها خنده دار نیست بلکه اگر خنده ای هم در کار باشد خنده ای بسیار تلخ خواهد بود!!.

  خبرگزاري دانشجويانايران - تهران
آيت‌الله دكتر محقق داماد:
امروز جوك و خنده است كه كسي به نام دين، به فلسفه يا عرفان فحش دهد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 29 آذر1387 و ساعت |

جزء اخیر علت تامه

   

نویسنده : سید محمد جواد غروی

 

این مطلب، متن خطبه مرحوم آیت الله غروی است در هجدهم آبان ماه 1358 شمسی. آیت الله غروی در این خطبه امیر المومنین را «جزء اخیر علت تامه» می نامد. وی شرح می دهد که مرادش از این عنوان چیست و اهمیت ماجرای غدیر در چیست. البته بسیاری ظرافتهای کلامی آیت الله غروی در شیوه بیان اوست که بالطبع هنگام پیاده شدن رنگ می بازد... اما حکمت نهفته در اندیشه او را از لابلای همین جملات هم می توان دریافت... این عید سعید بر همه شما مبارک باد.

 

این عید سعید مبارک را که جزء اخیر علت تامّه اسلام است به همه حاضرین، به همه مومنین و به همه مسلمین تبریک می گویم و امیدوارم که انشاءالله خدای متعال توفیق دهد که ما علی شناس شویم و قدم جای قدم او بگذاریم. تا به سعادت نشاتین نائل شویم، بیاری خدا. به مناسبت این روز بزرگ اشاره ای به موضوع غدیر بنماییم و "جزءاخیر علت تامّه" را هم بیان کنیم. و بعد هم اشاره ای به اهمیت اجتماعات و یک چند جمله هم از کلمات امیر المومنین صلوات الله علیه. اما غدیر خم قضیه است مورد تسالم و تسلم و اتفاق امت است و امیر المومنین صلوات الله علیه "جزء اخیر علت تامّه" در اسلام است. اول علت تامّه را معنی کنم و جزء اخیرش را بگویم تا متوجه شوید که این یک اصطلاح علمی است. علت هر چیزی مرکب است از مقدماتی است. این مقدمات مجموعا علت تامه را تشکیل می دهند. "جزء اخیر علت تامّه" آن جزء اخری است که اگر نباشد، آن مقدمات نتیجه کافی را نمی دهد. مثلا شما می خواهید با اتومبیل از اینجا به تهران بروید. مقصد تهران است؛ اتوموبیل لازم است؛ اتوموبیل اجزایی دارد؛ این اجزاء اتومبیل همه اجزاء علت است تا منتهی گردد به اینکه این اجزا تمام و کامل شود همه اش که درست شد بنزین هم می خواهد اگر بنزین نباشد این علت تمام نیست. یعنی علت وسیله مسافرت شما و رسیدن به مقصد تمام نیست. بنزین هم می ریزید باز هم تمام نیست. اما یک چیز دیگر هم می خواهد که به آن می گویند جزء اخیر علت تامه یعنی جزء آخری که علت به آن تمام می شود. این جز اخیر چه چیز است؟ یک راننده استاد که بنشیند پشت این اتومبیل و آن را به مقصد برساند. امیر المومنین علی صلوات الله علیه نسبت به دین اسلام این حال را دارد. یعنی قرآن، احکام و کلمات پیغمبر ص یک اتومبیل کامل است ولی یکی را می خواهد که این اتومبیل را به جای خود نوعی ببرد که نه چپ شود و نه عیبی پیدا کند و مسافر ها را سالم برساند.

 این راننده، جزء اخیر علت تامه می شود. یعنی اجزایی که گفتیم همه اجزاء علت بودند ولی علت تمام نیست. وقتی تمام می شود که آن جزء آخریش هم باشد، و همچنین نسبت به همه چیز دیگر. فرض کن برای ایجاد یک ساختمان علل اولی باید جمع شود، سپس جزء اخیر تامه، معمار و بنایی است که ساختمان را می سازد. بنابراین این چهار چیز باید جمع باشند: علت مادی، یعنی اجزایی که از آنها یک ساختمان ساخته می شود از قبیل آجر سنگ آهن چوب و هر چه. بعد علت صوری، که به چه شکلی و با چه نقشه ای باید اجرا شود، اطاقش چقدر طولش باشد، چقدر عرضش باشد و فلان اطاقش کجا باشد. یکی هم علت فاعلی است. حالا اگر شما به اندازه یک ساختمان وسایل می خواهید، ولی به اندازه ده تا ساختمان هم وسایل تهیه کنید و نقشه، اگر سازنده نباشد اینها همه از بین می رود. پس علت فاعلی یعنی آن کسی که این ساختمان را می سازد که "جزء اخیر این علت است". پس این وسایل وقتی به کار می آید که جزء اخیر، یعنی علت فاعلی هم پیدا شود. چنین رابطه ای و قاعده ای در سراسر عالم و در بین همه موجودات جاری است.

آخرین علت، علت غائی است، که موجب اصلی هر فعل و حرکتی است، و به همین جهت در وجود ذهنی، اول تحقق می یابد، و در وجود عینی، در نهایت و آخر است. مثل سکونت در ساختمان که قبل از سه علت دیگر در ذهن جای می گیرد و بر اساس این ذهنیت، تصمیم به ایجاد ساختمان اتخاذ می گردد، لیکن عمل سکونت در نهایت و پس از اتمام سه علت دیگر تحقق خارجی می یابد. پس اینکه می گوییم امیرالمومنین، صلوات الله علیه، "جزء اخیر علت تامّه است" یعنی اگر او قرآن را عمل ننموده بود و قسمت های حکومتش را، در زمان حکومت ظاهریش که پنج سال و سه ماه کم طول کشید، اجرا نکرده بود، و توحید را از زیر پرده های مخفی و مستور بیرون نیاورده بود، قرآن را توضیح و شرح نداده بود، این کتاب عملاَ مفهوم نمی شود، احکام اسلام هم خوب شناخته نمی شد، چون هر چیزی را وقتی جاریش کردند شناخته می شود. اگر کسی یک یا صد هزار یا صد میلیون اتومبیل بسازد و به نمایش بگذارد و هیچکدام از اینها را حرکتش ندهد اتومبیل شناخته نمی شود که چه کاری ازش می آید، وقتی به راه افتاد و حرکت کرد آنوقت شناخته می شود که چه چیز است.

دین اسلام اگر به تمام معنی، بی کم و زیاد، اجرا می گردید بطوریکه هیچ نقصی درش نباشد، آنوقت شناخته می شود، و بیان قرآن هم وقتی بی کم و زیاد، موافق ادله عقلیه و منطقیه بیان شود، آنوقت قرآن شناخته می شود و الّا به ترجمه سطحی و تحت اللفظی، قرآن شناخته نمی شود. پس عملاً، امیرالمومنین تمام مبهمات و مشکلات و معضلات قرآن را مبرهن و معین کرد و بیان فرمود، عملاَ هم تمام برنامه های اسلام را اجرا کرد و زمان خود رسول (ص) نمی شد که تمام احکام اسلا م اجرا شود. به جهت اینکه یک قسمت مهم بلکه قسمت اعظم احکام اسلام در تشکیلات حکومت پیاده می شود که عدالت اجتماعی، حکم بر حق، قضاء و شهادات، و اجرای تمام احکام و انفاذ آن و احقاق تمام حقوق و هر چیزی را جای خود قرار دادن، منوط به آن است، اما آن محیط کوچکی که پیغمبر (ص) در آن وقت به وجود آورد، همان مدینه و مکه و اطراف جزیرة العرب بود که در آن هم هنوز همه احکام پیاده نشده بود، زیرا حکومتی که مجری تمام احکام باشد تشکیل داده نشده بود، پس اسلام هنوز به طور گسترده شناخته نشده بود. ولی امیرالمومنین صلوات الله علیه در زمان خلافتش که دایرۀ کشورهای اسلامی توسعه یافت و عدۀ مسلمانان خیلی زیاد شد و همان قسمت هایی که الان جزء قلمرو اسلام است، غالبش آن زمان هم بود، چون مردمش مسلمان شده بودند، در همه جا و نسبت به نژادهای مختلف و کشورهای مختلف که برنامه ها و عقیده ها و نظام های گوناگون داشتند، اسلام را به یک نوع و به یک طریق پیاده نمود. اسلام را هم شناساند و در کتاب ها هم نوشته شد و درج شد. مثلا راجع به توحید و خداشناسی، اگر بیانات امیرالمومنین نبود، این قرآن با ابهام می ماند، یعنی همه کس نمی توانست بفهمد، بلکه شاید، کمتر کسی پیدا می شد که همۀ قرآن را بفهمد، یا پیدا نمی شد، ولی بیانات امیرالمومنین تمام مشکلات را حل کرد. قرآن می فرماید: هُوَ الاَوَّلُ وَالآخِر وَ الْظّاهِرُ وَ الْباطِن (حدید -3) یعنی خدا اول است و خدا آخر است و خدا ظاهر است و خدا باطن است. خیلی خوب، این را از ترجمه تحت اللفظیش نمی فهمی، و اما خدا پیدا است و خدا ناپیدا است. ظاهر یعنی پیدا، باطن هم یعنی ناپیدا. این را شما نمی توانستی تجزیه و تحلیل کنی، که مقصود چه چیز است؟ چطور خدا پیدا است؟ و چطور ناپیداست؟ اینکه تناقض می شود. اگر پیداست چطور ناپیداست؟ اگر ناپیداست، چطور پیداست؟ آنوقت اعتراض به قرآن وارد می آمد، که پس این تناقض گویی است، آنهم دو تا کلمه پهلوی هم! نه فاصله دار! و خیلی جاهای دیگر در قرآن از همین قبیل است. و امیرالمومنین صلوات الله علیه می فرماید: داخل فی الاشیاء، لا بالممازجه، خارج عنها، لا بالمباینه ظاهر، لا یقال مما، باطن لا یقال فیما. یعنی ظاهر بودن و باطن بودن خدا، مثل خود توست، تو ظاهری، تو عبارت از این جسم نیستی، آنیکه تو هستی، این جسم را به حرکت آورده است، پس همان که ناپیداست تو هستی، روح تو، فکر تو، عقل تو، اراده تو، علم تو، صفات تو، اخلاق تو، نیّت تو، اینها هیچکدام پیدا نیست ولی همه آنها است که همه آثار را به تو داده. بدن را حرکت داده، زبان تو را گویا کرده است، تو را گذاشته است کار بکنی، همه اینها همانیست که باطن است. در عین حالیکه باطن است از همه چیز پیداتر است، برای اینکه آن روح تو است که بدنت را به حرکت در آورده، نه اینکه بدن تو خودش حرکت کرده باشد. و اگر آن روح نباشد بدن افتاده است. پس از هر چیزی ظاهرتر است و از هر چیزی هم باطن تر است. هم ناپیداست به تمام معنی، مثل خودت " ظاهر لا یقال مما" ظاهر است، اما نه ظاهری که مثل اجسام باشد. و باطن است، نه آنکه پیدا نباشد! از همه چیز پیداتر است. در همه مواضع و مراحل امیرالمومنین مطالب قرآنی را شرح داده و بیان کرده، و نسبت به عمل هم، احکام اسلام را به تمام معنی اجرا کرده است که دیگر هیچ نقطه ابهامی باقی نگذاشته است.

چنان مساوات و برابری را به معنای واقعی و معنای صحیح کلمه میان امت جاری کرد، چنان آزادی افکار و اندیشه را به مردم شناساند و به اینها عمل کرد بطوریکه حتی از حق خودش صرفنظر کرد تا آراء مردم درست باشد و این قانون اسلام باقی بماند، و حکومت مردم بر مردم و سرنوشت مردم بدست مردم بودن، برای همیشه الگو باشد و این از مختصات و امتیازات دین مقدس اسلام است. پس همه مطالب و همه احکام را امیرالمومنین اجرا کرد، برنامه ها و کارهای امیرالمومنین هم، همه نوشته شده است بیاناتش همه نوشته شده است. شما فکر می کنید همین نهج البلاغه تنهاست؟ نه!! چندین برابر نهج البلاغه کلمات و خطبه دارد، و به اندازه شاید صد کتاب، صد کتاب بزرگ در شرح حالات و کارهای امیرالمومنین صلوات الله علیه نوشته شده است. این است که مطلب تمام است و امیرالمومنین "جزء اخیر علت تامّه دین اسلام است". همه اعیاد جزء اسلامند، همه عیدها جای خود را دارند، ولی در این عید امیرالمومنین که محور و مدار دین اسلام است و"جزء اخیر علت تامّه" اسلام بوده معرفی شده، و بدین جهت مقام این عید از اعیاد دیگر بالاتر است. این مطلب در جای خود واضح و معلوم است و لزومی هم ندارد، مخصوصاً برای شیعه، که خودش می داند و معتقد است، بیان گردد.

 باید عمده چیزهایی که نمی دانند یا توجه به آن ندارند، مذاکره شود، مسأله مهم و مورد توجه این است که برنامه¬ی امیرالمومنین صلوات الله علیه را ما که شیعه هستیم، باید اول به تمام معنی اجرا کنیم، خودمان پیشقدم باشیم، تا اینکه نور امیرالمومنین، نور علم و عمل امیرالمومنین و ائمۀ هدی صلوات الله علیهم، که ابرهای تیره جلوش را گرفته است، ظاهر گردد و این ابرها را به واسطۀ قدم جای قدم آنها نهادن، بزدائیم، تا آن نور تجلی کند و اسلام واقعی بتواند عرض وجود نماید و خودش را به دنیای بشری معرفی کند و نشان دهد و این است که به عهدۀ ماست و این است که مهم است. در این باره حضرت صادق می فرماید: عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْنا. ای کسانیکه داعیۀ پیروی ما را دارید، بر شما باد تقوای خدا، و پارسایی و کوشش و اجتهاد، و راستی گفتار، و ادای امانت، و نیکی اخلاق و حسن جوار، مرد عمل باشید نه سخن، (مردم را با عمل خود بخوانید نه با زبانتان) و زینت ما باشید نه ننگ و عارمان!! شما اگر بگوئید ما شیعه هستید ولی پیرو ما نباشید آبروی ما را می ریزید. یکی از اصحاب حضرت صادق صلوات الله علیه خدمت حضرت می رسد، و می گوید که: "يُعَيِّرُونا النَّاسُ بِکم" یعنی مردم ما را ملامت و سرزنش می کنند که شما جعفری مذهب هستید. حضرت فرمود: "يُعَيِّرُكُمُ النَّاسُ بِي؟!" به واسطه اینکه به من معتقد هستید و امامت ما را پذیرفته اید، شما را ملامت می کنند؟! "مَا أَقَلَّ وَاللَّهِ منکم مَنْ يَتَّبِعُ جَعْفَرا" به خدا قسم چه کمند کسانی که جعفر را پیروی کنند. به خدا قسم اینکه شما را ملامت می کنند علتش پیروی از ما نیست!! بلکه شما کارهایی می کنید که ناپسند است، آنها این عمل را از شما می بینند، آنوقت شما را ملامت می کنند. این است که آبروی ما را هم می برید. شما وقتی خودتان را به ما نسبت دادید، مردم (اهل تسنن) انتظار دارند که شما از همه کس بهتر باشید، اگر مثل خودتان باشید یا حتی در بعضی کارها بدتر از آنها باشید، چطور می شود؟ البته مورد ملامت واقع می شوید، اما این ملامت نه به اعتبار من باشد، به من ایرادی نیست، نه به حرف های من می توانند ایراد بگیرند، و نه به عمل من، عمل خودتان است که مایۀ ملامتتان می شود، و این لطمه اش به ما هم می خورد، مردم به ما هم بدبین می شوند، و می گویند اینها پیروانشان را بد تربیت کرده اند. پس آنچه هم که امروز از ما انتظار می رود این است. همان طور که حضرت صادق صلوات الله علیه می فرماید که اگر بخواهید آبروی ما باشید، زینت ما باشید، باید راستی درستی، عدالت، احسان، جود و کرم و خیرخواهی و خیرمندی و تمام وظیفه های دینی را پیشه کنید، و از همه بدی ها و گناهان بپرهیزید، و هم واقعا پیرو ما و اهل ولایت ما بوده اید. والاّ حرف و ادعاء منشأ آثار نیست. پس آنچه که باید متوجه اش باشیم این است که از مکتب امیرالمومنین صلوات الله علیه پیروی کنیم. اگر معتقد باشیم راه همانست که آنها رفته اند، چرا ما نرویم؟! معطل چه چیز هستیم؟! اگر می دانیم که کارهای آنها برای انسان سازی و برای اصل شدن به مقام خلافت الهی بوده، تا خلیفة الله شود، و به سعادت ابدی نائل گردد، و هم در دنیا سعادتمند شود و هم در آخرتش، اگر می دانیم که مکتب ائمه این است، اگر می دانیم مکتب ائمه، مکتب صلاح، مکتب رشد، مکتب تعلیم و ترقی، مکتب پیشرفت، مکتب تأمین سعادت دنیا و آخرت است، چرا در این راه نمی رویم؟!

 اشکال همین جاست که این اعتقاد نمی تواند از عمل جدا باشد. اگر واقعا اعتقادتان و اعتقادمان این است، پس اگر در این راه نرفتیم، و این راه را سیر نکردیم، و قدم جای قدم آن نگذاشتیم، معلوم می شود که در این راه تردید داشته ایم، و خیال کرده ایم اگر این راه را برویم، از بعضی سعادت ها و از بعضی خیرات و خوشی ها باز می مانیم و این غلط بوده و در چنین صورتی، ما نه علی را شناخته ایم، و نه اولاد علی را، و نه پیشوایان دینمان را، از این جهت باید این قسمت را اهمیتش داد. دیگر اینکه این اجتماعات را و خود این جمعیت را اهمیت بدهیم و اینکه پیغمبر (ص) فرمود: "الزموا السَّوَادَ الْأَعْظَم" و امیرالمومنین در نهج البلاغه همین را می فرماید: "الزموا السَّوَادَ الْأَعْظَم، فان يد الله مع الجماعة"یعنی از سواد اعظم که همان توده مردم است جدا نشوید. (اینکه گفته اند سواد اعظم یعنی "شهر" اشتباه گفته اند) سواد یعنی دورنما و سیاهی. این جمعیت را می گویند "سواد" و لغة هم بهمین معنی است. پس بر شما باد "ملازمت و همراهی با اجتماع جمعیت". بنابراین اگر شهری ده میلیون جمعیت هم داشته باشد، ولی نفوس اینها از هم جدا باشد، هدف های مختلف داشته باشد، راه ها و رأی های مختلف داشته باشند، مکتب های مختلف داشته باشند، این سواد اعظم نیست!! سواد اعظمی که پیغمبر می فرماید نباید از آن جدا شوید، جمعیت بزرگیست که مسلمانان باید هر روز در معرض نمایش بگذارند و خودشان را نشان دهند، و بزرگترینش و پرشکوهترینش در اسلام، نماز جمعه است، که هفته به هفته منعقد می شود. از چنین سواد اعظمی جدا نشوید، که: "فان يد الله مع الجماعة" باز در حدیث دیگر پیغمبر فرمود: " يد الله علی الجماعة"دست خدا بالای سر جمعیت است. اینها را چه می گویند؟! دست خدا، بالای سر جمعیت است، یعنی چه؟ دست به معنای قدرت است، و دست خدا فوق دست هاست، یعنی قدرت خدا. کما اینکه خود شما هم دست را به معنای قدرت به کار می برید، می گویید دست من نمی رسد، دستت به کجا نمی رسد؟! دست تو که درازتر از دست های دیگر هم هست!! پس چرا نمی رسد؟! این را نمی خواهی بگویی ، "مقصودت اینستکه قدرتش را ندارم". دست من کوتاهست، یعنی که احسان می کند، حتی اگر پول توی جیبش نباشد. بله!! پول لازم نیست توی جیبش نباشد، احسان را می کند. پس مقصود از دست، قدرت است، مقصود از دست، عطاء است چونکه انسان کارهایش را بوسیله دست می کند، بنابراین "يد الله مع الجماعة" یا "يد الله علی الجماعة" یعنی قدرت خدا همراه جمعیت است. چرا؟ زیرا قدرت خدا، قدرت موجودات است، قدرتی که به موجودات داده. قدرت مستقل خودش، سرجایش هست، اما قدرتی که در نظام عالم باید پیاده شود، همان قدرتی است که به موجودات داده، این قدرتی که به آفتاب داده، آن قدرتی که به آب داده، آن قدرتی که به معادن داده، به آهن داده، آن قدرتی که به انسان داده، آن قدرتی که به نباتات و جمادات و حیوانات داده، تمام آنها لشکر خدا هستند و دست خدا. که: وما يعلم جنود ربک إلاّ هو (مدثر – 35). یعنی لشکریان (نیروهای) پروردگارت را کسی جز خودش نمی داند. این قدرت ها را بین خلق پخش کرده است. پس، قدرت خدا همان قدرتی است که در اختیار مردم نهاده است، و مردم مظهر و نمایشگر قدرت خدایند، این قدرت ها که جمع شدند قدرت کلی و اصلی خدا که باید دائم باشند و این فیض را ادامه دهد و افاضه کند همراهش هست، از این جهت پیش می برد. این است معنای"يد الله مع الجماعة" و در جمعیت است که قدرت خدا قرار دارد. وقتی اجماع کردند و در مسیر حق بودند، و قدرت خدا هم همراه اینهاست و جدا نخواهد بود. از این جهت پیش خواهند برد، و به نتیجه خواهند رسید. پس این اجماع را اهمیت باید داد!! ما چه کنیم که مردم متوجه گردند؟! از چه راهی باید وارد شوند تا این انقلابشان را به ثمر برسانند؟! چه کار که می کنند درست است؟! فقط، کافیست که اجماع، محفوظ باشد، "نماز جمعه را اهمیت بدهند" همه هفته راهنمایی داشته باشند، همه هفته خودشان را به دنیا نشان دهند، همه هفته، اعلام کنند که ما نمرده ایم، ما ایستاده ایم، و ما مقاومت می کنیم و همیشه در حال آماده باشیم! بدون جنگ، بدون اینکه اسلحه بکار ببرند، بدون اینکه نفوس آنها تلف بشود، این قدرت را به معرض دید دنیا می گذارند، هم دستهای داخلی را قطع می کنند، هم دشمن های خارجی را می کوبند. مگر می شود نتایج و فواید و ثمرات نماز جمعه را برشمرد؟ پس چرا مردم اقبال نمی کنند؟! و چرا توجه ندارند؟! نمی گویم این جمعه!! هر جا جمعه منعقد می شود باید مملو از جمعیت گردد، و روز تعطیل، روز راهپیمایی، روز راهنوردی، روز تظاهر، روز نمایش، روزسان دیدن و سان رساندن باشد. این موضوع خیلی بزرگ و مهم است، لکن کنهش را ملت ما هنوز درک نکرده و عادت ها را هم حاضر نیستم به این آسانی تغیر بدهیم.

 و اما چند جمله ای، از کلمات امیر المومنین که خواستم اشاره کنم. امیرالمومنین ص در وصیتش در نهج البلاغه می فرماید: "عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِيَّاكُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ" و بلافاصله می فرماید: "لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ" علیک و علیکم را در جایی می گویند که بخواهند تاکید کنند "هیچ وقت ازش جدا نشو"، می گوید علیک، علیک نفسک، بر تو باد به خودت یعنی هیچ وقت غفلت از حال خودت نکن و یا: "عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ" (مائده -104) و در این گونه موارد اسم فعل است و در سلام علیک حرف جر است. می فرماید: "عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ"چیزی را که نباید، آنی ازش جدا شوید، این است که بهم پیوسته باشید، و این پیوستگی وقتی متحقق می شود که "تباذل" در کار باشد، یعنی بذل و بخشش. از وقتت صرف دیگران کن، از مالت صرف دیگران کن، از عملت صرف دیگران کن، با قدرتت، با نیرویت، هرچه داری، به دیگران رسیدگی کن، " وافعـلو الخیر لعلـکم تفــلــحون" (حج – ۷۷) اگر بخواهید رستگار شوید، باید برنامه شما کار خیر باشد، طبق آیه قرآن " فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ" (بقره – 144) یعنی در کارهای خیر از یکدیگر سبقت بگیرید، در کارهای اجتماعی، و احسان کردن به اجتماع، به هر نوعی که بتوانید. ارشادشان کنید، کمک مالیشان دهید، به مریض هایشان رسیدگی نمائید و همچنین تعاون و همکاری و شرکت در کارهای خیر کنید. "وَ إِيَّاكُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ"، و بترسید از بریدگی و جدایی و از اینکه پشت حرفتان به همدیگر باشد. همه حرف هایتان را یکی کنید، هدفتان را یکی کنید، مسیرتان را یکی کنید، که قرآن و دین، هدف شما را، مسیر شما را، و روش شما را و برنامه شما را معین کرده است. تابع قرآن بشوید، آن وقت برنامه ها یکی می شود. پس "پشت حرفتان به همدیگر نباشد" و از یکدیگر نبرید، امام علی در جای دیگر می فرماید: " فَمَنْ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَلْيَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ وَ لْيُحْسِنْ مِنْهُ الضِّيَافَةَ وَ لْيَفُكَّ بِهِ الْأَسِيرَ وَ الْعَانِيَ وَ لْيُعْطِ مِنْهُ الْفَقِيرَ وَ الْغَارِمَ وَ لْيَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَ النَّوَائِبِ ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ فَإِنَّ فَوْزاً بِهَذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ دَرْكُ فَضَائِلِ الْآخِرَةِ" یعنی هر که دستش می رسد، مالی دارد، توانایی دارد، باید بفهمد که این مال در این مصارف اگر خرج شد، به فیض دنیا و آخرت و سعادت نائل شده است، یکی اینکه صلۀ ارحام کند، خویشان فقیرش را، و کسانی را که تمکن ندارند، کمک نماید. بعد می آید سر اجتماع، نسبت به جامعه، احسان کننده باشد، آدم های آبرومند، آدم های مقروض، آدم های بینوا و کسانی را که گرفتارند نجات دهد. وقتی مال را در طریق خدمت به بندگان خدا خرج کرد، چطور می شود؟ "فَإِنّ فَوْزاً بِهَذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ دَرْكُ فَضَائِلِ الْآخِرَةِ" آنوقت، شرف دنیا را برده است و عزت دنیا را پیش خلق، کسب کرده، و پیش خالق هم عزیز و محترم شده است و به سعادت و فضائل آخرتی هم نائل گشته است. این است که حالا در این موقع، باید متوجه بود باید به حال ضعفاء رسیدگی کرد. هنوز دولت و حکومت اسلامی مستقر نشده است که کاملا مسلط بر اوضاع باشد، یعنی هنوز آن دولتی که باید تشکیل داده شود، ایجاد نگردیده، اما وقتی به وجود آمد، البته دولت متعهد است که به کارها رسیدگی کند، لکن این احکام سرجایش است، یعنی اینکه انسان صلۀ ارحام بکند، به همسایه اش کمک بکند، به فقرا و ضعفای ملت رسیدگی کند، به مقروضین کمک کند، اینها وظیفۀ عام است و تکلیف همیشگی است و باید مردم همیشه در نظر داشته باشند، بخصوص حالا که هنوز دولت نتوانسته است برنامه پیاده کند، و به ضعفاء و مستمندان کمک نماید، و با این گرانی که فعلا هست و آبرومند ها زجر می کشند و در زحمتند، کسانیکه حاضر نیستند سئوال کنند، و آبروی خودشان را بریزند و گرفتار هستند،

 این وظیفه ایست بر عهدۀ همۀ مسلمانان که مراقبت کنیم، و معرفت هم همین است، و الاّ، اگر بنا شد ما به فکر دیگران نباشیم، چه انقلابی کرده ایم؟! انقلاب راستین به این است که، ما حالات و عادات بدمان را عوض کنیم. کارهایی که نمی کرده ایم و بد بوده نکنیم، این انقلاب است، و انقلاب واقعی است، انقلاب را هم به مقصد می رساند، و این کار را حتما باید مراقبت کرد، به میزان اخلاصمان به امیرالمومنین

 صلوات الله علیه. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 29 آذر1387 و ساعت |

افتتاح دادسراي ويژه اينترنت واس ام اس

   
 

(سایت مجذوبان نور : خدا به فریاد غیرخودیها!! برسد،به زودی خواهید فهمید "بعضی "یعنی چه !!!!)

