تبليغاتX
سیمرغ

ويليام چيتيك؛ عرفان‌پژوه معاصر

كيوانی: تفكر «ويليام چيتيك» قرآنی و اسلامی است

 

گروه انديشه: بی‌ترديد خط مسلط فكری «ويليام چيتيك» خط قرآنی و اسلامی است. كسی كه چهل سال از عمرش را در مطالعه آثار ابن‌عربی، مولانا، جامی و ... گذارنده است، نمی‌تواند خارج از اين فضای فكری باشد.

دكتر مجد‌الدين كيوانی

دكتر «مجد‌الدين كيوانی»، از مترجمان مطرح و برجسته كشور در گفت‌و‌گو با خبرنگار سرويس انديشه و علم خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، درباره ويژگی‌ها و آثار علمی دكتر «ويليام چيتيك»، مولوی‌شناس و عرفان‌پژوه آمريكايی، ضمن بيان مطلب فوق، در پاسخ به اين سؤال كه چند كتاب از پروفسور چيتيك ترجمه كرده‌ايد؟، گفت: بنده آثار چيتيك را مطالعه كردم و دو، سه مقاله از وی در كتاب‌های مختلف ترجمه كردم كه يكی از اين كتاب‌ها «ميراث تصوف» نام دارد. ميراث تصوف مجموعه مقالاتی است كه ترجمه كردم و همان نمونه‌ها را كه من ترجمه كردم، به‌ تدريج به شخصيت و خط فكری وی پی بردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت |
ترجمه «مقدمه شرح قيصری بر فصوص‌الحكم» منتشر شد

گروه انديشه: چاپ اول «مقدمه شرح قيصری بر فصوص‌الحكم»، تأليف «داوود قيصری»، با ترجمه «سيدحسين سيدموسوی» و توسط انتشارات حكمت روانه بازار نشر شده است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در ميان عرفای بزرگ مسلمان، «ابن‌عربی» ويژگی منحصر به فردی دارد و در ميان آثار اين عارف بزرگ قرن ششم و هفتم ه.ق، كتاب «فصوص‌الحكم» از خصوصيت ويژه‌ای برخوردار است.

اين اثر ابن عربی كه به ادعای خود در مقدمه آن توسط پيامبر(ص) در عالم رؤيا به وی ارزانی شده، اگر چه كم‌حجم و نسبت به فتوحات و حتی ديگر آثار عرفانی مختصر است، آن‌چنان گران‌قدر است كه مورد توجه عرفای پس از وی قرار گرفته و شرح‌های فراوانی بر آن نگاشته شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت |
عرفان اسلامی جزو متن اسلام است

گروه انديشه: عرفان اسلامی علمی بسيار نورانی است كه هم جزو متن اسلام است و هم انسان را به معارف الهی می‌رساند.

 

آيت‌الله «سيدمحسن موسوی‌ تبريزی»، مدرس حوزه علميه قم، نويسنده كتاب «مقدمه عرفان عملی و طهارت نفس» و مصحح تفسير «المحيط الاعظم» در گفت‌و‌گو با سرويس انديشه خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در مورد تأثيرپذيری عرفان اسلامی از قرآن و روايات، با اشاره به مطلب فوق گفت: همان‌طور كه اسلام، دارای اخلاق و عبادت است، دارای عرفان هم است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت |

بررسی جريان‌شناسی خيال در عرفان ابن‌‌عربی در آخرين شماره از فصل‌نامه «خردنامه صدرا»

 

گروه انديشه: مقاله «جريان‌شناسی خيال در منظومه عرفانی ابن‌عربی»، تأليف دكتر «مريم صانع‌پور»، عضو هيئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و دكتر «احمد بهشتی»، استاد دانشگاه تهران است كه در آخرين شماره از فصل‌نامه علمی ـ پژوهشی «خردنامه صدرا» (شماره پنجاه‌و يك، بهار 1387) منتشر شده است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، ابن‌عربی معتقد است در انسان نيرويی ادراك كننده ديگری غير از عقل يافت می‌شود كه عرصه فعاليت اين نيرو، پهنه خيال است كه در آن جمع ميان اضداد پديدار می‌شود؛ زيرا نزد حس و عقل جمع ميان دو ضد ممتنع است.

