تبليغاتX
سیمرغ

يك كارشناس حقوقي:

        ديوان عدالت اداري آيين‌نامه حق الوكاله را ابطال كند

 

   

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فقه و حقوق - حقوق اجتماعي

يك كارشناس حقوقي با اشاره به اعتراض وكلاي دادگستري و كانون وكلا به آيين نامه حق الوكاله، اظهار كرد: اينجانب به همراه 7 نفر از وكلاي دادگستري، دادخواست ابطال اين آيين نامه را به شرح ايرادات به رييس ديوان عدالت اداري ارايه كرده‌ايم كه از سال 85 تاكنون در دستور كار هيات عمومي اين ديوان قرار گرفته است.

مصطفي دانشجو در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي ايسنا، اظهار كرد: علي رغم تقاضاي صدور دستور موقت به منظور جلوگيري از اجراي اين آيين نامه، ديوان درباره دستور موقت اظهارنظري نكرده و اين آيين نامه در حال اجرا است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |

 

آيت الله مكارم شيرازي گفت‏:‏

 بهترين دليل براي حقانيت مذهب شيعه محو شدن

 سايت هاي اينترنتي علماي آنها است  

سايت‌هاي آيت‌الله سيستاني، مکارم، سبحاني، تبريزي، الشيعه، حرم حضرت معصومه (س) و شمار ديگري از سايت‌هاي تخصصي شيعيان هک شد.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، ساعت 2:30 بامداد امروز، 285 سايت شيعيان از سوي هکرهايي که توسط وهابيون اجير شده بودند، هک شد که از جمله اين سايت‌ها مي‌توان به سايت‌هاي حضرات آيات مکارم، سيستاني، تبريزي، سبحاني و سايت‌هاي تخصصي ديگري همچون الشيعه، حرم حضرت معصومه (س)، سايت تخصصي قرآن و نهج‌البلاغه اشاره کرد.

بنا بر اين گزارش، هکرها با استفاده از اشعار و ادبيات و تصاوير موهن، به توهين و هتک حرمت مراجع پرداخته و با انتشار اشعاري، به تشيع و شيعيان توهين کرده‌اند.

اين حمله هکرها در ادامه موج جديد حملات و توهين‌ها به مقدسات شيعيان و پس از آن آغاز شد که قرضاوي ـ تندرو مصري‌الاصل ـ در سخناني، ضمن توهين به شيعيان، خواستار جلوگيري از گسترش تشيع شد.

در همين حال، يک مقام آگاه در گفت‌وگو با خبرنگار «تابناک» اظهار داشت: هکرها براي حمله به اين سايت‌ها از هفت لايه حفاظتي عبور کرده‌اند و قسمت فني و پشتيباني اين سايت‌ها در تلاشند تا در روزهاي آينده، اين مشکل را برطرف کنند.

 
آيت الله مكارم شيرازي امروز درجلسه درس تفسير خود درحرم مطهرحضرت فاطمه معصومه (س)، خاطرنشان كرد‏:‏ وهابيون متعصب با اين اقدامات شوم خود مي خواهند صداي علماي شيعه به گوش جهانيان نرسد‏.

آيت الله مكارم شيرازي گفت‏:‏ بهترين دليل براي حقانيت مذهب شيعه محو شدن سايت هاي اينترنتي علماي آنها بدست وهابيون است كه فكر مي كنند باسانسور آنها مي توانند از رشد روز افزون مذهب تشيع جلوگيري كنند‏.‏
اين مرجع تقليد خاطرنشان كرد‏:‏ ما سايت هاي اينترنتي خود را بازسازي وفعال خواهيم كرد ولي وهابيون بدانند كه جوانان اهل تسنن بيشتر ازگذشته به مذهب تشيع گرايش پيدا خواهند كرد‏.‏

آيت الله مكارم شيرازي خاطرنشان كرد‏:‏ مردم دنيا خصوصا جوانان فكرمي كنند كه دراين سايت هاي اينترنتي چه مطالبي وجود داشت كه وهابيون رااينگونه به وحشت انداخته است‏.‏
وي تصريح كرد‏:‏ پيشرفت مذهب شيعه به سرعت در جهان خصوصا در مكه و مدينه در حال گسترش است و وهابيون كه از مشركان زمان جاهليت بدترند با هك كردن سايت ها شيعي مي خواهند از اين روند جلوگيري كنند‏.‏
 
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |

 

تهدید محمد اسماعيل صلاحي یکی ازدراویش سلسله نعمت اللهي گنابادي

 

چاپ ايميل

محمد اسماعيل صلاحي ازدراويش نعمت اللهي گنابادي ازسوي افراد ناشناس کرارا به صورت تلفني مورد تهديد قرارمی گیرد.
صلاحي در مصاحبه با خبرنگارمجذوبان نور در يزد با اعلام اين خبر ، گفت : صبح امروز(29 شهریور ماه 1387)  چندین بار فردي ناشناس به منزل ما تلفن زد و مرا تهديد نمود كه بايد شهر ميبد را براي هميشه ترك نمايم. صلاحي افزود : اين فرد ناشناس اعلام كرد كه تو در ميبد تبليغ ضلالت وگمراهي مي كني و مردم از دست تو ناراحت هستند و اگر نيروهاي مردمي روزي عليه تو دست به اقدام زدند مقصر تو هستي و بايد ميبد را ترك كني .
محمد اسماعيل صلاحي از دراويش گنابادي است كه در ارديبهشت ماه امسال به واسطه نگارش نامه اي يراي آيت الله مكارم شيرازي ، در منزل خود توسط عوامل اطلاعات يزد دستگير و روانه سلولهاي انفرادي شد و هم اكنون از سوي دادگاه انقلاب ميبد به تحمل يكسال حبس و منع از برقراري ارتباط با دراويش طريقت نعمت اللهي گنابادي محكوم شده است.

 

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |
اُسوه حسنه- گوشه‏اى از شؤون اخلاقى و اجتماعى حضرت آقاى صالح‏عليشاه

 

مذاكره حضرت صالح علیشاه با كشيش مسيحى

نوشته :جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه

معمولاً بعد از مجلس يادبود و روضه‏خوانى كه هر صبح جمعه در مزار حضرت سلطان‏عليشاه تشكيل مى‏شد و بين يك الى دو ساعت طول مى‏كشيد، حضرت صالح‏عليشاه به‏منزل مراجعت كرده حدود نيم الى يك ساعت در منزل استراحت مى‏كردند. در اين فاصله بانوانى كه به‏زيارت آمده بودند خدمتشان مى‏رسيدند. آنگاه به بيرونى مى‏رفتند و عدّه‏اى از ارادتمندان و مهمانان، مخصوصاً گنابادى‏ها كه از ساير دهات آمده يا ارادتمندانى كه از ساير شهرستانها آمده بودند، در خدمتشان بودند و كتابى خوانده مى‏شد يا بياناتى از ناحيه ايشان ايراد مى‏شد.

يكى از اين جمعه‏ها كه در بيدخت بودم، يك ميسيون سه چهارنفرى از كشيشها در ضمن سفر و عبور از بيدخت در آنجا توقّف كرده، اجازه ملاقات خواستند. ايشان اجازه دادند و آنان به همان مجلس عمومى آمدند. بعد از صحبت‏هاى عادى و مبادله تشريفات، ايشان آيه قُلْ يا اَهلَ الكتابِ تَعالوا اِلى كلمةٍ سواءٌ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُم اَلّا نَعْبُدَ اِلّا اللَّهَ و لا نُشْرِكَ به شيئاً(18) را تلاوت فرموده و گفتند: در اين راه و دعوت به خداوند با هم مشتركيم. آنگاه آيات مربوط به حضرت عيسى(ع) را تلاوت نموده، در مورد آن‏حضرت و اعتقاد شيعه به عصمت پيغمبران بحث كرده و فرمودند: ما عيسى(ع) را بهتر از شما مى‏شناسيم و عيسى(ع) آنگونه كه قرآن به ما شناسانده است، عظمت مقامش خيلى بيشتر از آن است كه شما مى‏گوييد، ما عيسايى را به پيغمبرى قبول داريم كه قرآن معرفى كرده و به ما شناسانده است. ما محمّد(ص) را مكمل و متمّم عيسى مى‏دانيم و مى‏گوييم خداوند اديان الهى را با ارسال محمّد(ص) به كمال رساند. ما عيسى(ع) را از گفته محمد(ص) و وحى الهى مى‏شناسيم.

كشيشى كه سِمت تقدّم بر سايرين داشت و رئيس ميسيون بود، گفت: ما هم محمّد را بزرگ مى‏دانيم و پيامبرى مى‏دانيم منتها عيسى را اكمل پيامبران مى‏دانيم كه با پيروى او بشريّت نجات مى‏يابد.

حضرت صالح‏عليشاه فرمودند: نمى‏خواستم بحث مقايسه بين دو پيغمبر به‏ميان آيد ولى چون شما چنين مطلبى را عنوان كرديد، خيلى مختصر و در دو كلمه مى‏گويم: اكمل رهبران و پيشواى تامّ كسى است كه اگر پيروانش قدم برجاى پاى او بگذارند، نجات پيدا كنند، عيسى(ع) فرمود: اگر به يك طرف صورت تو سيلى زدند طرف ديگر را پيش آور كه بزنند و اگر قباى تو را بردند رداى خود را نيز بده. آيا در دنيايى كه امروز مى‏بينيم و همچنين باتوجه به اينكه خداوند تا روز بازپسين به شيطان مهلت داده است كه بنى‏آدم را اغوا كند، آيا مى‏توان چنين قاعده‏اى را هميشه و همه جا اجرا كرد؟ و اين امر آيا موجب تجرى ظَلَمه و ستمكاران و تسلّط آنها بر مظلومان نمى‏شود؟ اما پيغمبر ما فرمود: و لَكُمْ فى‏القِصاصِ حياةٌ يا اُولى الاَلبابِ(19)، اى صاحبان خرد در اجراى قصاص حيات براى شما وجود دارد. اين قاعده‏اى است اجتماعى براى نظم اجتماع كه ظَلَمه از مجازات بترسند. امّا خطاب ديگرى به مسلمين دارد: والكاظمينَ الغَيظ والْعافينَ عَنِ النّاسِ واللَّهُ يُحّبُ المُحْسِنينَ(20). به مؤمن دستور مى‏دهد غيظ خود را فرو برد و كظم نمايد و هرگاه قدرت روحى بيشترى داشت نه‏تنها كظم غيظ نمايد بلكه غيظ را از سينه محو نمايد و مجرم را ببخشد و هرگاه قدرت روحى بيشترى يافت به همان كسى‏كه به او بد كرده است، احسان كند. هرگاه اين آخرين مرحله عُلُو روحى را كه منطبق‏بر فرمايش حضرت عيسى(ع) است، بخواهيم بر همه تحميل كنيم چون غالباً طاقت تحمل چنين قاعده‏اى را ندارند از اطاعت سرپيچى كرده، برخلاف دستور رفتار مى‏كنند و تدريجاً به طغيان در برابر اوامر الهى عادت مى‏نمايند. يا اينكه عيسى(ع) ازدواج نكرد اگر همه پيروان به او تأسّى كنند براى جامعه مفيد است يا نه؟!

با خاتمه اين صحبت مجلس خاتمه يافت و كشيش اجازه خواست كه مناجات و دعايى بخواند. ايشان اجازه فرمودند و او آياتى از انجيل را قرائت نمود و خود ايشان و حاضرين در محل در دعاى او شركت كردند.

برگرفته از سایت مجذوبان نور

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |

منبع : مجذوبان نور

شهادت علي (ع) فنا نيست، بقــاست

 

نويسنده : عابدين پاپي 

 

   

شعراي فارسي زبان عشق را اکسير ناميده اند. به طوري که کيمياگران معتقدبودند که در عالم، ماده اي وجود دارد که به نام «اکسير» يا «کيميا» که اين ماده مي تواند ماده اي را به ماده  ديگري تبديل کند. در برهان قاطع نيز درباره اکسيرآمده است: «جوهري است گدازنده و آميزنده و کامل کننده يعني مس را طلا  مي کند.»
اتفاقا جالب توجه است، چرا که اين سه مورد که ذکر رفت، از خصوصيات بارز عشق هستند. يعني عشق هم گدازنده است وهم  آميز نده و هم کامل کننده.
فلذا وجه شبه معروف و مشهود همين سوم است. يعني تغيير تکميلي.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |

 

بررسی عرفان و تصوف در گستره روايات در فصل‌نامه تخصصی «معارف عقلی»

 

 

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در بخشی از مقاله به قلم نويسنده می‌خوانيم: احاديث و روايت‌های فراوانی از امامان معصوم(ع) در زمينه‌ تصوف و صوفی‌گری در منابع روايی شيعی آمده است هم‌چنين، كتاب‌های دست دوم و سوم ـ كه امروزه انتشار آن‌ها گسترش يافته ‌است ـ دست‌آويزی برای يرخی برداشت‌های نادرست و داوری‌های نابجا شده و افراد كم اطلاع از مصادر روايی را دچار دغدغه كرده است.

به زعم نويسنده، اين روايت‌ها از جنبه‌های مختلفی به اين موضوع مهم پرداخته‌اند. بی‌گمان، روشن شدن ديدگاه اهل‌بيت عصمت و طهارت(ع) در اين زمينه می‌تواند راه‌گشا باشد. من در اين نوشتار بر آن شدم تا با بررسی‌های سندی و محتوايی، برخی از پندارهای نادرست را كنار زده تا حقيقت را بازشناسم.

به عقيده مؤلف، موضوع تصوف و صوفی‌گری در روايت‌های امام معصوم(ع) اهميت فراوان دارد؛ زيرا از يك سو برخی از جنبه‌های تاريخی تصوف در دوره نخستين بازشناسی می‌شود و از سويی ديگر ـ كه هدف اصلی اين نوشتار است ـ ديدگاه اهل‌بيت(ع) در مورد تصوف در ميزان استنباط قرار می‌گيرد كه مطلب اخير در تشخيص راه درست ميان نزاع‌های مختلف و گاه تندی كه در طول تاريخ ميان عالمان شيعه و حوزه‌های علميه در زمينه تصوف، بوده است، بسيار اثرگذار خواهد بود.

وی می‌نويسد: پس از گردآوری همه رواياتی كه در زمينه صوفی‌گری و تصوف در جوامع روايی شيعی وجود دارد، می‌توان همه آن‌ها را در چهار گروه دسته‌بندی كرد. طايفه اول از اين دست روايات، رواياتی است كه از تصوف و صوفی‌گری مدح كرده‌اند و در ضمن آن راه درست تصوف را نشان داده‌اند. گروه دوم، رواياتی هستند كه در آن‌ها امامان معصوم(ع) به نقد برخی از روش‌های سلوك فردی، اجتماعی، سياسی و فكری جمله‌ای از صوفيان می‌پردازند.

در گروه سوم از روايات در اين زمينه، شخصيت رياكار و متظاهر و متقلب بسياری از منتحلين به تصوف مورد نقد و هجمه قرار گرفته است. چهارمين گروه و آخرين طايفه از روايات باب، رواياتی‌اند كه اصل تصوف را انكار می‌كنند. كه در اين جا به بررسی چند روايت نقل شده می‌پردازيم.

آخرين شماره فصل‌نامه تخصصی «معارف عقلی» با صاحب امتيازی «غلامرضا فياضی» و مدير مسئولی «محمود ابوترابی» و سردبيری «محمدباقر ملكيان» روانه بازار نشر شده است

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |

 وبلاگ سیمرغ :  در پست قبلی در خبری از رهبر انقلاب مطلبی درج شد که درباره عارف صوفی مولوی علیه الرحمه مولوی را 

((شعر مولوي اصولِ اصولِ اصولِ دين دانستند))

    ولی در خبر ذیل  دیدگاه آیت الله نوری همدانی که یکی از محالفان تصوف هستند قابل تامل است. خصوصا آنکه آیت الله نوری همدانی همواره مولوی را  دشمن اهل بیت و گاه سنی و گاه کافر و ملحد خوانده است.