دادستان تهران: جلوي تخريب "بعضي اشخاص" را مي گيريم -

در حالي که لايحه جرام رايانه اي پس از تصويب در کميسيون قضايي براي تصويب نهايي در دستور کار مجلس ‏هشتم قرار گرفته، سعيد مرتضوي از گشايش دادسراي ويژه جرايم اينترنتي و پيام هاي کوتاه تلفني خبر داد.‏

به گفته دادستان تهران، اين دادسرا با نام "دادسراي ناحيه 31 تهران" با دو شعبه ويژه جرايم اينترنتي و فن آوري ‏ارتباطات هفته آينده در تهران افتتاح مي شود.‏


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 29 آذر1387 و ساعت |

ولايت عرفاني ، زعامت سياسي

   

سایت مجذوبان نور: عزیزان ایمانی این مقاله زیبا را بخوانید .نویسنده فهیم و متفکر این مقاله ،جدا از موضع  و منظور سیاسی ایشان ،  در تحلیل و بررسی خود کاش به یک موضوع اساسی اشاره می نمودند . اساسی ترین دلیل شهادت ائمه(ع) و اقطاب و مشایخ صوفیه توسط خلفای اموی و عباسی  وحکام ممالک اسلامی و ...به این دلیل می باشد  که حاکمان و صاحبان قدرت، مقام ولایت انسان کامل ،که از مناصب الهیه می باشد  را به موازات زعامت سیاسی خود ، گمان می کنند . بدین معنی که سلطان و حاکم ، انسان کامل را رقیب خود و دشمن خود می بیند واز اینرو  وحشت از دست دادن قدرت،  او را وادار می کند که رقیب را از پیش رو بردارد . یکی از مشکلات امروز تصوف همین است و دلیل دشمنی با دراویش گنابادی به همین علت است .در صورتی که ولایت عرفانی و زعامت سیاسی دو مقوله ی متفاوت وحتی متضاد است و جز در حکومت حضرت امام  زمان (ع) این دو سلطنت باطنی وظاهری  که یکی امری الهی و ایمانیست  و دیگری امری دنیوی و اجتماعیست ،با هم و در کناریکدیگر نخواهند بود .

  ولايت عرفاني ، زعامت سياسي

بهزاد مهراني

‏"هان شنيدستي که هر چه در ويراني بينند در آباداني باز نگويند؟"(1)‏

‏"ولايت" از کليدي ترين و کانوني ترين مفاهيم در عرفان ايراني – اسلامي است.‏‎ ‎تا آنجا که عرفان را "علم ولايت" نيز ‏گفته اند. در عرفان و تصوف ، "ولي" نقطه ي مرکزي عالم است و عالم وجود به گرد او مي چرخد و جهان بدون ‏‏"ولي" از هم خواهد پاشيد. "ولي" همان "انسان کامل" است.‏

‏ "و بدانکه انسان کامل آن قطبي است که افلاک به وجود او در گردشند و او در تمامازمنه و امکنه تا ابد الاباد يک تن ‏است که به لباس هاي گوناگون و در مکان هاي مختلف ظهور مي نمايد و نسبت به آن لباس هاي مختلف اسامي گوناگون ‏به خود مي گيرد..." (2) "انسان کامل سر عالم است، از جهت آنکه به علم محيط است عالم است، هر يک را به جاي ‏خود مي دارند و مي بينند و آدميان جمله به وي مي گردند." (3)‏

در باور عارفان زمين هيچ گاه از اين انسان هاي کامل و اوليا تهي نخواهد شد.‏
پس به هر دوري ولي اي قائم است / تا قيامت آزمايش دائم است /هر که را خوي نکو باشد برست / هر کسي کاو شيشه ‏دل باشد شکست / پس امام حي قائم آن ولي ست / خواه از نسل عمر خواه از علي ست(4)‏

در عرفان بايد از "ولي" اطاعت بي چون و چرا کرد. گناه ِ "ولي" نزد خداوند اعتبار و ارزشي والاتر از ثواب خلق ‏دارد.‏

زلت او به ز طاعت نزد حق / پيش کفرش جمله ايمانها خلق(5)‏

خطاي "انسان کامل" زيبنده تر از راستي هاي مخلوق است نزد خالق، زيرا که اين "ولي" است که "انسان کامل" است ‏و ديگران کاملا انسانند. مريد در اين باور تنها بايد اطاعت محض را بر گزيند و "عقل جزوي" خود را در پاي "عقل ‏کل" مراد ِ خويش قرباني سازد.در باور بسياري از عارفان حتا اين مريد نيست که مراد خود را انتخاب مي کند بلکه ‏مراد است که دام نهاده و مريد را گرفتار مي کند. اين "پير" است که کمند مي افکند و مريد را شکار مي کند و مريد نيز ‏چاره اي جز تسليم در برابر اين شير نر خونخواره ندارد.‏

چون گرفتت پير هين تسليم شو / همچو موسي زير حکم خضر رو / صبر کن بر کار خضري بي نفاق / تا نگويد خضر ‏رو هذا فراق / گر چه کشتي بشکند تو دم مزن / گر چه طفلي را کشد تو مو مکن / دست او را حق چو دست خويش ‏خواند / تا يدالله فوق ايديهم براند(6)‏

البته اين هميشه مراد نيست که مريد را انتخاب مي کند بلکه مريد نيز دست به انتخاب مي زند اما به ندرت. در اين مسير ‏هيچ کس نمي تواند با پاي خويش راه رود. عقل و انديشه در اين ولايت، هيچ کاره است و اگر کسي در اين وادي گمان ‏برد که بي پير به جايي رسيده است سخت دچار خطا شده است زيرا که پير دورادور او را مورد عنايت خود قرار داده ‏است.‏

هر که تنها نادرا اين ره بريد / هم به ياري دل پيران رسيد / دست پير از غايبان کوتاه نيست / دست او جز قبضه ي الله ‏نيست

‏"سالک قبل از اتصاف به مقام ولايت،مبدا افعال و صفات خود است اما بعد از اتصافبه مقام ولايت،حق تعالي مبدا ‏افعال و صفات او مي شود،چرا که تمامي جهات بشري او در مقام قرب مستغرق گشته،در ذات حق فاني شده است.از ‏اين رو با عين الله مي بيند،با سمع الله مي شنود،زبان او زبان خداست،دست او دست الهي است و فعل او فعل الله است." ‏‏(7)‏

تئوري حکومت نزد شيعه يک مفهوم انتصابي است.يعني پيامبر اسلام پس از خود داماد خويش علي (ع) را به امامت و ‏زعامت امت اسلام برگزيده است.‏‎ ‎شيعه بر اين باور بوده است که در راس هرم قدرت همواره بايد امامي معصوم و ‏منصوب حضور داشته باشد که رهبري امت اسلام را در دست داشته باشد. اين تئوري تا قبل از غيبت امام دوازدهم – به ‏باور شيعه دوازده امامي – با چالش چنداني مواجه نبوده است. پس از غيبت امام دوازدهم، شيعيان اعتقاد داشتند که ‏ايشان به زودي از پس پرده ي غيبت بيرون خواهد آمد و زمام امور شيعيان را در دست خواهد گرفت. زماني که اين ‏اتفاق روي نداد و غيبت طولاني شد،تئوري سياسي شيعه با مشکلات فراواني رو به رو شد.‏

‏ " فقه شيعه به واسطه ي تلقي خاصي که از مسئله غيبت امام زمان و مسئله امامت وارتباط آن با موضوع دولت پيدا ‏کرده بود،هرگز نيازي به پرداختن به مسئله دولت احساس نمي کرد. اين پندار که عصمت شرط حاکم است و قيام در ‏زمان غيبت و قبل از قيام قائم، بر افراشتن پرچم ضلالت است، به علاوه عدم احتمال طولاني شدن غيبت،از جمله ‏عوامل ايستايي انديشه سياسي شيعه بوده است."(8)‏

گروهي تشکيل حکومت در زمان غيبت امام را ضلالت دانسته و آن را گمراهي از طريق هدايت پنداشتند. دسته اي ‏ديگر و عموما از فقها به چاره انديشي پرداختند و تلاش نمودند که تئوري اي در باب حکومت در زمان غيبت بيابند.‏
‏"تاسيس حکومت صفوي بهدست شاه اسماعيل، فقها را به سمت امکان مشروعيت حکومت در زمان غيبت رهنمون شد. ‏ديدگاه فقه شيعه در اين دوران نسبت به مساله ولايت و حکومت در ابعاد گوناگون تحول پيدا کرد و ريخت و سمت گيري ‏اصول نويني در جهت دخالت هر چه بيشتر فقها در امور حکومتي به خود گرفت."(9)‏

فقهاي شيعه با شبهات و تشکيکات بسياري مواجه شدند.تا پيش از اين آموزه ي امامت شيعه ي دوازده امامي بر محور ‏حقانيت و دفاع از غيبت امام مهدي متمرکز شده بود.طولاني شدن غيبت امام دوازدهم از سويي و نا مشروع دانستن هر ‏حکومت غير معصومي از سوي ديگر،فقهاي شيعه را در انديشه ابداع يک تئوري سياسي فرو برد. اين مشکل تا زمان ‏بر آمدن صفويان به قوت خويش باقي ماند. صفويان بر روي کار آمدند.گفتمان آنها، "سلطنت" بود و در اين زمان بود که ‏‏"سلطنت" بر "خلافت" چيره شد. فقيه نماينده ي علم امام و سلطان نماينده ي شمشير او شد.‏

‏"منصب ديني،يعني ادامه نبوت به علما و فقها رسيد و منصب سياسي و نظامي آن بهرهي سلاطين شد.لذا همچنان فقيهان ‏از جانب شارع به ولايت نصب شده اند،سلاطين نيز همان ناحيه به سلطنت منصوب شده اند."(10)‏

نظريه ولايت فقيه يکي از اين تئوري ها – و از قضا مهم ترين آنها – بود که در پاسخ به مشکلات نظريه حکومت در ‏زمان غيبت به وجود آمد. به باور اين قلم اين تئوري از امتزاج ِ ولايت عرفاني و زعامت سياسي (امامت در شيعه) به ‏وجود آمد. همانگونه که "ولي" در باور عارفان ِ ما قطب عالم امکان است و زلت او نزد حق به ز طاعت خلق است، ‏زعيم سياسي نیز اينگونه است. او نيز سايه حق بر روي زمين است و مخلوق، مريد وي اند و بايد اطاعت محض نمايند. ‏اين مهم را مي توان در گرايشات ِ عرفاني بنيانگزاران ِ تئوري ولايت فقيه از جمله آيت الله خميني دريافت. آقاي خميني ‏در حوزه علاوه بر فقه، عرفان نيز تدريس مي کرده است و با مفاهيم عرفاني آشنايي داشته است و اين امتزاج در ذهن ‏او شکل گرفته است. در ولايت فقيه نيز همچون ولايت عرفاني رابطه بر اساس مراد و مريدي استوار است.امري که ‏علم سياست در جهان جديد با آن بيگانه است. در سياست مدرن "ولي عرفاني" همان "زعيم سياسي" نيست.رابطه مراد ‏و مريدي در عالم سياست جايي ندارد. زعيم سياسي را مي توان نقد کرد،مي توان عزل کرد و ديگري را جاي او نهاد. ‏حق نصب و عزل و نقد از حقوق مسلم انسان در سياست مدرن است و زلت زعيم سياسي به ز انتقاد خلق نيست. رابطه ‏ي مريد و مرادي اگر در جهان جديد معنايي داشته باشد در عالم عرفان و سلوک معنوي است و عرصه ي سياست ‏عرصه ي مسئوليت و پاسخگويي است. در اين عرصه همچو موسي زير حکم خضر رفتن و چون و چرا و پرسش را ‏وانهادن جايي ندارد.عرفان گنجي است که در ويرانه ها مي توان آنرا يافت و سياست دانش آباداني است و مولانا چه زيبا ‏گفته است:‏

حس دنيا نردبان اين جهان
حس ديني نردبان آسمان‏
صحت اين حس بجوييد از طبيب
صحت آن حس بخواهيد از حبيب
صحت اين حس ز معموري تن‏
صحت آن حس ز تخريب بدن

و سياست علم معموري تن است و صحت آنرا بايد از طبيب جست.و سياستمداران ِ قابل عزل و نصب و انتقاد، طبيبان ‏اين وادي اند.عرفان دانش تخريب بدن و اندرون از طعام خالي داشتن است تا نور معرفت تابش گيرد و ادغام اين دو ‏عواقب ويرانگري خواهد داشت. و از زبان ابو سعيد بايد گفت:‏

هان شنيدستي که هر جه در ويراني ببينند در آباداني باز نگويند.‏

 

‎‎پانوشت‎‎

‏1- شدن طعم وقت ابوسعيد ابو الخير تصحيح محمد رضا شفيعي کدکني تهران سخن 1385 ص142
‏2- شرح اصطلاحات تصوف تاليف دکتر صادق گوهرين انتشارات زوار 1376 جلد 1و2ص126‏
‏3- انسان کامل نسفي ص 482‏
‏4- مثنوي معنوي تصحيح نيکلسون دفتردوم
‏5- مثنوي معنوي دفتر اول
‏6- همان دفتر اول
‏7- حکومت ولايي محسنکديور نشر ني 1378 ص 26‏
‏8- نظام سلطاني سيد محسن طباطبايي فر نشر ني 1384 ص64
‏9- مباني فقهي حکومت اسلامي حسينعلي منتظري ترجمه محمود صلواتي جلد 1 ص14
‏10 دغدغه هاي حکومت ديني محسن کديور نشر ني 1379 ص 150‏‎ ‎

 

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 29 آذر1387 و ساعت |
نتيجه قانون شکني مسوولان: قانون شکني مردم‎    

نتيجه قانون شکني مسوولان: قانون شکني مردم‎

گفت‎ ‎وگو‎ ‎با‎ ‎شيرين‎ ‎عبادي

اميد معماريان‎

شيرين‎ ‎عبادي‎ ‎برنده‎ ‎جايزه‎ ‎صلح‎ ‎نوبل‎ ‎ورييس‎ ‎کانون‎ ‎مدافعان‎ ‎حقوق‎ ‎بشر‎ ‎در‎ ‎گفت‎ ‎وگو‎ ‎با‎ ‎روز‎ ‎به‎ ‎برسي جنبه هاي مختلف‎ ‎ممانعت‎ ‎مسوولان‎ ‎امنيتي‎ ‎از‎ ‎فعالان‎ ‎اجتماعي به‎ ‎خارج‎ ‎از‎ ‎کشور‎ ‎براي‎ ‎پرداخته‎ ‎است. عبادي‎ ‎تاکيد دارد که اين‎ ‎کار‎ ‎غيرقانوني‎ ‎است‎ ‎و‎ ‎مي پرسد وقتي‎ ‎مسوولين‎ ‎امر‎ ‎قانون‎ ‎را‎ ‎رعايت‎ ‎نمي‎ ‎کنند‎ ‎چه‎ ‎انتظاري‎ ‎مي‎ ‎توان‎ ‎از‎ ‎مردم‎ ‎داشت. اين‎ ‎گفت‎ ‎وگو‎ ‎را‎ ‎مي‎ ‎خوانيد. ‏‎

‎‎ ‎‎ ‎‎‎در جديدترين نمونه از موارد جلوگيري از خروج فعالان اجتماعي از کشور، اخيرا از مسافرت نسرين ستوده ‏براي دريافت جايزه حقوق بشر ايتاليا جلوگيري به عمل آمد. پيش از هر چيز، نظرتان راجع به فعاليت هاي خانم ستوده ‏چيست؟ آيا مي توان فعاليت هايشان را مستوجب مجازات دانست؟‎ ‎


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 29 آذر1387 و ساعت |

هموطـــــــــــن

 

به پا خیز و لکۀ ننگیـــــن رسم جاهلی سنگسار را از دامان

 

 فرهنگ مرز و بومت پاک کن.

 

با افزودن نام خود، به جمع محکوم کنندگان قانون مجازات

ضدّقرآنی،سنگسار، ملحق شوید

 

آدرس ایمیل کمپیــــن محکوم کنندگان سنگســـــــار

infos@rajm.org


پیام کوتاه جدید (٤ دقیقه) ، با تغییراتی بطور کامل تر برای بینندگان عزیز در بخش  برنامۀ رجم  روی سایت :

www.rajm.org  

موجود می باشد.

 

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت |

روند رو به گسترش شیطان پرستی چه کسی پاسخ گو است!!!!؟؟؟

 

این كه مدتی است گروه‌های تحقیقاتی در حوزه و دانشگاه نسبت به ورود و فعالیت جنبش‌های فكری مخرب مانند شیطان‌پرستی به ایران هشدار داده‌اند، اما هنوز برای مقابله با این گروه‌های فكری، نظام اطلاع‌رسانی منسجمی وجود ندارد و آثار و نمادهای آنان به راحتی در حال افزایش است. تاسف‌انگیزتر این كه بسیاری از جوانان ناآگاهانه و ناخواسته به تبعیت از مرام فكری شیطان‌پرستان می‌پردازند.

طبق گزارشی که روزنامه جام‌جم وابسته به صدا و سیمای جمهوری اسلامی منتشر کرده است؛ ستاره صبح یا پنتاگرام، صلیب وارونه، صلیب شكسته یا چرخ خورشید، سر بز، عدد 666، خفاش، ماسك حیوانات درنده، برهنه‌پوشی و ... از جمله نمادهایی هستند كه این روزها با رنگ‌ها و شكل‌های جذابی به عنوان نگین انگشتر، گردنبند، دستبند، پیراهن، شلوار، كفش، ساعت و ... مشتریان جوان را به سوی خود جذب می‌كنند. شاید حتی تولیدكننده ایرانی این وسایل و پوشاك هم نداند كه معنی و مفهوم این نمادها چیست و به دلیل تاكید بیش از حد بر زیبایی ظاهر محصولات و البته تقلید از نمادهای غربی، استفاده از آنها در بازار تزئینات و پوشاك ایران در حال افزایش است و متاسفانه هنوز اطلاع‌رسانی دقیقی نسبت به این نمادها در جامعه وجود ندارد.


شیطان‌پرستی یعنی پرستش شیطان!
شیطان‌پرستی یاsqtanism تنها به معنی ساده پرستش و عبادت شیطان نیست، بلكه خود فلسفه‌ای فكری محسوب می‌شود كه تاریخ خاص خود را دارد.

به اعتقاد كارشناسان، شیطان ‌‌پرستی نخستین بار در انگلستان به وجود آمد و این هم به دلیل وفور جادوگران در این كشور بوده است. امروز شیطان‌پرستان معتقدند كه شیطان در طبیعت هر انسانی وجود دارد كه باید با لذت‌های جسمی و جنسی آن را به كمال رساند. اسماعیل شفیعی سروستانی، محقق می‌گوید: بشر امروز 400 سال است كه به شیطان‌پرستی روی آورده و علت آن هم خستگی از ازدحام تكنولوژی، غیبت آموزه‌های دینی، تجربه پایان‌تاریخ غرب و به صدا درآمدن زنگ دین و معنویت است. آنتون لاوی آمریكایی یكی از افرادی است كه در سال 1966 این شاخه فكری را شكلی فلسفی داد و با تاسیس كلیسای شیطان، او را فرمانروای كل زمین خواند، البته پیروان زیادی هم جذب كرد؛ اما چرا این گروه فكری توانست فعالیت خود را گسترش دهد، پرسشی است كه كارشناسان دینی پاسخ‌های متفاوتی داده‌اند.

حمیدرضا مظاهری‌سیف، رئیس مركز مطالعات و پژوهش‌های اسلامی دانشگاه شریف در این باره می‌گوید: شیطان‌گرایی در وجود تمام انسان‌ها ریشه دارد، ممكن است ما از شنیدن موضوع ارتكاب یك گناه احساس نفرت كنیم، اما گاهی رغبتی در قلبمان ایجاد می‌شود، این نشانه فعالیت شیطان درون است، یكی دیگر از علل گرایش، استفاده از نمادهای آنهاست. این نمادها براحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا می‌كنند و به صورت جذابی در جامعه گسترش می‌یابند. علت دیگر، معرفی شیطان به عنوان مظهر قدرت و نسبت دادن كامیابی‌ها و موفقیت‌ها به اوست و البته علت مهم دیگر میل به انتقاد و اعتراض در جوانان است.


شیطان‌پرستی در ایران
شاید جدی‌ترین موضعگیری مسوولان كشور را بتوان به صحبت‌های جانشین قبلی فرمانده نیروی انتظامی نسبت داد كه چند ماه پیش، از ورود 50 فرقه شیطان‌پرستی به ایران خبر داد كه تاكنون به ترجمه، چاپ و توزیع بیش از 200 عنوان كتاب اقدام كرده‌اند. سرتیپ حسین ذوالفقاری، اصول مشترك این گروه‌های فكری را انحراف از ادیان حنیف، وعده‌های كاذب و سوءاستفاده جنسی دانست و گفت: این گروه‌ها دارای كتاب‌هایی به زبان لاتین هستند و با تجمع در بوستان‌ها و تفرجگاه‌ها با مردم درباره مسائل جاری و فكری به بحث و گفتگو می‌پردازند. وی از رسانه‌ها و خانواده‌ها می‌خواهد تا نسبت به شبهات فكری این گروه‌ها حساس باشند.


شیوه فعالیت شیطان‌پرستان در ایران
به تازگی علاوه بر دبیركل اتحادیه تشكل‌های سیاسی دانشگاه آزاد كه از ترویج فرقه‌های فكری الحادی در دانشگاه‌ها خبر داده بود، معاون فرهنگی نهاد نمایندگی ولی‌فقیه در دانشگاه‌ها نیز یكی از نگرانی‌های موجود در مراكز آموزش عالی را اجرای برنامه‌های شیطان‌پرستی دانست، در حالی كه نسبت به این گروه‌های فكری شناخت كافی وجود ندارد.

در سال‌های اخیر گروه‌های شیطان‌پرستی با راه‌اندازی سایت‌های اینترنتی و وبلاگ‌های متعدد به ترویج اندیشه‌ها و سمبل‌های فكری خود برآمده‌اند. یكی از شرایط عضویت، مصرف مواد تخدیری از جمله كوكائین، حشیش و قرص‌های اكس است. مروری بر اصول فكری این گروه‌ها نشان می‌دهد كه این اصول، دقیقا انسانیت انسان را هدف قرار داده است.

در این اعتقادات حرف‌های درست و نادرست بهم آمیخته شده و‌ایدئولوژی شیطانی به سبب این‌كه حرف‌های درستی هم دارد، امكان تداوم و تحقق در آینده را خواهد داشت و در كنار آن نگرش‌های باطل، خشونت، هوس و اعمال غیرانسانی را عملی می‌كند. شیطان‌پرستان معمولا بر دست و دلبازی به جای خساست، انتقام و خونخواهی، مسوولیت در برابر مسوول، لذت فیزیكی و روانی و... تاكید می‌كنند.

همان‌طور كه مشاهده می‌شود، گاه شیطان ‌پرستان اصول فكری صحیحی را چنان بیان می‌كنند كه باعث جذب مخاطبان می‌شود، در حالی كه هدف چیز دیگری است. سرتیپ احمد محمدی‌فر، جانشین پلیس آگاهی كشور هم رشد شیطان‌پرستی را در ایران بیشتر در میان افرادی می‌داند كه ارزش‌های اخلاقی و دینی ضعیفی دارند.

در مجموع شیطان پرستان در تمام نقاط دنیا به لذات جنسی، خشونت، آزار و شكنجه دیگری به فجیع‌ترین حالت و... می‌پردازند و انجام این اعمال منجر به ارتقا و كمال معنوی آنان خواهد شد.


اما مسوول مقابله كیست؟
به اعتقاد کارشناسان؛ روشن‌ترین راه برای مقابله با موج رو به گسترش شیطان‌پرستی، دادن بینش است. وقتی یك دانشجو بداند قرار است از نیروی او چه سوءاستفاده‌هایی شود و مروجان شیطان‌پرستی می‌خواهند تا مردم را مثل گوسفند به خدمت بگیرند و با برنامه‌ریزی قصد دارند توان فكری و بدنی او را بازیچه قرار دهند، به هیچ عنوان تحمل نخواهد كرد.

مظاهري‌سيف، پژوهشگر علوم ديني در پاسخ به این پرسش كه چرا اطلاع‌رسانی در این خصوص در كشور ما ناچیز است، می‌گوید: چه كسی اطلاع‌رسانی كند؛ در حالی كه كسانی كه این مسوولیت را به عهده دارند، چیزی از آن نمی‌دانند. آسیب‌ بزرگ «خود كارشناس ‌پنداری» مسوولان فرهنگی باعث شده است كه نه كارشناسان بخوبی رشد كنند و نه مسوولان، عملكرد موثری ارائه دهند.

به گفته این پژوهشگر دینی، چند ماه پیش در شورای فرهنگ عمومی، بحث شیطان‌پرستی به دلیل نبود شناخت نسبت به آن و در نظر گرفتنش در حد یك انحراف اجتماعی، از شمار معنویت‌های نوظهور خارج شد؛ در حالی كه اگر برنامه‌های ابرفرهنگ استكباری موفق شود، در آینده نه‌چندان دور، شیطان‌پرستی مذهب بسیاری از مردم خواهد شد.