عالم خيال نزديك‌ترين دلالت به حق است؛ زيرا حضرت حق اول است و آخر، ظاهر است و باطن، لذا عارف جز از راه جمع كردن ميان دو ضد، شناخته نمی‌شود. ابن‌عربی خيال را منزل الفت جامع ميان حق و خلق و همان صورتی می‌داند كه امسان بر آن آفريده شده است و اين آگاهی را نيرومندترين آگاهی‌ای می‌داند كه به وسيله آن عارف واحديت حق را در كثرت خلق ادراك می‌كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت |

 

سایت تصوف ایران و تازه ها...

به همت دست اندر کاران سایت  زیبای تصوف ایران مجموعه کتابهای شیخ محی الدین عربی و حضرت شیخ احمد غزالی نصب و آماده بهره برداری علاقه مندان عرفان و تصوف می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت |

شرح حال مختصر

 شیخ احمد غزالی طوسی طاب ثراه

چاپ ايميل

 

وی در علوم ظاهری و کمالات باطنی و جمال صوری و سلاست بیان در عصر خود منفرد بود. پس از جناب شیخ ابوبکر نسّاج مدت سی سال اریکه ارشاد به وجود او مزین بوده است و بزرگانی چون شیخ ابوالفضل بغدادی و عین القضاة همدانی و شیخ ابونجیب الدّین سهروردی و شیخ احمد بلخی و شمس الائمه رضی تربیت فرموده و اجازه ارشاد به آنان داده است. جنابش چنانکه گذشت سی سال در مسند ارشاد متمکّن بود و در سنه پانصد و هفده خرقه تهی فرمود و امر ارشاد و هدایت خلق را به خلیفة الخلفاء و جانشین خود شیخ ابوالفضل بغدادی واگذار نموده است. مدفن حضرتش در قزوین و زیارتگاه اهل دل می‌باشد.

منبع: سایت تصوف ایران 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت |

عشق و شهادت

حضرت آقاى حاج على تابنده محبوبعلیشاه(ره)

 

 

يكى از مقاماتى كه براى مؤمن ذكر شده، مقام شهادت است. شهادت بر دو نوع است: نوع اوّل شهادت ظاهريست كه مؤمنين در مقابل دشمنان دين به‏مقام رفيع شهادت مى‏رسند و از نظر ظاهرى، جسم خاكى و فانى در معرض فنا قرار مى‏گيرد و به‏عبارت ديگر كشته مى‏شوند و شهيد مى‏گردند.

 نوع دومى كه براى شهادت ذكر كرده‏اند شهادت باطنى است كه در اين شهادت، قاتل خود دوست است و به‏تعبير عرفانى‏اش شهيد به مقام فناء فى‏اللَّه مى‏رسد و در حديث قدسى داريم: مَنْ طَلَبنى وَجَدنى و مَنْ وَجَدنى عَرَفنى و مَنْ عَرَفَنى عَشَقَنى و مَنْ عَشَقنى عَشقتُه و مَنْ عَشَقْتُه قَتَلتُه و مَنْ قَتَلْته اَنا ديتُه. خداوند مى‏فرمايد: كسى كه به جستجوى من آمد، مرا طلب كرد، مرا درمى‏يابد؛ وقتى كه مرا دريافت، مرا مى‏شناسد و كسى كه مرا شناخت، عاشق من مى‏شود و كسى كه عاشق من شد، من هم عاشق او مى‏شوم و كسى كه عاشق او شدم او را مى‏كشم و كسى كه او را كشتم، خونبهايى براى او قائل هستم و اين خونبها خود من هستم. و چه مقامى بالاتر از اين كه خونبهاى شهيد، خود خداوند است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 29 تیر1387 و ساعت |

کنفرانس اسلامی تصوف در چچن برگزار می شود

 

 

چاپ ايميل

گروزنی، 15 تیر، خبرگزاری «نووستی» / کنفرانسی اسلامی با موضوع "تصوف و نقش آن در توسعه جامعه اسلامی" با حضور 200 مهمان، از جمله 80 روحانی از روسیه و کشورهای خارجی روز 6 جولای در شهر گودرمس چچن برگزار می شود.