 

آیت الله نوری همدانی:

مولوي هم از دشمنان اهل بيت است

 

رسا، سرويس سياسي ـ آيت الله نوري همداني، از مراجع تقليد، در ديدار با مسؤولان کانون هاي قرآني دزفول گفت: مولوي هم از دشمنان اهل بيت است.

به گزارش خبرنگار رسا، حضرت آيت‌الله حسين نوري همداني، امروز در ديدار مسؤولان کانون هاي قرآني دزفول با تعريف کلمات تولي و تبري به حديثي از حضرت امام صادق (ع) اشاره كرد كه «دين غير از حب و بغض نيست» و اظهار داشت: مسأله تولي و تبري تمام دين اسلام است.
وي با اشاره به آياتي از سوره مجادله، حزب شيطان و حزب‌الله را تنها احزاب موجود در جهان معرفي کرد و با بيان اشکال متفاوت شيطان از جمله جن و انسان، الفاظي چون آزادي، دموکراسي، حقوق بشر و مبارزه با تروريست را شعار حزب شيطان ناميد و افزود: بدانيد که غلبه هميشه با حزب‌الله است.
اين مرجع تقليد در تعريف کلمه «غلبه» اظهار داشت: غلبه يعني حاکميت هدف، پس هر کشتني غالب شدن و هر کشته شدني مغلوب شدن نيست. افرادي چون حضرت امام حسين (ع) شهيد مي شوند و ستمکاراني چون يزيد و شمر کشته نمي شوند. حق، سرمايه گذاري مي خواهد.
وي با يادآوري مبارزات امام از سال 1342 تا پيروزي انقلاب و به چاه انداختن يوسف تا زمان به قدرت رسيدن او، از مردم خواست تا درباره مبارزات حزب الله زود نتيجه گيري نکنند و ادامه داد: تا افراد سفاک، خونريز، کافر و توسعه طلب؛ يعني صهيونيست ها در خاورميانه از سوي امريکا وظيفه کشتار و آواره کردن مسلمانان را بر عهده دارند، فساد و فتنه در اين منطقه بر طرف نخواهد شد.
استاد دروس خارج حوزه علميه قم اضافه کرد: خداوند به کساني که او را شناختند و به او محبت مي ورزند، چند نعمت مي دهد که ايمان واقعي در دل آن ها و ورود به بهشت از اين نعمات است.
وي با تمجيد از مردم دزفول به خاطر دفاع بي دريغ خود در زمان هشت سال جنگ تحميلي به حاضران گفت: من با مقابله فيزيکي با صوفيان مخالفم، بايد با دليل، برهان و منطق بحث کرد.
اين مرجع تقليد پيشينه فرقه صوفيه در ايران را رويارويي با اهل بيت و شيعيان دانست و اضافه کرد: اينها آمدند به جاي اهل بيت مرشد، قطب و خانقاه ساختند و افرادي چون شيخ عطار، بايزيد بسطامي، معروف کرخي، شقيق بلخي، جنيد بغدادي، فضيل ابن اياز و مولانا جلال الدين محمد بلخي معروف به مولوي جزو هفتاد و دو فرقه صوفيه اند که همه راه باطل رفته اند و دشمنان اهل بيت هستند.

وی در پايان از حاضران خواست تا اگر در امور دولتی و از مسؤولان استان، كسانی را می‌شناسند كه از فرقه‌ی صوفيه طرف‌داری و حمايت می‌كنند، به وی معرفی كنند.

منبع: رسا نیوز
 

 

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |

در حالیکه برخی مراجع مولوی این عارف شهیر و نامی را کافر و ملحد می خوانند

رهبر انقلاب

 شعر مولوی را" اصــولِ اصـــولِ اصــولِ دين" خواند .

 

   

همچنین در این ديدار رهبر انقلاب با شعرا علاوه بر خبرهاي منتشر شده، گوشه‌ها و حاشيه‌هاي خواندني هم به همراه داشت که توسط يکي از خبرنگاران حاضر در مجلس ثبت و به یکی از آنها اشاره مي‌شود.

• بخشي از شعر آييني ما مي‌تواند مصروف مطالب عرفاني بشود. شعر مولوي را ببينيد. اگر ديوان شمس را دوردست ببينيم، شعر مثنوي که اصولِ اصولِ اصولِ دين است. اعتقاد من اين است. يک وقت آقاي مطهري از من پرسيدند نظرم راجع به شعر مولوي چيست. گفتم: اصولِ اصولِ اصولِ دين است. گفت: نظر من هم همين است. البته درباره حافظ کمي با هم اختلاف عقيده داشتيم.


 

منبع : سایت تابناک 

 

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 30 شهریور1387 و ساعت |
روزنامه ابتكار

خاستگاه عرفـــاني تشــيع

 

احترامي را که شيعيان و صوفيان به طور يکسان براي علي قائلند نشان دهنده ارتباط بين تشيع و تصوف است.

چندي است در منظومه فکري و ديني کشورمان بحث نسبت فقه و تصوف رواج يافته است. اين در حالي است که امامان شيعه همه از مروجان تفکر عرفاني و معنوي بوده اند و همانطور که پژوهشگران تصريح کرده اند نسبتهايي ژرف ميان عرفان و شيعه وجود دارد. به گزارش مهر  اسلام هم داراي بعد ظاهري و هم داراي بعد باطني است و در کنار همه اشکال و انشعابات داخلي آن دين اسلام را به وجود مي آورد. در اين ميان يکي از محوري ترين مولفه اي اسلام آموزه هاي عرفاني آن است.بعضي اذعان داشته اند که ريشه تصوف را در اديان ديگر بايد دانست که به تدريج وارد اسلام شده و رنگ و بوي اسلامي به خود گرفته است و اگر تشيع را نيز همان باطن گرايي اسلام بدانيم بنابراين در آن صورت نمي توان آن را از تصوف جدا دانست و احترامي را که شيعيان و صوفيان به طور يکسان براي علي قائلند نشان دهنده ارتباط بين تشيع و تصوف است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت |
      روزه از منظر عرفــــا      


عطار: اي دوست ماه روزه رسيد و تو خفته‌اي

فريدالدين ابوحامد محمد عطار نيشابوري يكي از عرفاي اواخر سده ششم و اوايل سده هفتم است.



او در دو قصيده خود به ماه رمضان و روزه اشاره دارد. در يكي از اين قصايد، مي‌گويد:
 
اي در غرور نفس به سر برده روزگار
برخيز و كاركن كه كنون است وقت كار
اي دوست ماه روزه رسيد و تو خفته‌اي
آخر ز خواب غفلت ديرينه سر برآر
سالي دراز بوده‌اي اندر هواي خويش
ماهي خداي را شو و دست از هوا بدار
پنداشتي كه چون نخوري روزه‌ي تو آنست
بسيار چيز هست جز اين شرط روزه‌دار


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت |

كتب عرفاني زير در سايت تصوف ايران نصب و آماده استفاده براي علاقمندان ميباشد



۱-  قصيده حضرت بومدين و تخميس آن توسط محيي الدين عربي

۲- ديوان حضرت ابومدين

۳-   شرح الحال و الكلماة القصار حضرت ابومدين 

 براي ملاحظه كتابها به قسمت  كنب حضرت ابومدين در كتابخانه تصوف مراجعه نمايي



مفتاح الغيب الجمع و تفضيله و ايضاح سر الوجود و تكميله صدرالدين قونيوي 

 ختم الاولياء   حكيم ترمذي


 براي ملاحظه كتابها به قسمت  كتابخانه تصوف مراجعه نماييد.

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت |
 
رئيس كميته امداد خميني (ره):
 
 در عراق شمار خانواده هاي تحت پوشش اين نهاد در عراق را پنج هزار و دويست خانوار اعلام كرد.
 

سيد مهدي اسكندري در گفتگوي اختصاصي با خبرنگار واحد مركزي خبر خاطر نشان كرد‌ كميته امداد امام خميني (ره) در عراق از طريق شعبه هاي دوازده گانه خود در كربلا ، نجف اشرف ، حله ، ديوانيه ، سماوه ، كوت ، العماره ، بصره ، ناصريه ، صلاح الدين ، ديالى وكاظمين رسيدگي به5200 خانوار عراقي را برعهده دارد.
وي افزود‌ كميته امداد امام خميني (ره) به هر خانوار بي سرپرست كه يك تا هفت كودك يتيم داشته باشد ماهانه مبلغي معادل بيست و يك هزار تا چهل و هفت هزار دينار پرداخت مي كند و علاوه بر آن مساعدت طبي و تهيه امكانات درمان و عمل جراحي در عراق يا ايران را در اختيار اين خانواده ها قرار مي دهد.
اسكندري روابط دولت عراق با كميته امداد امام خميني (ره) را خوب توصيف كرد و گفت‌ روابط دولت عراق با كميته امداد امام خميني (ره) خوب است و اين كميته به موجب توافقنامه با دولت عراق به شماره مجوز 2171460 ،‌ صادره از سازمان دبير كلي موسسه هاي غيردولتي وابسه به كابينه عراق به فعاليت در اين كشور مشغول است.
به گفته اسكندري اين كميته بدون هيچ گونه دشواري و به راحتي به فعاليت خود مي پردازد.

 

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت |



با احيا و پياده شدن فرهنگ نماز جمعه ‪ ۸۰‬درصد مشكلات امنيتي، سياسي ، اجتماعي، اخلاقي و اقتصادي جامعه حل ميشود.

 


نماينده ولي فقيه و امام جمعه كاشان گفت: با احيا و پيادهشدن فرهنگ نماز جمعه ‪ ۸۰‬درصد مشكلات امنيتي، سياسي ، اجتماعي، اخلاقي و اقتصادي جامعه حل ميشود.
به گزارش ايرنا،حجتالاسلام"عبدالنبي نمازي" روز شنبه در جلسه شوراي اداري آران و بيدگل افزود: نماز جمعه مهمترين و تاثيرگذارترين عنصر در سلامت و امنيت جامعه و پيشگيري از مفاسد است.
اين نشست به مناسبت سالروز تاسيس نخستين اقامه نماز جمعه به فرمان امام خميني (ره) به امامت مرحوم آيتالله طالقاني در محل مصلاي نمازجمعه اين شهرستان برگزار شد.
وي گفت: اگر نماز جمعه طبق موازين نظام اسلامي به شكل كارشناسانه كالبد شكافي شود، جايگاه بسيار برجستهاي در عرصهي سياست داخلي و خارجي دارد و تنها چيزي كه ميتواند تقويت و سلامت جامعه را در عرصههاي فردي و اجتماعي كنترل كند، احيا و تقويت نماز جمعه است.
به گفته وي، خطيب نماز جمعه بايد خطبهها را متناسب با فضاي سياسي و اجتماعي و تاكيد بر تقواي الهي براي جذب نسل جوان بيان كند.
وي اظهار داشت: از طريق نماز جمعه ميتوان نسل جوان و قشرهاي جامعه را واكسينه كرد و نسل جوان با نزديك شدن به خداوند متعال در برابر تهديدهاي نفساني واكسينه ميشوند و سالم ميمانند.
امام جمعه آران و بيدگل هم در اين نشست، با گراميداشت ‪ ۵‬خرداد سالروز تاسيس نماز جمعه، خواستار حضور بيشتر مردم و مسوولان اين شهرستان در آيين نماز جمعه شد.

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت |
ه

دو مقاله از عرفان ایران و

حضرت آقای دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه
چاپ ايميل

مقاله اول : یادبود دانشمند روشن ضمیر پروفسور پیاتیه / عرفان ایران


در اواخر خزان سال ۱۹۹۳ میلادی [ ۱۳۷۲ شمسی ] پروفسور پیاتیه (۱) در حین عمل جراحی جهان فانی را وداع کرد . در ماه نوامبر همان سال مراسم تجلیل وبزرگداشتی از طرف دانشگاه سوربن پاریس با حضور تعداد کثیری از استادان و رئیس دانشگاه برگزار گردید . جمعی از شاگردان و ارادتمندان این استاد در تهران نیز قصد داشتند به نوبه خود تا آنجا که ممکن باشد نسبت به مقام شامخ استاد ابراز احترام و حق شناسی به عمل آورند . در جزوه ای که از طرف یکی از موسسات علمی دانشگاه پاریس چاپ شد ، شرح حال و شخصیت علمی و اخلاقیپروفسور پیاتیه بطور خلاصه از گفته های استادان طراز اول اقتصاد نقل شده که ترجمه قسمتی از آن ذیلا به نظر می رسد تا هرچه بیشتر کمک به باز معرفی این سیمای دانشمند و اهل عرفان و معنویت شود . شاید سرنوشت زندگی این مرد بزرگ بتواند برای کسانی که جویای علم و عرفان توامان هستند ، سرمشقی باشد .
پروفسور پیاتیه تحصیلات دانشگاهی خود را طی جنگ جهانی دوم در حالی که فعالانه در شبکه های مقاومت داخلی فرانسه علیه اشغالگران دولت فاشیستی وقت آلمانهیتلری فعالیت می کرد ، در دوره دکترای دانشگاه پاریس و مدرسه اقتصاد لندن و موسسه اقتصادی برلین انجام داد . مطالعات وی در زمینه اقتصاد آلمان در زمان جنگ مورد استفاده کارشناسان نظامی فرانسه قرار گرفت . وی استاداقتصاد در دانشگاه و مدرسه علوم سیاسی پاریس و موسسه توسعه اقتصادی و اجتماعی و مدرسه علوم اداری بود و سپس رئیس موسسه آمار ملی و مدیر مرکز تحقیقات تکنیک اقتصادی جدید و مشاور یونسکو و سازمان همکاری اقتصادی جامعه اروپایی شد .
از آثار استاد می توان دو رشته تالیفات مهم وی را درباره « پیش بینی اقتصادی » و « توسعه اقتصادی » ذکر کرد که هر یک از این دو مجموعه مشتمل بر ده ها جلد و شامل مقالات متعدد بسیار تخصصی در زمینه شعب مختلف امور اقتصادی و توسعه می باشد و استادان صاحب نام و عالی مقام این رشته مقالات خود را در آن درج نموده اند که از میان آنها می توان از مقالات آقای ریموند بار (۲) نخست وزیر سابق فرانسه نام برد . علاوه بر تنظیم این سلسله آثار دسته جمعی ، تالیفات و آثار متعددی در زمینه های آماری و مالی و پولی و اقتصاد فضا و منطقه ای از آقای پیاتیه به جا مانده که نظر به تعداد کثیر آن قرار است از مجموع این کتب یک کتابخانه اختصاصی به نام وی ایجاد گردد .
پروفسور پیاتیه به غیر از کشور خود که از آن نشان « لژیون دونور » و « نشان ملی لیاقت » و « نشان مقاومت ملی » دریافت داشته ، از دانشگاه های آلمان و ایتالیا و انگلستان افتخارات مهمی را اخذ کرده و در اندونزی و کره و مصر و لبنان و دیگر کشورهای جهان مانند ایران نیز از نظریات این دانشمند بهره جسته و همه جا وی را نه فقط به عنوان یک دانشمند بلکه مانند یک انسان واقعی ارزشمند بزرگ با ارزش های والای اخلاقی و معنوی به رسمیت شناخته و مورد توجه و احترامش قرار داده اند . نظریه هایعلمی پروفسور پیاتیه حوزه های اقتصاد و تفکر را تغذیه می کرد و در یکی از این حوزه ها بود که یکی از دوستان و همفکران بسیار نزدیکش موفق به اخذ جایزه نوبل اقتصادی گردید .
آنچه در نظریات استاد حائز اهمیت اساسی بود نقش انسان در تعیین عوامل اقتصادی به شمار می رود . تئوری های معروف پروفسور پیاتیه مشتمل بر تحقیقات در زمینه اندازه گیری فاصله با واحد زمان و درجه بندی فعالیت های انسانی و شرکت عوامل روانی در تجزیه و تحلیل اقتصادی ، توسل به رادیوسکوپی و تکنولوژی مدرن آمارگیری و بالاخره از همه مهمتر برای کشورهای در حال توسعه « نسبی بودن اندازه گیری تولید سرانه ناخالص ملی » می باشد . با این حال مجموعا با آنکه استاد هیچ نظریه ای را بدون تطبیق با دستاورد آماری قابل ارائه نمی دانست ، جای بزرگی برای ارزش های معنوی در پارامتر « توسعه » قائل بود .
مقام شامخ علمی استاد با دید وسیع اجتماعی و برخورد بسیار گرم و گیرایی وی آمیختگی داشت . از این نظر اکثر کسانی که با او تماس داشته اند متفق القول اند که پیاتیه انسانی به تمام معنا نجیب و بی شائبه و به دور از عقده های نژادپرستانه و قوم گرایانه و فناتیزم مذهبی به شمار می رفت . ملاقات با وی نه تنها از نظر علمی که از جهات انسانی و اخلاقی سودمند و آموزنده بود .
استاد پیاتیه به تمام معنی ایران دوست بود و فرهنگ و مجد و عظمت ایران را همه جا در محافل معتبر دانشگاهی بازگو می کرد . تعریف و تمجید او از ایران ارتباطی با مسائل سیاسی روز نداشت . در چشم او ایران مهد تمدن جهانی با سابقه تاریخی بسیار کهن به شمار می رفت . در آن موقع که بسیاری از خارجیان بنا به دلایلی شخصی یا غیر آن ، رژیم شاهنشاهی را می ستودند و تملق وزرا ومسوولان وقت را می گفتند ، پیاتیه به دور از این امور قرار داشت و از دیکتاتوری موجود ناخشنود و نسبت به سیاست های آن منتقد بود . وی طی دروسی که درباره توسعه اقتصادی در دانشگاه تهران ایراد کرد ( در آن کنفرانس ها تقریبا تمام اساتید اقتصاد وقت و رئیس دانشکده و دانشگاه شرکت داشتند ) توسعه اقتصادی ایران را مورد بررسی و تحقیق قرار داده و نتیجه گیری نمود که این رشد اقتصادی رشد ناهمگون و نابرابر و در نتیجه ناقص است . در این سلسله کنفرانس ها و سمینارها استاد کلیه اساتید وقت اقتصاد دانشگاه تهران و رئیس دانشکده و دانشگاه شرکت داشتند و با بهره ای که از نظریات استاد می بردند توصیه های غیر مستقیمی به دست اندرکاران امور می نمودند که این امر به نوبه خود تا حدی جامه عمل پوشید و در نسج اقتصادی آن زمان ایران موثر واقع شد . دکتر پیاتیه در سال های اخیر بعد از انقلاب از دنبال کردن تحولات اقتصادی ایران غافل نماند و همیشه و در همه حال نگران اوضاعاقتصادی ایران و مساله رشد و توسه آن بود .
فصل بزرگ کارنامه حیات مرحوم پیاتیه مربوط به مدارج معنوی او می باشد . چون در سفر دوم خود به ایران به اتفاق همسر اولش ( که سال ها درباره تصوف در دانشگاه پاریس مطالعه کرده بود ) مسلمان و تواما مشرف به فقر شدند . همه دراویشی که این فرد عالی قدر را در گناباد موقع کسب فیض دیده بودند شاهد عمق و ریشه داری این دستگیری معنوی می باشند . تا آخر عمر این دانشمند درویش دفتر کار خود را مزین به تصویر جناب آقای صالحعلیشاه نموده بود . درویش پیاتیه ملقب به « روشن » گو اینکه دیگر نمی تواند با حضور خود علم مغرب را به معنویات مشرق متصل نماید ولی براساس اصل معروف « هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق » روحش پیوسته ناظر دنیای تصوف ایران است که همیشه به طرف خارج رو باز می نماید .