به هر حال در جامعه ما هنوز شناخت‌ درستی نسبت به شاخه‌های فكری نوظهور و الحادی مانند شیطان‌پرستی وجود ندارد؛ در حالی كه این گروه‌ها به كشور ما وارد شده و به عضوگیری هم پرداخته‌اند.

مظاهری سیف معتقد است؛ ابتدا باید یك نقش ستادی تعریف شود تا برنامه‌های هماهنگی را برای تمام سازمان‌های فرهنگی ارائه كند. این نقش می‌تواند به عهده سازمان ملی جوانان یا شورای فرهنگ عمومی وزارت ارشاد باشد، سپس رسانه‌ها بویژه رسانه ملی باید با كارهای كارشناسی وارد شوند كه البته در این مورد صرف بودجه‌های پژوهشی و هماهنگی با سایر دستگاه‌ها اهمیت دارد. مساله دیگر، سازمان‌های انتظامی و امنیتی است كه باید كارشناسان را از اطلاعات موجود آگاه كنند. به بیان دیگر این شكاف بین دستگاه‌های دولتی و كارشناسان باید پر شود.

بنابراین شیطان‌پرستان چه بخواهیم چه نخواهیم با مسموم‌ترین شعارها و ادبیات فكری وارد كشورمان شده‌اند. هرچند آمار این گروه‌ها در ایران نسبت به دیگر كشورها بسیار پایین است، اما به گفته حجت‌الله ایوبی، معاون اجتماعی وزیر كشور، در حوز‌ه‌های فكری انجام كارهای ایجابی ضروری‌تر از برخوردهای سلبی است.

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 آذر1387 و ساعت |

 عیـــد بر عاشقان مبارک باد

عاشقان عیـــــدتان مبارک باد

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت |

سه اطلاعیه

-------------------------------------------------------------------------------------------------

وبلاگ  (یاران محذوبان نور) نیز فیلتر شد

در ادامه ایجاد فضای سانسور  و خفقان !!!!! دشمنان تصوف حقه سعی می کنند با فیلتر نمودن سایت های خبری دراویش گنابادی مانع اطلاع رسانی  و انتشار اخبار دراویش گنابادی سلطانعلیشاهی شوند ولی صد افسوس و زهی خیال باطل که:

موجیم    که آسودگی ما عدم ماست

و

همانند تمامی کسانی  که با دست بوسی و دریافت وام های آن چنانی و دعوت به سفره های معاویه ای برای رای بیش تر در تلاش هستند !!! دراویش گنابادی :

بدین در نه پی حشمت و جاه آمده اند

 

وبلاگ یاران با هدف انتشار اخبار سلسله گنابادی و سخنرانی های

بزرگان سلسله فعالیت خود را آغاز نمود آدرس این وبلاگ :

لطفا به هر نحو ممکن به عزیزان اطلاع د اده  و در صورت امکان

لینک نمایید

 

آغاز به کار مجدد وبلاگ عرفان اسلامی

وبلاگ عرفان اسلامی بعد از وقفه ای طولانی مجددا شروع به فعالیت نمود که برای تمامی این عزیزان موفقیت و بهروزی از درگاه حضرت حق تعالی را آرزومندیم 

برای مشاهده ی این وبلاگ بر روی لینک زیر کلیک فرمائید:

عرفان اسلامی

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت |

بازشناسی حق عقل شرط لازم سازگاری دین و حقوق بشر

 محسن کدیور

محسن کدیور در اردیبهشت 1386 به دعوت همایش بین‌المللی دین و حقوق بشر دانشگاه مفید قم مقاله «بازشناسی حق عقل، شرط لازم سازگاری دین و حقوق بشر» را به این همایش ارسال کرد اما به دلایل برخی فشارها امکان ارائه در این همایش را نیافت. او هم‌اکنون در دانشگاه ویرجینیای آمریکا ، اسلام و حقوق بشر تدریس می‌کند.

   

مدافعان اسلام سنتی از موضعی پیشینی برای برون‌رفت از مخمصه ناسازگاری با حقوق بشر، باب «حقوق واقعی انسان‌ها» را می‌گشایند. حقوق واقعی انسان‌ها بخشی از مصالح نفس‌الامری است كه در وضع احكام شرعی از سوی خدای حكیم به‌طور كامل لحاظ شده ‌است. یگانه ‌راه معتبر شناخت این حقوق، مراجعه به وحی‌الهی است. درك همه‌جانبه مصالح و مفاسد خفیه امور جزئی و ریز از سوی عقل انسانی در حكم محال است. در اسلام سنتی، انسان هرچند بالقوه از گوهری شریف است اما بالفعل به میزانی كه به محور كرامت و شرافت تقرب می‌جوید صاحب منزلت می‌شود. منزلت انسان متوقف بر میزان تقرب او به فضایل و كمالات الهی است. برهمین منوال حقوق واقعی انسان‌ها نیز به جایگاه دینی او بازمی‌گردد.

در مقابل ركن نظام حقوق بشر باور به توانمندی نسبی عقل انسانی در درك نیازها، مصالح و مفاسد است. عقل جمعی بشر در پناه تجارب مستمر جوامع انسانی به چنین كشف و وضعی اقدام می‌كند و دستاورد خود را نیز نهایی و غیرقابل تغییر نمی‌شمارد. این اندیشه بر توان عقل انسانی در یافتن موازین عدالت تاكید دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت |

شالوده های جامعه شناختی و انسان شناختی(1)

   

 

شالوده های جامعه شناختی و انسان شناختی(1)

 

در مکتب شیعی- عرفانی نعمت اللهی سلطانعلیشاهی
نمونه حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه



از آنجا که یکی از کارکردهای (Function) ادیان حقه اصلاح اجتماعی (Social Reform) و تحول جامعه (Societal Transformation) از مراحل ناسالم به سالم است(2) به ناگزیر انبیاء، ائمه هدی و اولیای کامل باید طرح جامعی از تخیل جامعه شناسی (sociological Imagination) در میان آراء و اقوال خود به ارادتمندان و اهل سلوک ارائه نموده باشند، تامصداق کامل هدایت رحمانی حضرت حق در جوامع و فرهنگ های مختلف باشند. نگارنده در مقاله حاضر(4) کوشیده تا با ارائه اطلاعات مختصری از بزرگان این سلسله جلیله، نظریات عمومی آنان و به ویژه نظریه و آراء جناب حاج آقا سلطانحسین تابنده رضا علیشاه را، هرچند فهرست وار و خلاصه، در باب شالوده های تخیل جامعه شناختی صوفیانه، یا تشیع عرفانی، معرفی نماید. بر همین روال شرح تخیل جامعه شناسی این سلسله با طرح چار جستار(5) معمول در «ادبیات جامعه شناسی» (Sociological Literature
) تقدیم می گردد.
برای رعایت پرهیز از حجیم شدن مقاله، علاوه بر اشارات فهرست وار در مقایسه نکات و تعابیر جامعه شناختی و انسان شناختی بزرگان این سلسله و نظریه های متداول در جامعه شناسی و انسان شناسی، تنها به ذکر نام یا اصطلاح در ادبیات جامعه شناختی غرب بسنده شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت |

خلقت آدم،

 گستره‌ي جهانی عرفان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان خلقت آدم، گستره‌ي جهاني عرفان

 دو جزء شيطاني و رحماني در انسان[1]

 

 

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. داستان آدم و حوّا و آمدن آنها از بهشت كه بعضي به آن هبوط مي‌گويند و بعضي سقوط و بعضي مي‌گويند كه آنها را اخراج كردند، فرقي نمي‌كند، در درگاه خدا همه‌ي اينها يكي است. اينکه همه‌ي آن واقعيت چگونه بوده به همين اندازه‌اي كه در قرآن به ما گفته‌اند، مي‌دانيم و مازاد بر آن را اگر بخواهيم بدانيم ضروري نيست و به علاوه دانشمندان بايد دنبال آن بروند و مي‌روند، حالا تا چه‌قدر را خداوند قسمت كند كه آن را بفهمند آن مسأله‌ي ديگري است.

ما در قصه‌هايي كه براي بچّه‌ها مي‌گوييم، اوّل مي‌گوييم: «يكي بود و يكي نبود»؛ يكي بود يعني خدايي بود و يكي نبود يعني هيچ‌كس غير از او نبود، خداوند بود و فقط خداوند، البته خداوندِ همه‌ي مخلوقات و اين مخلوقات را از رحمت خود آفريد. مثلاً در يك اتاق خيلي تاريك – تاريكي‌اي كه هيچ‌چيزي در آن ديده نمي‌شود - در اين اتاق وقتي يك شعله يا اشعه‌ي نوري به اينجا بتابد، ليوان آشكار مي‌شود. در آن حال چيز ديگري نمي‌بينيم، فقط ليوان را مي‌بينيم، اما يك لحظه اين‌طور مي‌شود، آن نور از بين مي‌رود و چيز ديگري ظاهر مي‌شود. اين البته مثال است، ولي تا حدي مطلب را روشن مي‌كند. مخلوقات و مصنوعات را كه ما مي‌بينيم همه‌ي اينها درنتيجه‌ي تجلي خداوند است، اين اشعه‌اي است كه خدا انداخته و اين شخص يا اين شئ يا اين‌كار ايجاد شده است. البته فقط براي اينكه يك کمي متوجه شويم و بفهميم وقتي که مي‌گويند موجودات هيچ هستند و به‌اصطلاح قائل به وحدت وجود مي‌شوند، معني اينها چيست؟ نه اينكه موجوداتي نيستند، همين كه خداوند جلوه كرد؛ هستند و براي اين هست‌ها خداوند قوانيني تنظيم كرد و گفت: همان مدت محدودي هم كه هستيد و شما وجود پيدا مي‌كنيد، زندگي شما بايد در آن لحظات اين‌طوري باشد، اين است كه ما در اين جهان هستيم و خود اين جهان جلوه‌اي از خداوند است. اين جهان و هر چه در او هست:

يار بي پرده از در و ديوار                    

متجلي است يا اولوالابصار

همه‌ي اينها جلوه‌ي خداوند است و فقط جلوه‌ي خداوند است، نه اينكه ما هم در آن دست داريم كه آن را عوض كنيم و چنين و چنان كنيم؛ نه، خود خداوند فرموده جلوه‌اي كه من مي‌كنم و اينها را مي‌آفرينم، اين قواعد را در مورد آن رعايت كنيد اين به جاي خود. درابتدا فقط جلوه‌ي معنوي خداوند بود، در آن جلوه شيطان و فرشته يكي است، الان هم که فكر كنيم شيطان و فرشته هر دو از عوالم غيرمادي هستند و از يك جا؛ در آن مقام هنوز خداوند دو راه به سوي خود نيافريده بود كه بگوييم: اين راه فرشته‌ها و اين راه شيطان. و خداوند خود فرمود: «اَلَم نَجْعَلْ لَهُ عَينَين وَ لِساناً وَ شَفَتَين وَ هَدَيناهُ النَّجدَينِ»[2]يعني دو چشم و يک زبان و دو لب براي انسان قرار داديم و هر دو راه را به او نشان داديم و گفتيم: اين راه اين‌طور است و آن راه آن‌طور. و هنوز هيچ راه ديگري نبود. «يكي بود يكي نبود». به دنباله‌ي آن براي اينكه کاملاً متوجه شويم، مي‌گويد: «غير از خدا هيچ‌كس نبود». بعد چه‌طور مي‌شود که شيطان - حالا سال را كه ما ازگردش كرّات و شمس و اينها حساب مي‌كنيم– گفت: هفتصد هزار سال خداوند را در صف فرشتگان عبادت كردم. آيا خدا نفهميد كه او شيطان است؟ چون در آنجا بود و با فرشتگان فرقي نداشت، شيطان و فرشته فرقي با هم نداشتند و هر كدام جلوه‌اي از امر الهي بودند. بعد خداوند ماده را آفريد. اوّل ماوراء ماده را آفريد كه همين شيطان و فرشته‌ها باشند كه عبادت مي‌كردند، بعد ماده را آفريد. ماده را كه آفريد، انسان‌ها را هم از اين ماده خلق کرد. وقتي ماده را آفريد، مي‌خواست آن خلقت قبلي خود كه خلقت فرشته يا خلقت ماوراءماده است، آن را با ماده تركيب كند، ماده را آفريده بود، ماده جداگانه براي خود بود، كوه‌ها، درياها و آب‌ها بودند، همه چيز بود، فرشتگان و شياطين براي خود بودند، اينها هم براي خود بودند، بعد خدا خواست از مخلوط اينها چيزي درست كند، كه ما باشيم. وقتي ماده و ماوراءماده را با هم مخلوط كرد كه انسان را بيافريند، در اينجا صف فرشتگان دو تا شد. ماده كه اصلاً درك و اراده و عبادت ندارد و بي‌روح است، اما فرشتگان - ماوراء ماده - را عبادت مي‌كنند، همه‌ي اين نيروها كه در جهان هستند مثل نيروي جاذبه و نيروي سوزانندگي آتش همه‌ي اين نيروها در اختيار خداوند هستند و از دستوري كه خداوند داده تجاوز نمي‌كنند؛ هرگز آب نمي‌سوزاند و هرگز آتش حيات نمي‌دهد؛ آتش مي‌سوزاند و آب حيات مي‌دهد و امثال اينها هر كدام جداگانه. خداوند اين موجود جديد - يعني ماده - را آفريده بود، ماوراءماده را هم كه فرشته و شيطان باشند، آفريده بود؛ مخلوط اينها كه چيز جديدي بود، انسان شد، به قول مولوي:

آدميزاده طرفه معجوني است

كز فرشته سرشته وز حيوان

حالا دنباله‌اش را كار نداريم. در صف فرشتگان طغياني ايجاد شد و عده‌اي از فرشتگان به نيت خود ادامه دادند و عبادت خود و هر چه خداوند گفت کردند. آنها اطاعت و سجده كردند، امّا شيطان سجده نكرد. شيطان مظهر چون و چرايي است. اينهايي كه شيطان‌پرست هستند، از اين حرف‌ها سوءاستفاده كرده و مي‌گويند شيطان مظهر عقل و استدلال است که گفت: من از او بهتر هستم، چرا سجده‌ي او كنم؟ خداوند به او غضب کرد و غضبش بر او ظاهر شد واِلّا اگر رحمت او ظاهر شده بود، يك خرده او را سر عقل مي‌آورد، ولي غضب او بود و گفت: اينجا، يعني عالم ملكوت، جاي اينكه من از تو بهترم يا نه نيست؛ اين است كه صف او را از آنهاي ديگر جدا كرد؛ از اينجا بين شيطان و شيطنت با انسان جنگ و جدالي ايجاد شد، شيطان با ماده كاري نداشت؛ ماده در صف خود بود و شيطان هم در صف فرشتگان، با هم كاري نداشتند، او يك مخلوق بود اين هم يك مخلوق و با هم تعارضي نداشتند؛ ولي از وقتي كه خدا از فرشته و از ماده، آن معجون را درست کرد، آن‌وقت فرشته‌ها دو صف شدند كه شيطان با انسان تعارض پيدا كرد و خداوند هر دو گروه(انسان و شيطان) را به زمين فرستاد. البته آن وقت زمين موجود زنده نداشت، مي‌گويند: فرشتگان همه در اينجا بودند و خداوند آنها را فرستاد جاي ديگري و زمين را براي انسان‌ها خالي كرد و گفت: بر اين زمين تو را خليفه قرار دادم و بر ساير جاها، نفرمود؛ ممكن است بعد خليفه قرار داده باشد؛ آن وقتي كه بشر را بيرون كرد. شيطان را هم با او فرستاد تا اينجا اين داستان‌ها را ما به اعتبار اينكه قرآن گفته، قبول مي‌كنيم. براي بعد از اين هم خيلي مطالب گفته است. شيطان را خداوند مهلت داده تا روز قيامت، بنابراين شيطان از جان ما دست برنمي‌دارد، ولي شيطان كه از وجود ما دست برنمي‌دارد، ما مي‌توانيم از او دست برداريم؛ يعني كاري كه به سمت شيطان است انجام ندهيم، بنابراين مسأله‌ي عرفان و ولايت كه مي‌گوييم جهاني است، جهاني هست منتها در روزگاري كه ديگر ماده تدريجاً محكوم به از بين رفتن باشد و همه برگردد به عالم ماوراءماده كه در آنجا يك گروهي اين‌طور شود و يك گروه آن‌طور؛ منتها فرض كنيد الآن که زمستان است شما مي‌گوييد: همه جاي ايران يخبندان و سرد شده، ممكن است يك نقطه‌ي كوچكي در وسط كوير باشد كه خيلي گرم هم باشد، شما يا نمي‌دانيد يا اگر بدانيد آن‌قدر كوچك است كه توجه نمي‌كنيد. وقتي هم ما مي‌گوييم عرفان همه‌گير و همه‌جايي مي‌شود به اين معناست که ممكن است عده‌اي باشند که هميشه مخالف عرفان باشند، آنها همان شيطان هستند، خداوند شيطان را كه از زمين بيرون نكرده، بلكه او را با آدم فرستاده زمين، پس اين شيطان‌ها در اينجا هستند و شيطان هست و كار خود را مي‌كند، چرا ما مأمور او و از لشکريان او باشيم؟ بحث ما اين است كه غصه‌ي شيطان را نخوريد براي اينكه او به اندازه‌ي كافي هميشه لشکر دارد؛ اگر يك لشکر از لشکريان او خواست بيايد بيرون و جزء مخالفان ولايت قرار بگيرد، خداوند به او مجال و مهلت مي‌دهد، ولي همان وقت عدّه‌اي ديگر جزء لشکر شيطان مي‌شوند؛ اين است كه مي‌گوييم خدايا ما را از شر شيطان حفظ كن، نه اينكه خدايا شيطان را از بين ببر. آخر بعضي مي‌گويند: خدايا شيطان را از بين ببر، نه. آن شيطاني كه پيغمبر مي‌گويد: «شيطاني اَسْلَمِ علي يَدي»؛ شيطان من به دست من تسليم شد. مگر هر كسي يك شيطان دارد؟ اگر شيطان، شيطان است پس چطور تسليم شده؟ شيطان اگر آن ايّام اوّليه هر وقت به خدا مي‌گفت: نفهميدم، هر شيطاني مي‌گفت، خدا قبول مي‌كرد. آن شيطان بزرگ که به‌اصطلاح در رأس همه‌ي شياطين است اسم او ابليس است، اينهاي ديگر شيطان‌هاي فراواني تابع او هستند، در رباعي مشهوري دنيا را به وجودي كه جسمي و روحي و دست و پايي دارد تشبيه مي‌كند و شاعر مي‌گويد:

حق جان جهان است و جهان جمله بدن     

اصناف ملائكه قواي اين تن

افلاك و عناصر و مواليد اعضا               

توحيد همين است و دگرها همه فن

«اصناف ملائكه قواي اين تن» قوايي كه در بدن انسان هست از اصناف ملائكه است و خداوند اين قوا از اصناف ملائكه را با آن ماده مخلوط كرد. ما نمي‌گوييم که خدا مثل ما آدم‌ها دست توي کيسه کرد و اين قوا را برداشت نه، ولي خداوند عالمانه قوايي را برداشت و در اين خميره گذاشت، مهرباني گذاشت، بسم الله الرّحمن الرّحيم، رحمانيت گذاشت، حتّي خلاقيت گذاشت. خلاقيت اين است كه ما انسان‌ها توليد مثل مي‌كنيم و مثل خود فرزند به دنيا مي‌آوريم؛ حسد گذاشت همه‌ي اينها را در هر بشري گذاشت، خميره‌ي انبيا و اوليا هم كه جداگانه نيست، از همين خميره است، يعني همه‌ي اين صفات در آنها هم هست. ممكن است يكي به سمت اين خصلت برود و ديگري به سمت آن خصلت يا عوض كند، كه تمام اعمال ما را به همين حساب مي‌شود، بررسي كرد. مثلاً‍ اين داستان را شنيده‌ايد كه پيغمبر به علي كه كوچك بود و زير دست پيغمبر بزرگ شد و علي مثل فرزند پيغمبر بود فرمود: بيا شهادتين بگو «اشهد ان لااِله الّا الله اَشهد ان محمّداً رَسول اَلله». علي فرمود: چشم اجازه بدهيد بروم از پدرم بپرسم. پيغمبر فرمود: باشد. انگيزه‌ي اينكه پيغمبر اين حرف را زد، وظيفه‌اي بود كه خدا به او محوّل كرده بود و علي كه اين حرف را زد انگيزه‌ي او اين بود كه احترام پدر را بايد نگه داشت. بعد رفت دم در و برگشت و گفت: خيلي خوب، شهادتين را مي‌گويم. پيغمبر پرسيد: پس چرا دنبال پدر نرفتي؟ گفت: من فكر كردم و ديدم آن روزي كه خدا من را ساخت، از پدر من اجازه نگرفت، حالا هم كه من مي‌خواهم بگويم خدايي هست، چرا از پدرم اجازه بگيرم. مقايسه كرد بين اين وظيفه و آن وظيفه، پس وظايف هم ممكن است تسليم شوند؛ يعني وظيفه‌ي احترام به پدر در اينجا تسليم شد. احترام به پدر خوب است ولي اگر در مقابل امر خداوند باشد، بد است كه در قرآن هم توصيه به احترام پدر و مادر خيلي شده، اما مي‌گويد: مبادا به شرك تو را وادار كند. بنابراين اگر به آن شکل باشد، آن شيطان است ولي غير از آن باشد فرشته است. وقتي علي مي‌رفت كه از پدر اجازه بگيرد، آن احترام به پدر و مادر به صورت شيطان بود؛ يعني مي‌گفت: پدر و مادر از خدا بالاتر هستند. بعد كه دم در رفت، اين شيطان تسليم او شد. گفت: نه، پدر و مادر بالاتر از خدا نيستند و برگشت.

رقابت را كه خيلي مثال هم زده‌ام يك خصلت است و هر كسي دلش مي‌خواهد در هر رشته‌اي که هست، ترقي کند و از اينكه پيشرفت قوم و خويش و رفيق خود را مي‌بيند در او اثر مي‌كند؛ اين اثر حالا ممكن است به اين صورت باشد كه بخواهد آنها را پايين بكشد، مي‌گويد: اين چه وضعي است؟ او كه هيچي نداشت به همه‌ي اين مقامات رسيده که من نرسيدم، كه او را خراب كند. ديگري همين وضع را مي‌بيند، ناراحت هم مي‌شود منتها مي‌گويد: چرا من زحمت نكشم؟ ببينم او چه كار كرده كه آن‌قدر بالا رفت، من هم بكنم. اين خصلت را مي‌بينيد كه به دو صورت است؛ يكي فرشته‌اي است كه به امر خدا تسليم مي‌شود و انسانيت را سجده مي‌كند و امر خدا را اطاعت مي‌كند و ديگري فرشته‌اي است كه غرور او را بر مي‌دارد و طغيان مي‌كند، آن صفت اولي خوب است كه كسي نتيجه بگيرد و فعاليتش زياد شود؛ پيغمبر مي‌فرمايد: تمام صفاتي كه به اين صورت نزد من هست تسليم شده‌اند، يعني به اختيار من در آمده‌اند. اينها به اصطلاح شياطين كوچك هستند که در هر انساني وجود دارد.

بنابر اين در عمومي شدن عرفان و ولايت و جهاني‌شدن آن ترديدي نيست، چون همه‌ي افراد انسان مخلوط از فرشته و شيطان هستند و اين امر مانع فعاليت ما نمي‌شود، ما بايد فعاليت كنيم براي خود كه در اين مورد اگر فعاليت كنيم، داراي صفات خوب مي‌شويم و هر كسي هم که اين‌كار را بكند؛ نتيجه‌ي کارش اين مي‌شود كه همه خوب خواهند بود. اِن‌شاءَالله


[1]- صبحچهارشنبه، تاريخ 10/11/86 هـ.ش.

[2]- «آيا براي او دو چشم نيافريده‌ايم؟ و يک زبان و دو لب و دو  راه پيش پايش ننهاديم؟»، سوره بلد، آيه‌هاي ۱۰-۸

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت |

شريعت و طريقت ،حق مالکيت

   

شريعت و طريقت

احکام شريعت

حق مالکيت

تقدم زماني شريعت بر طريقت[1]

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. اساس و اصل اينكه متصوفه در برابر متشرعه يا تصوف در برابر تشرع به وجود آمده، در مسأله‌ي شريعت و طريقت است. كساني انتقادي مي‌كنند و مي‌گويند: درويش‌ها و عرفا دين را دو تکه كرده‌اند، يک قسمت آن را شريعت و قسمت ديگر آن را طريقت نام گذاشته‌اند. اين مثل آن است كه كسي يك چشم او عينك بخواهد و چشم ديگرش نخواهد؛ بعد چشم پزشک به او بگويد که براي چشم راست اين كار و براي چشم چپ آن كار را بايد بکني و او به دکتر اعتراض کند که هر دو چشم متعلق به من است و تو آنها را از هم جدا مي‌كني؟! عرفا، شريعت را از طريقت جدا نمي‌كنند، شريعت يعني صورت ظاهر دين كه قابل ديدن است و طريقت يعني معناي آن و هر دو براي اين است كه ما را در مسير سلوك به سوي خدا راهنما باشد و كساني كه به‌اصطلاح قافله‌سالار و راهنماي اين راه هستند و دستور داده‌اند كه چه بكنيد، به مردم كمك كنيد، خدمت كنيد، همه‌ي اين كارها براي اين است كه به خدا نزديك‌تر شويد و به مردم و به همنوع خود بيشتر خدمت كنيد. مثلاً در شريعت حق را از وظيفه جدا كرده‌اند و معمولاً حق در مقابل وظيفه است و وظيفه هم در مقابل حق است، مي‌گويند مهم‌ترين اين حق‌ها در دوران جديد حق مالكيت است كه به اندازه‌اي بديهي است كه تعريفي ندارد و همه مي‌دانند چيست، مالك هر كاري مي‌تواند در ملك خود بكند، اين نظر شريعت است. فرض كنيد مالك در يك سال قحطي، يك نان در دست اوست و بگويد نان خود من است، بعد آن را جلوي چشم عده‌اي كه خيلي گرسنه هستند، در آب بيندازد که از بين برود، در نظرشريعت اين گناهي ندارد چون براي مالک، ملك خود اوست، ولي در طريقت يك حق و وظيفه‌ي خاصي تعيين شده كه در دور آن حق مالکيت مثل يك هاله است، مثل هاله‌اي كه بعضي‌ها مي‌گويند كه دور سر ما وجود دارد - و در نقاشي‌ها هم برخي اشخاص مقدّس را با هاله‌ي نور مي‌كشند - اهل شريعت مي‌گويند: مالك، ملك خود را هر كار بخواهد مي‌تواند بكند، مي‌تواند آن را بريزد دور، حال مي‌گويند شما اين نظر را از كجا در آورده‌ايد؟

اين موضوع مربوط به فلاسفه يا علماي اخلاق است، به مذهب كاري ندارد. ما مي‌گوييم: نه؛ اولاً در قرآن آياتي وجود دارد كه راجع به ارث است و مي‌گويد: ما مالي را به تو سپرده‌ايم كه امرار معاش كني، برو فلان كار را بكن؛ مالكيت اصلي را از آن خدا مي‌داند[2]. گاهي بر روي تاكسي‌ها اين عبارت را مي‌نويسند كه «در حقيقت مالك اصلي خداست» راست مي‌گويند، منتها از بس كه شعر عاميانه شده، ما توجهي به آن نمي‌کنيم:

درحقيقت مالك اصلي خداست                 

كه اين بهر روزي دست ماست

در آياتي ديگر راجع به فرزندان و بچه‌هاي صغير كه هنوز كبير نشده‌اند، مي‌فرمايد: دارايي آنها اگر نزد شماست خوب و با امانت اداره كنيد، بعد اگر ديديد كه زندگي آنها عادي بود به آنها برگردانيد، ولي اگر پي برديد كه سفيه هستند و نمي‌توانند اموال را اداره كنند، اموالشان را به آنها باز نگردانيد؛ براي سفها اين‌طور است. نمي‌گويد مي‌توانيد به آنها ندهيد، مي‌گويد: مال را به آنها برنگردانيد، اين ثروتي را كه خداوند براي قوام جامعه آفريده و به شما سپرده، به آنها ندهيد چون به هدر مي‌دهند و آن را از بين مي‌برند، يعني اين مالي را كه ما ظاهراً مطابق قانون شريعت مي‌گوييم که اين شخص مالك آن است، در اينجا مي‌گويد که اين فرد تنها مالك او نيست، در حقيقت من مالك آن هستم و اين مال را سپرده‌ام تا جامعه اداره شود، منتها به دست شما سپرده‌ام[3].