"سولبان خاسیمیکوف" دبیر مطبوعاتی اداره دینی مسلمانان چچن با اعلام این مطلب به «نووستی»، افزود که سازمان دهندگان کنفرانس، رهبری مردمی اسلامی جهان و اداره دینی مسلمانان چچن می باشند.

به گفته وی از جمله انتظار می رود که در این کنفرانس محمد الشریف دبیر کل شورای اسلامی جهانی تبلیغ و امداد و برخی دیگر شرکت داشته باشند.

در این رابطه "رمضان قادروف" رئیس جمهوری خودمختار چچن نیز به خبرنگاران گفت: "تصوف حامل ارزش های حقیقی اسلام است. پیروان فرقه تصوف همیشه ترویج اسلام در جهان را گسترش می دهند. و امروز در دوره تهدیدات افراط گرایی همین تصوف پایه ای است که تمامی مسلمانان پیشرو را همبسته می سازد".

http://pe.rian.ru/religion/muslim/20080705/113186368.html 

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 29 تیر1387 و ساعت |


 

منبع: خبرگزاری - ایکنا

 «تصوير و تجسم عرفان در هنرهای اسلامی»

 تأليف

«محمد معمارزاده»

 
 

كتاب «تصوير و تجسم عرفان در هنرهای اسلامی» تأليف «محمد معمارزاده» به همت انتشارات دانشگاه الزهراء(س) منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، اين اثر ارزشمند نوشته محمد معمارزاده مدير گروه نقاشی در دانشكده هنر دانشگاه الزهراء(س) است. وی در اين اثر به مفهوم عرفان در مشرق زمين به خصوص سرزمين ايران پرداخته است.

وی در اين مختصر كاربرد تجلی عرفان در هنر را مورد تجزيه و تحليل قرار داده است و بازتاب هنر عرفانی در ابنيه تاريخی، آثار نقاشی و نگارگری، خوشنويسی، شعر و ديگر هنرها را مورد بحث قرار داده است.

توجه به بيان معانی و مفاهيم، اشارات و رمزها، پيوند و هم‌نشينی ميان ذهن و عين از جمله نكات بارزی است كه در اين اثر مورد توجه قرار گرفته است.

مؤلف بعد از بيان پيش‌گفتار و مقدمه اثر خود را در چهار فصل با عناوين «علت توصيفات عرفان»، «توصيفات عرفان»، «اصطلاحات عرفا» و «پيوست‌ها» تدوين كرده است.

فصل اول اين اثر در شش بند با عناوين مكتب رمزی، طلب (قوس صعودی)، نفس بشری، قوس نزولی، ظرف و مظروف و آغاز شكل‌گيری عرفان تدوين شده است. سه بند فصل دوم اين نوشتار عبارت‌اند از: سير الی الله، سير فی الله و سير مع الله.

فصل سوم اين اثر مشتمل بر دوازده بند با عناوين مراقبت و خلوت، مراحل سلوك، حالات روحانی، مقامات روحانی، محضر و حضرت، اعداد و هندسه، معماری و موسيقی، اشعار عرفانی، علم و حروف ابجد، روياهای روحانی، تصويرنگاری اسلامی و نقاشی و نظام عالم وجود و ستاره‌شناسی روحانی است.

كتاب «تصوير و تجسم عرفان در هنرهای اسلامی» تأليف «محمد معمارزاده» به تازگی (27 اسفند ماه سال 86) به همت انتشارات دانشگاه الزهراء(س) به شمارگان 1000 نسخه در قطع وزيری (شوميز) در 374 صفحه منتشر شد.

بهای اين اثر 45000 ريال است.

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 28 تیر1387 و ساعت |

معرفی کتاب:

 مرآة الحق

 اثر

حاج محمد جعفر كبودر آهنگى مجذوب‏عليشاه(طاب ثراه)

 

چاپ ايميل

حاج محمّد جعفر كبودرآهنگى همدانى ملقّب به مجذوب‏عليشاه(1175-1238) ( ه . ق) 183 از طايفه قراگوزلو فرزند حاج صفرخان ازنياى صاحب فضل و كمال است. پدر وى خود از شاگردان سيد ابراهيم رضوى بوده كه به گزارش جناب مجذوب‏عليشاه او نيز از اهل كمال و رياضت بوده است.(184)