مقاله دوم : چند خاطره از پروفسور پیاتیه / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه


اولین سفری که پروفسور پیاتیه به ایران کرد ( مسلما قبل از سفر دوم شیعه شدن و تشرف به قلمرو عرفان که در اوایل سال ۱۳۴۵ شمسی صورت گرفت ) به مشهد مشرفشده بود . در آن موقعیت گرچه سائقه دینی و معنوی در او موجود بود ، مع هذا جنبه توریستی سفر غلبه داشت . تصادفا در همان ایام مرحوم جناب آقای حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه رهبر طریقه عرفانی نعمت اللهی گنابادی به زیارت مشهد مشرف شده بودند . پروفسور پیاتیه به دیدار ایشان می رود . وی مدت ها بود که از درد و کسالتی می نالید که تمام سازمان عظیم پزشکی فرانسه علت واقعی آن را درک نکرده بودند . ناله خود را از این درد همیشگی مزاحم به اطلاع ایشان نیز می رساند . ایشان موضع درد را می پرسند و سپس آن را لمس کرده و چند ثانیه ماساژ می دهند و اظهار امیدواری می کنند که بزودی خداوند شفا خواهد داد .
پروفسور از مشهد به تهران و از تهران به فرانسه می رودو متوجه می شود که در این دو سه روز دردی نداشته است و متدرجا درمی یابد که از این درد برای همیشه رهایی یافته است . لذا مشتاق به زیارت مجدد جناب آقای صالحعلیشاه می شود و همسر او که از جنبه معنوی با او همگام بود ورشته مطالعه اش بر مسائل عرفانی متمرکز بود ، در این اشتیاق نیز با او همراهی می کند و هر دو به قصد رفتن به بیدخت ( که این اسم را در سفر اول شنیده و دانسته بود ) در اواخر اسفند ۱۳۴۴ عازم تهران می شوند .
آنها در هواپیما متحیر بودند که بیدخت کجاست و با چه وسیله ای می توانند به آنجا بروند . و این تحیر در موقع پیاده شدن از هواپیما به اوج خود می رسد . در این اثنا از چند نفر که در گوشه ای نزدیک به او مشغول صحبت بوده اند ، در میان جملاتشان کلمه بیدخت به گوش مرحوم پیاتیه می رسد . او جلو می رود و به زبان فرانسه ( چون فارسی نمی دانست ) از آنها استطلاع می نماید . آنان نیز فرانسه می دانسته اند و بعد از صحبت و اطلاع از قصد او می گویند : ما هم عازم بیدخت هستیم که عید نوروز را در آنجا باشیم . آنان دو بلیت برای این مسافرین نیز می گیرند ( خوشبختانه در آن ایام تهیه بلیت فوری ، ممکن و آسان بود ) و متفقا به بیدخت می روند .
مخلص نیز در آن ایام در بیدخت بودم و به مناسبت دانستن زبان فرانسه با او در آن چند روز محشور بودم . پروفسور پیاتیه از ایشان ( جناب صالحعلیشاه ) تقاضا کرد که دقایقیرا به او اختصاص دهند تا سوالاتی بنمایند . ایشان وقت تعیین کردند . در آن جلسه ، وی سوالات مذهبی و اخلاقی و عرفانی از جمله در مورد سلسله مطرح کرد . ایشان فرمودند : « رهبر الهی باید از طرف خداوند مستقیم یا به واسطه تعیین گردد . » و حتی پیامبران بزرگ را مثال زده و فرمودند : « عیسی (ع) نزد یحیی (ع) پیغمبر رفت و از او خواست که وی را غسل تعمید دهد . یحیی (ع) مقام معنوی عیسی (ع) را به او تذکر داد ولی عیسی (ع) فرمود امروز مقتضا این است که تو به من تعمید دهی و سپس عیسی (ع) تحت تربیت یحیی (ع) به مقاماتی رسید که شاگرد مقدم بر استاد شد . » و لذا همیشه خداوند توسطفرستادگانش مامور تربیت مردم و راهنمای راه نجات در زمین دارد . بعد از پیامبر ما محمد (ص) که افضل انبیا بود ، علی (ع) که خاتم اولیا و افضل اولیا بود در ولایت و ارشاد ( و نه رسالت و شریعت ) جانشین او شد و به همین ترتیب هر کس که به این مقام رسید جانشین خود را تعیین کرد و اینکه ما به دوازده امام معتقدیم نه از این بابت است که فرزند ، جانشین پدر می شود بلکه از جهت نص و تعیین است که سلف ، خلف را تعیین می کند و در بدو غیبتکبرای امام دوازدهم جنید بغدادی از طرف حضرت مامور شد که در زمان غیبت کبری به نام آن حضرت بیعت بگیرد و جانشین خود را هم تعیین کرده و به او نیز اجازه تعیین جانشین بدهد و این سلسله اجازه تا زمان ظهور حضرت ادامه خواهد داشت و امروز این اجازه به من ( جناب صالحعلیشاه ) رسیده است . البته عین عبارت ایشان یادم نیست و نقل به مضمون شده است .
وی پرسید : آیا می توانم مسیحی بمانم و درویش شوم . ایشان فرمودند : « عیسی (ع) و محمد (ص) هر دو مامور الهی بودند ، بنابر این مسلمان شدن العیاذ بالله نفی عیسی (ع) نیست . بلکه محمد (ص) همان عیسی (ع) و افضل از اوست . کسی که به سلک عرفان و درویشی درآید همه سلسله و اسلاف را می پذیرد که در این اسلاف محمد (ص) و علی (ع) و یازده جانشین او همچون خورشید و ماه می درخشند و عیسی (ع) و سایر انبیا نیز در همین سلسله قرار داند . » آنگاه وی تقاضای تشرف به فقر کرد که قبول فرمودند .
همسر وی نیز از همان اول ورود به اندرونی نزد بانوان هدایت شد که مقنعه و چادری به او دادند و او را در استفاده از آن راهنمایی کردند . مشار الیها نیز تقاضای تشرف به فقر نمود که آن نیز مورد قبول قرار گرفت .
به هر دو دستور غسل اسلام داده شد و دستور دادند که بعد از غسل حضور مرحوم جناب آقای حاج سلطانحسین تابندهرضاعلیشاه ) شهادات ثلاث را ادا کنند . من قبلا روی ورقه ای شهادات را با رسم الخط عربی ( اشهد ان لا اله الا الله ) و رسم الخط فرانسه ( Ach-hado an la elah-a ella lah ) نوشته و زیر آن هم معنای آنها را به زبان فرانسه نوشتم و گفتم : بخوانند تا بدانند چه می گویند و چه شهاداتی می دهند . بعد از این شهادات با همان غسل اولیه اسلام او را پذیرفتند . در آن جلسه و به هنگام تلقین ذکر شادروان جناب آقای حاج سلطانحسین تابنده ( رضاعلیشاه ) پیر دلیل و من به عنوان مترجم حضور داشتم . بعد از تشرف آنان به فقر ( روز جمعه بود ) در مجلس عمومی فرمودند : نام اسلامی شما محمود و نام همسرتان مریم و نام مشترکتان ( نام فامیلی ) روشن است : محمود روشن و مریم روشن . آنگاه فرمودند : نماز ظهر را اقتدا کنید و برای دریافت وظایف شرعیتان خودتان در صدد کسب اطلاع برآیید . آنگاه در موقع نماز ظهر فرمودند : پهلویفلانی ( مخلص ) بایستید و هرچه او گفت بگویید . چون من مقیم بودم و او مسافر ( که قصر بخواند ) از ایشان اجازه گرفتم در نماز جماعت که برپا می شد من نیت نماز مستحبی کنم و دو رکعت بخوانم که بتواند یاد بگیرد و چونایشان اجازه فرمودند مطلب را به وی گفتم . بدین طریق وقتی خود جناب آقای صالحعلیشاه به امامت جماعت قیام کردند وی نیز شرکت کرد .
بعد از رحلت جناب آقای صالحعلیشاه در سفری که به پاریس کردم ، از طرف مرحومه مادرم یک عرق چین ترمه و یک کفش متداول ساخت محل به نام کفش ساده که مورد استفاده جناب آقای صالحعلیشاه بود به عنوان یادبود برای وی بردم . در سفر دیگری هم که رفتم مرا به اتاق خواب خود برد و دیدم که عکس جناب آقای صالحعلیشاه رابالای سر خود دارد . او همچنین نشان داد که عرق چین را در یک تاقچه و کفش را در تاقچه دیگری به نحوی گذاشته است که نشان دهد تجلیل کامل از آن یادگارها است . بر اساس مشاهده بعدی خود و همچنین نقل قول مرحومه مادر و مرحومه مادربزرگ مادریم ، همسرش مریم روشن نیز نشان می داد که واقعا روشن است . او در میان جمع خواهران بدون اینکه آنها زبان همدیگر را بدانند ، هریک به زبان خود صحبت می کردند و مطلب رابا نگاه تفهیم می نمودند . 

ای بسا هندو و ترک هم زبان / ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خود دیگر است / همدلی از هم زبانی بهتر است

و این هم صحبتی بدون زبان و ارتباط و تفاهم با مبادله نگاه یا به زبان دل چنان خاطره خوشی نزد مریم روشن گذاشته بود که همواره حال مادرم و حال به قول او « مادام انشاء الله » ( مادربزرگ مادری همسرم که مادربزرگ من نیزبودند در جملات خود جمله « انشاء الله » را زیاد به زبان می آوردند ) را از من و همسرم می پرسید .
سفر دیگری که به پاریس رفتیم ، شهریور ماه بود . آن شادروان با همسرش در منزل ییلاقی خود در شهر آوینیون (۳) بود . به او تلفن زدم و احوالپرسی کردم . از مدت توقف ما در پاریس پرسید و دعوت کرد که به آوینیون برویم . چون من عذر آوردم ، پرسید که اگر توقف شما در پاریس کوتاه است ، هرچه زودتر برای دیدن شما به پاریس برگردم . جواب دادم که توقفمان طولانی است لذا برای قرار ملاقات وقتی تعیین شد ( حدود یک ماه بعد ) که به منزل او در پاریس برویم . بعدا توجه کردیم که روز موعود در ماه رمضان است . ناراحت شده و با خانم تصمیم گرفتیم که میعاد را عوض کنیم . ولی کوتاهی در انجام این تصمیم موجب شد که به آن عمل نکردیم . روز موعود ساعت مقرر ( که یک ساعت به افطار مانده بود ) رفتیم . وقتی وارد اتاق شدیم ، مرحومه مریم روشن به میزی گرد که در گوشه اتاق قرار داشت و خوراکی روی آن چیده شده بود ، اشاره کرد و گفت : هر وقت موقع افطار شد بگویید که آن میز را نزد شما آوریم . از اینکه مقید به ماه رمضان و مطلع از حلول آن بود و همچنین از اینکه ما را از ناراحتیمان خلاص کرد ، خیلی خوشحال شدیم .
آن شادروان بعد از سفر خود به گناباد به همه و به خصوص به ما ایرانی ها خیلی محبت می کرد بطوری که دانشجویان ایرانی در هر دانشگاه که بودند اگر مشکلی داشتند به او مراجعه می کردند و من از بعضی دانشجویان بدون اینکه اسم پیاتیه را بدانند شنیدم که می گفتند استادی هست که به ما خیلی کمک می کند و بعدا می گفتند : نام او پیاتیه است . و من خودم چند نفر از دانشجویان را به او معرفی کردم و حداکثر ارفاق را معمول داشت .