در زمان قديم زندگي عمده‌ي مردم از راه كشاورزي و دامداري اداره مي‌شد. حضرت باقرع به اين مضمون فرمودند: اگر زميني كه شما در آن گندم مي‌کاريد، قابليت آن را داشته باشد كه صد من گندم بدهد و در اثر کوتاهي شما، نود من گندم بدهد، شما نسبت به اين ده من، نزد خدا مسؤول هستيد، خدا مي‌فرمايد: چرا كوتاهي كردي؟ درست است كه ملك مال توست، ولي آن گندمي که به دست مي‌آوري، همه‌اش را كه خودت مصرف نمي‌کني، روزي مردم است، البته مردم هم پول مي‌دهند و مي‌خرند، ولي به هر جهت روزي مردم است و وقتي كمتر ازحد معمول باشد بايد عده‌اي گرسنه بمانند و گناه آنها با توست، از همين جا مي‌بينيم «حق» را كه شريعت آن را محكم كرده، فقر و طريقت آن را نرم مي‌كند به اين ترتيب که يك ذي‌حق ديگري را در كار مي‌آورد، خدا كه مالك است به جامعه هم حق مي‌دهد و مي‌گويد: جامعه هم مالك است، به همين طريق آيات مختلفه‌ي ديگري در قرآن وجود دارد که مي‌فرمايد: «كُلُوا وَاشرَبُوا وَ لا تُسرِفُوا اِنَّهُ لا يُحِّبُ المُسرِفينَ»[4]بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد، زيرا خداوند آدم‌هاي مسرف را دوست ندارد. ممکن است کسي بگويد: من آن‌قدر مي‌خورم و مي‌آشامم تا بميرم، چون اين شکم و اين جان متعلق به خود من است. خدا مي‌گويد: نه، حق نداري، حتي بر وجود خود تا اين اندازه مالك نيستي. آن‌قدر بخور كه زندگي عادي و سالم داشته باشي و اسراف نكن يا اينكه مي‌گويد: مال، مال خود من است؛ مثلاً اين ميوه را مي‌بينم خوب نيست مي‌اندازم دور، مال خود من است درخت و باغ مال خود من است، ميوه مال خود من است، هر قدر بخواهم مي‌خورم، باقي را دور مي‌اندازم؛ حق نداري. نگوييد پس همه‌ي آزادي‌هاي ما سلب مي‌شود نه؛ اين‌طور نيست. به قول مولوي:

چون به آزادي نبوت هادي است             

مؤمنان را ز انبيا آزادي است[5]

يعني طريقت اين اثر را دارد كه اگر اين دستوراتي كه گفتيم اجرا كردي، خيال نكني كه در بندي؛ آزاد هستي و احساس كني كه اينها كار خود توست. در همه‌ي عبادات نيز همين‌گونه است. مثلاً درجه‌ي خلوص افراد در نماز خواندن متفاوت است، يكي اين‌طور فكر مي‌كند و مي‌گويد: به خداوند بدهكار هستم و با نماز خواندن بدهي خود را مي‌دهم؛ اين يك درجه است. درجه‌ي بالاتر اين است كه من وجودم را به خدا بدهكار مي‌دانم، حالا خدا گفته بلند شو و خم و راست شو و اين حرف را بزن، حالا من تا اين اندازه هم به دستور او عمل نكنم؟ در عين حال ممكن است ناراحت هم باشد و خيال كند که نوعي زورگويي است، ولي انجام مي‌دهد. درجه‌ي بالاتر اين است كه مي‌گويد: درست است كه من بدهكار هستم، اما خوشحال هستم كه دارم بدهي خود را پرداخت مي‌کنم، من بدهكار هستم كه بايد دو ركعت نماز در صبح بخوانم؛ نماز را كه خواند مي‌گويد: الحمدلله كه بدهي خود را دادم، خوشحال هستم. درجه‌ي بالاتر، آن است که مي‌گويد: اصلاً من چه کسي هستم كه بگويم آزادم يا نيستم، من از خودِ نماز لذت مي‌برم، خداوند به من وقت داده - مثلاً از شخص بزرگي وقت ملاقات مي‌گيريد و شما از بابت آن ساعت ملاقات خوشحال هستيد - من خوشحال هستم كه صبح شد و بايد نماز بخوانم. درست است که هميشه مي‌توانم نماز بخوانم، ولي هماني را که خداوند اجازه داده، همان مهم است؛ گفته كه به زندگي خود بپردازيم و براي آن وقت بگذاريم و فقط اين پنج نوبت را جهت بجا آوردن نماز تعيين نموده، اينها حاکي از درجات مختلف است.

در همه‌ي احكام شريعت نيز اين درجات وجود دارد، به صعود از اين درجات سلوك و طريقت گفته مي‌شود. در علم حقوق مطلق‌ترين حق، حق مالكيت است و حق مالكيت درست است كه مطلق است و هر كس هر كاري که بخواهد با ملک خود مي‌كند و اين مطابق با شريعت است، ولي طريقت مي‌گويد نه، اين‌طور رفتار كن. به همين دليل است كه در طريقت خيلي كسان با عمل به اين تعاليم خوشحال هستند و در قرآن و در اخبار هم آمده كه وقتي شخص خداشناسي که به دربار دقيانوس راه داشت و مي‌خواست آنجا را براي هميشه ترک کند - چون نمي‌خواست بت بپرستد - در حين خروج آن چوپان را ديد كه لباسش يك كَپَنَك و نَمد بود و لباس خودش خيلي مجلل و زر بافت بود، به آن چوپان گفت: لباس خود را با من عوض مي‌كني؟ لباس خود را به او داد و لباس او را پوشيد. شما يقين داشته باشيد كه او از اين كار لذت بُرد. در حالي‌که لباس او از آن چوپان بسيار بهتر بود، اين واقعه مربوط به دوران قبل از اسلام است. ابراهيم ادهم هم شبيه به همين شخص رفتار کرد، رفت به بيابان و لباس خود را با كسي عوض كرد و همه چيز خود را به او داد. اين رفتار در شريعت صحيح نيست، شريعت مقدار انفاق را تعيين کرده و مي‌گويد چه‌قدر از محصول يا طلايي را که در اختيار داري نفقه بده، مابقي آن براي خود توست.

از شبلي - که هم فقيه بود و هم عارف - پرسيدند: زكات بيست دينار چقدر است؟ گفت: اگر از فقيه مي‌پرسي يك دينار و اگر از عارف مي‌پرسي بيست‌ويك دينار؛ يك دينار را بايد بدهي كه حق شريعت ادا شود و همه‌ي آن بيست دينار را هم جريمه بدهي كه چرا اين مال را نگه داشته‌اي و به مردم نداده‌اي! اينها در شريعت درست نيست، ولي در طريقت كه يك قدم بالاتر از آن است، صحيح است. يعني در طريقت بايد دلبستگي به اينها را از دست بدهي. فرض كنيد كسي پرنده‌اي زيبا در دست دارد، پرنده مي‌ميرد و بو مي‌گيرد، او اين پرنده را دور مي‌اندازد، همان پرنده‌اي كه ديروز براي او عزيز بود، او را دور مي‌اندازد، طريقت هم اينها را کنار مي‌زند چون به دنيا علاقه‌مند و دلبسته نيست، اگر علاقه‌مند باشد بايد همان يك دينار را بدهد؛ اگر علاقه‌مند نباشد، اصلاً نبايد نگه دارد، دراينجا شريعت و طريقت از هم جدا نيستند. شريعت قدم اول است و طريقت قدم دوم، قدم سوم را إن‌شاءالله خدا بر مي‌دارد. پس ما شريعت و طريقت را جدا نكرده‌ايم و هر دو لازم و ملزوم هم هستند. اصطلاحاً شريعت مقدّم بر طريقت است، تقدم زماني دارد؛ يعني اول شريعت را بايد اجرا كني، سپس مي تواني –به‌تدريج - كم‌كم طريقت را هم داشته باشي.

زيد فرزند خوانده‌ي پيغمبر بود و در نمازجماعت مرتباً شرکت مي‌کرد، يك بار در نماز حال او به هم خورد و بيهوش شد، بعضي‌ها خواستند او را به هوش بياورند. پيغمبر گفتند: او را رها كنيد. آنها گفتند: نمازش قضا مي‌شود. پيغمبر فرمود: همين نماز اوست. درشريعت نمازساقط نمي‌شود، مگر در مواقع خاص خود، ولي طريقت بالاتر است، خيلي‌ها بوده‌اند که به‌اصطلاح به آنها مي‌گويند عقلاي مجانين، ديوانه‌هاي عقل؛ در بين عقلا هستند افرادي که ظاهراً مجنون مي‌شوند. در آن حالت جنون ديگر نماز از آنها ساقط مي‌شود. اين مسأله‌اي است که در باره‌اش خيلي نمي‌شود حرف زد.


[1]- صبح يکشنبه، تاريخ 7/11/1386 هـ.ش.

[2]- «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»، سورهآل‌عمران، آيه 26.

[3]- «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ‏.»، سورهنساء آيه‌هاي 5 و6.

[4]- «بخوريد و بياشاميد ولي اسراف مكنيد، كه خدا اسرافكاران را دوست نمي دارد.»، سورهاعراف، آيه 31.

[5]- مثنوي معنوي، به تصحيح توفيق سبحاني.

 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت |

 

اعتراض علمای دینی مهاباد به نقض استقلال حوزه‌های دینی اهل سنت

 اعتراض علمای دینی مهاباد به نقض استقلال حوزه‌های دینی اهل سنت

   

برگی از کتاب درسی تعلیمات اسلامی برای مدارس آلمان با ترجمه "السلام علیکم" که به آلمانی "صلح و آشتی بر شما باد!" برگردانده می‌شود

 

به گزارش دوهفته‌نامه‌ی کردی «روژهه لات» علمای دینی مهاباد در نامه‌ای سرگشاده به رییس جمهور ایران خواستار لغو مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد حوزه‌های علمیه‌ی اهل سنت شدند.

در این مصوبه تشکیل شورای برنامه‌ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت پیش‌بینی شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت |

دینانی:

"مثنوی" اصول اصول دین است

 

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی با تأکید بر اینکه شاید کتابی در عالم بعد از کتب آسمانی به عظمت کتاب "مثنوی" پیدا نشود، تصریح کرد: تعلیمات مولوی در کمتر کتابی است و چنانچه خود به حق فرموده که مثنوی اصول اصول دین است.

به گزارش خبرنگار مهر، دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در نشست "ولایت در عرفان مولانا" که عصر دیروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، در مورد حکایت و شکایت در مثنوی پرداخت.

دکتر دینانی به قرائتهای مختلف از مصرع بیت اول مثنوی (بشنو از نی چون حکایت می‌کند) اشاره کرد و گفت: نی نفس ناطقه آدمی است. نََََفَس و نفس یکی است. نفخت من روحی نیز نَفَس بود. نی هم نَفَس است. نایی باید نَفَس خوبی داشته باشد تا نی را خوب بنوازد.

وی افزود: شکایت از غم فراق است. بهتر است در فارسی بگوییم شکوه. اصلا زندگی انسان کمی شکوه انگیز است. در ذات آدمی و زندگی تراژدی است.

دکتر دینانی حکایت را با روایت، حدیث، نقل، خبر متفاوت خواند و تأکید کرد: ما حکایت را هنوز خوب نفهمیدیم و حکایت آنی است که مولانا می گوید. خود حکایت رسا است. حکایت سخنی در قالبی است اما در یک جهان بی مثالی می آید.

وی با طرح این سؤال که چه کسی می تواند حکایت کند؟ و چه کسی می تواند خود را روایت کند؟ تأکید کرد: فقط انسان می تواند. برای اینکه توانایی روایت و بالاتر از آن حکایت را داشته باشی باید از خود فاصله بگیری. مادامی که از خود فاصله نگیری نه می توانی روایت کنی و نه حکایت کنی و همانی که هستی. اصلا با معلومات یکی هستی. حیوانات با آنچه درک می کنند یکی هستند. گفته می شود که انسان های اولیه با خارج یکی می شدند که توتم و تابو از همین جاست.

وی دلیل توانایی انسان در فاصله گرفتن از خود را در داشتن عقل دانست و افزود: عقلی که همواره معقول می بیند نمی تواند از خود فاصله بگیرد. عقل وقتی می تواند فاصله بگیرد که یک لحظه معقولش را رها کند. فاصله گرفتن از خود به ادراک است که بهترین نوع آن ادراک عقلانی است. چون هیچ تعینی ندارد و رهاست. ادراک مجرد است. چنانکه  این میز نمی تواند از خود فاصله بگیرد. این میز از خود فاصله بگیرد دیگر میز نیست.اما انسان می تواند از خود فاصله بگیرد و خودش باشد. اما یک رهایی می خواهد. این رهایی مال هیچ چیز نیست.

دکتر دینانی در ادامه تصریح کرد: هیچ معلومی رها نیست. اما علم رهاست. البته علم اضافه است. علم همیشه معلوم می خواهد و همیشه گرفتار معلوم است. فخر رازی همین اشتباه را کرد که گفت" علم فقط اضافه است". اما ابن سینا و سایر حکما می گویند"علم حقیقت ذات اضافه". حتی قدرت تصویر علم غیر معلوم را نمی توان کرد. مثل وجود . چه کسی می تواند وجود را تصور کرد چون مابه ازای خارجی ندارد و هر چه هست موجود است.علم به معلومات است. هر معلومی قیدی برای علم است. ضمن اینکه معلوم بدون علم معلوم نمی شود. اما همان معلوم قید علم است.

وی با بیان اینکه علم در عین اینکه معلوم را روشن می کند، نباید گرفتار معلوم شود، تأکید کرد: علمی که در قید معلوم نیست، هم سلب و هم اثبات است. سلب به این معنی که مردم می فهمند در مقابل ایجاب است و تقابل است. آن سلبی که الهیات سلبی می گوید فوق سلب و فوق ایجاب است. آنجا نه ایجاب نه سلب است. یعنی از تقابل ها باید عبور کرد.

دکتر دینانی با تأکید بر اینکه عالم، عالم تقابل است. به تقابل چهارگانه از نظر حکما اشاره کرد و گفت: تضاد، تضایف، سلب و ایجاب، عدم و ملکه چهار تقابل هستند که شدت تقابل سلب و ایجاب بیشتر است که توحید ورای سلب و ایجاب است. به همین جهت متکلمین ما در صفات سلبی گرفتارند هرچند که ملاصدرا جوابی داده که صفات سلب را به سلب سلب برگردانده است.

وی در ادامه افزود: صفت سلبی خدا چیست؟ وقتی می گوییم خدا جسم نیست. این جسم موجود است در حالی که وجود، کمال است. هر موجودی کمال وجودی دارد وقتی می گوید خدا جسم نیست کمالی را از خدا سلب کردید، خود سلب کردن محدود کردن حق است که متکلمین جوابی ندارند. حالا ملاصدرا گفته" این سلب، سلب سلب است. وقتی می گوییم جسم نیست یعنی نواقص جسم راندارد و ... که سلب سلب است و سلب در سلب اثبات است" که این جواب نیز کافی نیست. بلکه باید مافوق ایجاب و سلب رفت که این حکایت و شکایت مولوی از آنجاست و نفس ناطقه از آنجا حکایت می کند. نفس ناطقه همان نی است. اینجا نی و نایی یکی است .

وی تصریح کرد: خود انسان نی خود را می زند. نوای انسان است. این باید از تعینات، تمایلات نفسانی، خواسته ها،علم، داشتن و...خالی شود. چطور خالی شود؟ اگر بنا بود خالی محض باشد از اول نفس ناطقه اینها را نداشت. نفس ناطقه از مکمنه غیبی آمده که حکایت دارد. که از فراقش حالا شکایت دارد. دم از جدایی می زند. این خالی بودن وقتی است که باید پر شود حتی از تمایلات نفسانی. غرق شهوات یعنی خواسته ها شود آن وقت، وقتی کم کم دوباره خالی شد و پیراسته شد، که دفتر صوفی سواد و حرف نیست   جز دل اسپید همچو برف نیست. دوباره باید بزداید و بزداید. ضمن اینکه به معلومات علم دارد عالم ملک و حتی ملکوت را هم می داند اما علمش در قید معلوم است. ضمن اینکه اینها را می داند و کمال است باید علم را از قید نجات دهد.

وی با بیان اینکه ما در اینجا از عقلی صحبت می کنیم که سالک است، تصریح کرد: ما در آنجا از عقلی صحبت می کنیم و می خواهیم با عشق آشنا کنیم که سالک است نه عقل  خوابیده. عقلی که یک جا خوابیده و تا ابد گرفتار یک معلوم شده و دیگر از این معلومش کنده نمی شود که عقل نیست.

وی اعتقاد بدون درایت را وحشتناک توصیف کرد و خلاصه تعلیمات مثنوی را این خواند که دانستن کمال است اما توقف نقص است.

دکتر دینانی با خواندن بیت آب کم جو تشنگی آور به دست  تأکید کرد: تشنه طلب است. تشنه باش تا راه بیفتی. تمام تعلیمات مولوی از اول تا آخر همان حکایت و شکایت است.

وی با طرح این سؤال که مولوی به کجا می خواهد برود ؟ تأکید کرد: او می خواهد بازگردد. می گوید ناطقه هر لحظه جویی می کند    تا که بعد از قرن ما آبی رسد/ سالک خانقاه، ریش و سنباده و سبیل دراز و... نیست بلکه سلوک است و سالک یعنی راهرو در خود. طریق خودت هستی نه بیرون از خود. سالک تویی مسلک هم تویی. و اگر نترسم و مرا تکفیر نکنید سرانجام خواهم گفت که مقصد هم خودت هستی. اگر از همه تعینات رستی مقصدت هم خودت خواهی بود. همه مثنوی و تمام حکایاتی که اندر حکایت است تمثیل است و در عین حال شکایت است و خلاصه طلب و جستجو است.

وی راه حقیقت را از نظر مولوی سلب کردن یعنی قیود را زدودن دانست و افزود: ما گرفتار قیود لایتناهایی هستیم. هر لحظه باید در حال سلوک باشیم این حرکت سلوکی کار خود عقل است. سلوک یعنی مرتب آزاد شدن از هر قیدی. هرگاه نایستادیم هم اهل عشقیم و هم اهل عقل که در آنجا عقل و عشق با هم آشتی می کنند هرچند که عشق تند و تیز است اما اگر عقل نداشته باشد گیج و گنگ می شود. عشق فقط خواستن است اما برای اینکه جیزی بفهمد عقل نیاز است. اگر شما عشق فهیم دارید چه نزاعی با عقلا دارید چون عشق فهیم همان عقل است. عشق با فهم با هم راه بیفتند یکی یکی قیود را کنار می زند و هم شکایت و حکایت می کند و به جهان بی مثالی لا مانی لازمانی و... و آن من بی تعین راه پیدا می کند. زین دو هزاران من و ما    ای عجبا من چه منم / عربده را گوش بده    دست منه بر دهنم. آن من بی تعین که من بی من است جایی است که مقصد هم است.

بر اساس این گزارش پیش از سخنرانی دکتر ابراهیمی دینانی، دکتر علی محمد سجادی استاد دانشگاه شهید بهشتی نیز به ارائه مقاله خود با عنوان "مولا و مولانا" پرداخت.

وی به دیدگاه مولوی نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) بر اساس داستان پایانی دفتر اول مثنوی که به داستان نبرد حضرت امیر با عمر بن عبدود اشاره دارد، پرداخت و گفت: اولین بار غزالی در احیاء علوم به یک صورت و در کیمیای سعادت به صورت دیگری به آن اشاره کرده و مولوی در این داستان حضرت علی (ع) را به نحو دیگری پیروز می داند و بحث برد-برد را مطرح می کند نه اینکه علی سر این مرد را جدا کند بلکه علی بر دل این مرد چیره می شود.

دکتر سجادی روش تربیتی مولانا را با دیگران متفاوت دانست و گفت: مولوی بیشتر اهل جاذبه است تا دافعه و معتقد است، علی(ع) که می تواند زنده کند چرا بکشد.

وی ضمن تبیین واقعیت و آرمان در داستان نبرد امام علی(ع) با عمر بن عبدود، به تفاوت نقل این داستان توسط مولانا در مثنوی نسبت به دیگر نقل ها پرداخت و بر آرمانی بودن نقل مولانا تأکید کرد که سرانجام عمر بن عبدود در برخورد با حضرت علی(ع) راه هدایت می جوید.

دکتر سجادی در ادامه به شهادت حضرت علی(ع) و چگونگی قصاص ابن ملجم اشاره کرد و عدالت حضرت امیر(ع) را توأم با رحمت ایشان خواند.

 

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

کاکایی:

فنا و نیستی اکهارت و مولانا را به هم می‌رساند

 

 

استاد فلسفه دانشگاه شیراز با قرائت نوشته‌ای از اکهارت و اشعاری از مولانا، ارتباط نهایی اکهارت و مولانا را در مرگ اختیاری خواند و تأکید کرد: فنا و نیستی اکهارت و مولانا را به وحدت می‌رساند.

به گزارش خبرنگار مهر، دکتر قاسم کاکایی، استاد دانشگاه شیراز در نشست "ولایت در عرفان مولانا" که عصر دیروز در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، در خصوص جایگاه مثنوی در بین عرفا به خاطره ای از شهید دستغیب اشاره کرد که در مکاتبه ای که این شهید بزرگوار با استاد خود مرحوم آیت ا... سید علی قاضی در نجف اشرف داشته است، این عارف بزرگ در این نامه تأکید می‌کند که ما هیچگاه از مثنوی بی‌نیاز نخواهیم شد.

وی به تشریح موضوع مقاله خود با عنوان" مولانا، اکهارت و الهیات سلبی" پرداخت و گفت: اصل ولایت بر نیستی است."ولی" کسی است که به مقام نیستی رسیده باشد که ما روزی چند بار این مقام را برای حضرت ختمی مرتب شهادت می‌دهیم که "اشهد ان محمدا عبده و رسوله." که مقام عبودیت است. چون عبد چیزی از خود ندارد.

حجة‌الاسلام کاکایی، مولوی و اکهارت را از جمله عرفایی خواند که در بیانات خویش نیستی را پر رنگ تر کرده و با شعر و تمثیل استعارات گوناگونی برای نیستی به دست داده و بنای رفیعی برای آن استوار کرده‌اند.

وی در باب نیستی در بیان مولوی گفت: مولوی مثنوی آموزشی خود را با نی که هم نی است و هم نیست است آغاز می کند و ما را به نیستان به هر دو معنا دعوت می کند. حتی خود بسم ا... هم نمی‌گوید و نعت خدا و پیامبر(ص) نمی‌نماید و سخن را به دست نی می‌سپارد اما چرا باید سخن را از نی شنید؟ چونکه نی نیست است و از خود هیچ ندارد و صرفا آن می گوید که معشوق در آن می دمد. آن معشوقی که در نیستان منزل دارد . آنجا که دیار نیستی و بی رنگی است. این است که مولانا بر عدم، عاشق است. بر عدم باشم نه بر موجود مست   زانکه معشوق عدم وافی تر است.

دکتر کاکایی افزود: در نظر مولانا برای وصال این معشوق باید هستی را خرج کرد و از آن دست کشید. دولت عشق در نیستی خیمه زده است و هرکه دولت را در هستی بجوید ابلهی بیش نیست.

وی با بیان اینکه تجربه عدم(نیستی) و بی رنگی، تجربه ای دهشتناک و گران بهایی است که مولانا ما را به آن دعوت می کند، تصریح کرد: همین تهی شدن از هستی است که مولوی را از خود نفی کرده و وی را تبدیل به نی نموده و باعث شده که زمزمه معشوق و صدای سخن عشق را از این نی بشنویم. از وجود خود چو نی گشتم تهی  نیست از غیر خدایم آگهی.

وی نیستی در هستی و فنای فی ا... را دین و آئین مولانا خواند که وی را به بقای بالله می رساند و افزود: نیستی چنان منزلتی برای مولوی می یابد که هر کس را بر این دین و آئین نیست، کافر می شمارد. اما همین نیستی طریقی است که وی را به معراج می برد و مرکبی است که وی را به سوی هستی مطلق می کشاند. آنجا که می گوید: خوش براقی گشت خنگ نیستی    سوی هستی آردد گر نیستی.

استاد دانشگاه شیراز، تمام آموزه های اکهارت این عارف مسیحی را بر نیستی استوار دانست و گفت: اکهارت واژه هایی را وارد زبان آلمانی کرده که قبل از آن بدین معنی به کار برده نمی شدند. از جمله کلمه"جدا سازی" یا "انشقاق". اکهارت این واژه را برای تعبیر از تجربه ای به کار می برد که خود واجد آن بوده است.