مرحوم كبودر آهنگى تا سن هجده سالگى در همدان علوم ادبى و منطق را فراگرفت و به مدت پنج سال جهت كسب علم به اصفهان هجرت نمود، سپس به‏كاشان رفت و در پايان دهه دوم عمر خود از آن سامان به قم مهاجرت كرد(185). وى در بيان كمال علمى و احتياط ورزى خود در اين دوران چنين گويد: »و بناى اين ضعيف مسكين در اين اوقات در مسائل فروع، مهما امكن اخذ به احتياط است فتوىً و عملاً؛ اگر چه به عنايت و توفيق الهى و به تصديق جناب شيخنا قدوة المحققين و اسوة المدقّقين، مولانا ميرزا ابوالقاسم قمى - طاب‏ثراه - كه علوم شرعيه فرعيه را در خدمت با بركت او تحصيل نمودم، قادر و متمكّن بر استنباط مسائل از ادله شرعيه مى‏باشم و اگر منصفى به نظر انصاف ملاحظه نمايد، تعليقاتى را كه بر اكثر كتب كفايةالمقصد(186) و مدارك الاحكام و شرح لمعه دمشقيه مقّيد نموده‏ام، تصديق اين ضعيف را خواهند نمود«.(187) وى با كسب اين مقام باز به‏جهت شدت تقوا در جايى گويد:»در اغلب اوقات، خصوص در محل استجابت دعا، از رب الارباب مسألت مى‏نمودم كه اين ضعيف را مرجع خلائق در احكام شرعيه فرعيه قرار ندهد«.(188)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 28 تیر1387 و ساعت |

صورت حکم ابطال پروانه وكالت آقای امید بهروزی

 از وکلای دراویش گنابادی

و

 اعتراضیه ایشان به این حکم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 28 تیر1387 و ساعت |

                                                                                               اختصاصی مجذوبان نور

علم و فرهنگ بازیچه سیاست

 

چاپ ايميل

 

مقدمه

پاسداری از نظام فکری جامعه و احترام به باورهای  فرهنگی و حفظ فضای اعتقادی حاکم بر مردم تا زمانی که مانع تضارب آراء و در نتیجه مانع رشد و کمال جامعه نشود قابل تقدیر است.  اما آنگاه که این مواظبت و پاسداری ایجاد تعصب کور مینماید و به باورهای نادرست رایج قداست می بخشد و گوش ها را از شنیدن وعقلها را از فهمیدن  باز میدارد  و یا به هراس می اندازد و کلام و فکر را در ترازوی قیاس و توهم ، حرام و حلال میکند و خرد را از فرد و جامعه میگیرد، نه تنها قابل تقدیر نیست بلکه می توان گفت این  مشی مروجان رکود و جمود است و روش و ابزار سیاست در تحکیم قدرت می باشد. اگر به عملکرد این جریان  به دقت توجه نماییم اثر انگشت غول سیاست و تنگ نظری را در تمامی حوزه های فکری و فرهنگی خواهیم دید و آن وقت است که" نظریه پردازی" و " شکوفایی و نوآوری" فراموش می شود و تفکر و عقل آدمی دچار انحطاط می گردد.  

برای نمونه اگر از متفکر بزرگ همچون مولانا تجلیل میشود نه از جهت افکار والای دینی و یا وسعت بینش وی در اصول دین است بلکه برای بهره برداری و استفاده سیاسی در خارج از مرزها ست زیرا بوضوح مشاهده میشود آن کسانی که در امور دینی صاحب عنوان ومقام می باشند مولانا و رهروان او را تکفیرو انکار میکنند . البته به لحاظ سیاسی این مخالفتها بر یک  منطق و استدلال درست استوار است ،زیرالازمه پذیرش تفکر و مکتب مولانا نفی خرافات و سنتهای ایستا، دراعتقاداتیست که مردم سالها بنام دین پذیرفته اند.و حاصل آن تبیعیت بی چون و چرای آنهاست.

و اما اصل موضوع

کتاب "حسن بصری گنجینه دارعلم و عرفان"، تالیف دانشمند محترم آقای اکبر ثبوت عضو  هیئت علمی دایرة المعارف علوم اسلامی، چندی پیش منتشر گردید .