پاورقی :

۱. Andre Piatier
Barre.2
 Avignion.3

 

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت |

مزار سلطاني بيدخت گناباد

 

 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت |

 

فضيلت مجالس ذكــر

 

حاج سید هبت الله جذبی(ثابت علی)

 

چاپ ايميل

مجالس ذكر و انجمن‏هاى فقرى روضه‏اى است از رياض جنّت و نوربخش آسمانها و بركت و وسعت و رحمت زمين و مسرّت‏بخش بزرگان و محبوب مؤمنان. اگر موفّق به حضور در اين مجالس شديم، بايد شكرگزار بوده و كاملاً متوجّه حق و متذكّر و خيالات دنيويّه را از خود دور نموده و خانه دل را مخصوص حق قرار دهيم تا مورد عنايت حق واقع گرديم و بصيرت و بينايى يابيم.

برو تو خانه دل را فرو روب

مهيّا كن براى جاى محبوب

چو تو بيرون شوى او اندر آيد

به تو بى‏تو جمال خود نمايد

و سعى كنيم كه در غفلت نبوده به ذكر و فكر و ياد حق مشغول باشيم كه شيطان و جنود او با تمام وسايل، مجهّز و درصدد اغواى انسان و راهزنند كه عرض كرد: فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعينَ اِلّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ(104). و سعى و جديّت و جدّ دارند به هر وسيله‏ايست از ياد خدا بازدارند. ميدان مبارزه و مجاهده است و اگر فضل و لطف حق شامل نشود بر شيطان و جنود او فائق نخواهيم شد و از بركات اين‏گونه مجالس برخوردار و بهره‏مند نخواهيم بود، بايد در دل از خدا جز خدا نخواهيم و خواهش‏هاى دنيويّه كه قابل اعتنا نيست از خود دور سازيم.

از خدا غير از خدا را خواستن

ظنّ افزونى است كلّى كاستن(105)

و دل بلكه تمام اعضا را به ياد خدا مشغول داريم كه شيخ سعدى فرمايد:

خالى از ذكر تو عضوى چه حكايت دارد

سر مويى به غلط در همه اعضايم نيست


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت |

هانرى كربن مستشرق فرانسوى و عرفای عصر حاضر

 

اين مقاله قسمتی از كتاب يادنامه صالح كه به‏مناسبت يك صدمين سال تولّد قطب وقت سلسله نعمت‏اللّهى گنابادى حضرت آقاى حاج شيخ محمدحسن بيچاره بيدختى صالح‏عليشاه به‏همّت كتابخانه صالح حسينيه اميرسليمانى تهران چاپ شده بود (تهران، 1366 شمسى) انتخاب و مختصر شد تا به‏مناسبت يادبود سالگرد رحلت آن بزرگوار در نهم ربيع‏الثانى 1386 )مطابق 6 مرداد 1345 و 28 ژوئيه 1966) در عرفان ايران چاپ شود. مؤلّف محترم(حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه) براى اين چاپ اضافات و اصلاحاتى در مقاله اعمال كردند

طىّ چند سفرى كه به اروپا كردم - چه براى ادامه تحصيل در رشته دكتراى حقوق كه در سال 1336 شمسى به انجام آن توفيق يافتم، چه استفاده از بورس يكسال و نيمه دولت فرانسه و چه سفر گردشى - با هانرى كربن مستشرق و محقّق فرانسوى در تماس بودم و كتب مرحوم آقاى حاج ملّاسلطانمحمد گنابادى (سلطان‏عليشاه) و جانشينان ايشان را به وى دادم كه جلب‏نظر او را نموده بود و به‏خصوص به تفسير بيان السّعادة علاقه نشان مى‏داد. در اثر توصيه و حتّى اصرار او رساله‏اى درباره مؤلّف تفسير در انستيتوى تحقيقات عاليه زيرنظر وى گرفته و به ثبت رساندم. علاقه او به اين امر تا بدان حدّ بود كه در پاسخ مخلص كه مشكلات سفر به فرانسه را گفتم و اِشعار داشتم كه به‏سمت قضاوت مشغولم و امكان آمدن به فرانسه كمتر دست مى‏دهد، اظهار داشت: امّا تهيّه متن رساله كه در ايران امكان دارد و بلكه مناسب‏تر نيز مى‏باشد؛ در آنجا انجام خواهى داد. بعد از تهيه رساله مبادله نظر بين تهيّه‏كننده و استاد راهنما (منظور خود اوست) با پست عملى است و قول داد كه بعد از تكميل و تايپ رساله شخصاً دنبال تشريفات ادارى رفته، بعد از تعيين جلسه دفاع از تز موقع مناسب را به اينجانب اطلاع داده و دعوت‏نامه رسمى از طرف انستيتو (يا ساير مؤسّسات مربوطه دولت فرانسه) را براى من بفرستد كه امكان اعطاى مأموريّت فراهم گردد و به هزينه دولت فرانسه براى گذراندن رساله به اروپا بروم. متأسّفانه رساله آماده نگرديد و اين امكانات سلب شد ولى يادداشت‏هاى متفرّقه آن را دارم. و اينك خلاصه قسمتهايى از آن يادداشت‏ها را تقديم مى‏دارم به اميد اينكه خداوند توفيق جمع‏آورى و تدوين آن يادداشت‏ها را اعطا فرمايد كه به‏صورت كتابى مستقل تقديم علاقه‏مندان نمايم.

موضوع رساله "شرح مكتب و روش حاج ملّا سلطان‏محمد گنابادى و يك قرن مكتب او" بود. منظور از "يك قرن مكتب او" فاصله بين منصب ارشاد مرحوم آقاى سلطان‏عليشاه و وفات مرحوم آقاى صالح‏عليشاه است كه صد سال شمسى مى‏شود.

آقاى سلطان‏عليشاه فرزند صلبى و روحانى خود آقاى حاج ملاعلى نورعليشاه را به مسند ارشاد و جانشينى خود منصوب كردند كه ايشان نيز فرزند صلبى و روحانى خود )آقاى صالح‏عليشاه( را بدين سمت منصوب كردند. آقاى سلطان‏عليشاه فرزند و نوه خويش را مستقيماً تحت تربيت معنوى خويش آماده تكيه‏زدن بر منصب ارشاد نمود.

 من كه دوران حياتم را تا زمان فوت آقاى صالح‏عليشاه زيرنظر و تربيت ايشان گذرانده‏ام، مى‏توانم بگويم كه روش ايشان همان بود كه در كتب جدّ بزرگوارشان برمبناى تعاليم عاليه اسلامى و مشرب عرفانى بيان شده بود. و بنابر گفته مسن‏ترها و پيرمردهاى قديم عيناً روش جدّ بزرگوارشان بوده و حضرت ايشان تجسّم اين مكتب الهى بودند. مى‏توان گفت مراحل سلوك را عمدتاً در زمان جدّ بزرگوار گذرانده بودند، به‏نحوى كه بعد از رحلتشان به‏فاصله كوتاهى مناصب مختلف و درجات تدريجى ارشاد را طى كرده و در سنه 1330 قمرى يعنى سن 22 سالگى و زمان حيات پدر، جانشينى ايشان اعلام شده بود. ايشان در زمان حيات پدر تصرّفات و دخالت به‏عنوان جانشينى مى‏كردند كمااينكه به نيابت از پدر به آقاى حاج ميرزا حبيب‏اللَّه حايرى قزوينى )فرهنگ( مقيم كربلا اعطاى منصبى نمودند.(8)

در آخرين سفرى كه مرحوم آقاى نورعليشاه به تهران و كاشان مسافرت كردند و در كاشان مسموم گرديدند، مرحوم آقاى صالح‏عليشاه در خدمتشان نبودند و در گناباد مانده بودند. اشتياق ديدار پدر و پير هم‏چنين ناملايمات محيط گناباد موجب گرديد، تلگرافاً اجازه بخواهند تا در تهران يا كاشان به ايشان ملحق گردند. آقاى نورعليشاه چنين پاسخ دادند: «حركت شما موقوف، به طرف گناباد حركت كنيد... رويه و رفتار شما تماماً مانند مرحوم آقا(حضرت سلطان‏عليشاه) است بدون كم و زياد...».

و آخرين دستورالعمل بود كه رفتار آقاى صالح‏عليشاه را مشابه و هم‏سنگ آقاى سلطان‏عليشاه قرار داده بود و الحق اين دستورالعمل مانند ساير دستورات دقيقاً اجرا گرديد.

از اينكه از خود زياد حرف زدم )و شايد به‏ناچار باز هم همين تكرار شود( عذر مى‏خواهم. معذوريت من از اين جهت است كه ناچار در خاطره‏هايى كه دارم - ديده و شنيده‏ام - برداشت شخصى خويش را بيان مى‏كنم. هر كه بدنبال گل است، بايد تحمّل شاخ و برگ و احياناً خار را نيز داشته باشد و هر كه اين نوشته را بخواند آنچه مربوط به گل است، در دل و سينه جاى خواهد داد و خارها را يا دور انداخته و يا تحمّل خواهد كرد.

 

http://www.majzob.net/fa/content/view/1634/100/

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت |
 این مقاله  گزيده‏اى  از مجموعه نغمه سرايان گلشن راز اثر خاطر و خامه مرحوم آقاى دكتر محمد رضا نعمتى (نعمت على) که در عرفان ایران شماره 2 به چاپ رسید.

 

سيرى در حالات رهروان طريقت

 مرحوم دكتر محمدرضا نعمتى

(نعمت علی)

سيرى در حالات رهروان طريقت- مرحوم دكتر محمدرضا نعمتى(نعمت علی)

چاپ ايميل

 

مقام شمس

هر كه نشنيده‏ست بوى درد دل

گوبخوان يك بيت از ديوان شمس

به نوشته كتاب گنبد سبز كه سال 1347 خورشيدى به قلم محمد اوندر - رئيس موزه و كتابخانه تربت مولانا جلال الدين مولوى - در آنكارا انتشار يافته است بعد از دورانى نزديك به هشتصد سال آشكار شده است كه شمس ملك داد تبريزى را در قونيه كشته‏اند. پيكرش را به چاهى افكنده‏اند و مولانا را گفته‏اند يارش غفلتاً ناپديد گرديده است. مزار شمس تبريزى - كسى كه جلال الدين را مولانا نمود و شهرتش را از مرز شهر و ديار فراتر برد - در مركز قونيه در محلى واقع شده است كه زياد از تربت پير بلخ دور نيست. اين مكان عبارت است از بنايى قديمى و مسجد مانند كه بر فراز آن گنبد مينايى رنگ كوتاه برافراشته و با يكى دو گلدسته هرمى شكل به سبك دوران سلجوقى بنا شده و «مقام شمس» نام گرفته است.

حديث غربت دل رازى است كه مرز نمى‏شناسد و دل آزردگان را به درد مى‏آورد، سوز و گداز آنها نه از بابت دورى از وطن است. بلكه ناشى از بيقرارى‏هاى دل مى‏باشد كه مولانا به ناله نى آنها را تشبيه نموده و گفته است:

هر كسى كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت |
ضمن عرض پوزش از خوانندگان محترم آدرس وبلاگهای نامبرده ذیل مجددا اصلاح شد.

 

 

معرفی وبلاگهای دراویش:

نویسندگان این دو وبلاگ سعی کرده اند تا با گرد آوری مطالب و مقالات در حوزه ی شریعت(فقه) و تصوف وعرفان (طریقت) بپردازند و با بررسی دیدگاه های فقهای عالی مقدار به عرفان و تصوف مطالبی جالب را گرد آوری کرده اند.

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |
ایران فرهنگی - ایران سیاسی / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه چاپ ايميل

(این مقاله در سال ۱۳۷۵ نوشته شده ‏و در مجله گزارش ، شماره ۶۴ ( خرداد ۱۳۷۵ ) نیز به طبع رسیده است)