وی با مقایسه تعبیر اکهارت و جمله معروف بایزید بسطامی در کتاب عطار تأکید کرد: اصطلاح جداسازی و انشقاق، بسیار شبیه اصطلاح پوست انداختن است که بایزید به کار می برد که حاکی از آن است که هر دو عارف تجربه واحدی را تعبیر می کنند. از بایزیدی بیرون آمدم چون مار از پوست. پس نگه کردم عاشق و معشوق یکی دیدم که در عالم توحید همه یکی توان بود و گفت از خدای به خدا رفتم تا ندا کردند از من در من که ای تو من ... یعنی به مقام الفنای فی ا... رسیدن.
وی افزود: در فارسی از اصطلاحی که اکهارت به کار می برد به معنی ترک، عدم تعلق، حریت، وارستگی تعبیر شده است. به تعبیر برخی محققان این واژه مبین مقام بی هویتی تام است. حالتی که فرد کاملا از خویش و همه چیز بیرون رفته است. به هر حال این واژه مبین همان نیستی و ناکسی است که مولانا به کار برده است هرچند که "ترک" هم تعبیر مناسبی است که مولانا به کار برده است. از کجا جوئیم علم از ترک علم    از کجا جوئیم سلم از ترک سلم... .

وی با اشاره به شباهت سخنان اکهارت و مولانا تصریح کرد: این عارف آلمانی بزرگ ترین فضیلت را نیستی محض می داند و روزگار وصلی را می خواهد که در آنجا تمایزی با حق نداشته باشد. در سخنان اکهارت به خوبی می توان طنین آوای مولانا را یافت.

دکتر کاکایی تنزیه وجودی و معرفتی را لازم و ملزوم یکدیگر خواند و گفت: در مباحث کلامی بحث تنزیه جایگاه مهمی دارد. تنزیه گاه به معنای تعالی وجودی خدا از عالم است که لیس کمثله شیء. گاه به معنای تعالی معرفتی است که ورای فهم ماست. بدین معنا که خدا از هر آنچه ما درباره اش می اندیشیم، فراتر است و هیچ نوع معرفت ایجابی محض از او نمی توان داشت و همواره باید با یک سلب آن را شناخت و او را از صفاتی که خود داریم و یا ماسوی ا... دارد، باید تنزیه کرد.

وی در ادامه افزود: اکهارت و مولانا برای خدا کلمه "عدم" به کار می برند. پس عدم گردم عدم چون ارغنون    گویدم که انا الیه راجعون. مولانا وصول به حق را عدم می نامد چراکه به تعبیر فلاسفه "الشیء ما لم یتشخص لم یوجد". وجود و تشخص با هم هستند. ذاتی که هیچ تشخصی ندارد تشخصش به عدم تشخص است.

وی با اشاره به بحث خلق از عدم تصریح کرد: در نظر اکهارت و مولوی نیستی اصل هستی است. در نظر مولوی و اکهارت خدا فوق وجود است و در کارگاه عدم کار می کند. در بحث نیستی به پارادوکس ها می رسیدم که اوج آن را در امثال اکهارت می توان دید.

کاکایی اوج عرفان را آمیختگی هست و نیست دانست و در پاسخ به این سوال که راه فنا و نیستی چیست؟ هیچ ندانستن، هیچ نداشتن و هیچ نخواستن را سه پیشنهاد اکهارت برای این سوال عنوان کرد و گفت: مولانا بر این مسئله تحت عنوان ترک علم، ترک تعلق و ترک اراده تأکید می کند و بازگشت به اصل که همانا فنا و مقام عبودیت است، را تنها راه می خواند.

وی ضمن خواندن ابیاتی از مثنوی ناظر بر تلاش بنده با توجه به بیت آب کم جو تشنگی آور به دست    تا بجوشد آبت از بالا و پست، تصریح کرد: در نظر اکهارت نیز کسی که به ترک و فنا رسیده باشد، سر آن ندارد که دعایی بکند چرا که هر کس دعا می کند یا خواهان واجد شدن چیزی و یا خواستار آن است که چیزی از او دور شود. حال آن که قلب وارسته نه خواهان چیزی است و نه چیزی را داراست که بخواهد از قید آن رها شود بنابر این از هر دعایی آزاد است و تنها دعای او تشبه به خدا است و بس.

کاکایی در باب ترک علم از نگاه مولوی و اکهارت تصریح کرد: علمی که بر جان و بر دل نمی زند بار گرانی است بر دوش.اکهارت می گوید نفس تا آنجا خدا را می شناسد که خود را می شناسد و به هر میزان که خود را از خویشتن جدا کرده باشد به همان درجه خود را کامل تر خواهد شناخت و هر چه از صورت و تصورات خود خالی تر باشی او را پذیراتری و هر چه بیشتر به درون روی و بیشتر خود را فراموش کنی بیشتر به او نزدیک تر خواهی شد".

وی افزود: امروزه در بحث تجربه دینی از آن تعبیر "ادراک محض" دارند . علمی که هیچ متعلقی ندارد که به تعبیری جهل آموختنی است که متعلق آن خداست ولی همان نیستی است. همانطور که مولوی می گوید: مرده همی باید و قلب سلیم    زیرکی از خواجه بود ابلهی/ داند او کو نیک بخت و محرم است    زیرکی ز ابلیس و عشق از آدم است/ زیرکی بفروش و حیرانی بخر   زیرکی ظن است و حیرانی نظر/ بیشتر اصحاب جنت ابلهند    تا ز شر فیلسوفی می رهند... الی آخر.

کاکایی با بیان اینکه اکهارت به مانند مولوی در بحث هیچ نداشتن تأکید می کند که تو برادر موضعی نا کشته باش    کاغذ اسپید نابنوشته باشد... که خدا بر وجودت بنویسد، تصریح کرد: شگفت اینکه درست مثل این جملات را کهارت دارد که می گوید: اگر قلبت جویای والاترین مکان است، باید رو به نیستی محض آورد زیرا بزرگ ترین قابلیت در همین نیستی نهفته است بنابر این قلب وارسته وقتی به بالاترین مقام می رسد که به نیستی رسیده باشد. بهترین لوح برای نوشته را لوحی می داند که هیچ چیز بر صفحه آن نگاشته نشده باشد که اگر خدا می خواهد در والاترین مکان چیزی بر قلب من بنگارد باید هر آنچه نام و رنگ این و آن دارد از صفحه قلبم پاک شده باشد در آن صورت است که قلبم به وارستگی خواهد رسیده و قلب وارسته هیچ تعلقی به این و آن ندارد.

دکتر کاکایی در پایان با قرائت نوشته ای از اکهارت و اشعاری از مولانا، ارتباط نهایی اکهارت و مولانا را در مرگ اختیاری خواند و تأکید کرد: فنا و نیستی اکهارت و مولانا را به وحدت می رساند.

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

دکتر اعوانی:

"مثنوی" کتاب منطق ولایت است

رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران ضمن تشریح جایگاه اولیای خدا در "مثنوی معنوی" تأکید کرد: اساس ادیان بر ولایت الهی است.

به گزارش خبرنگار مهر، در نشست "ولایت در عرفان مولانا" که عصر امروز در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر غلامرضا اعوانی با اشاره به معانی متعدد ولایت، تأکید کرد: ولایت، رسیدن به نهایت قرب به حضرت حق است به طوری که ولایت در دین را هرگز نمی‌توان از معنی دوستی و تقرب به حقیقت حق جدا کرد. ولی از اسماء الهی است که در قرآن بارها به آن اشاره شده است که باید مورد تجزیه و تحلیل بسیار دقیق قرار گیرد.

دکتر اعوانی سخنان خود را گوشه ای از دیدگاه مولانا در باب اولیاء خدا خواند و تأکید کرد: مثنوی کتاب منطق ولایت است. اگر بخواهید کتابی را در کل تاریخ جستجو کنید که مسئله ولایت، احکام و شرایط آن را به دقت وصف کرده باشد علیکم بالکتاب المثنوی.

وی مقام فقر محمدی(ص) را نخستین شرط ولایت خواند و با اشاره به آیه یا ایها الناس انتم الفقراء الی ا... والله هو الغنی الحمید تصریح کرد: اساس ولایت تحقق است نه فقط علم. کار درویشی ورای فهم توست    سوی درویشی به من گر سست سست / زان که درویشان ورای ملک و مال   روزه ای دارند ژرف از ذو جلال. روزی آنها دمادم از حضرت حق به آنها می‌رسد.

وی با قرائت بخشی از ابیات مثنوی در در مورد تولد دوباره، تصریح کرد: ولایت مانند حکمت، تولد ثانی است چنانکه ما تولدی به جسم داریم تولدی به روح نیز داریم. چنانکه از حضرت عیسی(ع) در کتاب انجیل نقل شده است که کسی که دوبار زایده نشده باشد، به ملکوت آسمان راه نیابد. ما زنده ایم به عالم ملک اگر زنده شویم بار دوباره به عالم ملکوت و جبروت و لاهوت یعنی زنده و بیدار شویم به حق این می شود ولایت. همانطور که پیامبر اسلام فرمود: همه مردم در خوابند و وقتی مردند تازه بیدار می شوند. ولی کسی است که در همین نشئه دنیوی به حیات الهی رسیده باشد.

رئیس مؤسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران افزود: ولایت حضور الهی (قدسیت)است. مولانا ولی را با مسجد مقایسه می‌کند و از نظر مولانا ولی از مسجد مقدس تر است. چراکه حضور الهی در اولیاء بیشتر از مسجد است. ابلهان تعظیم مسجد می کنند   اما در خرابی اهل دل جد می کنند. مسجد به خاطر اولیاء مقدس شده است.

آن مجاز است، این حقیقت ای خران   نیست مسجد جز درون سروران/  مسجدی کان اندرون اولیاء است   سجدگاه جمله است آنجا خداست / تا دل مرد خدا نامد به درد    هیچ قومی را خدا رسوا نکرد.

دکتر اعوانی در ادامه اهل معنی و باطن بودن را از دیگر ویژگی های ولی خواند و گفت: معنا خداست و عالم همه ظهور معناست و وقتی انسان راه ولایت را پیمود اهل معنا می شود. در دیدگاه مولوی، انسان بی معنی مانند شمشیر چوبین در غلاف عالی است. در واقع ولایت کشف معانی وجود و تحقق به آنهاست.

وی با اشاره به ابیاتی از مثنوی در خصوص ولی، سعادت واقعی را همنشینی با اولیاء و بودن با حق خواند و جسد بر اولیاء را در طول تاریخ بشریت یادآور شد و گفت: مؤمن از نگاه مولوی کسی که به نور ایمان می‌بیند و به ضمیر اشیاء راه دارد و همه چیز را به نور الهی می بیند، همانطور که پیامبر فرمود: بترسید از فراست مؤمن.

دکتر اعوانی افزود: مولانا در اینجا از اسم قدوس برای وجود اولیاء استفاده می‌کند که به مانند خورشید و باران تطهیر کننده هستند.

وی با قرائت ابیاتی از مثنوی در ذم دنیا تصریح کرد: دنیا لهو و لعب است. همه مشغول بازی هستند مگر اولیاء خدا. ولی کسی است که از سر هوای نفس فانی فی ا... شده است.

وی با طرح این سؤال که انسان چگونه به حق بیدار می‌شود، پاسخ داد: اقتداء و اتباع به حضرت رسول(ص) راه بیداری به حق است. ولایت چیزی جز اقتداء و اتباع به حضرت رسول(ص) نیست. ائمه ما که اولیاء مطلق بودند در اتباع کامل ترین بودند و در واقع اهل سنت، ائمه هستند که در اتباع تمام و کامل بودند.

رئیس مؤسسه حکمت و فلسفه ایران افزود: نتیجه این اتباع، الهی شدن انسان است. چنانکه انسان از وجود بشری گسسته شود و وجود، صفات، آثار، افعال، اخلاق او همه الهی و قرآنی می‌شود، هرچند که صفات ما الهی است اما ما نمی‌دانیم.

وی با بیان اینکه "وجود" به یک معنا سایه(ظل) خداست تصریح کرد: در نظر مولانا اولیاء ظل(سایه) خدا بر زمین هستند. 

دکتر اعوانی با اشاره به ابیاتی دیگر از مثنوی، عالم را وادی ظلمانی خواند که باید با دلیل که همان، اولیاء هستند رفت و گفت: در قرآن در سوره کهف که سوره هدایت آفاقی و انفسی است که کلید این هدایت آیه ... من یهدی ا... فهو المهتدی و من یظلله فلم تجد له ولیا مرشدا است. هدایت با ظلالت نقیض است و هدایت موقوف به ولی مرشد است.

به گفته دکتر اعوانی، مولوی نبوت را به گل و ولایت را به گلاب تشبیه می‌کند و عصاره نبوت را ولایت می‌داند.

وی با بیان اینکه فهم و عقل اولیاء بالاتر از فهم بشری است، تأکید کرد: در واقع حکیم و ولی یکی است. چنانکه افلاطون الهی گفت: حکیم آن است که همه چیز را چنان بیند که خدا می‌بیند. حکمت تشبه به اله بلکه تأله یعنی مثل خدا دیدن است.

بر اساس این گزارش پیش از سخنرانی دکتر اعوانی، دکتر کارل ارنست شرق شناس و استاد دانشگاه آمریکا به قرائت مقاله خود با عنوان "ساختار و معنا در مقدمه دفتر چهارم مثنوی" پرداخت.

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

سانسور کتاب هاي درسي !!!

سانسور کتاب هاي درسي

   

سایت مجذوبان نور: شاید حذف بخشی از کتب درسی، دلیلی قانع کننده داشته باشد !، به هر صورت موضوع خذف شده، بوی سیاست می دهد که دانستن آن  برای فرزندان کشورمان در 3تا4سال بعد، که وارد دانشگاه می شوند خوب نیست و اصحاب سانسور را به زحمت می اندازند. آقای احمد شیرزاد خبر ندارند که این قوم  سانسورچی  نقشه جغرافیای کشورمان هم سانسور می کنند .در یکی از همین نقشه های اسلامی !! که از فیلتر متشرعان انجمنی! و موتلفه ای گذشته است واز فتاوی بعضی از مراجع در کشیدن نقشه استفاده گردیده است !! نام شهرستان بیدخت را خذف نموده اند ولی نام مناطق تابعه شهر بیدخت وجود دارد !!؟؟چرا ؟؟خدا می داند !!  و البته غیر از سانسور چیان ،دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی نیز دلیل حذف نام بیدخت را  می دانند  !!!!  اما به هر شکل، دشمنی با عرفان ودرویشی،دلیل خذف یک شهر در نقشه جغرافیایی نباید باشد!! ولی جلو این جماعت قشری بایدها و نبایدها معنا ندارد شاید زمانی بیاید که در قرآن هم هر جا "هو "نوشته شده باشد چون دراویش گنابادی با آن کار دارند حذف گردد !! .

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

منازعات فرقه ای در قرن چهارم

 

   

سایت مجذوبان نور :  حق چیست و کجاست !!؟؟ گوینده و مبلغ حق کیست ؟ قدرتش را از خدا اخذ نموده یا از کثرت عوام و جهالت مقلدین ؟؟ !! فقهایی که مروج برادرکشی و جنگ فرقه ای در میان مسلمین هستند، جوامع اسلامی را به کجا می برند !!؟؟ بزرگانی که فرموده اند اظهار شهادتین برمسلمانی کفایت می کند و در عمل نیز پایبند به این  اصل اساسی  می باشند چرا منزوی می شوند ؟؟و چراعالمان بی عمل، میداندار  تفرقه وخلق بحران !!؟؟  می شوند؟ قصه چیست ؟عده ای برای سلظه برعوام ،اختلاف در  روایت راویان تاریخ را، تبدیل به جنگ مذهب علیه مذهب  و نزاع اعتقادی نموده اند .

اعتقادات تقلیدی،تعصبات و خرافات ،  مسلمانان را،  تبدیل به گلادیاتورهایی نموده است که  نقطه قوت فتوادهندگان جمود و تحجر می باشند!!.  علی  و عمر   دو واژه و تنها دو اسم بی مسمی است که توسط آن، خلایق را به جان یکدیگر می اندازند!!  نه از علی بویی برده اند ونه از صحابه کلامی گرفته اند .     اختلاف تشیع و تسنن و صوفی و ملا  چه معنا دارد !!؟؟ در اختلاف و تفرقه به چه اهدافی  نا ئل می شوند که در اتحاد و برادری به آن نمی توان رسید ؟؟!! اگر دین اسلام، دین برحق است و اعتقادات  موضوعی فردی و شخصی است چه کسانی به دنبال تفتیش عقاید و تکفیر وانکار وتکذیب گروهی و اثبات گروهی دیگر می باشند ؟؟  آیا خدا راضی به درگیری و نزاع  میان مسلمانان است ؟ چه کسی و کسانی از تفرقه میان مسلمین سود می برند ؟

قرن چهارم، اوج تضادها و اصطکاکهای مذهبی است. در این میان، مخاصمات سنّیان و شیعیان، فصلی مهم از تاریخ را در بر دارد. مروری گذرا بر تاریخ ابن اثیر، نشانگر گوشه ای ازاین حوادث، خواهد بود:

345 هـ . ق. اختلاف سختی میان اصفهانیان و قمیان اتفاق افتاد. عامل آن، این بود که از فردی قمی، که از ملازمان مسؤول پلیس و امنیت اصفهان بود، نقل شد که یکی از صحابه را دشنام داده است. مردم، شورش کردند و در جمعی انبوه، گرد آمدند و در اداره پلیس، تجمع کردند. گروهی در این حادثه، به قتل رسیدند. مردم اصفهان، اموال تاجران قمی را غارت کردند. خبر به رکن الدوله، رسید(1)...

353هـ. ق. در این سال، همچون سال پیش، معزوالدوله دستور داد بازارهای بغداد را ببندند و مراسم عزا بپادارند. در نتیجه برخورد سختی میان شیعیان و سنّیان اتفاق افتاد. گروهی مجروح شدند و اموال فراوانی،غارت شد.(2)

362 هـ . ق. در این سال، یکی از مأموران دولتی و متعصب اهل سنّت، محلّه کرخ را به آتش می کشد. آتش گسترده ای، این مرکز شیعی نشین را در بر می گیرد. هفده هزار در آتش می سوزند، سیصد دکان و خانه های فراوان، طعمه حریق می شوند، سی و سه مسجد نابود می گردد(3) و...

380هـ . ق. پس از بازگشت بهاءالدوله از بغداد به اهواز، عیاران در دو سوی بغداد، آشوب کردند. درگیریهایی بین شیعه و سنی رخ داد. کشتار فراوانی، اتفاق افتاد. برخی از محلّه ها، به آتش کشیده شد. اموال فراوان،غارت رفت. خانه هایی خراب شد. چندین ماه، آشوب ادامه داشت تا بهاءالدوله، به بغداد بازگشت(4)

382 هـ. ق. در این سال، مجدداً میان اهل کرخ، مرکز شیعه نشین بغداد، و سنیان، درگیری رخ داد. محمد بن الحسن بن الحاجب، به رفع آشوب پرداخت. آن قدر کشت و دار زد تا شهر آرام گرفت!(5)

389 هـ . ق. اهل بصره، در مقابل جشن و سرور عید غدیر و نیز عزاداری عاشور، دو روز را برای عزا و جشن قرار دادند. بیست و شش ذی الحجه را به عنوان: روز غار، قرار دادند و در آن روز، به جشن و سرور می پرداختند. هیجده محرم را به عنوان سالگرد قتل مصعب بن زبیر، روز عزا، اعلان کردند و به عزاداری، رو می آورند.(6)

391 هـ . ق در این سال، اهل سنّت به پشتیبانی نیروهای ترک بغداد، علیه شیعیان محلّه کرخ هجوم می بردند(7)

393هـ . ق . در بغداد، فتنه سختی در گرفت. مفسدان و رهزنان، مسلّط شدند. بهاء الدوله، ابوعلی استاذ بن هرمز، عمید الجیوش، را به عراق، فرستاد تا امور را سامان دهد.پس از رسیدن به بغداد، دستور داد که اهل سنّت و شیعه، حق اظهار مذاهب و عقایدیشان را ندارند. پس از آن، شیخ مفید را تبعید کرد(8)

398 هـ . ق. در ماه رجب، آشوبی در بغداد اتفاق افتاد. آغاز آن، چنان بود که فردی از هاشمیان محلّه باب البصره، پیش شیخ مفید آمد و او را، آزار داد. شاگردان شیخ، برآشفتند و به سوی ابوحامد اسفرایینی و ابن اکفانی، دو فقیه اهل سنّت بغداد رفتند و آنان را، دشنام دادند. فقهای دیگر اهل سنت را نیز، جستجو کردند، آنان گریختند. ابوحامد اسفرایینی، به منطقه دار القطن منتقل شد. فتنه و آشوب، بغداد اوج گرفت. سلطان،دستور داد عده ای را گرفتند و به زندان، افکندند. شهر، آرام شد. ابوحامد اسفرایینی، به مسجد خویش بازگشت و شیخ مفید، از بغداد، تبعید شد. علی بن مَزید در رابطه با وی، شفاعت کرد و به بغداد، بازگشت.(9)

406هـ .ق. اختلاف و نزاع میان محله کرخ و محله باب الشعیر، رخ داد. فخرالملک، عملکرد شیعیان محله کرخ را ناشایست دانست و آنان را، از برپایی مراسم نوحه و عزاداری پنج روز عاشور، منع کرد(10)

407 هـ . ق. در این سال، شیعیان بسیاری در مناطق گوناگون افریقیه، یه قتل رسیدند. منشأ آن، چنان بود که معزّبن بادیس به قیروان آمد، به جمعی برخورد کرد، گفت: اینان کیانند؟ پاسخ دادند: جماعت رافضه هستند و ابوبکر و عمر را دشنام دهند. معزّبن بادیس گفت: خداوند از ابوبکر و عمر راضی باد.

بلافاصله،عوام قیروان، به محله شیعیان، المقلی، آمدند و آنان را، به قتل رساندند و اموالشان را غارت کردند. ریشه آن هم، چنان بود که نظامیان و هواخواهان آنان، به غارت اموال شیعیان، طمع داشتند. والی قیروان نیز، آن را می خواست; زیرا شنیده بود که ابن بادیس می خواهد او را برکنار کند. در نتیجه می خواست شهر را به آشوب بکشاند.

در این حادثه، جمع بسیاری از شیعه، نابود شدند و در آتش سوختند و خانه های آنان، غارت گردید. در پی آن کشتار شیعه در تمام افریقیه، آغاز شد. گروهی از باقیماندگان آنان، در قصر منصور، در نزدیکی قیروان، تحصّن کردند. اما عوام، آنان را محاصره کردند و بر آنان سخت گرفتند، تا آن که از گرسنگی به تنگ آمدند. یکایک آنان، که بیرون می آمدند، کشته شدند. گروهی از آنان در مهدیّه، به مسجد جامع، پناه بردند، امّا در همان جا، به قتل رسیدند! شاعرانِ بسیاری، از این حادثه یاد کرده اند. گروهی فرحناک و شادمان و جمعی اندوهگین و گریان!(11)

407 هـ . ق. اختلافی بین اهل سنت و شیعه در شهر واسط رخ داد. سنّیان، پیروز شدند و رهبران شیعی و علویان، به علی بن مَزید پناه بردند و از او، یاری طلبیدند.(12)

408 هـ ق. آشوبی میان سنیان و شیعیان بغداد، درگرفت. القادر بالله، از شیعه، معتزله و دیگر مذاهب،تعهد خواست که در مسائل مذهبی، از مناظره و مباحثه، پرهیز کنند. او تهدید کرد که هرکس نافرمانی کند، مجازات خواهد شد.(13)

وقایع فوق، می تواند گوشه ای از موقعیت و مسائل شیعه را در مقطع اوج فعالیت و شهرت شیخ مفید، بازگو کند. فضای اجتماعی که شیعه با آن درگیر بود و رهبر مذهبی شیعه، شیخ مفید، تماس نزدیکتری با آن داشت و در کشاکش آن حوادث، حداقل سه تبعید و نیز توهینها و آزارهایی را، به جان خرید.

در حاشیه رخدادهای یاد شده، اشاره ای به چند نکته می تواند سودمند باشد:

1 . اقتدار آل بویه، این سود را داشت که به شیعه، موقعیتی رسمی بخشید،اما در جنب آن، حسدها و کینه هایی را نیز پروراند. نتیجه آن شد که در شرایط غیبت آل بویه از بغداد و یا دوره ضعف آنان، کینه توزیها از سوی عوام اهل سنت و گاه خواص! اوج یافت و شیعه، مورد شکنجه ها و آزارهای مکرر قرار گرفت.

2 . شیعه امامیّه در این دوره، به قدرت آل بویه تکیه کرد. این اتکا، سودمندیهای بسیاری را داشت، اما بناچار جامعه شیعی، در معادلات سیاسی نیز جای یافت. آل بویه، رقبا و دشمنانی داشتند. در بغداد قوای نظامی ترکان، رقیب جدّی دیلمیان به حساب می آمدند، نتیجه صف بندیها، آن شد که نیروی نظامی ترکان در بغداد، به عنوان نیروی حامی اهل سنت، به حساب آید. در تمامی رقابتهای ترکان و دیلمیان، به گونه ای پای سنیان و شیعیان نیز به میان می آمد. اهل سنّت بغداد، به نیروی نظامی ترکان دلبستگی نشان می دادند و شیعیان، نیروی نظامی آل بویه را به حمایت می طلبیدند.

3 . گوشه ای از نمونه های یاد شده، نشان می دهد که چگونه بخش عمده ای از منازعات، از هواها و آمال جاه طلبان و ثروت اندو زان برخاسته بود. نمونه قتل و غارت و حشیانه شیعه در منطقه افریقیه، از آن نمونه هاست. حاکم شهر، برای ناامن نشان دادن شهر و تثبیت خود، جماعت اهل سنت را بر شیعیان می شوراند، نظامیان به نیت نهب و غارت، به آشوب دامن می زنند. این نمونه، گوشه ای از روایت تاریخ است.

4 . قرن چهارم، دوره ضعف و افول خلافت عباسی است. ضعف دستگاه خلافت، میدانی را برای مباحثات و ارائه آزاد اندیشه ها و افکار، فراهم آورد. فیلسوفان، متکلمان، و فقیهان مذاهب و فرق مختلف اسلامی، به عرضه متاع فکری خویش پرداختند. مباحثات پردامنه ای درگرفت. این گونه مناظرات و مباحثات، گرچه در تکامل دانشهای دینی، مؤثر افتاد، امّا موجب شد که احساسات عوام نیز، اوج بگیرد و تعصبات فرقه ای، مجال ظهور و بروز پیدا کند. التهاب عواطف مذهبی، شورشها و آشوبهایی را پدید آورد. سوء تفاهم هایی را سامان داد. به رقابتهای بی فرجام، دامن زد. نتیجه آن شد که به عنوان نمونه: چون شیعه، روز عید غدیر را جشن و سرور مذهبی خویش، قرار داده بود، متعصّبان اهل سنّت، در اندیشه احیای روز غار و تجلیل از خلیفه اول، برآمدند و بیست و شش ذی الحجّه را، روز عید و جشن قرار دادند. و از این نمونه ها، فراوان رخ داد. انرژی متراکم و انباشته در جهان اسلام، صرف منازعاتِ بی حاصل شد. در شرایطی که امپراتوری بیزانس، خیالاتی داشت و حوزه ارضی مسلمانان، در معرض تاخت و تاز آنان بود، رقابت ترک و دیلم، شیعه و سنی و... مسأله اصلی جهانِ اسلام شده بود. نتیجه این روند نامیمون، آن شد که در دهه های پایانی قرن چهارم، علایم ضعف و انکسار در تمدن اسلامی رخ نمود و قرن پنجم هجری، مبدأ انحطاط برای آن تمدن شکوهمند گشت. در دهه پایانی این قرن جنگهای صلیبی، شکل گرفت و حدود دویست سال، جهان اسلام را به خود مشغول کرد. واقعه ای که ریشه و مایه آن را، بایستی در شرایط نامناسب منازعات فرقه ای قرن چهارم، جستجو کرد.