شخصیت و هویت هر ملت وابسته به فرهنگ ، تمدن ، عادات و رسوم اوست نه به مرزهای سیاسی که هرچند وقت به مناسبت های مختلفی تغییر می کند . فرهنگ و تمدن ایرانی همان است که نظامی را در گنجه ، مولوی را در بلخ ، ناصرخسرو را در افغانستان فعلی ، رودکی و سوزنی و ... را در سمرقند ، سعدی و حافظ را در شیراز و اقبال لاهوری را در لاهور به جهان عرضه می دارد . امروز اگر خطوط طبیعی یا تصنعی مرزهای سیاسی را به وجود آورده است ، هرگز آن اصالت فرهنگی از بین نمی رود : جشن نوروز را همه مردم جمهوری های رها شده از شوروی نیز برگزار می کنند . جشن هزاره بوعلی سینا « حکیم تاجیک » را تاجیکستان برگزار می نماید .
عرف و عادات هر ملت نسل به نسل منتقل می گردد . بعد از اسلام آوردن ایرانیان ، عادات و رسومی که با مبانی اسلام مباینت نداشت باقی ماند و ایرانیان آن عادات و رسوم میراث پدران خود را حفظ کردند . عید نوروز نه تنها باقی ماند بلکه تایید حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را نیز به دست آورد . مراسم چهارشنبه سوری نیز باقی ماند و اصولا آنچه از رسوم قدیم ایران باقی مانده است ، مسلما با اسلام منافاتی ندارد و در طی قرون تایید شده است و اگر منافات داشت مسلما بعد از هزار و چند صد سال متروک می شد . کمااینکه روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری که هنوز هم با تمام قدرت باقی مانده است ، گرچه یادگار دوران مذهب زردشتی است ولی در اسلام هم می توان دو تاییدیه برای آن قایل شد :
اول : آیات ۷۱ و ۷۲ سوره مریم : « و ان منكم الا واردها ... ثم ننجى الذین اتقوا ... » هیچکس از شما نیست مگر اینکه وارد آن ( آتش ) می شود ... سپس ما آنهایی را که تقوا داشته اند نجات می دهیم ... . دوم : در اخبار و احادیث از پل صراط و عبور از روی آتش سخن به میان آمده و به مومنین بشارت داده شده است که به سلامت و سهولت از آن عبور می کنند . رسم روشن کردن آتش و پرش از روی آن - چه در دین زردشتی و چه در دین اسلام که هر دو منبع الهی داشته و در اصول مشترک اند - می تواند سمبلی از این آرزوی نهایی هر فرد مومن باشد . به هرجهت این رسم ملی و سایر رسومی را که از نیاکان ما مانده و از صافی اسلام در طی قرون رد شده و به جا مانده است باید حفظ کرد . سعی در متروک کردن این رسوم به جایی نمی رسد و هر که با عرف متداول جامعه به صورت ضربتی درافتد ، اگر هم به صورت ظاهر در کوتاه مدت موفق شود ، ولی بالنتیجه و در دراز مدت مطرود ملت واقع می شود و به محض برطرف شدن فشارهای قبلی ، این رسوم با قوت تمام برمی گردد . شاهد مثال کشورهای مسلمان جدا شده از شوروی سابق است که اسلام با قدرت تمام در آن‏ها ظهور کرده است .
یکی از عادات و رسوم ملی و رکن فرهنگی هر ملت تقویم است . روزهای شادی و یا سوگواری که برحسب این تقویم تعیین می گردد از عادات و رسوم ریشه داری است که طی قرن ها از نسلی به نسل بعد منتقل گردیده است . چنین است که عید نوروز - یادگار جمشید باستانی - از چنان عظمتی برخوردار است که احساسات و عواطف تمام ایرانیان فرهنگی ( ساکن ایران ، افغانستان ، آذربایجان ، عراق ، تاجیکستان ... ) اعم از مسلمان ، زردشتی ، مسیحی ، کلیمی و غیر آنان را به تصرف خود درآورده است . نوروز همان اول فروردین یا به عبارتی اول حمل است . تحویل شمس به برج حمل اگر قبل از ظهر باشد ، آن روز و اگر بعد از ظهر باشد فردای آن روز را اول فروردین به حساب می آورند . امسال (۱) ساعت تحویل در تهران قبل از ظهر چهارشنبه بود و لذا چهارشنبه اول فروردین بود . در کشورهای شرقی تر ایران که کلا یا اکثرا فرهنگ مشترکی با ما دارند ( و حتی در شهرهای انتهای شرق ایران مانند خواف ، تربت جام ، سرخس ، زابل و ... ) ساعت تحویل بعد از ظهر محلی بوده است و لذا عید آن ها پنجشنبه بوده است ولی با توجه به اینکه اوقات قراردادی است ، نصف النهار تهران را که مرکز است ملاک قرار داده اند .
ملاک سال شمسی یک دور گردش زمین به دور خورشید و یا به اعتقاد قدما گردش خورشید به دور زمین است ، اما در تقویم ایران قبل از اسلام و تا مدت ها بعد از اسلام محاسبه سال صحیح نبود و لذا تقویم و سال شمسی با گردش - به عقیده قدما - خورشید انطباق نداشت و لذا عید نوروز و اول فروردین تغییر زمان می داد . خیام ، فیلسوف ، ریاضی دان و منجم نامدار ایرانی ( متوفی ۵۱۵ یا ۵۱۷ هجری منطبق با ۱۱۳۷ یا ۱۱۳۹ میلادی ) با محاسبه دقیق تقویم متداول را اصلاح نمود و به نام سلطان جلال الدین آن را « تقویم جلالی » نامید که از آن پس در تمام ایران فرهنگی این تقویم معمول گردید . کشورهایی مانند افغانستان ، منطقه قفقاز ، ترکیه ، عراق ، تاجیکستان و اکثر کشورهای آزاد شده از شوروی سابق نوروز را برحسب این تقویم عید گرفته و اهمیت خاصی بدان می دهند .
در افغانستان ماه های سال نیز منطبق با ماه های شمسی است ، منتها به جای نام ماه نام برج مربوطه را قرار داده اند : حمل ، ثور ، جوزا ... . شوروی نیز با همه کوشش هایی که به کار برد تا در جمهوری های مسلمان تابعه خود مبانی ملیت شان را محو کند و ملیت جدیدی را که به نام « ملت شوروی » می خواست ایجاد کند بدان ها اعطا کند و در این مسیر حتی تقویم همه آن ها را عوض کرد ، موفق نشد و ملیت اختراعی وی وجود خارجی پیدا نکرد . اعتقادات و عرف این ملت ها همچون آتش زیر خاکستر باقی ماند و فروپاشی شوروی مانند وزش بادی این خاکستر را کنار زد . امیدواری کاملا منطقی می رفت که این کشورها با برادر فرهنگی خود یعنی ایران فعلی هماهنگ شده و همگی با هم در شکوفایی فرهنگ مادر همدست باشند ؛ ولی متاسفانه چنین نشد بلکه همان مختصر اقبالی که در بدو امر از ناحیه آن ها به عمل آمد از بین رفت و از ما دورتر شدند و این امر احساسات ملی و مذهبی هر ایرانی را متاثر می سازد . دو نکته مهم که در مسیر وحدت فرهنگی کمک می کند تقویم واحد و خط واحد است . وظیفه ای که برای ما ایرانیان مقرر می باشد ، این است که این برادران خود را از دنباله اسارت فکری شوروی نجات داده به دامن مادر فرهنگی شان برگردانیم . امروز چون سیاست و مرزهای سیاسی بر همه امور حکومت می کند ، اگر خیام ، بوعلی ، ابوریحان ، نجم الدین کبری‏ را مصرا ایرانی بخوانیم در اذهان شنونده این لغت ایرانی به « ایران سیاسی » تعبیر می شود و تعصب متقابلی را بر می انگیزد . باید تفهیم کرد که این بزرگان به همه ما و به « ایران فرهنگی » تعلق دارد نه به ایران با مرزهای سیاسی .
در مورد تقویم هم جریان این است که چند قرن بعد از خیام پاپ گرگوار سیزدهم ( متوفی۱۵۸۵ میلادی - ۹۶۳ هجری ) برای اصلاح تقویم هیاتی را مامور ساخت و این هیئت تقویم میلادی را مانند اصلاحیه خیام اصلاح نمود . آنان یا از کار چند قرن قبل خیام اطلاع نداشتند و یا از روی تعصب نامی از او نبردند و اصلاحیه خود را تقویم گرگوار ( Gregorian Calendar ) نامیدند که هم اکنون نیز از آن استفاده می شود . خیام گرچه اهل نیشابور بود ولی در واقع به تمدن و فرهنگ جامعه اسلامی آن روز و « ایران فرهنگی » تعلق داشت و از این رو بود که اصلاحیه او در تمام قلمرو ایران فرهنگی آن روز متداول گردید . باید به این برادران و اعضای جامعه ایران فرهنگی توصیه نمود که با کنار گذاشتن تقویم میلادی مبدا تاریخ را از هجرت رسول اکرم (ص) برقرار سازند و تقویم اصلاحی خیام را با ماه های آن تقویم ( فروردین ، اردیبهشت ، خرداد ... یا حمل ، ثور ، جوزا ... ) به کار برند و سپس برای اینکه توهم تعصبات ملیت های درون مرز سیاسی نرود و تصور نشود تهران درصدد سیطره خود است ، و این برادران خیال نکنند که از سیطره شوروی رهایی یافته اند و سیطره ایران ( سیاسی ) قصد صید آنها را دارد ، برای تشخیص اول فروردین نصف النهار تهران را ماخذ نگیریم بلکه به افتخار خیام و برای تجلیل از او در همه ایران و کشورهای هم جوار نصف النهار نیشابور را ملاک بگیریم .
نکته مهم دیگر خط و به دنبال آن وضع زبان است . به یاد دارم در دوران دانشجویی در پاریس با دانشجویی اهل ترکیه بحثی داشتم ، وی مولوی را شاعر و عارف ترک می خواند . در پاسخ گفتم : کسانی مانند مولوی به جهان و بشریت تعلق دارند ، ولی از این مطلب که بگذریم به چند سوال من که پاسخ بدهی آن وقت از شما خواهم پرسید که مولوی متعلق به چه ملتی است .
پرسیدم : مقبره مولانا در قونیه است . در کتیبه های مزار وی سطوری نوشته شده است آیا می توانی آن کتیبه را بخوانی ؟ پاسخ داد : آتاتورک خط ما را تغییر داد و چون آن نوشته ها با رسم الخط سابق است ، نمی توانم آن را بخوانم . گفتم اما من می توانم بخوانم . ادامه دادم و گفتم : در موزه ها پیش نویس بعضی آثار مولانا به خط خود او موجود است آیا می توانی آن ها را بخوانی ؟ پاسخ داد : به همان دلیل سابق الذکر نمی توانم بخوانم . گفتم : اما من می توانم بخوانم و از این دو پاسخ تو منصرف شده گناه آن را به گردن آتاتورک می گذارم که با تغییر الزامی خط ، شما را از گذشته هایتان جدا کرد ولی من به شکرانه این نعمت که می توانم خط مولانا را بخوانم از لطف خداوند متشکرم که نوشته های مولانا و اشعارش اگر برایم خوانده شود ، معنای آن را می فهمم و خود هم می توانم آنها را بنویسم . اما آیا تو معنای آنها را می فهمی ؟ پاسخ داد : نه . بالاخره گفتم : اینک تو خود بگو ، مولوی ایرانی بود یا ترک ؟ در اینجا آن دانشجوی ترک ساکت شد .
نظیر تمام یا قسمتی از این مکالمه را می توان با برادران فرهنگی آزاد شده از شوروی سابق داشت . جشن هزاره بوعلی به عنوان حکیم تاجیک گرفته می شود ولی تاجیک ها آثار او را نمی توانند بخوانند . آیا آثار نظامی گنجوی در گنجه خوانده می شود ؟ آیا آثار رودکی در سمرقند و بخارا قابل قرائت است ؟ و حال آنکه آنان به افتخار این همشهریان قدیم خود باید کاری کنند که بتوانند آثار آن ها را بخوانند و بفهمند . در خصوص این ملت ها و دولت هایشان نباید در ایرانی خواندن این نامداران تعصب به خرج دهیم ، زیرا تعصب متقابل آن ها را برمی انگیزد و در تعصب متقابل هرگز نمی توان به وحدت رسید ، بلکه باید تشویق کرد که بتوانند آثار این بزرگان را بخوانند .
متاسفانه در برخوردهای سیاسی با این دولت ها و ملت ها به جنبه ملیت که وجه مشترک است کمتر توجه شده است . اسلام نمی تواند تکیه گاه چنین برنامه و تبلیغی باشد زیرا اولا : چون دولت ایران مبنای مشروعیت خود را از اسلام دانسته و خود را تنها دولت حامی و مبلغ اسلام می داند ، این روش توهم سلطه سیاسی را ایجاد کرده و تصور می شود ایران می خواهد جای شوروی سابق را در این کشورها بگیرد . ثانیا : اسلام دارای فرق مختلفی است که با هم تعارض ایدئولوژیک دارند و حتی بعضی از آنان ، شیعیان ایرانی را کافر می دانند و نقش تقریب هم هنوز چندان موثر نیست زیرا علمداران آن بین فرق داخل شیعه تفریق به وجود آورده و نمی توانند تقریب ایجاد کنند چه برسد به فرق غیرشیعه . و تقریب با تحبیب به وجود می آید نه با تهدید و فشار . ثالثا : دشمنان اسلام که از اتحاد ملل مسلمان واهمه دارند اختلافات را دامن می زنند ؛ علی هذا برای اجتناب از برخورد با این دو مانع باید مبنای روابط ما بر ملیت و غرور ملی باشد که قابل مخالفت و فرقه بندی نیست . آنگاه که این غیرت ملی در این ملت ها موجب تغییر خط شد و توانستند آثار نامورانی همچون نجم الدین کبری ، مجدالدین بغدادی ، نظامی گنجوی ... را بخوانند و همچنین آثار هریک از بزرگان ادب را که بخوانند ، چون همه مشحون از معارف اسلامی است ، گرایش اسلامی پیدا می کنند و بدین طریق است که می توان آنها را بطور غیرمستقیم به قلمرو اسلام کشانده ، اسلام را احیا کرد نه از طریق اعزام فقیه که احیانا ممکن است اثر معکوس داشته و حتی همان رکن مشترکمان را که ملیت ایران فرهنگی است ، متزلزل سازد . به جای اعزام واعظ و فقیه باید ابتدائا عارف ، حکیم ، ادیب و اسلام شناس را به عنوان رابط و سفیر انتخاب کرد .

پاورقی :

۱. این مقاله در سال ۱۳۷۵ نوشته شده ‏و در مجله گزارش ، شماره ۶۴ ( خرداد ۱۳۷۵ ) نیز به طبع رسیده ولی به دلیل اهمیت موضوع ، عرفان ایران مجددا به درج آن اقدام کرد .

منبع :

عرفان ایران ( مجموعه مقالات - ۳ ) / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۹ / صص ۸ -

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |

 

صلــــح ادیـــان

حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه

 

 

چاپ ايميل

بسم الله الرحمن الرحیم


خطاب اینجانب به کسانی است که در کنفرانس (۱) برگزار شده از جانب « بنیاد فرهنگی هماهنگی ادیان و صلح جهانی » گرد هم آمده اند . از اینکه بزرگانی از ادیان مختلف در این دوران به فکر صلح و هماهنگی و وفاق میان مذاهب و ادیان افتاده اند ، بسیار خوشحال شدم . زیرا دین امری است که اعتقاد به آن را به زور و جبر نمی توان تحمیل کرد . بلکه هر یک از ما بطور آگاهانه آن را انتخاب کرده ایم . ما که مسلمان ایم اسلام را انتخاب کردیم و معتقدیم که اسلام آخرین دین الهی و کامل ترین همه ادیان است . ولی نمی توان این اعتقاد را به اجبار به دیگری تحمیل کرد ، زیرا دیگری هم باید تحقیق و جستجو بکند تا یقینا به این نتیجه برسد . بنابر این مادامی که پیروان ادیان به یک نتیجه واحد نرسیده اند ، باید برای استقرار صلح جهانی ، به همه ادیان احترام گذارد و به آنها اهمیت داد و امکاناتی را برای آنان فراهم کرد که بتوانند جستجوی خودشان را ادامه بدهند تا در راه وحدت ادیان موفق بشوند . ولی همانطور که گفته شد امروز نمی توان از وحدت ادیان دم زد بی آنکه عقیده دیگری را محترم شمارد . لذا به همین ترتیب دلیل من که معتقدم عرفان اسلامی در میان طریقه های عرفانی ادیان مختلف ، مترقی ترین عرفان هست ، این اعتقاد خود را به دیگران تحمیل نمی کنم اما امیدوارم سایرین هم به همین نتیجه برسند که من رسیده ام .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |
سیمرغ ، درایران باستان چاپ ايميل

سابقه ی حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به پیش از اسلام می رسد.آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می آید، می توان دریافت که سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام "ویسپوبیش" یا "هرویسپ تخمک" که در بردارنده ی تخمه ی همه ی گیاهان است،آشیان دارد.در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای "وروکاشا" یا "فراخکرت" قرار دارد.کلمه ی سیمرغ در اوستا به صورت "مرغوسئن" آمده که جزء نخستین آن به معنای "مرغ"است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت "سین" و در فارسی دری "سی " خوانده شده است و به هیچ وجه نماینده ی عدد 30 نیست ؛ بلکه معنای آن همان کلمه ی"شاهین" می شود.شاید مقصود از این کلمه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده است.

در شاهنامه فردوسی و منظومه های حماسی: سیمرغ بعد از اسلام هم در حماسه های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می یابد.سیمرغ در شاهنامه ی فردوسی دو چهره ی متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار ) دارد. زیرا همه ی موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان ) دو قلوی متضاد هستند.سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدها ست، فاقد استعداد های قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد" زال" آغاز می شود."سام "پدر زال فزمان می دهد فرزندش را که با موهای سفید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود.سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می افکند، زال را به آشیانه می برد و می پرورد.سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ)(2) به سراغ زال می آید،سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند.سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک های مهمی به زال می کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده است و سیمرغ با چاره جویی به موقع این مشکل را بر طرف می کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می آموزد موفق می شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند.سیمرغ هم چنین زخم های بدن رستم را هم مداوا می کند.

اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزله ی موجودی مادی تصویر می شود،اما صفات و خصوصیات کاملا ً فوق طبیعی دارد.ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آن ها با جهان مادی نیست.سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون " گرشاسب نامه " ی "اسدی توسی" چهره ای روحانی و مابعدالطبیعی ندارد.اصولا ً جز در قسمت اساطیری شاهنامه،بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیره ای اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می شود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عناصر فرهنگ اسلامی جذب می گردد.البته معلوم نیست که دقیقا ً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغه ی عرفانی گرفته است.

پس از شاهنامه ی فردوسی کتب دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آن ها ذکری از سیمرغ و خصوصیاتش آمده است.از جمله ی آن ها کتب و رسالات زیر را می توان بر شمرد: رسالة الطیر ابن سینا، ترجمه ی رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی، رسالة الطیر احمد غزالی، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامه ی علایی(نخستین دایرة المعارف به زبان فارسی )،بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمه ی دوم قرن ششم در سرزمین شام تالیف شده است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.