منبع

1 و 2. (الکامل)، ابن اثیر، ج517/8، 558 و 628.

10 تا 3 . (همان مدرک)، ج76/9، 94، 168، 155، 178، 208، 263، 294، 295، 305.

11،12،13. (خاندان نوبختی)، عباسی اقبال آشتیانی، 219 ـ 220

 

 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

دیدگاه های علامه طباطبایی درباره

عرفان و تصوف از زبان خودش ...

دیدگاه های علامه طباطبایی درباره عرفان و تصوف از زبان خودش

   
 

در ادوار دور، هر چند وقت یکبار، جدال صوفیان با متشرعان بازاری داغ می یافته است . معمولاً پیش از آن، استفتائاتی از سوی برخی مراجع صادر می شده و پس از آن عده ای بانگ بر می داشتند و جماعت صوفیان را، مشرک و باطل اندیش خواندند . برخی طلاب نیز ( که شاید همچون هگلیان جوان، بی صبرانه در اندیشه زیروزبر کردن عالم، و ساخت جهان دینی نوینی بر طبق قواعد فقهی خالص بودند ) فضای جدید را مغتنم دانسته و بطور خودجوش، یک رشته داد و ستد خشن را با دراویش، سامان می دادند.
نزاع های اخیر، مایه تعجب بسیاری از محافل فکری و اندیشگی گردید ، زیرا برای نخستین بار آن هم در اواخر سومین دهه حاکمیت نظام شیعی بود که نزاع هایی مشابه به نزاع های گذشته های دور، در می گرفت . آقای رسول جعفریان که در یک دهه گذشته بعنوان تاریخ نگار جوان جمهوری اسلامی ، آثاری مفید نگاشته و دیدگاههای ارزنده ای را در کسوت روحانیت مطرح ساخته ، در اوج این نزاع نوشت که پدیده خشونت در رابطه ی دراویش و دیگر فرق شیعه ، به تسلط جریان فقاهتی بر جریان طریقتی باز می گردد . او نوشت که هرگاه جریان شریعت گرا قدرت یافته ، جریان طریقت گرا را پس زده است.
در اوج تقابلات و تحرکات موافق و مخالف، آیت الله جوادی آملی تنها مرجعی بود که نظام اسلامی را مکلف به حفظ امنیت تمامی فرق شیعه (بل اسلام) دانست.
اتفاقات اخیر در پیوند با جدال طریقت و شریعت، برای بسیاری از جوانان علاقمند به مباحث فلسفی، عرفانی و کلامی، این پرسش را مطرح ساخت که بهرحال جریان تصوف و عرفان ( قطع نظر از رویدادهای کنونی ) در دیدگاه علمای بزرگ تشیع، چه مقام و جایگاهی دارد؟ آیا نکوهیده است یا ستاییده ؟ ما قصد داریم با مرور یک رشته آثار علمای بزرگ تشیع، دیدگاه های مختلف را در این خصوص، بازتاب دهیم و در نخستین گام ، یکی از آثار مکتوب علامه طباطبایی (1) را در این خصوص آورده ایم. ذکر چند نکته مقدماتی در این باره ، شاید شایسته باشد:
1-
استاد علامه محمد حسین طباطبایی را باید در زمره محققان اسلامی بزرگی قرار داد که بر خلاف سنت قدیمی حوزه ها که عمدتاً به دروس فقهی بها میدادند، ایشان به تفسیر قرآن توجه خاص نمود ، تا جایی که اثر سترگ ایشان « تفسیرالمیزان» اعتبار شگرفی به جایگاه شیعه در عالم اسلام بخشید . نقل است وقتی ایشان کار تفسیر قرآن را آغاز نمود، یکی از علماء در واکنش به این کار افتخار آمیز، گفت که شأن علمی آقای طباطبایی بالاتر از آن بود که بجای فقه، سراغ تفسیر قرآن بروند و روا نبود تضحیه کنند! (خود را قربانی نمایند).
2-
در نوع نگاه به موضوع عرفان و تصوف، حضرت علامه در آن گروه از علماء قرار میگیرند که با هر گونه تقابل در این خصوص مخالفند. عمق بیزاری علامه طباطبایی از روایتی که آیت الله سید محمد حسین حسینی نقل کرده قابل درک است(2):
از مرحوم علامه طباطبایی نقل میکردند که با اشاره به آن صوفی کشی ها فرموده بودند: استقرار مشروطه در ایران، با همه معایب فراوانی که داشت- از جمله غرب گرایی و بی دینی و لاابالی گری –این پیامد بسیار مطلوب را هم داشت که پس از آن، درویش کشی منسوخ شد؛ و آزادی نسبی برای گفت و گو های عرفانی به دست آمد؛ وگرنه هنوز قتل و غارت سالکان حق ادامه داشت.


منشأ پیدایش سیر معنوی
وضع اکثریت قریب به اتفاق مسلمین در صدر اول اسلام، همین بود که ذکر شد و در نتیجه این وضع، معرف اعتقادی و عملی اسلام روز به روز رو به سقوط می رفت و طرق درک و پیشرفت این حقایق، یعنی طریق بحث آزاد و طریق سیر معنوی، رهسپار وادی فراموشی می شد .
اما از جانب دیگر، اقلیت شیعه که از همان روزهای نخستین ، به مخالفت با رویه اکثریت ، قد علم کرده بودند ، چنان که در مصاحبه های سال گذشته به عرض رسید ، چون نیروی کافی برای در هم شکستن وضع موجود نداشتند و اعاده وضع عمومی زمان رسول اکرم (ص) برای آنها ممکن به نظر نمی رسید ، ناگزیر ، از مقاومت کلی و مثبت دست برداشته ، از راه دیگر دست به کار شدند و آن اینکه کوشیدند تا می توانند معارف اعتقادی و عملی اسلام را حفظ و ضبط نمایند و راه های مشروع آن را که همان راه بحث آزاد و سیر معنوی باشد ، زنده نگه دارند.
شیعیان طبق وصیتی که به موجب آن، رسول اکرم (ص) اهل بیت کرام خود را حافظ و مبین معارف اسلامی و پیشوای معنوی مسلمین معرفی کرده بودند ، به ائمه اهل بیت روی آوردند و با نهایت ترس و لرزی که داشتند ، از هر راه ممکن، به تحصیل و ضبط معارف دینی پرداختند.
امام اول شیعه در بیست و پنج سال دوران گوشه گیری و پنج سال زمان خلافت پر محنت خود ، با لهجه جذاب و بلاغت خارق العاده خود که با تصدیق دوست و دشمن ، غیر قابل معارضه و بی رقیب بود ، به نشر معارف و احکام اسلام پرداخت و درهای بهترین بحث های منطقی و آزاد را به روی مردم باز نمود و عده ای از مردان خدا را از صحابه و تابعین ، مانند سلمان و کمیل نخعی و اویس قرنی و رشید هجری و میثم کوفی و غیر آنها پرورش داد و البته نمی توان گفت که اینان با روش معنوی که داشتند و ذخایر معارف علومی که حمل کردند، در جامعه اسلامی هیچ گونه تأثیری نداشتند.
پس از شهادت پیشوای نخستین شیعه ، دوران ساطنت اموی با قیافه هولناک و مستبدانه خود ، شروع شد و معاویه و عمال وی و پس از آن سایر پادشاهان اموی ، با آخرین نیروی خود ، علیه شیعه به مبارزه پرداختند و هر جا فردی از شیعه را سراغ می گرفتند- حتی کسانی را که به تشیع متهم می شدند- از میان برده، هر رگ و ریشه ای که داشت ، می زدند و روز به روز کار وخیم تر و فشار شدید تر می شد. با این همه ، در این مدت ، پیشوای دوم و سوم و چهارم شیعه ، در زنده کردن و زنده نگه داشتن حق ، فرو گذار نمی کردند و در چنین محیطی که پر از شدت و محنت بود ، در زیر سایبا ن شمشیر و تازیانه و زنجیر ، کار می کردند و حقیقت تشیع روز به روز وسعت پیدا کرده، روح حق توسعه می یافت.
بهترین گواه بر این مطلب ، این است که بلافاصله پس از این دوره ، در زمان پیشوای پنجم و ششم شیعه که سلطنت اموی ضعیف شده و رو به انهدام نهاد و هنوز ساطنت عباسی نضج نگرفته بود ، در زمان بسیار کمی ، دستی که گلوی شیعه را فشار می داد، قدری سست شد و شیعیان راه نفسی پیدا کردند، رجال و علما و محدثین ، مانند سیل خروشان به سوی این دو پیشوا بزرگوار، سرازیر شده، به اخذ علوم معارف اسلامی پرداختند. این جمعیت عظیم، غیر شیعی نبودند که اول به دست امام، شیعه شده باشند و بعد از آن به تعلم علوم و معارف بپردازند، بلکه شیعیانی بودند که در پس پرده اختفاء و تقید، زندگی می کردند و با کوچکترین فرصتی ، پرده را کنار زده و بیرون آمدند.
البته این روح توسعه یافته ، در کالبد اکثریت جامعه ، خالی از نفوذ نبود و در آیینه افهام آنها حق و حقیقت را کم و بیش جلوه می داد و نیازمندی فطرت انسانی را به دین فطری و بحث آزاد و احتیاج انسان متدین با ذوق و محبت را به سیر معنوی ، به گوش هوش همگانی می رسانید.

مساعدت وضع به افکار شیعه از راه دیگر
از سوی دیگر ، اوضاع تاریک جامعه که روز به روز تاریک تر می شد و همچنین ستمگری فزون از حد و بی بند و باری عمال حکومت که سالی چند در زمان خلافت خلیفه سوم و بعد از آن تمام مدت حکمرانی بنی امیه ادامه داشت، این معنی را پیش مردم ، مسجل کرد که اساس دین از جانب مقام خلافت ، هیچ گونه مصونیت ندارد و نمی شود زمان احکام و قوانین دینی به دست مقام خلافت سپرده شود و اجرای آن منوط به اجتهاد و ضوابدید خایفه وقت باشد ، و بالاخره بر عموم روشن شده بود که قدرت کرسی خلافت، به نفع خود کار می کند ، نه به نفع مردم و جامعه اسلامی.
در نتیجه این معنی، مسلم شد که احکام و قوانین دینی، قابل تغییر نبوده و برای همیشه زنده است و «اجتهاد در مقابل نص» معنی ندارد. عامه مردم صرفاً به خاطر ارادتی که به مقام صحابه داشتند و از راه تعبد به روایاتی که از مقام صحابه تمجید می کرد و اجتهاد آنها را تصدیق می نمود ، از هر گونه اعتراض به سه خلیفه اولی و معاویه خودداری می نمودند و با این که خلافت آنها بطور آشکار روی اساس نظریه سابق استوار بود و سیرت آنها به همین معنی گواهی می داد، مداخله و تصرفات آنها را در احکام و قوانین اسلامی ، توجیه نموده، به محل های صحیحی حمل می کردند. همچنین گاهی انصاف داده، به بحث های آزاد می پرداختند و به معنویات اسلام نیز منتقل می شدند.

ظهور روش معنوی و سیر و سلوک باطنی
نفوذ و سرایت تعلیمات معنوی اهل بیت (علیهم السلام) که در رأس آن ها بیانات علمی و تربیت عملی پیشوای اول شیعه ، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) قرار گرفته بود، با مساعدتی که گرفتاری های عمومی طبعاً نسبت به این مقصد داشت، به علاوه این که پیوسته جمعی از مردان خدا که تربیت یافتگان این مکتب بودند و در حال تقید و تستر زندگی می کردند، در میان مردم بودند و در مورد مناسب، از حق و حقیقت گوشه هایی می زدند، مجموعه این عوامل ، موجب شد که عده ای در قرن دوم هجری ، از همان اکثریت ، به مجاهدت های باطنی و تصفیه نفس، تمایل پیدا کردند، این عده در خط سیر و سلوک افتادند و جمعی دیگر از عامه مردم، به ارادت آنها برخاستند، و با این که در همان اوایل ظهور، تا مدتی مبتلا به کشمکش های شدید بودند و در این راه ، هر گونه فشار از قبیل قتل و حبس و شکنجه و تبعید را متحمل می شدند، ولی بالاخره از مقاومت دست برنداشته ، پس از دو سه قرن، در تمام بلاد اسلامی ریشه دوانیده و جمعیت های انبوه دهشت آوری را بوجود آوردند.
یکی از بهترین شواهدی که دلالت دارد بر این که ظهور این طایفه ، از تعلیم و تربیت ائمه شیعه سرچشمه می گیرد ، این است که همه این طوایف( که در حدود بیست و پنج سلسله کلی می با شند و هر سلسله منشعب به سلسله های فرعی متعدد دیگری است) به استثنای یک طایفه ، سلسله طریقت و ارشاد خود را به پیشوای اول شیعه، منتسب می سازند.
دلیلی ندارد که ما این نسبت را تکذیب نموده و به واسطه مفاسد و معایبی که در میان این طوایف شیوع پیدا کرده، اصل نیبت و استناد را انکار کنیم یا حمل بر دکان داری نماییم؛ زیرا اولاً سرایت فساد و شیوع آن در میان طایفه ای از طوایف مذهبی ، دلیل بطلان اصل انتساب آنها نیست و اگر بنا شود که شیوع فساد در میان طایفه ای ، دلیل بطلان اصول اولی آنان باشد ، باید خط بطلان به دور همه مذاهب و ادیان کشید و همه طبقات گوناگون مذهبی را محکوم به بطلان نمود و حمل به دکان داری و عوام فریبی کرد.
ثانیاً پیدایش اولی این سلسله ها در میان اکثریت سنی شروع شده و قرن های متوالی در همان محیط به پیشرفت خود ادامه داده است. در همه این مدت، اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق اهل سنت، در حق سه خلیفه اولی بیشتر از اعتقادی بود که به خلیفه چهارم و پیشوای اول شیعه داشتند؛ اعتقاداً آنها را افضل می دانستند و عملاً نیز اخلاص و ارادت بیشتری به آنها داشتند.
در همه این مدت ، مقام خلافت و کارگردان جامعه ، اعتقاد خوشی در حق اهل بیت (علیهم السلام) نداشتند و آنچه فشار و شکنجه بود ، نسبت به دوستداران و منتسبین آنها روا می دیدند و دوستی اهل بیت، گناهی نابخشودنی به شمار می رفت . اگر مقصود این طوایف از انتساب به آن حضرت ، مجرد ترویج طریقه آنها و جلب قلوب اولیای امور و عامه مردم بود ، هیچ دلیلی نداشت که خلفای مورد علاقه و اخلاص دولت و ملت و به ویژه خلیفه اول و دوم را رها کرده، به دامن پیشوای اول شیعه بچسبند یا مثلاً به امام ششم یا هشتم انتساب جویند.
پس بهتر این است که متعرض اصل انتساب نشده ، در بررسی دیگری به کنجکاوی پردازیم و آن این است که جمع معدود پیشروان این طوایف، از اکثریت تسنن بودند و در محیط تسنن زندگی می کردند و روش و طریقه ای جز روش و طریقه عمومی جامعه که همان راه تسنن بود ، تصور نمی کردند ، آنان وقتی که برای اولین بار به مکتب معنوی اهل بیت (ع) اتصال پیدا کردند و از نورانیت امام اول شیعه الهام یافتند ، چون هرگز باور نمی کردند و حتی به ذهنشان نیز خطور نمی کرد که پیشوای معنویت که خود یکی از خلفای اربعه و جانشین گذشتگان خود می باشد ، در معارف اعتقادی و عملی اسلام ، نظری ماورای نظر دیگران داشته باشد ، همان موجودی اعتقاد و عمل تسنن را زمینه قرار داده، با همان مواد اعتقادی و عملی که در دست داشتند، شروع به کار نمودند و با همان زاد و راحله عمومی ، راه سیر و سلوک را در پیش گرفتند.
این رویه، از دو جهت در نتایج سیر و سلوک و محصول مجاهدات معنوی آنان نواقصی را به وجود آورد: اولاً نقطه های تاریکی که در متن معارف اعتقادی و عملی داشتند، حجاب و مانع گردید از اینکه سلسله حقایق پاک برای آنها مکشوف شده، خودنمایی کند و در نتیجه، محصول کارشان به صورت مجموعه ای در آمد که خالی از تضاد و تناقض نمی باشد. کسی که آشنایی کامل به کتب علمی این طوایف دارد، اگر با نظر دقت به این کتب مراجعه نماید، صدق گفتار ما را به رأی العین مشاهده خواهد کرد . وی یک رشته معارف خاصه تشیع را که در غیر کلام ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) نشانی از آنها نیست ، در این کتب مشاهده خواهد کرد و نیز به مطالبی بر خواهد خورد که هرگز با معارف نام برده، قابل التیام نیست. وی خواهد دید که روح تشیع در مطالب عرفانی که در این کتابها است، دیده شده است، ولی مانند روحی که در یک پیکر آفت دیده جای گزیند و نتواند برخی از کمالات درونی خود را آن طور که شاید و باید از آن ظهور بدهد یا مانند آیینه ای که به واسطه نقیصه صنعتی ، گره ها و ناهمواری هایی در سطحش پیدا شود، چنین آیینه ای صورت مرئی را نشان می دهد، ولی مطلبقت کامل را تأمین نمی کند.
ثانیاً نظر به اینکه روش بحث و کنجکاوی آنها در معارف اعتقادی و عملی کتاب و سنت، همان روش عمومی بود و در مکتب علمی ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) تربیت نیافته بودند، نتوانستند طریقه معرفت نفس و تسویه باطن را از بیانات شرع ، استفاده نموده و دستورات کافی راه را از کتاب و سنت دریافت دارند، لذا به حسب اقتضای حاجت، در مراحل مختلف سیر و سلوک و منازل مختلفه سالکان ، دستورات گوناگونی از مشایخ طریقت صادر شده و رویه هایی اخذ می شد کع سابقه ای در میان دستورات شرع اسلام نداشت.
کم کم این عقیده مسلم گردید که طریقه " معرفت نفس " در عین اینکه راهی است برای معرفت حق عزاسمه و نیل به کمال معنوی ، و به خودی خود، پسندیده خدا و رسول ، مع ذلک بیان این راه از شرع مقدس اسلام نرسیده است.
در دنبال این عقیده ، هر یک از مشایخ طریقت، برای تربیت و تکمیل مریدان خود، دستوراتی تهیه کرده و به مورد اجرا گذاشتند و انشعاباتی هم در سلسله ها پیدا شد.
در نتیجه همین عقیده و عمل ، روز به روز طریقت از شریعت فاصله گرفت تا آنجا که طریقت و شریعت ، درست در دو نقطه متقابل استقرار یافتند و نغمه "سقوط تکالیف" از بعضی افراد بلند شد و عبادت های پاک دینی به شاهد بازی و حلقه های نی و دف و ترانه های مهیج و رقص و وجد ، تبدیل گردید و طبعاً جمعی از سلاطین و اولیای دولت و توانگران و اهل نعمت که فطرتاً به معنویات علاقه مند بودند و از طرف دیگر نمی توانستند از لذایذ مادی دل بکنند، سر سپرده این طوایف شده، هر گونه احترام و مساعدت ممکن را نسبت به مشایخ قوم،بذل می کردند که این خود ، یکی از بذر های فساد بود که در میان جماعت نشو و نما می کرد. بالاخره عرفان به معنی حقیقی خود (خداشناسی یا معاد شناسی) از میان قم رخت بر بسته ، به جای آن جز گدایی و دریوزه و افیون و چرسن و بنگ و غزلخوانی ، چیزی نماند.

سرایت این سلیقه به شیعه
اجمالی که مربوط به آغاز پیدایش و سر انجام طریقه عرفان گفته شد، برای کسی که محققانه و با کمال بی طرفی، به کتب و رسائلی که در سیر و سلوک تألیف یافته و همچنین تراجم و تذکره هایی مانند تذکره شیخ عطار و نفحات و رشحات و طبقات الاخیار و طرائق و نظایر آنها که متضمن جهات تاریخی طریقت و رجال طریقت است، مراجعه نماید ، در نهایت روشنی است.
سخن ما اگر چه در سیری بود که طریقت عرفان در میان اکثریت اهل سنت نموده بود و جهات نقص و فسادی را توصیف می کردیم که قوم گرفتار آن شده بودند ، ولی نمی توان انکار کرد که اقلیت شیعه نیز به همین درد، مبتلا شده است و اتحاد محیط ، با تأثیر قهری و جبری خود ، همین فساد را به داخل جمعیت اهل طریقت از شیعه نیز انعکاس داده است ، و همان طور که روش عمومی اجتماعی اکثریت که از سیرت جاریه زمان رسول اکرم منحرف شده بودند ، شیعه را تحت الشعاع قرار داد و نگذاشت سیرت نبی اکرم را پس از استقلال ، در میان جمعیت متشکل خود ، اجرا و عملی سازد، همچنین سلیقه های علمی که شیعه ار ائمه اهل بیت ( علیهم السلام ) اخذ کرده بود ، با آن همه صافی و روانی ، در کمترین زمان تحت تأثیر سلیقه های علمی جماعت قرار داده شد و رنگهای نامطبوعی از آنها گرفت. همچنین طریقه عرفان نیز به رنگ طریقت جماعت در آمد و تقریباً به همان سرنوشت که توصیف کردیم دچار شد.
در فصل های گذشته تذکر دادیم که فساد ها و اختلالات در روش و اعمال طایفه ای که از یک مشرب و مسلک عمومی کلی منشعب شده اند ، دلالت بر فساد و بطلان اصول اولی آن طایفه ندارد و به همین سبب ، بحث و کنجکاوی از چگونگی اصول اولی آنها را نباید در روش و اعمال فرعی آنها انجام داد ، بلکه باید به سراغ مواد اولی اصول آنها رفت. از این رو ، در تشخیص رابطه شریعت و طریقت و لزوم و عدو لزوم موافقت میان آنها ، از نظریه های خصوصی سلسله های مختلف عرفان چشم پوشی نمود ، به نظر کلی خود اسلام که سرچشمه خدا شناسی می باشد (به هر معنی که فرض شود) مراجعه می نماییم .

لزوم موافقت طریقت با شریعت
شک نیست که طریق سیر معنوی و معرفت نفس، در صورت صحت ، راه روشنی برای خداشناسی (یا به عبارت دیگر معاد شناسی) است و برای کسی که رهسپار این راه گردد و از مخاطر آن مصون مانده ، از پای در نیاید ، حق و حقیقت اعیان می شود . روی این اصل ، آیا متصور است که اسلام که دین توحید است و هدفی جز تعلیم"خداشناسی" ندارد ، بهترین راه از راههای خداشناسی را القاء و به بیان و تعلیم راهی نسبتاً پایین تر از آن ، بپردازد و به منزلتی ساده تر و بسیط تر از آن هدایت کند ؟
درست است که معارف حقیقی در خور افهام عمومی نیست و اسرار هستی و رازهای نهان آفرینش ، برای غیر مردان خدا – که به تمام معنی دامن کبریای حق گرفته، همه چیز را فراموش نموده اند – کشف نمی شود ، ولی لازمه این خاصیت ، این نیست که از بیان و تعلیم این راه صرف نظر شود ، بلکه این است که برای رعایت حال افکار عامه و حفظ حقوق خاصه ، بدون اینکه پرده دری شود در لفافه ایماء و اشاره ، با لطیف ترین تلویح ، مانند سخن در میان سخن ، به هر نحو ممکن به افهام خاصه رسانیده شود .
این نظری است که عقل سلیم آن را تصدیق کرده و کتاب و سنت آن را تأیید می نماید . خداوند عزاسمه در کلام خود در مثلی که در خصوص سنت جاریه خود می زند ، باران تحقق و هستی را که به سر عالمیان می باراند و همچنین معارف حقیقی را که برای تعلیم و تربیت به افهام بندگان خود نازل می نماید ، به بارانی تشبیه می کند که از آسمان به زمین بباراند و در نتیجه مسیل ها و در ه ها ، هر کدام به حسب ظرفیت و کنجایش خود سیلی برداشته جاری سازد .در پیشاپیش و روی این سیل ، کف زیادی مشاهده می شود که با آب مخلوط شده است ، ولی بالاخره آنچه کف است ، هیچ و پوچ شده و از میان می رود و آنچه به درد مردم می خورد و از آن انتفاع می برند کع آب خالص بوده باشد ، در زمین مانده و ذخیره می شود .3
این مثل دلالت دارد بر اینکه بیانات دینی به نحوی تنظیم شده اند که همه افهام با اختلاف زیادی که دارند ، از آن بهره مند می شوند و هر کس به فراخر حال و طبق ظرفیت خود ، از آنها برخوردار است ، و آیات دیگری از قرآن کریم نیز به همین معنی دلالت می کند.
نبی اکرم در حدیث بین الفریقین می فرماید: «ما گروه پیامبران با مردم به اندازه عقول آنها سخن می گوییم»4 پرروشن است که این حدیث ، ناظر به کیفیت بیان و تکلیم است ، نه به کمیت آن . منظور حدیث این نیست که نبی اکرم، مثلاً با یکی از افراد امت خود صد جمله سخن گوید یا به وی صد مسئله دینی را تعلیم دهد و به شخص دیگر دویست جمله یا دویست مسئله ؛ زیرا بیانات دینی ظاهراً به همه بطور یکنواخت القاء شده است ، منظور حدیث این است که مطلب یکی است ، ولی هر کس به حسب فهم خود ، نوع خطابی مخصوص به خویش دارد .
از راه دیگر ، قرآن شریف در آیات بسیاری ، مردم را به پیمودن راه خدا و گاهی به اتباع راه نبی اکرم (ص) یا راه مؤمنین که همان راه خدا است ، دعوت می کند و کسانی را که از این راه ، سر پیچیده ، دوری می جویند ، به هلاک ابدی و عذاب الهی تهدید می کند، و هرگز متصور نیست که حکیم علی الاطلاق ، راه شریعت را که در همه جا راه خود معرفی نموده ، اراده نکند و به جای آن به راهی که هرگز بیان نکرده و برای مردم مجهول است ، دعوت نماید ، و بر تقدیر اینکه راه شریعت را اراده کره باشد و این همه اسرار در سلوک آن کند ، هر راهی که پیمودن آن مستلزم اهمال یا الغای راه شریعت یا بخش هایی از راه شریعت باشد ، راه خدا نیست و قطعاً بیراهه گمراهی و ضلال است.
گذشته از اینها ، قرآن کریم در آیه سی ام از سوره روم و نیز در آیات دیگری ، اسلام را دین فطرت و خلقت معرفی می کند و توضیح می دهد که سعادت حقیقی انسان را دین مخصوص و روش خاصی از زندگی (اعمال حیاتی) می تواند تأمین کند که به خلقت و آفرینش ویژه انسانی انطباق پذیرد.
انسان، آفریده مخصوص و جزء غیر قابل انفکاکی است از دستگاه عظیم آفرینش ، و به همراهی این سازمان پهناور بزرگ، به سوی خدای آفرینش در سیر و سلوک است و باید روش مخصوصی در زندگی خود اتخاذ کند که با مقتضیات آفرینش که خود نیز جزئی از آن است، تضاد و تناقض نداشته باشد. این روش مخصوص ، شریعت مقدسه اسلام است که مواد اعتقادی و عملی آن در خاقت و آفرینش جهان و انسان منطبق است و انسان را آنگونه که آفرینش پیش بینی کرده و بوجود آورده و در شاهراه سعادت و سیر معاد انداخته، دست نخورده با همان زاد و راحله فطری خویش به راه می اندازد و به سوی آخرین مرحله کمال و سعادت رهبری می نماید . دین حنیف اسلام ، انسان را در حال اجتماع پرورش می دهد و یک رشته رفتار و گرفتاری را که نسبت به موقعیت تکوینی او زیان بخش است، تحریم کرده و یک سلسله از اعمال و افعال را که نظر به زندگی جاوید انسان ، نافع و سودمند است ، ایجاب و دستور اجرا و عمل آنها را صادر نموده است.
در هر حال ، هیچ گونه تمیز فردی در اسلام منظور نشده است و به هیچ یک از طبقات مردم اجازه داده نشده که روشی را در زندگی انتخاب کنند یا به اعمال و افعال خاصی بپردازند که بیروت از روش های عمومی اسلام باشد ؛ زندگی انفرادی اختیار کنند یا از ازدواج و توالد و تناسل یا از کسب و کار سر باز زنند یا پاره ای از واجبات را از حق شاغل دانسته ، به ترک آنها بکوشند ، یا برخی از محرمات را مانند معشوق بازی و باده گساری و پرده دری ، وسیله وصول به حق و شرط سیر و سلوک قرار دهند ، یا آبروریزی و گدایی و هر گونه سبک وزنی را از اسباب تهذیب اخلاق نفس بشمارند .
البته مراد ما از این مخالفت های دینی که بر می شماریم ، معصیت ها و تخلف هایی نیست که افراد از راه سستی ایمان و بی اعتنایی به مقررات دین و آیین مرتکب می شوند ؛ زیرا اینگونه گرفتاری فعلاً همه جهان را فرا گرفته است و اکثریت افراد هر طبقه ای از طبقات دینی ، وظایف دینی خود را انجام نداده ، راه بی بند و باری را در پیش گرفته اند، و گذشته از اینکه این بحث و گفتگوی ما جنبه تبلیغ ندارد، نمی خواهیم افکار عمومی را علیه کسی یا طایفه ای بشورانیم و اصولاً آب از سر گذشته است و به کردار و رفتار هر طایفه ای بخواهیم دست زده و خرده گیری نماییم ، طوایف دیگر ، رنگین تر و ننگین تر از آن را دارند:
گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنکه هست گیرند
بلکه مراد ما یک رشته کردارها و رفتارهای بیرون از مجرای شریعت اسلامی است که در سلسله های مختلف عرفان، جزء طریقت قرار گرفته است.