در منطق الطیر: منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هد هد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دسته ی خاصی از انسان ها تصویر می شود. سختی های راه باعث می شود مرغان یکی یکی از ادامه ی راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می رسند و در حالتی شهودی در می یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند.اکثر محققان ادبیات، از جمله" دکتر شفیعی کدکنی" معتقدند که در این داستان، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است.سیمرغ رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد.ادرک انسان نسبت به او ادراکی است "بی چگونه".سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که همان ذات حق است، نیز می شود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ، دستاویزی است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار می دهد.محقق دیگر ادبیات، "دکتر پورنامداریان" معتقد است که در این داستان، سیمرغ در حقیقت رمز" جبرئیل " است.چرا که تقریبا ً تمام صفات سیمرغ در وجود جبرئیل جمع است.صورت ظاهری آن ها ( بزرگ پیکری، شکوه و جمال، پر و بال ) به هم شباهت دارد.بنا بر آیه ی یک سوره " فاطر " فرشته ها بال دارند. در داستان زال و سیمرغ، سیمرغ واسطه ی نیروی غیبی است و زال هم سیمایی پیامبر گونه دارد.این ارتباط بی شباهت به ارتباط جبرئیل (فرشته ی وحی) و پیامبران نیست.شبیه داستان پرورش کودک بی پناه توسط سیمرغ در مورد جبرئیل در فرهنگ اسلامی وجود دارد.جبرئیل نگهدارنده ی کودکان بنی اسرائیل است که مادرانشان آن ها را از ترس فرعون در غارها پنهان کرده اند.مشابه عمل التیام بخشی زخم های رستم توسط سیمرغ را، در فرهنگ اسلامی در واقعه ی شکافتن سینه ی رسول خدا در ارتباط با واقعه ی معراج می بینیم.هم چنان که سیمرغ بر درخت" هروسیپ تخمک" آشیان دارد، جبرئیل نیز ساکن درخت " سدرة المنتهی "است.

سیمرغ گاهی با مرغان اساطیری دیگر مثل "عنقا" خلط می شود.عنقا از ریشه "عنق" و به معنای " دارنده ی گردن دراز " است. وجه مشترک سیمرغ و عنقا "مرغ بودن " و " افسانه ای بودن " است. در واقع عنقا یک اسطوره ی جاهلی عرب است و سیمرغ یک اسطوره ی ایرانی.شباهت های ذکر شده باعث شده که در ذهن شاعران و نویسندگان این دو مرغ اسطوره ای گاهی به هم مشتبه شوند، حال آن که درحقیقت دو خاستگاه متفاوت دارند.

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |

 

محی الدین عربی چه کسی بود؟

 آیا همة انسان ها می توانند به مقام و منزلت او برسند؟

 

 

چاپ ايميل

دربارة ابن عربی، زندگی او، آثارش و نخبه افکارش سخن بسیار می توان گفت که هر یک می تواند موضوع کتابی جداگانه باشد. در این جا به اجمال به این موضوع خواهیم پرداخت. سال شمار زندگانی ابن عربی نام: ابوعبدالله محی الدین محمد بن علی بن محمد بن العربی الطائی الحاتمی (از نوادگان حاتم طائی) شهرت: ابن العربی ـ شیخ اکبر 56. هـ . ق ـ 1165م : در روز 27 رمضان (7 اوت) در شهر مُرسیه در جنوب شرقی اندلس تولد یافت. 568 هـ .ق : به مهاجرت از مرسیه به اشبیلیه و تحصیل قرائت های هفتگانه، ادبیات حدیث و دیگر دانش های زمان خود نزد بسیاری از اساتید و دریافت اجازه عام روایت کتب از ایشان از جمله: ابن عساکر (صاحب تاریخ دمشق) نویسنده نامدار ابوالفرج عبدالرحمن ابن جوزی (نویسنده صفوه الصفوه) و ... . 580 هـ .ق : به تصریح خود ابن عربی در این سال وارد طریقت عرفان شده بود. او زندگانی خود را پیش از ورود به طریقت، "زمان جاهلت" می نامد. (فتوحات، ج 2، ص 425 و ج 1، ص 185).

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |

 

سلسله فرمایشات حضرت مجذوبعلیشاه

 

7-6-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -استغنا-طمع )

  31-5-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -احسان  والدین )

  24-5-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -توکل-تسلیم-رضا وشکر )

3-5-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -توکل-تسلیم-رضا وشکر )

27-4-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -تهور-جبن-کینه-عداوت-ظلم )

 20-4-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -خشم -کظم غیظ )

13-4-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -رقت-فراست-غضب وشهوت)

 06-4-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -شجاعت-همت-فتوت-غیرت-خشم)

 23-3-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -تواضع -کبر)

16-3-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -حیا)

 9-3-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -یاد مرگ 2)

 2-3-87 شب جمعه   ( تفسیر پند صالح -یاد مرگ )

 19-2-87 شب جمعه   (تفسیر پند صالح-مراقبه و محاسبه  )

12-2-87 شب جمعه   (تفسیر پند صالح-اخلاق2  )

 5-2-87 شب جمعه   (تفسیر پند صالح-اخلاق )

 29-1-87 شب جمعه   (تفسیر پند صالح-کتمان سر2 )

 22-1-87 شب جمعه   (تفسیر پند صالح-کتمان سر )

 15-1-87 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-آداب خدمت 3 )            

 8-1-87  مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-آداب خدمت 2 )            

  16-12-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-صحبت وصلوات )            

 2-12-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-فکر-انتظار )

 25-11-86 مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ذکر  3)

 18-11-86  مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ذکر  2)

 11-11-86  مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ذکر  1)               

   4-11-86  مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ایمان 2 )        

   27-10-86  مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-ایمان 1 )

 20-10-86  مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح  5)      

   13-10-86  مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح  4)

6-10-86   مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح  3)

  29-9- 86   مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح 2)

22-9-86    مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-دلایل بقاء روح  1 )

   1-9-86    مجلس شب جمعه  (تفسیر پند صالح-مقدمه 2 )

    24-8-86  مجلس شب جمعه (تفسیر پند صالح-مقدمه 1)

 

 21-6-87 صبح پنجشنبه   ( عدم حساسیت به غیر -آقایان )**

  20-6-87  صبح چهارشنبه (جبران مافات-عشق-بیداری سحر-ازدواج -خانمها)**

 23-6-87 صبح شنبه(مدعی خواست که ازبیخ کندریشه ما- غافل ازاینکه خداهست در اندیشه ما) **

16-6-87 صبح شنبه   (تشخیص تقدم و تأخر وظایف -آقایان )**

  24-6-87 صبح یکشنبه   ( نوشتن نامه به بزرگان-سلوک -خانمها)**

 23-6-87 صبح شنبه(مدعی خواست که ازبیخ کندریشه ما- غافل ازاینکه خداهست در اندیشه ما) **

 16-6-87 صبح شنبه   (تشخیص تقدم و تأخر وظایف -آقایان )**

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |

آغاز به کار یک وبلاگ جدید

 

وبلاگ نور مجذوبان  باانگیزه و هدف پشتیبانی از سایت مجذوبان نور فعالیت خود را آغاز ،و امیدواریم توفیق آن را داشته باشیم که در جهت اهداف این سایت، که همانا اعتلای فقر و درویشی و افشای ظلم ها ی غاصبان دین وخنثی نمودن بایکوت خبری دراویش می باشد قدم برداریم.

متن بالا  معرفی  وبلاگ  نور مجذوبان   است که  به تازگی  فعالیت خود را  آغاز نموده است  .یاران ایمانی می توانمند جهت استفاده از این وبلاگ به آدرس  زیر مراجعه کنند:

http://nooremajzooban.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |
 

 

پارادكس تصوف نزد اساتيد و شاگردان ملاصدرا

چاپ ايميل

 

 

 

در آثار ملاصدرا دو نحو تلقي و برخورد با تصوف وجود دارد كه خلاف عادت (پارادكس) مي‌نمايد. وي از طرفي در رد و انكار تصوف سخن مي‌گويد و آن را تخطئه مي‌كند، و از طرف ديگر از آن دفاع مي‌كند. اين امر تنها منحصر به ملاصدرا نيست بلكه از اوصاف دوره صفويه است كه تصوف رايج (كه آن را مي‌توان تصوف صفوي ناميد) در قياس با تصوف حقيقي (تصوي علوي)(1) رد مي‌شود، چنان كه در آثار بسياري ديگر از عالمان، عارفان و فيلسوفان آن عصر در ايران، از جمله اساتيد و شاگردان ملاصدرا نيز مشهود است. اين گونه تلقي حاصل تحولي است كه در دوره صفويه در فهم تصوف و نيز تشيع ايجاد شده و اثر آن تاكنون در تاريخ ايران به جاي مانده است. آنچه در اين مقال مي‌آيد، شرح و بررسي اين مطلب و، به ويژه، موضع ملاصدرا و بعضي استادان و شاگردان وي در اين باب است(2)، ولي پيش از آن بايد مقدماتي تاريخي را ذكر كنيم.

 

   ● نويسنده: شهرام - پازوكي

 

● منبع: فصل نامه - فلسفی - 1385 - پاییز و زمستان، شماره 12


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |

 

بازداشت یک درویش گنابادی در بندر لنگه

 

 

چاپ ايميل

در ادامه تعدی و ظلم  به  دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و بازداشتهای غیر قانونی و تعرض به حریم خصوصی دراویش  در روزهای اخیر، از جمله در شهرهای قم و آبادان ،یک درویش گنابادی امروز 23 شهریورماه 1387 در شهرستان بندر لنگه بازداشت شد .

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از بندرعباس ،آقای محمد رضا گودرزی که مجالس درویشی در منزل وی منعقد می باشد ساعت 10/30 صبح امروز توسط ستاد خبری اطلاعات بصورت تلفنی احضار شد .

در این ادامه گزارش آمده است :به دلیل عدم حضور آقای گودرزی در ستاد خبری دو تن از ماموران امنیتی به مغازه وی مراجعه ،ایشان را بازداشت وبه ستاد خبری منتقل می نمایند .

 آقای گودرزی تا ساعت 7 شب در ستاد خبری اطلاعات مورد استنطاق و تهدید مامورین قرار داشته است و از وی تقاضای معرفی دراویش این شهر وهمکاری و جاسوسی  از پیروان سلسله گنابادی را نموده اند . 
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |

 

بازداشت یکی از دراویش نعمت اللهی گنابادی

 

 

چاپ ايميل

 خبرنگار سایت مجذوبان نور از دستگیری یکی از دراویش حبر داد. ،در تاریخ 8 شهریور ماه 1387  سه تن از ماموران امنیتی شهرستان اهواز به منزل آقای فرهنگ دشتستانی یکی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی  ساکن آبادان مراجعه نموده ،منزل وی را بازرسی و ضمن ضبط کتابها ، سی دی و عکس های بزرگان سلسله گنابادی ،وی را بازداشت نموده و به شهر اهواز منتقل می نمایند .

ماموران اداره اطلاعات  پس ازسه روز بازجویی از  آقای دشتستانی با تهدید و تقاضای همکاری و جاسوسی از دراویش ، نهایتا وی را با سپردن وثیقه آزاد می نمایند.  

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت |

 

بنيان‏هاى كج‏ فهمى

در شناخت

عرفــان و تصــوّف اســلامی

- دكتر ح. ا. تنهايى

 

بدين‏ترتيب مهم‏ترين علّت كج‏فهمى و كج‏انديشى و در شبهه افتادن در باب احوال و تعاليم صوفيّه، بى‏توجّهى به روش درستِ شناخت در اين رشته است. به‏اعتقاد ما رهيافت پيمايشى(25) - و رهيافت تاريخى متناسب - همراه با فنون مصاحبه و مشاهده مستقيم يا بهتر از آن مشاهده مشاركتى، در طرح ميدانى(26)، يعنى حضور در محضر پيران خرابات و خانقاه‏هاى صوفيانه و مجالس مؤمنين حقّه صافى مشرب، و از زبان و رفتار و زندگى آنها تحقيق نمودن، تنها و تنها راه فهم رموزى است كه عموماً زبان در فهم آن و يا در بيان آن قاصر است(27). حالى كه حضرت موسى(ع) استغاثه مى‏فرمايد كه وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانى يَفْقَهُوا قَوْلى(28)، هركسى اين قول موسى را از زبان يك عارف بشنود كه از آتشِ درونِ جانِ درخت نداى انّى انا اللَّه سرزند، حتماً آن عارف را تكفير مى‏كند. امّا حفظ حرمت كلام قرآن مانع از اعلانِ جهالت كافران شده و به ناگزير در طول تاريخ پرده بر اسرارى كه نمى‏دانند كشيدند و حلّاج‏ها را ظاهراً به جرم گناهى بر دار كشيدند كه سنگين‏تر از آن از زبان حضرت موسى‏ها(ع) شنيده شد

يكى از مهمّ‏ترين دست‏آوردهاى روش‏شناسى در مطالعات انسان شناختى(1) نيمه دوّم قرن بيستم تا سرآغاز سال دوهزار، توجّه به تقابل روش‏شناسى “ازدرون”(2) و “ازبرون”(3) بود، و تأكيد بر اين نكته كه حقيقت و بود هستى يك پديده، اعم از پديده ذهنى يا عينى، بايد به مدد همخوانى و هماهنگى هر دو روش شناخته شود.(4) در روش پديدارشناسى(5)، توجّه هوسرل به تعليق يا “تهى‏سازى”(6) موضوعات شناخت و گذار از فرايند بازنگرى(7)، درست‏ترين تحليل را كه وى “تحليل نيّتى”(8) مى‏خواند، ممكن مى‏كرد. البته به‏شرط حفظ “من بازنگر”. اين روش در مطالعات روش طبيعت‏گرايى(9) بلومر(10) به كشف “مفاهيم حسّاس”(11) در ميان “مفاهيم معين”(12) و وارسى آنها در بيان واقعيت “بدان‏گونه كه هست”(13) اشاره دارد. همه اين تلاش‏ها را مى‏توان در يك جمله ساده خلاصه نمود: مطالعه هر واقعيّت به‏طريقى كه واقعيّت، خود برملاكننده خصايص خويش و پژوهشگر مشاهده‏كننده هر آنچه كه از واقعيّت ديده مى‏شود باشد، و سپس طبقه‏بندى آن تا نهايت تنظيم يك نظريه.(14)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت |

افتتاح وبلاگ تخصصی  و گروهی عرفان اسلامی

بعد از مدتها انتظار سر انجام وبلاگ عرفان اسلامی به همت گروهی از وبلاگ نویسان آغاز به فعالیت نمود

این وبلاگ در جهت شناخت عرفان در تمامی ادیان الهی و به ویژه اسلام گام بر میدارد.

اطلاعیه ی وبلاگ عرفان اسلامی :

سخن نویسندگان

بسمه تعالی

با نام والای حضرت دوست آغاز می کنیم فعالیت اولین وبلاگ تخصصی و گروهی شناخت عرفان و تصوف اسلامی را و در این راستا از حضرت حق مدد می جوییم تا بل ره به سر منزل مقصود بسپاریم.

این وبلاگ در جهت شناخت صحیح و علمی عرفان و تصوف و به همت گروهی از وبلاگ نویسان ایجاد گردیده است و در آن سعی گردیده که عرفان در اسلام و سایر ادیان الهی مورد بررسی قرار بگیرد و تا حد توان به سوالات مطروحه موافقین و مخالفین عرفان رسیدگی خواهد شد.

از تمامی دوستان و عزیزان ایمانی خواستار بالا بردن سطح فعالیت وبلاگ "عرفان اسلامی" با نظرات ارزنده ی خویش می باشیم و خواستار همراهی گرمتان می باشیم.

برای مشاهده ی این وبلاگ بر روی لینک زیر کلیک فرمایید:

  عرفان اسلام

 

 

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت |

درباره یک جزوه - اختصاصی مجذوبان نور 

 

درباره یک جزوه - اختصاصی مجذوبان نور

   

مدیریت علمی بر پنج رکن برنامه ریزی، سازمان دهی، هماهنگی، تصمیم گیری و کنترل استوار است. تصمیم گیری های منطقی و درست تنها بر پایه اطلاعات صحیح و دقیقی ممکن است که از سوی زیر مجموعه ها کسب میشود.

اطلاعات غیر واقع و داده های غلط، مدیران را به اتخاذ تصمیماتی وادار می کند که نتیجه و حاصلی جز شکست مدیران در اجرای تعهدات و مسئولیتهایشان نخواهد داشت. تصمیمات غلط، عیوب و نقایص گذشته را تشدید و نابسامانی ها و معضلات جدیدی را در پی خواهد داشت که نه تنها دامن مدیران آینده را نیز خواهد گرفت بلکه باعث از هم پاشیدگی یک سازمان و نظام خواهد شد. برای تصمیم گیری مدیران در حوزه فرهنگ، اطلاعات مبتنی بر واقعیات، حیاتی ترین و اساسی ترین ضرورت می باشد و اطلاعات غلط و غیر واقع خسارت های جبران ناپذیری به همراه خواهد داشت. در نظام فرهنگی جامعه داده ها و اطلاعات غیر واقعی می تواند مدیران را دچار توهم زدگی و اتخاذ تصمیماتی بنماید که مشروعیت و مقبولیت یک نظام را زیر سوال ببرد و موجب تضعیف اعتقادات دینی مردم شود.

آنان که مسئولیتشان کسب اخبار و اطلاعات و انتقال صحیح آن به برنامه ریزان خرد و کلان جامعه می باشد و باید در مقام چشم نظام عمل نمایند، وقتی زشت می بینند و کج می فهمند و بد عمل می کنند، مسئولین و مدیرانی که هدفشان خدا و منافع مردم است را به بی راهه برده و مردم را به نابودی می کشند و نظام را به تباهی و فساد رهنمون می سازند.

این افراد با ایجاد جو شبهه و کانالیزه نمودن و هدایت دولتمردان به اتخاذ تصمیماتی غیر اصولی و خلاف شرع و قانون، ضمن همسویی با دشمنان بیرونی و بسترسازی برای دخالت و حضور سیاسی و فرهنگی آنان، حکومت را به علت نارضایتی مردم به بی ثباتی سوق داده و نهایتاَ نظام حاکم برای تداوم استقرار خود به دیکتاتوری مجبور می سازند.

اخیراً جزوه ای با عنوان" بررسی وبلاگهای زنجیره ای دراویش" در میان بعضی از اساتید دانشگاه و مدیران فرهنگی کشور توزیع گردیده که به تحلیل وبلاگها و سایتهای دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی پرداخته است. این جزوه كه در همايش "انسان و معنويت معاصر" در اردیبهشت ماه سال جاری در دانشگاه تهران نيز توزيع شده بود بر پایه اطلاعاتی کاملاً غیر واقع و نتیجه گیری های نادرست مطالبی را نوشته است که به جز تشویش اذهان عمومی و فراهم آوردن موجبات تصمیم گیریهاي غلط مدیران فرهنگی کشور حاصلي را به همراه نخواهد داشت.

سایت مجذوبان نور با انتشار این جزوه درصدد است نویسندگان آنرا که از روی جهالت و عداوت قصد ایجاد تفرقه و خلق بحران دارند و رسالت خود را فراموش کرده اند، متوجه سازد که نتیجه ی عمل آنها خیانت به مملکت، تیشه زدن به وحدت جامعه و زیر پا گذاشتن تمامی ارزشهای انسانی و اسلامی خواهد بود.

با اینکه این جزوه حاوی اطلاعات غلط بسیاری است، برای نشان دادن نادرستی اطلاعات مذکور توصیه می کنیم که خوانندگان حقیقت جو به خود وبلاگها و سایتهای مندرج در این جزوه مراجعه کنند. ولی در اینجا به عنوان نمونه به چند نکته غلط و اطلاعات نادرست که در این جزوه بر آنها تأکید شده است اشاره می کنیم:

1- تشکیلاتی بودن سایتها و وبلاگهای دراویش

2- وابستگی سایتها و وبلاگهای دراویش به بزرگان سلسله تعمت اللهی گنابادی

3- مخالفت با نظام حاکم بر ایران

4- مخالفت با مراجع عظام تقلید

5- فراهم کردن امکانات مالی و مادی این سایتها و وبلاگها توسط بزرگان این سلسله

عزیزان ایمانی نیز که تنها بر اساس غیرت فقری و علاقه شخصی اقدام به تأسیس سایتها و وبلاگهای مختلف نموده اند، عنایت داشته باشند که معاندین تصوف تا چه اندازه به دنبال ایجاد فتنه و آشوب در جامعه بوده و ترس و وحشت آنان تا به آنجا رسیده است که درج مطالبی عرفانی را در یک وبلاگ ساده نظام برانداز تلقی می نماید. موارد فوق نشان می دهد که همه ما باید حساسیت بیشتری در ارتباط توطئه های دشمنان داشته باشیم.

نویسندگان اینگونه جزوات به این موضوع عنایت داشته باشند که یکی از مضرات سیاسی بودن بیش از حد!! و سر و کار دائمی با مسائل سیاسی و امنیتی!! و عدم توجه به اصول اخلاقی، سیاست زدگیست. سیاست زدگی و نگرش امنیتی انسان را از درک و فهم درست روابط معمول اجتماعی و عاطفی و احساسی نیز عاجز کرده و شخصیت انسانی آدمی را خواسته و ناخواسته تغییرمی دهد.

در پایان امیدواریم که مسئولین فرهنگی و عقلای مملکت نسبت به مضرات حضور جماعتی خودسر در مراکز قدرت هوشیارانه برخورد نموده و اجازه ندهند که در تصمیم گیرهای آنان این طیف وابسته به خواص !! نقشی ایفا کنند.

برای دیدن تمام این جزوه، لینک زیر را دانلود کنید

پسوند pdf با حجم 3.7 مگابایت > دانلود کنید
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 21 شهریور1387 و ساعت |

 

آقای امیر علی لباف به74 ضربه شلاق ،5سال زندان و 10سال تبعید محکوم گردید

 

چاپ ايميل

جناب آقای امیرعلی لباف (ماذون نماز دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در شهرستان قم )به اتهام تشویش اذهان عمومی  و تشویش اذهان مراجع و مقامات رسمی و توهین به مقدسات اسلام از سوی دادگاه جزایی قم ، به تحمل74 ضربه شلاق ،5 سال زندان و 10 سال تبعید به شهر بابک محکوم  گردید.

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور در شهرستان قم ،آقای لباف پس از آنکه  با گزارش و شکایت اداره اطلاعات قم به دستور  دادستان تحت پیگرد  قرار گرفت در روز 1387/5/23  احضاررواز سوی شعبه 101  دادگاه عمومی جزایی قم به ریاست قاضی پور موسوی محاکمه و  محکوم شد.

محکومیت آقای لباف به مجازات های سنگین زندان و تبعید به دلیل اقامه نماز جماعت توسط ایشان در مجالس دراویش نعمت اللهی گنابادی در شهر قم پس از تخریب حسینیه شریعت است که این امر نگرانی مراجع دولتی و بعضی علمای قم را در بر داشته است.

درادامه این گزارش آمده است آقای لباف در اردیبهشت ماه 1386 نیز به دلیل محکومیت در پرونده تخریب حسینیه شریعت در سال 1384 و امتناع از پرداخت جزای نفدی مدت 2 ماه در زندان قم بازداشت بوده است .

این گزارش می افزاید ، سفارشات و دستورات  بعضی از مراجع دینی  به مقامات و قدرت و اعمال نفوذ متحجرین و مخالفین تصوف  در اداره اطلاعات و مراکز قضایی ، هر چند بر خلاف قانون اساسی و قوانین جاری و حقوق شهروندی است اما در شهرستان قم صدور احکام غیر قانونی علیه دراویش  از سوی دادگاه ها ، بیش از هر نقطه دیگری در کشور روش و سنت قضایی گردیده است

 

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 19 شهریور1387 و ساعت |

 

احضار و تهدید آقای مروی از سوی پلیس اطلاعات و امنیت گناباد

 

 

چاپ ايميل

آقای نظرعلی مروی از دراویش نعمت اللهی گنابادی به اداره اماکن نیروی انتظامی شهرستان گناباد احضار و مورد تهدید واقع گردید .

بنا به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور آقای نظر علی مروی روز 17 شهریور ماه 1387 مقارن ساعت 13 به دایره نظارت بر اماکن عمومی نیروی انتظامی شهرستان گناباد  احضار و پس از حضور، مراتب دستور دادستان این شهرستان ،مبنی بر منع فروش کتابهای دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ،طی صورتجلسه تنظیمی توسط سروان میرزایی و گروهبان کد خدایی( دو تن از مامورین امنیتی گناباد )،به ایشان تفهیم  گردید و  صبح امروز18 شهریورماه طی نامه کتبی پلیس امنیت عمومی گناباد24 ساعت به وی مهلت داده شد که برای  جمع آوری و انتقال کتابهای مزبور از کتابفروشی اقدام نماید

در روز دهم شهریور ماه 1387مامورین امنیتی گناباد به دستور دادستان این شهرستان به محل کتابفروشی آقای مروی مراجعه نموده و کتابهای عرفانی موجود درکتابفروشی وی را ضبط نموده اند

سایت مجذوبان نور جهت تنویر افکار عمومی از ظلم و جفای رفته بر این درویش گنابادی متن صورتجلسه تنظیمی اداره اماکن گناباد و احضاریه  ارسالی برای آقای مروی را منتشر می نماید :

 

متن صورتجلسه

مقارن ساعت 13 مورخ 17/6/1387متصدی کتابفروشی مروی آقای نظر علی مروی فرزند محمد حسین به دایره نظارت بر اماکن احضار و مراتب دستور دادستان محترم شهرستان به نامبرده ابلاغ و مقرر گردید تا کسب دستور مقام قضایی از عرضه و فروش کتب موجود که نمونه آن در صورتجلسه بازرسی به عمل آمده از مغازه آورده شده خودداری و در اسرع وقت نسبت به انتقال کتب مورد نظر به محل دیگری اقدام نماید که مراتب صورتجلسه وبه امضاءحاضرین رسید

امضاءکنندگان

سروان میرزایی        گروهبان کدخدایی     نظرعلی مروی

 

ابلاغیه پلیس امنیت گناباد

 

از :پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فرماندهی انتظامی گناباد /دایره اماکن

به : متصدی کتابفروشی مروی مبنی بر اجرای دستور مقام محترم قضایی

سلام علیکم

احتراما در اجرای دستور مقام قضایی مبنی بر جمع آوری کتب موجود در مغازه (فرقه تصوف )ظرف 24ساعت به شما ابلاغ می گردد هر چه سریعتر نسبت به جمع آوری و انتقال کتابهای مورد نظر اقدام فرمایید

سرپرست پلیس اطلاعات و امنیت عمومی گناباد  سرگرد محمد زاده  

 
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 19 شهریور1387 و ساعت |

منبع : سایت مجذوبان نور

 

شرح و تحليل" رساله صناعيه "ميرفندرسكى

 دکتر شهرام پازوکی

چاپ ايميل

دكتر شهرام پازوكى*

صنعت در ميان اهل حكمت و عرفان و تصوف معناى خاصى داشته است كه اين معنا مناسبتى اصولى با تكنولوژى جديد ندارد. رساله صناعيه ميرفندرسكى از بهترين وجامع ترين آثارى است كه از جانب يكى از بزرگان حكما و عرفا و دانشمندان مسلمان مستقلاً در موضوع صنعت نگاشته شده و معناى مذكور صنعت به وجه احسن از آن مستفاد مى شود. اين رساله در زمانى نوشته شده كه مقارن پيدايش علم و تكنولوژى جديد در غرب است. با خواندن اين رساله نكاتى از بحران هاى فكرى دوره صفويه كه موجب تضعيف مدنيت، كار و صنعت شده عيان گرديده و پرسش هاى مهمى مطرح مى شود كه يكى از مهم ترين آنان اين است كه صنعت نزد ميرفندرسكى چه مناسبتى با صنعت به معناى جديد آن در تكنولوژى دارد.
دوره صفويه يكى از پيچيده ترين و پرنشيب و فرازترين ادوار تاريخ اسلام است. در آثار متفكران و حكماى اين دوره از ميرفندرسكى و شيخ بهايى و ملاصدرا و فيض كاشانى، نشانه هايى ديده مى شود كه همه حاكى از اضطراب انديشه و تفكر است، آن هم در دوره اى كه بيشترين آثار مكتوب حكمى و فقهى و بيشترين مصنوعات هنرى از آن دوره بر جاى مانده است. معمولاً در چنين ادوار بحرانى است كه سؤال هاى جدى طرح مى شود و امورى كه يك قوم و ملت بدانها مأنوس بوده اند، مورد تشكيك و سؤال قرار مى گيرد و شايد به همين جهت باشد كه آثار مهمى در جهت طرح همين سؤال ها و پاسخ به آنها پديد مى آيد. تاريخ تفكر در صفويه را از جهاتى مى توان با تاريخ تفكر در يونان مقايسه كرد كه از دوره با عظمت باستانى اش شروع شد و به بزرگى در سقراط و افلاطون و ارسطو در زمانه منحط سوفسطائيان ختم گرديد و غروب كرد و همه مى دانند كه مهم ترين و پرمسئله ترين كتابهاى فلسفى غرب نيز در همين دوره بحرانى يونان نوشته شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |

مقايسه نظرات

 شهيد مطهري، خرمشاهي و شاملو

درباره حــافـظ

 

حافـــظ شيــــرازي

عـارف  يا  ملـحـد

 

چند پهلويي شعر حافظ باعث شده بعضي مثل شاملو او را ملحد و بسياري چون شهيد مطهري او را عارف بنامند. در اين يادداشت نظرات شاملو، شهيد مطهري و خرمشاهي درباره اين شاعر بلندآوازه شيرازي مقايسه مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس، مشهور است كه هر كسي مي‌تواند بنا بر تجربيات، آگاهي و حتي علايق شخصي شعر حافظ را تفسير كند. يكي از ديگر دلايل وجود ديدگاه‌هاي متضاد و نسخه‌هاي متعدد و گاه متناقض از اشعار حافظ است. اگر چه نظر غالب در بين ادبا بر عرفان حافظ استوار است اما پاره‌اي حافظ را ملحد مي‌دانند مانند احمد شاملو، او دست به تصحيح ديوان حافظ زد و كتاب جنجالي خود را با عنوان حافظ شيراز منتشر كرد. امروز اين كتاب در نزد خوانندگان به «حافظ شاملو» مشهور است.
در مقدمه مفصل اين كتاب، شاملو به صراحت مي‌نويسد كه حافظ رندي يك لاقبا و ملحد بوده‌ است. اما از سويي ديگر استاد شهيد مرتضي مطهري در كتابي با عنوان «تماشاگه راز» ادعاي شاملو را با ذكر جملاتي از آن و بدون نام بردن از شاملو پاسخ مي‌دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |

برگرفته از سایت مجذوبان نور

 شرح مختصر احوال محبوب اولیاء الله

     حضرت آقای حاج علی تابنده     

        محبوب علیشاه(طاب ثراه)        

قطب العارفين حضرت آقاي حاج علي تابنده محبوب عليشاه

هو

121

فراق دوستانش باد و یاران                   که ما را دور کرد از دوستداران

مخدوم مبارک جناب آقای حاج علی تابنده(محبوب علیشاه) اولین فرزند ذکور مرحوم مبرور جناب آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی(رضا علیشاه) اعلی الله مقامهما الشریف، در روز سه شنبه هفتم ذیحجه الحرام 1364 هجری قمری برابر با 22 آبان 1324 هجری شمسی و مطابق با 13 نوامبر 1945 در تهران متولد گردیدند و تحت توجّهات جدّ بزرگوار خویش جناب آقای حاج شیخ محمد حسن بیچاره بیدختی(صالح علیشاه) قدس سرّه و پدر عالیمقدارشان ایام کودکی را در بیدخت گناباد و تهران گذراندند. در همان ایام کودکی نزد پدر بزرگوار خویش به قرائت و یادگیری قرآن مجید پرداخته و اولین کلامی که در ذهن و خاطر ایشان جای گرفت، کلام الهی بود.