جواب یک اشکال
خلاصه چنان که متن بیانات دینی دلالت دارد بر این که یکی از راه های وصول به حقایق دینی و اسرار الهی ، را ه کشف و شهود است، همچنان دلالت دارد بر این که زاد و راحله این راه ، همان مواد اعتقادی و عملی است که در کتاب و سنت بیان گردیده و تنها دریچه ای که با باز کردن آن، فضای پاک حقایق به انسان خودنمایی می کند ، همان دریچه عمل به شریعت است و بس.
ممکن است کسی تصور نماید که ما به بسیاری از اهل تعبد و صاحبان زهد و عبادت بر می خوریم که با این که کمترین فروگذاری در طاعات و عبادات نمی کنند ، کوچکترین قدمی در معرفت حقایق بر نداشته اند ، ولی باید متذکر این نکته بود که ساختمان باطنی یک فرد از انسان ، مانند ساختمان ظاهری وی مختلف است و اختلافات ترکیبی که در افراد انسان، مشهود است، نظیر آنها در ترکیبات باطنی آنان نیز وجود دارد و همچنین نظایر انحرافات مزاجی گوناگون در طبایع افراد، انحرافات و اعوجاجات باطنی نیز وجود دارد.
چنان که هر غذایی با این که از اجزای طبیعت ، مأخوذ است، با هر بدنی مناسب نیست و هر دوایی نیز با این که از اجزای طبیعت ، مأخوذ است ، با هر بدنی مناسب نیست و هر دوایی نیز با این که از اجزای طبیعت، مأخوذ است ، با هر مزاجی سازش ندارد ، بلکه هر ترکیبی در جایی غذا و در جای دیگر غیر قابل هضم ، و در موردی شفا و در مورد دیگر سم است ، همین قیاس و نسبت در اغذیه و ادویه روحانی نیز موجود است و دستورات عملی و اخلاقی شریعت ، در تقدیس و اصلاح ارواح انسانی، با اختلافات فاحش که در افراد هست، همان حکم دستورات طبی در اغذیه و ادویه را دارند.
در شرع اسلام، دواها و سم های عمومی داریم که همان واجبات و محرمات عملی فقهی می باشند و رعایت جانب آنها ، برای حفظ کمترین حد لازم از بهداشت روحی انسان ، ضروری است، وبرای بدست آوردن درجات و مراتب گوناگون کمالات روحی ، باید قدم های دیگری برای اصلاح و تصفیه حالات روحی برداشت و مجاهدت های دقیق تر و عمیق تری برای تخلیه قلب از غیر یاد خدا و تحصیل اخلاص کامل بندگی ، نمود که بدون تنظیم دقیق حالات روحی که به دست خبرت و معرفت انجام گیرد ، صورت پذیر نیست، اینها یک رشته مسلماتی است که هرگز تردید نمی پذیرد.
از این جا روشن می شود که مراقبت کامل اعمال دینی از قبیل طاعات و عبادات، همان مرحله عمومی تقوای دینی را نتیجه می دهد و بس، و نیز روشن می شود که سیر در مراتب بعدی کمال و ارتقاء و عروج به مدارج عالیه سعادت باطنی ، دلیل و رهبری می خواهد که انسان با هدایت و راهنمایی وی ، قدم در راه گذاشته ، به سیر پردازد و در امتداد مسیر ، زمام طاعت را به دست وی بسپارد و البته متبوعیت و مطاعیت (دستورات) وی نیز در زمینه مراعات کامل متن شریعت خواهد بود ، نه در دستوراتی که به حسب شرع ، مجاز شناخته نشده باشد و حلالی را حرام کند یا حرامی را حلال نماید.


پانوشت ها:
1- کتاب شیعه ؛ مذاکرات و مکاتبات پرفسور هانری کربن و علامه طباطبایی، تهران، 1382 ، صص 239-264
2- محمد حسین حسینی تهرانی، روح مجرد ، تهران، 1416 ه ق . ص 363
3- رعد / 17 .
4- کافی، ج 1 ، ص 23 ؛ بحار ، ج 1 ، ص 85 و ج 2 ، ص 242 .  

 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

مجتهد شبستری:

 عمل به آیه‌ای در قرآن، همیشگی نیست

 

   

سید سراج‌الدین میردامادی

در ششمین برنامه از سلسله برنامه‌های اسلام و حقوق بشر به سراغ آقای محمد مجتهد شبستری رفتم و با ایشان در این زمینه گفت و گو کردم.

آیا در فقه شیعه برای انسان، به ما هو انسان فارغ از این‌که دارای چه عقیده، دین و آئینی باشد حقوقی در نظر گرفته شده است یا نه؟

بله، حقوقی در نظر گرفته شده است، به این معنا که اصل مسأله حرمت انسان از آن نظر که انسان است در فقه اسلامی در نظر گرفته شده است.

مثلاً جان و مال انسان محترم است از آن نظر که انسان است و می‌شود حقوقی را مطرح کرد و گفت انسان از آن نظر که انسان است، قطع نظر از مذهب، نژاد و جنس این حقوق برایش وجود دارد.

کسی در این تردید ندارد که درباره‌اش بخواهیم بحث کنیم، فقط تردیدها و پرسش‌ها درباره‌ی گستره‌ی این حقوق است، این حقوق چقدر است؟ و در چه مواردی است؟ مربوط به چه مفاهیمی است؟

فقط در اینجاست که تردیدها هست وگرنه فکر نمی‌کنم هیچ‌کس در این تردید داشته باشد، در اسلام هم مثل ادیان دیگر، انسان از آن نظر که انسان است حقوقی دارد.

این پرسش‌ها معمولاً در مقایسه با اعلامیه حقوق بشر مطرح می‌شود، تردیدها و پرسش‌ها در آنجاها است که آیا حقوق اسلامی هم به همان اندازه که در اعلامیه ۳۰ ماده‌ای حقوق بشر، برای انسان از آن نظر که انسان است، حقوق قائل شده‌اند، در همان گستره و به همان مقدار و به همان معنا حقوق قائل شده است یا نه. سوال در اینجا است.

در واقع پرسش اصلی مربوط به انسان است در ماوراء آنچه می‌اندیشد، این عدم تساوی حقوقی که بین مسلمان و غیرمسلمان در فقه اسلامی وجود دارد در تعارض با مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر محسوب می‌شود. نظر شما چیست؟

برای این‌که پاسخ جامع داده باشم، بدون این‌که وارد جزئیات بشوم مطالبی به شما می‌گویم و طرز تفکر خودم را عرض می‌کنم. از نظر من، هر پیامبری و از جمله آن‌ها، پیامبر اسلام در یک فرهنگ خاص و سبک و ساختار زندگی خاصی که جماعتی، قومی داشته، آمده‌اند.

آن سبک و ساختار زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دینی و به اصطلاح عام کلمه، فرهنگ که آن جماعت یا قوم داشته، مربوط به مراحل تاریخی زندگی انسان‌ها بوده است.

یعنی نوع انسان در طول تاریخ، فرهنگ‌های متفاوت داشته و در شرایط مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و دینی متفاوت زیسته است.

این‌که فرهنگ‌ها و شرایط سیاسی اجتماعی اقتصادی و سیستم ارزش‌ها چگونه در جوامع مختلف در یک عصر و یا جوامع مختلف در اعصار مختلف، تغییر پیدا می‌کند، مسایلی است که مطالعات تاریخی، جامعه‌شناختی، انسان‌شناختی و امثال این‌ها پاسخ می‌دهد.

قضیه این‌طور نیست که هر پیامبر در هر جا آمده ساختار فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را عوض کرده است، چنین چیزی نیست.

کارنامه پیامبران چنین چیزی نشان نمی‌دهد، می‌خواهم مستند به تاریخ صحبت کنم نه این‌که بحث کلامی و اعتقادی در اینجا بکنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

 

حج بدون ویزا از نظر شرعی حرام است!!!

 

   

سایت مجذوبان نور : اگربا گذاشتن علامت تعجب  این خبر را مغایر با شریعت محمدی (ص)می دانید که شاید!!  این چنین نیز  باشد،چون در این خصوص مستند شرعی وجود ندارد ، این حکم می تواند خلاف شرع تلقی گردد .

به تعبیری نیز، فتوای این مفتی می تواند درست باشد!!  زیرا حکومت عربستان را اسلامی می داند و نتیجه گرفته است که رعایت قوانین این کشور !! مساوی با رعایت شریعت خواهد بود و عدم رعایت آن حرام می با شد !! .همانگونه که در کشور خودمان نیز بسیاری از مسائل و حتی  مرگ بر ...ها و درود بر ...ها حکم شرع پیدا نموده است  بنابراین یا باید بگوییم کلام این مفتی درست است که دیگر علامت ! (تعجب) معنی ندارد و نظام عربستان میزان  خواهد بود و نظامهای سیاسی دیگر،که مخصوصا با آن مخالفند اسلامی نمی باشند! ! یا باید بگوییم حج بدون ویزا حرام نیست وشرعا این مجوز  به مسلمانان داده شود که غیر قانونی وارد عربستان شوند و اگر احیانا به جرم جاسوسی اعدام شدند شهید محسوب شده و خودمان هم منتظر باشیم که غیر ایرانی های مسلمان، کشور ما را با کاروانسرا اشتباه گرفته ، یکی بدانند ( مثل برادران افغانی !! که می آیند و میروند!! ).

یکی نیست بپرسد این موضوعات چه ربطی با یکدیگر دارد ؟آیا  کسی به این موضوع توجه دارد که مطیع نمودن عوام از سیاست حاکم با قدرت دین و فتوا، چه زیانهای جبران ناپذیری  خواهد داشت ؟!

 

 مفتی اعظم عربستان : حج بدون ویزا از نظر شرعی حرام است!         

 

وی با بیان اینکه این کار در واقع اجحاف در حق دیگران و افرادی است که سالها منتظر می مانند تا به خانه خدا سفر کنند، سفر به خانه خدا بدون داشتن ویزا را از نظر شرعی حرام خواند.

به گزارش « شیعه نیوز» به نقل از مهر ،  در پی افزایش سفر زائران به حج بدون داشتن ویزا، مفتی اعظم عربستان ادای فریضه حج بدون ویزا را از نظر شرعی حرام اعلام کرد.

شیخ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ مفتی اعظم عربستان و رئیس اداره مطالعات علمی و فتوای عربستان با اشاره به اینکه تصمیم بر وجوب داشتن ویزا عبث و بیهوده نیست، تصریح کرد: بیشتر گزارشهایی که به صورت روزانه منتشر می شوند، از افزایش تعداد زائران خبر می دهد که برخی از آنها بدون مجوز به عربستان وارد شده اند.

وی با بیان اینکه این کار در واقع اجحاف در حق دیگران و افرادی است که سالها منتظر می مانند تا به خانه خدا سفر کنند، سفر به خانه خدا بدون داشتن ویزا را از نظر شرعی حرام خواند.

دکتر علی بادحدح عضو هیئت علمی دانشگاه ملک عبدالعزیز نیز با اشاره به اینکه تکرار هر ساله حج غیر ضروری است، یادآور شد: اخیرا در ایام حج ازدحام بسیاری در مشاعر دیده می شود که برخی از افراد به علت دارا بودن امکانات مالی و اقتصادی خدمات به خانه خدا سفر می کنند.

وی با تأکید بر اینکه حج نباید یک سال بیشتر تکرار شود، افزود: باید به مسلمانان دیگر فرصت داد تا از این ایام بهره مند شده و امکان سفر برای کسانی را که تاکنون به خانه خدا سفر نکرده اند، فراهم کنند.

 

 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

منبع :سایت مجذوبان نور

 

پاسخ آیت الله مکارم شیرازی به یک استفتاء

   
آيت الله مكارم شيرازيامروز بر روی پست الکترونیک سایت مجذوبان نور پیامی دریافت شد که در آن یکی از شهروندان عزیز ایرانی درنامه ای به آیت الله مکارم شیرازی ضمن استناد به آثار امام خمینی و علامه مجلسی در خصوص تصوف ،‌نظر حضرت آیت الله را در مورد عرفان و تصوف جویا می شود.
از جهت احترام به این شهروند عزیز مسلمان ، متن استفتاء و پاسخ حضرت آیت الله مکارم شیرازی را برای آشنایی هرچه بیشترمسلمانان با نظرات مراجع تقلید شیعه درمورد عرفان و تصوف که روح دین مقدس اسلام است ، منتشر می نماییم  :

متن استفتاء : با سلام وتحیت محضر حضرت آیت الله مکارم شیرازی ،

دررساله تشویق السالکین تالیف مرحوم علامه مجلسی مطلبی را ایشان بیان فرموده اند مبنی بر اینکه (هر کسی که صوفی نیست شیعه نیست وهر کسی که شیعه نیست صوفی نیست ) و یا مرحوم امام خمینی در کتاب تفسیر سوره حمد در صفحه 94 وقتی میخواهند صحبت از عالمان طراز اول اسلام بکنند نه از شیخ بهایی حرفی هست نه از مرحوم کلینی و یا شیخ صدوق یا ابن بابویه و نه مقدس اردبیلی بلکه از مشایخ طراز اول صوفیه تعریف وتمجید میکند مانند ابن عربی وعبد الرزاق کاشانی و سلطانعلیشاه گنابادی صاحب تفسیر بیان السعاده .
با این اوصاف نظر حضرت ایت الله در مورد عرفان و تصوف چیست ؟


پاسخ دفتر حضرت آیت الله مکارم شیرازی

بسم الله الرحمن الرحيم

 با اهداء سلام و تحيت؛
جواب : شک نیست که فرق صوفیه دارای انحرافاتی هستند که با عقائد اصیل مکتب اهل بیت(ع) سازگار نیست و باید آنها را ارشاد کرد و آنچه ما از امام (ره) شنیدیم اینست که ایشان صوفیه را رد می کردند. و اگر کسانی بواسطه تقیه در زمان سلاطینی که تمایل به تصوف داشتند و یا بر اثر اختلاف در مفهوم در مفهوم این کلمه سخنانی گفته اند دلیلی بر صحت عقائد آنها نمی شود.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
دفتر آيت الله العظمی مکارم شيرازی / بخش استفتاءات
 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

معناي وحدت وجود

 از ديدگاه آیت الله منتظری

   
‏سؤال : پيرو سؤالي در مورد نظريه "وحدة الوجود"، معظم له در پاسخ‏ ‏فرموديد:
‏ ‏"قد تقرر في الحكمة الالهية المتعالية بما لا مزيد عليه من البراهين أن لا‏ ‏موجود مستقل في الموجودية الا الله الواحد القهار و كل ما سواه مما يطلق‏ ‏عليه اسم "الموجود" فهو تعلقي الذات و الوجود به ، بحيث لو انفرض محالا‏ ‏أن لا يكون الله سبحانه موجودا أو يكون موجودا و انقطع عليه فيضه و التفاته‏ ‏الوجودي الي مستفيضه ، فني ما سواه و صار عدما و معدوما مطلقا، فالله‏ ‏سبحانه هو الوجود و الموجود الحقيقي القائم بذاته المقيم لغيره و ما سواه‏ ‏رشحات و لمعات لنوره هالكة الذوات في انفسها دونه ، كل شي هالك الا‏ ‏وجهه ، فان اريد بوحدة الوجود هذا المعني و أن الموجود المستقل في ‏ ‏النظام الكياني واحد لا شريك له و غيره روابط محضة اليه متعلقة الهوية به ،‏ ‏فهذا الرأي لايخالف شريعة و لا عقلا سليما".
‏ ‏در اين مورد اين سؤال مطرح مي‎شود كه : آيا معني اين جمله اين است كه‏ ‏موجودات در وجود با خداوند (واجب الوجود) يكي هستند؟
‏ ‏
‏ ‏جواب :
‏ ‏بسمه تعالي
‏ ‏با سلام و تحيت
‏ ‏السلام عليكم و رحمة الله ، و بعد فلا يخفي ان حقيقة الوجود حقيقة‏ ‏واحدة ذات مراتب متفاوتة بالكمال و النقص ، و الغني و الفقر، و الوجوب‏ ‏الذاتي و الامكان الفقري . و ليست الوجودات الخارجية حقائق متباينة لان‏ ‏مفهوم الوجود مفهوم واحد يفتزع من الجميع و المفهوم الواحد لاينتزع من‏ ‏حقايق متباينة .
‏ ‏بلي حقيقت وجود حقيقت واحدي است كه داراي مراتب و درجات‏ ‏مي‎باشد. مراتبي از قبيل كمال و نقص ، غنا و فقر، وجوب ذاتي و امكان‏ ‏فقري . و وجودات خارجي نمي توانند حقايق متبايني باشند، زيرا مفهوم‏ ‏وجود مفهوم واحدي است كه از مجموع موجودات انتزاع مي‎شود و مفهوم‏ ‏واحد را نمي توان از حقايق متبايني انتزاع نمود.
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله .
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

جدائی دین از حکومت،

 برای نجات دین

   

 

عبدالکریم سروش بیش از دو دهه روشنفکر شناخته شدۀ برجستۀ ایران بوده است. آشنایی عمیق او با نظام اعتقادی و ‏عرفان اسلامی باعث شد از طرف آیت الله خمینی [به عضویت شورائی] برای اسلامی کردن دانشگاههای ایران انتخاب ‏شود، امری که در نهایت به ضدیت او با حکومت دینی ایران منجر گشت. او بهای این مخالفت را پرداخت. مأموران و ‏دیگر عناصر تحت حمایت حکومت، سخنرانی های او را در ایران که بسیار شرکت کننده داشت، به هم زدند، به او ‏آسیب جسمی رساندند و به طوری که گفته می شود، نزدیک بود او را ترور کنند.‏

‏در کشوری که در آن با روشنفکران اغلب مانند ستاره های موسیقی راک برخورد می شود، سروش بخاطر حمایت ‏علنی اش از پلورالیسم و دموکراسی مذهبی مورد تکریم و انزجار قرار گرفته است. او اکنون گام مهمی برداشته و آن ‏این است که با رفتن به دانشگاههای اروپا و آمریکا، نظام اسلامی ایران را زیر سئوال می برد.‏ 

مشاجره و کشمکش اخیر حدود هشت ماه گذشته اتفاق افتاد، پس از اینکه سروش با یک خبرنگار هلندی دربارۀ یکی از ‏حساس ترین مسائل اسلام یعنی منشأ الهی قرآن صحبت کرد. مسلمانان مدت ها بر این باور بوده اند که کتاب مقدس آنها ‏کلمه به کلمه از طرف خدا به پیامبر اسلام انتقال داده شده است. اما سروش در این مصاحبه به اعتقاد خود اشاره کرد و ‏گفت، قرآن یک “تجربۀ پیامبرگونه” است. او گفت، پیامبر “در آن واحد هم دریافت کننده و هم بیان کنندۀ قرآن بوده ‏است و یا به عبارت دیگر، هم فاعل و هم مفعول وحی بوده است.” سروش خاطر نشان کرد، “وقتی شما قرآن می ‏خوانید، باید احساس کنید که یک انسان در حال سخن گفتن با شماست؛ یعنی اینکه کلمات، تصاویر، قوانین و مقررات و ‏غیره همگی برگرفته از ذهن یک انسان هستند. البته، یک ذهن خاصی که آکنده از الوهیت است و از طرف خدا به آن ‏الهام می شود.”‏ 

همزمان با انتشار پیام های تشکرآمیز از سروش در اینترنت، آیت الله های ایران وارد کارزار شدند. روحانیون به ‏منظور رد سخنان سروش به آیاتی از قرآن اشاره کردند که می گوید، “این کتابی است که ما به تو (ای محمد) نازل ‏کردیم.” آنها می پرسند، آیا این آیات نشان نمی دهند که خدا فرستادۀ وحی و محمد دریافت کنندۀ آن است؟ روحانیون ‏همچنین به این موضوع اشاره کرده اند که مواقعی بوده که محمد بی صبرانه در انتظار وحی بوده است و اینکه در بیش ‏از ۳۰۰ مورد به پیامبر دستور داده شده است به امت خود بگوید چه کنند. این نشان می دهد که این دستورات از جایی ‏به جزء قلب و ذهن پیامبر آمده اند.‏

در مقابل، پاسخ سروش این است که پیامبر طوطی وار کلمات را تکرار نکرده است. او می گوید پیامبر مثل یک زنبور ‏عسل است که خود عسل تولید می کند، گرچه مکانیسم ساخت عسل توسط خدا در وجود او گذاشته شده است. سروش ‏می گوید، این “مثالی است که خود قرآن بیان می کند.” ‏

عبدالکریم سروش را لوتر مسلمان خوانده اند، اما برخلاف لوتر که مخالف پروتستان بود، سروش کتاب های مقدس را ‏تحت اللفظی تفسیر نمی کند. کار او بیشتر شبیه دانشمندان آلمانی قرن ۱۹ است که تلاش می کردند انجیل را در متن ‏اصلی خود مورد بررسی قرار دهند. به گفته وی در آیاتی از قرآن به قطع کردن دست دزد و یا حکم سنگسار برای زنا ‏اشاره شده است؛ اما این موارد تنها به قوانین و مقررات دورۀ پیامبر اشاره دارند. اگر مسلمانان امروز روش های ‏انسانی تری در اختیار دارند، موظف به پیروی از این اصول نیستند.‏

تازه ترین نقطه نظرات سروش او را از چشم جناح قدرتمند محافظه کار ایران انداخته است. برخی او را به بدعت ‏گذاری متهم کرده اند که مجازات آن مرگ است. در قم تظاهراتی از سوی روحانیون بر ضد فعالیت های اخیر او برپا ‏شده است. اما آیت الله خامنه ای به طور غیرمنتظره ای هشدار داده است که به آتش این کشمکش دامن زده نشود. ‏

در ایران امروز، بسیاری از مخالفان حکومت از ایجاد یک حکومت سکولار دفاع می کنند اما سروش را درد دین به ‏خواست جدایی دین از سیاست می رساند. او بدنبال آزادی دین است نه آزادی از دین. در جامعه ای به شدت مذهبی ‏مانند ایران که رهبران آن چنگ زدن به قدرت را وظیفۀ الهی خود می دانند، استدلال های دینی نامتداول می تواند ‏جامعه را بسوی کثرت گرایی و دموکراسی سوق دهد. سروش آنهایی را به چالش می کشد که مدعی اند نماینده و ‏سخنگوی اسلام هستند. او با روش خود آنها وارد عمل می شود.‏

منبع: نیویورک تایمز، ۵ دسامبر‏

محمد آیت اللهی تبار‏

 

 

 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

‏آيا ديگر مراجع قم در جريان هستند؟

  ‏بي حرمتي کم سابقه

   

سايت اصلاح طلب "امروز"، که فيلتر شده اما با فيلتر شكن اخبار قابل دسترسي است، اخيرا به شيوه اي ‏عجيب مورد هجوم هکرهاي دولتي قرارگرفته است.‏

جنبه اي غير اخلاقي از اين هجوم اينترنتي، به قسمتي از سايت مربوط مي شود به نام "مراجع تقليد" كه درآن ‏سايت هاي مراجع بزرگ داخل و خارج ايران از جمله آقايان منتظري، سيستاني، صانعي، فضل الله، موسوي ‏اردبيلي، فاضل لنکراني، تبريزي، صافي گلپايگاني، بيات زنجاني... قابل دسترس هستند. به طور مشخص، ‏اين قسمت به گونه اي هک شده است که با كليك كردن برروي نام آيت الله منتظري، ليستي از لينک هاي تفنني ‏و غيراخلاقي (شامل سايت هاي پورنوگرافي، مربوط به همجنس بازان و ....) در دسترس قرار مي گيرد.‏

يک تحليلگر سياسي ساکن تهران با اشاره به خبر فوق به روز گفت: "معلوم نيست كه آيا ديگر مراجع قم از ‏اين موضوع مطلع هستند يا خير، و معلوم نيست که آيا تا اين حد از حريم شکني عليه روحانيون منتقد ‏حکومت، هيچ گونه عکس العملي را در ميان مدعيان دفاع از حريم روحانيت بر خواهد انگيخت؟"‏

آيت الله حسينعلي منتظري، منتقد سرسخت حکومت ايران در زمينه هاي سياسي، بين المللي، اجتماعي و ‏فرهنگي، به لحاظ سلسله مراتب روحانيت شيعه داراي بالاترين مرتبه در ميان مراجع مقيم ايران محسوب مي ‏شود. وي علي رغم كهولت سن كماكان از طريق اعلام مواضع سرگشاده، ديدارها و گفت وگو با سايت ها و ‏روزنامه هاي خارجي و داخلي فعال است و ديدگاه هاي او درايران طرفداران زيادي دارد.‏

 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

رفسنجانی بسیج را به فعالیت‌های اقتصادی فراخواند

 

 

   
22 آذر 1387 ساعت 18:58

اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از نیروهای بسیج دعوت کرد تا برای کمک به خصوصی‌سازی وارد امور اقتصادی شوند. دکتر بیژن بیدآباد کارشناس مسایل اقتصادی، پیشنهاد رفسنجانی را آفت اقتصاد می‌داند.