سپس برای تحصیل ابتدایی به مدرسه جامی بیدخت رفته و در خارج از مدرسه نیز مقدمات علوم دینی و ادبی را نزد پدر و مدرّسین آن دیار از قبیل مرحوم ملّا خداداد خیبرگی و دیگران فرا گرفته، سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفته و تحصیلات متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون ادامه دادند. در خرداد 1342 موفق به دریافت دیپلم ادبی از دبیرستان مذکور شدند. در تمام ایّام تحصیل تحت نظارت و مراقبت مستقیم و غیر مستقیم پدر خویش بودند و در این مدت کراراً به بیدخت مسافرت می نمودند و از فیوضات معنوی جناب آقای صالح علیشاه بهره می بردند و به مرور زمان شوق طلب و اشتیاق به راهیابی از طریق حقیقت در جان عزیزش شعله ور شده و سر و جانشان هم زبان شده که:

عشقت مرا چه بی سر و سامان نکرد، کرد                  سرگشته ام به کوه و بیابان نکرد، کرد

تا اینکه در روز یکشنبه 15 ربیع الثانی 1384 برابر با اول شهریور 1343 پس از نماز مغرب و عشاء به دست مبارک جناب آقای صالح علیشاه و به دلالت پدر بزرگوار خود و با حضور شیخ مکرم مرحوم آقای حاج سید هبه الله جذبی(ثابت علی) مشرف به فقر و وارد در سلوک الی الله شدند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |

 

جايگاه" تصوف" در حيات ديني

 

 

چاپ ايميل

شريعت، از نظر اهل تصوف و عرفان، با همه اهميت و با وجود اينكه نشان از حقيقت و حق تعالي دارد و داراي خصلت از اويي و به سوي اويي است - تنها راه برون به گفت انبيا است، افروختن چراغ است براي ديدن، بندكردن خود است به حبل آسماني، نشانه نياز است و تلاش براي ديدن حق است در پرتو چراغ، ديدن اوست در عين ديدن خود و از اين قبيل و نه بيش از آن.
اما آيا كار خلق با حق در اين مرحله پايان مي پذيرد؟ آيا تنها دانستن و افروختن چراغ - كه صدالبته شرط لازم نيل به مقصد است - فرد را به مقصد نيز مي رساند؟ هدف رسيدن به منزل است يا شنيدن اوصاف آن و از دور نگريستن بدان؟ روشن است كه دين يا شرع و به عبارت روشن تر مذهب - از مصدر ذهاب به معناي رفتن - متضمن معناي سير و حركت به سوي مبدا و شارع است، اما از طرفي نيل به به حق يا <حقيقت> كه جان است و مغز و لب دين، از آنجا كه راه برون فاني است به باقي، مادام كه فرد متصف به اوصاف فاني است، دست نيافتني است، زيرا وصال دو چيز، فرع بر وجود سنخيت بين آنهاست. اينجاست كه راز متعال و منزه بودن حق در عين نزديكي و در دسترس بودن وي - بنا بر مفاد آيات فراوان قرآني - گشوده مي گردد.
دوري در عين نزديكي، بي نهايت كوچك در برابر بي نهايت بزرگ! اما هر دو به هم نزديك، ارتباط اين دو دور و نزديك چگونه است؟ خداوند خود پاسخ داده است: <قل ما يعبوا بكم ربي لولادعاوِكم> يعني اگر خواندن شما نباشد، پروردگار من به شما اعتنايي نخواهد كرد، اما خواندن و دعا چيست؟ دعا در واقع اقرار به نقص و فقد و سيه رويي است و تنها سرمايه بنده است و اين اقرار موجب توجه حق به خلق و پل ارتباطي بي نهايت كوچك با بي نهايت بزرگ است، چرا كه غير از اين فقر و نداري هرچه هست، همه از اوست، نقص از او نيست و فقر و او ذاتي واجب است و متكمل جميع صفات. پس ابتدا شرع است كه شنيدن است درباره حق، آنگاه وقوف به ضعف و فقد و احساس بعد، سپس پناه بردن به وي با احساس سنخيت حاصل از نزديكي بدو - كه از روح خود در بندگان دميده است - و در اينجا زايش طلب يا اولين وادي طريقت، ضرورت مي يابد.
اما از آنجا كه انسان در عالم كثرت گرفتار است، تنوع صور و اشكال - كه آنها را واقعي مي پندارد - طي اين مراحل را بسيار مشكل مي سازد. طريقت يا تصوف، وظيفه شرك زدايي و رهانيدن انسان از زندان عالم كثرت و نيل وي به توحيد را به عهده دارد.
در اين سير، شريعت با طريقت همواره همراه است، زيرا هدف وصل شدن به حقيقت و مغز است و وصال فرع بر شناخت و ريشه در خاك شناخت دارد. هر وصال خاصي از زمين و خاك خاصي روييده و ثمره هر درختي مطابق با خاكي است كه در آن ريشه دارد و لذا سالك در مسير حق نمي تواند اتباع اوامر و اجتناب از نواهي نازله آن حق نداشته باشد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند چنان كه مشايخ صوفيه گفته اند: <شريعت امر بود به التزام بندگي و حقيقت، مشاهدت ربوبيت بود. هر شريعت كه مويد نباشد به حقيقت، پذيرفته نبود و هر حقيقت كه بسته نبود به شريعت، با هيچ حاصل نيايد... شريعت پرستيدن حق است و حقيقت، ديدن حق است. شريعت قيام كردن است به آنچه فرمود و حقيقت، ديدن است آن را كه قضا و تقدير كه دست و پنهان و آشكار كه دست.>
مشايخ تصوف و عرفان در خلال قرون متمادي از كيفيت اين سير روحاني، مقامات و طي منازل و احوال سالكان طريق، سخن ها گفته و كتاب ها نوشته اند. اقوال در كيفيت احوال و اصلان و نيل به كمالات مختلف است. در عصر ما نيز دانشمندان و فرزانگاني به روشنگري در اين راه پرداخته، حجاب غموض و پيچيدگي آثار عارفاني چون جلال الدين محمد مولوي، ابن عربي و حافظ را به مدد شرح و تفسير روشنگري خود كنار زده و گوهرهاي ناب گنجينه حكمت متصوفه را صيد كرده اند. از اين رازدانان، كساني همتي والاتر داشته در بردن و معرفي اين گنجينه به فراسوي مرزهاي دارالاسلام به ويژه در ميان جامعه علمي جهان جديد. دكتر سيدحسين نصر، مولف كتاب حاضر كه ترجمه آن سال ها پس از تاليف آن اينك ارائه شده، از دانشمنداني است كه عمر پربار خود را مصروف اين مهم كرده است و زندگينامه وي كه به پاس قدرداني از كوشش هاي خستگي ناپذير و كم نظير او در اين ترجمه، گردآوري شده، فقط نمايانگر بخشي از حيات علمي پرثمر اوست. چاپ نخست اين كتاب با عنوان مقالات عرفاني چاپ شده، ولي عنوان مذكور در چاپ هاي بعد به تصوف پويا تغيير يافته و مقالات آن در سه بخش تنظيم گرديده است: بخش نخست كتاب به آموزه هاي بنيادين تصوف از قبيل جايگاه عقل و وحي، مقامات و احوال و... اختصاص دارد. بخش دوم شامل دو بحث مهم تاريخي يعني رابطه تاريخي و معنوي تصوف با تشيع و ويژگي هاي تصوف قرن هفتم و تاثير مكتب ابن عربي مي باشد. بخش سوم را مولف به نحوه مواجهه تصوف با مسائل مهم جهان جديد از قبيل دستمايه هاي عرفان اسلامي در حل بحران محيط زيست، نوگرايي و تحول خواهي تمدن جديد و موقف عارفان در حل مشكلات مربوط به اختلافات و رويارويي بين پيروان اديان بزرگ در عالم جديد اختصاص داده است. با نگاهي به بخش هاي مذكور، مترجمان عنوان <آموزه هاي صوفيان از ديروز تا امروز> را براي اين ترجمه برگزيده اند.

نويسنده: صدرا صدوقي

روزنامه اعتماد ملي

 

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |

 

به نظرشما حق با آقای مکارم شیرازی ست ؟!!

 

چاپ ايميل

 پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 1:43

الف -  مشایی ، رییس سازمان میراث فرهنگی ، بماند یا برود ؟ اگر از من بپرسید خواهم گفت : به دلیل این که معمولا هرمدیر وهر دولت ، آدم های لایق خود را به همکاری دعوت می کند ، ونه ضروتا کسانی را که باید لایق مردم باشند . پس حتما مشایی لایق دولت فعلی ست . و البته دراین میان ، به کسانی نیز برمی خوریم که الحق مناسب حال و خواسته مردم اند . درباره آقای مشایی اصلا به  لیاقت او که بایستی درحد و اندازه مردم باشد یا نباشد کاری نداریم . منتها همگی می دانیم که داستان ماندن یا رفتن مشایی ، (1) به دولت مربوط است و به تداوم همان لیاقت معهود او . که  اگر خطایی کرده ، ویا سخن نامربوطی گفته ،  (2) دستگاه قضایی و (3) مجلس و (4) مجمع تشخیص مصلحت و(5) شورای نگهبان و بالاتر از همه این ها ،  (7) شخص رهبرند که باید پای برگه ماندن  یا رفتن او را امضا کنند . من مانده ام  این سخن ناگهانی آیت الله مکارم شیرازی را که فرموده اند : مشایی نباید دردولت بماند ، درمیان کدام یک از این مسئولیت ها جا بدهم . البته از این که می بینیم آقای مکارم پس از نیم قرن سکوت سیاسی اخیرا به اینگونه مسائل مشتاق شده اند و لابد ادعای مشایی مبنی بردوستی با مردم اسراییل خاطرشان را آزرده ، خودش بالاستقلال جای شکردارد ، اما برهمگان واضح و مبرهن است که ماندن یا رفتن مشایی مطلقا دراندازه ای نیست که به یک مرجع تقلید ( باهمه احترامی که برایشان قائلیم ) ارتباط قانونی داشته باشد . مگر، مگراین که برای آنان ، جایگاهی فراتراز قانون قائل شویم . مسئله بسیار مهمی که آقای مکارم به آن توجه نکرده اند این است که دخالت وتاکید ایشان درجابجایی مشایی ، علاوه بردخالت در وظیفه وکاررایج دستگاه های ذیربط ، دخالت درحیطه رهبری نیز هست . وقتی  رهبری صاحب سخن و شجاع  که پیش از ظهور هر خطری ، زنگها را به صدا درمی آورد، اداره جامعه ما را هم بلحاظ شرعی وهم قانونی به عهده دارد ، هرگز دراندازه احدالناسی حتی یک مرجع نیست که  بخواهد برای یک امرحکومتی خط ونشان تعیین کند . یکی از علت های درهم پیچیدگی اوضاع مادرکشور ، همین دخالت های بی حدومرز مراجع و امام جمعه ها و روحانیانی است که  درامور حکومتی دخالت می کنند و هرگز نیز مسئولیت عواقب ناشی از دخالت های مکررخود را نمی پذیرند.

ب – ایکاش آقای مکارم بجای دخالت درکارهایی که به حوزه های دیگرمربوط است ، باشجاعت تمام می آمدند و میلیاردها وجه   مقلدینشان را به حساب دفتر رهبر، که خود مرجعی شجاع و مدیر و مدبرو متقی است و امتحانش را درعرصه های گوناگون پس داده و اداره یک کشور و  توجه به انتظارات یک جهان با اوست واریز می فرمودند وسایرمراجع را نیز به این مهم دعوت می کردند و باتجمیعاین وجوه ، دست رهبر را برای کارهای بزرگی که درپیش است ، می گشودند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |

گزارش دادگاه آقای لباف

 

چاپ ايميل

خبرنگارسایت مجذوبان نور در شهرستان قم اعلام کرد:

          پیرو اخبار دستگیری جناب آقای امیر علی لباف و اتهامات انتسابی به ایشان در گزارشی  اعلام نمود :

آقای لباف به اتهام  1- اقدام علیه امنیت ملی  2 – نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و تشویش اذهان مراجع قانونی  به وسیله ارسال  نامه 3 – توهین به مقدسات به علت  برگزاری اقامه نماز جماعت در شهرستان قم با گزارش اداره اطلاعات  استان( به عنوان شاکی خصوصی) ،متهم و بازداشت   گردید.

 آقای لباف علیرغم  صدور قرار و ثیقه از طرف دادسرا ، از سپردن وثیقه امتناع و مدتی را در زندان به سر برده  و بلاخره با اصرار وکلایشان  با سپردن 10 ملیون تومان  و ثیقه آزاد گردید .

شعبه سوم دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب قم نسبت به اتهام اقدام علیه امنیت ملی قرار منع تعقیب صادر نمود و در خصوص اتهامات دیگر با صدور کیفر خواست ، پرونده  به شعبه 101 دادگاه عمومی جزایی قم ارسال گردید

محاکمه ایشان با حضور وکلا در شعبه 101 دادگاه عمومی جزائی قم به ریاست آقای پور موسوی برگزار گردید و نماینده دادستان (دادیار شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب قم آقای قنبر نیا )از کیفر خواست تنظیمی خویش دفاع نمود .(توضیح :لازم به یادآوری می باشد که آقایان قنبرنیا  و پورموسوی در پرونده های54 نفر از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در واقعه بهمن1384  وپرونده جناب  آقای شریعت  به عنوان قاضی و نماینده دادستان حضور و احکام سنگین علیه دراویش صادر نمودند )

اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی وتشویش اذهان مراجع و مقامات رسمی   به علت  ارسال دونامه میباشد  که در سالهای گذشته  در ارتباط با تخریب حسینیه شریعت توسط دراویش قم برای مقامات دولتی و دینی   نوشته شده است . نماینده دادستان  اصرار داشتند  که این نامه ها به وسیله آقای لباف تنظیم گردیده وایشان مجرم وچون  در مجالس درویشی اقدام به جمع آوری امضا شده است ، این جلسات صرفا جلسه درویشی نیست و تجمع برای توطئه می باشد  .

(توضیح : پس از تخریب حسینیه شریعت دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی شهرستان قم  تمامی شبهای دوشنبه و پنج شنبه  را در منازل شخصی مجالس درویشی را تشکیل داده اند و اتهام اخیربهانه ای برای تعطیلی این مجالس می باشد.لازم به ذکر است دراویشی که به علت تخریب حسینیه شریعت ، مجالس در منازل آنها برگزار می گردد به کرار مورد تهدید قرار گرفته و برای بعضی از آنها نیز پرونده هایی در دادسرا تشکیل شده است )  

 

سپس اتهام توهین به مقدسات بوسیله اقامه نماز جماعت در شهر قم دومین اتهام ایشان بیان گردید که چون آقای لباف در کسوت روحانیت نیستند ،این عمل بر اساس فتوای آقایان فاضل لنکرانی ومقام  رهبری در شهرستان قم  جرم تلقی شده است .

 

( توضیح : آقای لباف امامت نماز جماعت دراویش قم را به عهده دارند  واقامه نماز از نگاه دادستان در شهرستان قم توسط فردی غیر روحانی  عملی مجرمانه  محسوب گردیده است )

در ادامه گزارش آمده است هر چند وکلای آقای لباف با تقدیم لوایح و دفاعیات قانونی به بهترین وجه از حقوق موکل خویش دفاع نمودند ،با توجه به سابقه صدور احکام غیر قانونی از سوی دادگاه های قم علیه دراویش و با عنایت به قدرت و اعمال نفو ذ شاکی (اداره اطلاعات ) در مراکز قضایی  و دستورات و سفارشات پنهانی بعضی از  مراجع دینی  اینچنین به نظر میرسد بر خلاف قانون اساسی و قوانین جاری و حقوق شهروندی آقای لباف محکوم خواهد شد

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت |

 

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 14 شهریور1387 و ساعت |