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد معتقد است مهم‌ترین مانع خصوصی‌سازی، مدیران  دولتی هستند که نمی‌خواهند پست‌های خود را با خصوصی شدن شرکت‌ها از دست بدهند.


دویچه‌وله: آقای بیدآباد به نظر شما اصلی‌ترین مانع اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی چیست؟

دکتر بیژن بیدآباد: بیش از هر چیز ما باید در جریانات ساختاری تشکیلات دولتی دنبال این مانع بگردیم. به این معنا که عملا آن‌هایی که در مصادر امور و متصدی بخش‌هایی از شرکت‌های دولتی هستند، مایل نیستند که این شرکت‌ها به بخش خصوصی سپرده بشود. چون وقتی به بخش خصوصی سپرده بشود، دیگر معلوم نیست مدیریت سابق همچنان بر سر کار باشد. به این ترتیب، خصوصی شدن شرکت‌ها به معنای ازدست رفتن منافع مدیرانی‌ست که در شرکت‌های دولتی مستقر هستند و بسیاری از آن‌ها می‌توانند شایستگی این مدیریت را نداشته باشند. این موضوع به عنوان عامل اصلی درونی برای مخالفت با خصوصی‌سازی و اجرای مصوبه‌ مرتبط با اصل ۴۴ است.

به اعتقاد برخی از اقتصاددانان  هیچ‌کدام از دولت‌هایی که تا به‌حال در جمهوری اسلامی سر کار آمده‌اند، تمایلی به داشتن رقیب ندارند و از آن‌جا که خصوصی‌سازی را به معنایی بوجودآمدن یک رقیب برای خودشان می‌بینند، با اجرای این اصل مخالفت و یا سر راه آن سنگ‌اندازی می‌کنند. شما با این تحلیل موافقید؟

به نظر من خیر. برای این که فعلا وسعت عملیات مالی شرکت‌های دولتی در بعضی از سال‌ها، دو‌برابر بودجه دولت است. آن‌ها نه تنها به‌عنوان همکار دولت تلقی نمی‌شوند، بلکه بار سنگینی به دوش دولت‌ها هم بوده‌اند و عملا دولت‌ها را لخت و سنگین هم کرده‌اند. خیلی از دولت‌ها مایل بودند که به نحوی سازوکار آن‌ها را تسهیل کنند و به ‌گونه‌یی به سمت بخش خصوصی ببرند. ولی موضوع این است که این‌ها خودشان و بعضی از سطوح مدیریت میانی در تشکیلات دولت، که ارتباطی قوی با مدیریت شرکت‌ها و موسسات دولتی دارند، مایل نیستند که این گروه‌ها را از دست بدهند، برای این که بسیاری از منافع مدیران بخش‌های دولتی در ارتباط با این شرکت‌ها قرار دارد. به این طریق که هرکدام از آن‌ها در اعضای هیات مدیره‌ی خیلی از این شرکت‌ها هستند و از این بابت حقوق می‌گیرند. همچنین شرایط عمل در عملیات مالی در شرکتهای دولتی به‌گونه‌یی ساده‌تر از تشکیلات رسمی دولت است و عملا دست مدیر در اقدام به هزینه‌کردن، پرداخت، دریافت و خرید و فروش بازتر است. همه‌ی اینها امتیازاتی است که اضافه بر عملیات مالی دولتی، در اختیار مدیران شرکت‌های دولتی قرار می‌گیرد. در نتیجه این‌ها به‌ بازوی مدیرانی تبدیل می‌شوند که در بخش‌های دولتی هستند، یعنی در بخش بدنه‌ی دولت هستند. بنابراین، این تحلیل که اگر این‌ها را آزاد یا خصوصی بکنیم رقیب می‌شوند، به نظر من تحلیل صحیحی نیست. بلکه ساختار اقتصادی کشور به‌گونه‌یی شده است که در بخش دولتی، ارتباطاتی قوی میان این شرکت‌ها و بدنه‌ی میانی دولت وجود دارد که این مانع اجرای خصوصی‌سازی است.

آقای بیدآباد، آیا اصولا دولت نهم در مورد اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی و خصوصی‌سازی تاکنون اقدام مثبتی انجام داده است یا خیر؟

سازمان خصوصی‌سازی اقدامات زیادی را شروع کرد، ولی همان‌طور که گفتم، به دلیل مخالفت‌های درونی مدیران میانی بخش دولتی و همچنین مدیران شرکت‌های دولتی، عملا پیشرفت این کار سریع و وسیع نبوده است. دلیل این نیز همان‌طور که گفتم این است که منافع عده‌ی بسیاری در خصوصی‌شدن این موسسات و شرکت‌ها دچار آسیب می‌شود. در نتیجه نگذاشته‌اند که این کار بشود. وگرنه ما می‌بینیم که مصوبه‌ی رهبری در این ارتباط وجود دارد که بسیار مصوبه‌ی مثبتی ارزیابی می‌شود و همچنین اقدامات یا لااقل حرکت‌هایی که سازمان خصوصی‌سازی کرده، اقدامات خوبی بوده، ولی درصد موفقیت‌اش بسیار کم بوده است.

آقای رفسنجانی در همایش موانع و راهکارهای اصل ۴۴ که در هفته‌ی جاری برگزار شد، از نیروهای بسیج دعوت کردند که وارد فعالیت‌های اقتصادی بشوند، و ایشان این طور توضیح دادند که این کار به اجرای اصل ۴۴ و خارج کردن بخش بزرگی از سرمایه‌گذاری‌ها از دست دولت کمک می‌کند. آیا به نظر شما ورود بسیج به فعالیت‌های اقتصادی می‌تواند این طور که آقای رفسنجانی گفته‌ گامی در جهت خصوصی‌سازی باشد یا این که اصلا برعکس آن عمل می‌کند؟

در وهله‌ی اول باید گفت که مفهوم خصوصی‌سازی، اختصاصی‌سازی نیست. یعنی نباید بخش دولتی را در اختیار بخش‌های شبه‌دولتی قرار بدهیم. در دوران ریاست جمهوری آقای رفسنجانی بسیاری از تشکیلات امنیتی کشور وارد مسایل اقتصادی شدند و همچنان در حال حاضر، با آن که سال‌ها از دوران تصدی ایشان می‌گذرد، اقتصاد ایران از این موضوع رنج می‌برد که بخش‌های امنیتی وارد اقتصاد شده‌اند و بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی را دراختیار گرفته‌اند. ورود بسیج هم همین موضوع را می‌تواند در پی داشته باشد. اگر افراد بسیج سرمایه‌ی خصوصی دارند، خب مثل باقی افراد عادی وارد این سرمایه‌گذاری یا خرید شرکت‌های دولتی بشوند. ولی اگر به‌عنوان یک بخش شبه‌دولتی می‌خواهند این کار را بکنند، این اصلا متمایز از هدف خصوصی‌سازی و مصوبه‌ی رهبری است.

 

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی

 

 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

عیب خود بر کس منه ای کوردل

 

 

 

   

بزرگش  نخو انند  اهل  خرد

که نام بزرگان  به زشتی برد

 یکی از سایتهای دو گانه سوزسیاسی و هم  مذهبی ، که دستی  در مراکز قدرت بی ترمز  و رابطه ای تنگاتنگ با طراحان مد، در امور دینی !! دارد، اقدام به انتشارخبری به شرح ذیل نموده است :   

("اخیرا برخی دراویش فرقه گنابادی به نمایندگی از قطب ها و مشایخ تصوف، جلساتی در برخی شهرستانهای استان خراسان تشکیل داده و به شرکت کنندگان مبالغی را پرداخت می کنند.در این جلسات که برای جذب جوانان تشکیل می شود، پس از هر جلسه به هر یک از حاضرین در ازای شرکت در جلسه 10 هزار تومان پرداخت می شود. برنامه این جلسات تجلیل و دست بوسی از مشایخ تصوف است.این در حالی است که این فرقه انحرافی، مدعی فقر و خرقه پوشی برای رسیدن به حقیقت است")

 و اما بعد

در هر زمانی صورت  اولیا الهی  بینه و میزان است که حق را از باطل وسعید را از شقی جدا می کند .نه ابوذر نه مقدادو نه هیچکدام از صحابه، خدا ، غیب و جبرئیل را ندیدند اما بواسطه جب و عشق به جمال محمدی (ص)،به هر چه پیامبر می فرمود ایمان داشتند اما  همین جمال بر گمراهی  ابوجهل  و عناد او می افزود!!!!!.  خوارج  عصر اینترنت  نیز با صوفیان آن چنانند که با  مولایشان  علی (ع)  و اگر غیر از این بودی جای تعجب داشتی .وافترا و تهمت این جماعت بر اهل راز، از جهت مهار عوام و تقلید مدام  آنانست  .!!!!     

به کور مادر زاد  رنگ و زیبایی را نمی توان تفهیم  کرد .هر چه گویی او بر اساس در ک خویش قیاس کند . چون گویی رنگ سپید همچون رنگ برف است، گوید: فهمیدم!! پس سپید سرد است!  وچون گویی همچون پنبه است،گوید: پس رنگ سپید نرم است و چون گویی به رنگ شکر است، گوید:رنگ سپید شیرین است !!! و هر چه گویی او چیزی می گوید که از حقیقت دور است . !!!!! آنکس که از درک گفتنی ها عاجز است ،اسرار و ناگفتنی ها را چگونه می توان به او تفهیم نمود .

کور دلان  از دین چه دیده اند ؟ دست بوسیده اند و مقام گرفته اند ،دست بوسیده اند و وامهای بلاعوض!!گرفته اند و وقتی به جاه و مال رسیده اند  گدا پروری نموده اند ،اینان هر کجا جمعی بینند گمان می کنند  کسی قصد مقام آنان دارد و عمل خویش را قیاس درک دیده خود کنند !!!  

قدرت یزید در ریا و سیاست و کثرت مقلدین جاهل بود و چنان قدرتی داشت که عوام حسین (ع)را خارجی ، منحرف ، ظاله !!و دشمن دین و یزید را وارث پیامبر می دانستند!!      

عده ای برای ریاست!!  برمردم ،چه در بعد سیاسی و چه دینی ، محتاج  مقلد و  کسب رای اکثریت می باشند و  برای وصول به اهدافشان تحت نام مذهب، تبلیغ می کنند  و منت برسر دین و خدا و رسول می گذارند اما حقیقت آنست که  دین، نردبان آنهاست تا به  بام قدرت رسند.

اهل ریاوسیاست ،عرفا و بزرگان تصوف حقه را از جنس خود پندارد،وحرص دنیا آنان را به هراس انداخته ،به این توهم گرفتار گردیده اند که شاید !! صوفیان سهمی از مردار دنیا  طلب کنند وعرصه را برآنان تنگ نمایند غافل از این موضوع که مکتب درویشی  با سیاست  بیگانه  است .

دررقابت سیاسی و انتخابات  چون بعضی ها!!برای خرید رای وجلب عوام 10 هزار 10 هزار از بیت المال!! ویااز  انجمن!! ی ها و حاجیان بازاری  موتلفه، هزینه می نمایند تا به ریاست رسند یا !! به ریاست خویش استمرار بخشند!! و حافظ منافع آنان باشند،عمدا، مجالس درویشی و ذکر خدا را با بازار سیاست  در یک ردیف قرار می دهند .چرا ؟ چون از سویی نیازمند رای متحجرانند واز سوی دیگر  محتاج مطرح شدن !!در بوق اخباررسانه ها !! وخلق بحران می کنند تا بحرانهای دیگر را تحت شعاع آن قرار دهند و ...   

چون خدا خواهد که پرده کس درد     میلش اندر طعنه پاکان برد

 سایت مجذوبان نور

 

 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

 

راستش چند وقتیه  وبلاگ های زنجیره ای و قارچی ضد عرفان  که یکی از اونا "غربالچی " یا  همان سینا بینا یا همان از ما خوشش آمده...؟؟؟؟؟ دیدم برادرم  فقیر در وبلاگش مطلبی نوشته بود که جانا سخن از زبا ما می گویی!!!! این یارو  از ما خوشش آمده!!!؟؟؟ 

جالینوس روزی از راهی می گذشت ، دیوانه ای او را دید و مدتی به رخسارش نگریست و سپس به او چشمک زد و خندید و آستینش را کشید . جالینوس وقتی به پیش یاران و شاگردان خود آمد گفت : یک از  شما داروی بهبود دیوانگی به من دهد . یکی از آنان گفت : ای دانای هنرمند داروی دیوانگی به چه کار آیدت ؟ وی در جواب گفت امروز دیوانه ای مرا دید و از من خوشش آمده بود . شاگرد گفت این چه ربطی به دیوانگی تو دارد ؟ جالینوس گفت :

گر ندیدی جنس خود کی آمدی              کسی به غیر جنس ، خود را بر زدی

چون دو کس با هم زید بی هیچ شک           در میانشان هست قدر مشترک

مولانا حکایات بسیاری از این دست دارد که به کشش پنهان که از آن تعبیر به جنسیت میکند نام میبرد و آنرا اساس نظم طبیعت و روابط انسانها میداند . مولانا  هم جنس گرائی و تجانس را مربوط به پیش شناختهای نهان در ناخود آگاه انسان میداند که تنها با کمک راهنمایان الهی می توانیم این گرایش جبری را به گرایش انتخابی تبدیل کنیم .

 متن از فقیر عزیز

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت |

 

اطلاعیه سایت مجذوبان نور:

به اطلاع یاران ایمانی و مدیران عزیز وبلاگ های  دراویش نعمت اللهی سلطانعلیشاهی  می رساند.:

 

   نظر به این که سایت مجذوبان نور  با تغییر آدرس خود فعلا از زندان سانسور و فیلترینگ بیرون آمده است و در دستور کار معاندین تصوف حقه فیلتر نمودن همه ی سایت ها و وبلاگ هایی است که در ان بحثی از تصوف و دراویش نعمت اللهی  مندرج باشد  ضمن تشکر از همه عزیزان که سایت مجذوبان نور  را در زمان فیلتر شدن پشتیبانی خبری دادند  برای جلوگیری از فیلتر شدن وبلاگها و یا تاخیر در انجام این کار فعلا از نام اصلی وبلاگ خود استفاده کنند .

 

www.majzob.org

www.majzob.org

www.majzob.org

www.majzob.org

www.majzob.org

www.majzob.org

www.majzob.org

www.majzob.org

www.majzob.org

www.majzob.org

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 12 آذر1387 و ساعت |

 

منبع:مجذوبان نور

غوری در اجازات طريقتى در

 سلسله نعمت‏اللّهى

 

دكتر سيّد مصطفى آزمايش  

 

از مرحوم نايب‏الصدر شيرازى حاج آقا ميرزا زين‏العابدين شيرازى رحمت‏عليشاه (متوفّى به شب يكشنبه 27 صفر 1278 در هفتادسالگى در شيراز) كه از اقطاب جليله سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه و جانشين مرحوم حاج آقا ميرزا زين‏العابدين شيروانى مست‏عليشاه بوده، چندين اجازه طريقتى دردست است كه از اهميّت ويژه و بسيار فراوانى برخوردارند.

اگرچه صاحب كتاب طرائق الحقايق - مرحوم حاج‏محمّد معصوم شيرازى ابن زين‏العابدين معروف به نايب‏الصدر ثالث - از مشايخ بسيارى نام مى‏برد كه از دست پدر بزرگوارش - رحمت‏عليشاه - مفتخر به دريافت اجازه ارشاد شدند،(1) امّا از نظر يك محقّق كه در كار تهيه يك گزارش تاريخى دقيق از تحوّلات سلسله متّصله نعمت‏اللّهيه است، روايات عموم مورّخين - چون صاحب طرائق - زمانى قابل استناد به‏شمار مى‏رود كه به دلايل متّقن تاريخى و اسناد غيرقابل انكار نيز اتّكا داشته باشد(2)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 12 آذر1387 و ساعت |
منبع:مجذوبان نور 

 مدعـیــان دروغیــن

 

اگر گفته شود احدی راه به امام غایب ندارد مردم وعوام نتیجه می گیرند،مثلا در مدت 8 سال جنگ تحمیلی و آنچه در باره حضور امام (ع) در جبهه های جنگ گفته شده دروغ و سیاست بوده است! و  هاله نور!!و مساجدی که امام در خواب!!به بعضی ها(و تایید بعضی دیگر) به صورت زنجیره ای 1 و2 دستور ساخت داده اند همه تزویر و خرافه است  و….

ونتیجه آنکه ،ارتباط  با امام(ع) را نمیتوان تایید، یا تکذیب کرد

اینان خودسرانه وارد  وادی معارف الهی شده وچون نمی دانند که چه باید بگویند و صاحب اجازه نیز نیستند، عملاً مردم  را به بن بستهایی  گرفتار می کنند که پدیده مدعیان دروغین یکی از آنهاست. اگر شخصی چون درس خوانده و کتاب خوانده و صرف و نحو خوانده است و… می تواند بگوید که من با امام رابطه دارم یا از سوی آن امام بر مردم حق امر ونهی دارم و کلام و نظر خود را ،امر امام یا امر الهی بداند ،…یک نفر هم پیدا می شود و میگوید پیامبر اُمی بود و من هم امی هستم، حداقل یک صفتی شبیه به پیامبر دارم که شما همان نیز ندارید و با تخفیف !!ادعای امامت خواهد نمود واگر هم ترسو باشد به ارتباط با امام(ع) رضایت می دهد و مردم را سر کیسه خواهد نمود.

از این رودر طریقت بزرگان تصوف حقه دستور داده اند که سالکین تابع شریعت و عقل باشند و احدی حق ندارد در حالت طبیعی مکنونات قلبی و شهود و حالات باطنی خود را اظهار نماید، که فرموده اند :

دلا تا باخودی زنهار زنهار    نوامیس شریعت را نگه دار


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 12 آذر1387 و ساعت |

مصاحبه مصطفی دانشجو با

 رادیو فردا

 

 

دراویش گنابادی می گویند اعضای این سلسله در ایران همچنان از سوی حکومت تحت فشار هستند . «محمد اسماعیل صلاحی» دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد واحد میبد یزد و از اعضای این سلسله است که اخیراً از سوی کمیته انضباطی از دانشگاه اخراج شده است . « محمد رضا کاظمی»  خبرنگار رادیو فردا در همین راستا با «مصطفی دانشجو» کارشناس حقوقی  که خود نیزعضو سلسله دراویش گنابادی است گفتگویی انجام داده و نخست از او دلیل اخراج آقای محمد اسماعیل صلاحی از دانشگاه را جویا شده است .

مصطفی دانشجو : بر اساس حکم کمیته انضباطی دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد آقای  «محمد اسماعیل صلاحی» از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و دانشجوی سال سوم رشته حقوق از نیمسال اول سال تحصیلی 88-87 از این واحد دانشگاهی اخراج دائم شدند.  در تصمیم کمیته انضباطی ، علت اخراج این درویش گنابادی توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام رهبری ایران عنوان شده. براساس ماده 3 آیین نامه انضباطی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی ، جرم توهین در زمره جرایم عمومی دانشجویان است که حداکثرمجازات پیش بینی شده برای آن توبیخ کتبی و درج در پرونده دانشجویی است . بنابر این اخراج دائم از واحد دانشگاهی در مورد اتهام انتسابی به آقای ََصلاحی  قابل اعمال نیست . حتی این مجازات سنگین اخراج دائم برای تخلفات سیاسی دانشجویان مانند اقدامات علیه امنیت و  نظام هم در نظر گرفته نشده است.

خبرنگار رادیو فردا : آقای دانشجو بر چه اساسی گفته شده که آقای صلاحی ، به رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی توهین کرده :

مصطفی دانشجو : ایشان در فروردین ماه سال جاری طی نامه ای  که به چند تن از مراجع تقلید در شهر قم نوشتند . به آقایان آیت الله مکارم شیرازی، نوری همدانی و صافی گلپایگانی .  آنها را فاقد صلاحیت وشرط عدالت برای مرجعیت اعلام کردند  به جهت فتواهایی  که تاکنون از طرف این مراجع علیه دراویش گنابادی که گروهی شیعیان هستند صادر شده .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 12 آذر1387 و ساعت |

 

برای استفاده از سایت مجذوبان نور از مسیر فیلتر شکن میتوانید با کلیک روی 

سایت مجذوبان نور

 به سایت مجذوبان نور دسترسی پیدا کنید.


http://surf1.biz/


http://surf1.biz/
http://xy.vivaacer.com/ 

با تشکر از بهروز عزیز

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 12 آذر1387 و ساعت |

 

بخش دوم برنامه سنگسار

 

بنی آدم اعضاء یکدیـــــــگرند                                   که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار                                دگر عضوها را نمانـــــد قرار

تو کز محنت دیگران بیغـــــمی                           نشاید که نامت نهنــــــــد آدمی

سخنی کوتاه با یاران گرامی!

به اطلاع دوستان و همراهان عزیز می رسانیم که “بخش دوم برنامۀ سنگسار” که به تازگی تهیه شده است، جهت ملاحظه  بر روی سایت:

www.rajm.org

 به همراه پیام کوتاهی با عنوان :”به سنگسار خاتمه دهید!” موجود می باشد چنانچه مایل باشید برای مشاهدۀ  پیام کوتاه بمدت ٤ دقیقه می توانید بطور مستقیم بر روی لینک زیر کلیک نمائید:

http://ca.youtube.com/watch?v=sK8nKJ6SDh4

با کمال تشکر از همراهی شما دوستان عزیز و یاران گرامی ، خواهشمندیم مطالب را بطور پیوسته پیگیری نمائید و به اطلاع دوستان و عزیزانتان برسانید تا انشاءالله دست در دست هم شاهد برچیده شدن این عمل شنیع و ضدانسانی از جوامع بشری باشیم.

 

Stoning is in opposition to principle of Islamic Law, it is unaccepted form of Islamic Punishment.

In the Holy Koran stoning has not been mentioned as a form of Islamic punishment

Give together a scope to this information in order to stop this criminal act.

Please have a look at attach file 

www.smazmayesh.com 

 

سنگســـــــــار

“سنگسار ، عملی موهِن برعلیه اسلام و قرآن مجید” 

مَن قَتَلَ نَفْسَا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى ٱلْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعًا 

و هرگاه یک نفر، مرتکب قتل (فقط یک شخص دیگر) شود بی آنکه ما به ازای نفسی باشد

و یا به قصد فساد در زمین (کسی را) بکشد

مانند آن است که مرتکب جنایتی علیه تمامیّت بشریّت شده است.

« قرآن مجید آیۀ ٣٢ سورۀ مائــــده (سورۀ ٥) »

 

“مجازات سنگسار ، یک عُرف دقیانوسی و مخالف قرآن مجید است”

 

بنی آدم اعضاء یکدیـــــــگرند                                   که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار                                دگر عضوها را نمانـــــد قرار

تو کز محنت دیگران بیغـــــمی                                 نشاید که نامت نهنــــــــد آدمی

www.rajm.blogfa.com

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 10 آذر1387 و ساعت |
 
کافر همه را به کیش خود پندارد... 
 
 
 
 
 
 اخیرا  سایت رجانیوز با نوشتن مطلبی  تحت عنوان "شیوه جذب مرید توسط دراویش" به درج مطلبی پرداخت که نمونهای آن را در  برخی سفرهای مسئولین و انتخابات انجام شده را حتما به عینه دیده ایم و یا شنیده ایم!!! اما اینبار این خبر گذاری با درج این مطلب عرفان را نیز مانند  بازی های سیاسی خود میبیند .
بیا تا داوریها را به پیش داور اندازیم!!!
 
اخیرا برخی دراویش فرقه گنابادی به نمایندگی از قطب ها و مشایخ تصوف، جلساتی در برخی شهرستانهای استان خراسان تشکیل داده و به شرکت کنندگان مبالغی را پرداخت می کنند.

به گزارش رجانیوز، در این جلسات که برای جذب جوانان تشکیل می شود، پس از هر جلسه به هر یک از حاضرین در ازای شرکت در جلسه 10 هزار تومان پرداخت می شود. برنامه این جلسات تجلیل و دست بوسی از مشایخ تصوف است.

این در حالی است که این فرقه انحرافی، مدعی فقر و خرقه پوشی برای رسیدن به حقیقت است.

 

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=20149

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 10 آذر1387 و ساعت |

 

فهــرســـت مقالات عرفانی

 

 

    فهرست برخی مقالات و مطالب  که قبلا در این وبلاگ   جمع آوری و درج شده است.

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 9 آذر1387 و ساعت |

 

مناجات


الهي، تخم روزي تو پراكنده و دانه عشق ، بر سر راه  تو افكندي و دل را از نور عشق، تو آكندي – الهي، دست دردست توست و قلم ، در شست تست و سخن، مست تست. هر چه بر زبان آيد، گفته تست و هر دري كه به دكان آيد، سفته تست. حامد كيست ؟ راز نهفته تست

(( حامد كرماني- معاصر ))

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 9 آذر1387 و ساعت |

تصاویر مراسم خاکسپاری احمد آقالو












+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 9 آذر1387 و ساعت |