 این اثر علمی وتحقیقی ، موجی از مخالفت علیه تصوف، نویسنده و انتشارات حقیقت را بدنبال داشت. افراط درمخالفت علیه عرفا و بزرگان تصوف  به جهت تعصبات بی دلیل !! ویا دفاع مقلدانه از آراء بعضی از خواص و یا ترس  از ویرانی زندان باورهای اشتباه،  باعث گردید که در مقابل یک اثر ارزنده و محققانه شاهد برخوردها و موضع گیریهای غیر اصولی باشیم.

علت این حرکتها دقیقاً به این خاطر  است که حسن بصری  از بزرگان عرفان و تصوف است و تایید او به هر عنوان در تضاد با تبلیغات و القائاتی خواهد بود که سالها عده ای تلاش نموده اند تا  بزرگان عرفان و تصوف را مخالف تشیع و اسلام نشان دهند.

در 28 خردادماه سال جاری در سرای اهل قلم، جلسه ای با حضور آقایان دکتر نصرالله حکمت، دکتر شهرام پازوکی، استاد اکبر ثبوت و جمعی از علاقه مندان  برگزار شد. جدا از اینکه چه مطالبی بین سخنرانان و حضار رد و بدل گردید، باید گفت که همگی نسبت به اهمیت کتاب و زحمات نویسنده آن متفق القول بوده و به علت اهمیت موضوع، گزارش این جلسه در بسیاری از خبرگزاری های کشور منعکس گردید.

در روزهای بعد، مباحث انجام شده در آن جلسه، مورد تحلیل سیاسی قرار گرفت.  مخالفین تصوف  به دلیل  درک ناصحیح و از پیش تعریف شده خود از شخصیت حسن بصری، سخنان آقای دکتر حکمت و نظرات شخصی ایشان  در نقد این کتاب را حجت و  دستاویز خود قرار داده و به صورت غیر علمی آن سخنان را تفسیر به رأی کردند تا بدانجا که خود آقای دکتر حکمت در صحبت با آقای ثبوت نسبت به هیاهوی بپا شده اظهار تأسف نمودند.

در مورخ 8 تیر 1387 نیز در نشریه کتاب هفته، نامه تشکر آمیزی چاپ شد که قبل از بیان هرگونه مطلبی توجه شما را به آن جلب می کنیم.

استاد ارجمند و فرهیخته جناب آقای دکتر نصرالله حکمت

چگونه می توان شکر این نعمت را گزارد که هنوز هم در عرصه قلم و سخن، مسیحا نفسانی وجود دارند که جان افسرده را روح و روان می بخشند.

بت شکنانی که ابراهیم وار، در صحنه حاضر می شوند و اصنام ساخته شده بت پرستان و بت گران را فرو میرزند.

کار شما و سخن شما در جلسه ­ی نقد ((حسن بصری)) تألیف استاد ثبوت در سرای اهل قلم همانگونه بود که بایست.

وجودتان سبز و برقرار

سید محد محدث، سید علی رضا علوی طباطبائی، سید ملک محمد مرعشی، محمد بهشتی، علی مستوفیان، محمد رضا روستا، سید محمد حسین فقیه ایمانی، عبدالرضا بارفروش، محمد باقر نحوی، جعفر توانا، فرج اله عفیفی، سید عباس وعیدی، علیرضا سعادت، جواد انتظاری، علیرضا کشوری، مجید محمودی، دکتر آرمین شیروانی، شهاب الدین کاکوئی

امضاءکنندگان نامه تشکرآمیز- چه آنها که شخصیت حقیقی و حقوقی دارند و چه آنها که به اسامی مجهول می باشند- همه از یک گروه مشهور مخالفان تصوّف هستند که نه تحقیق علمی بلکه تخریب حساب شده را مقصود خود قرار داده اند.***

آنان کسانی هستند که دیگرانی را تحت حمایت مالی خود قرا داده و به نام ایشان کتاب منتشر می کنند. کسانیکه  چون دیو ، انگشتر سلیمان را می دزدندو خوان حیدری را با سوء استفاده از نام حسین(ع) به یغما می برند و در زیر ردای سیاه خویش خود را مخفی می کنند.

امیدواریم که از این جهل بیرون آمده و بدانند که:

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید               شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

نه آقای دکتر حکمت، چنانکه خود فرمود، تشکر منافقانه آنها را نیاز دارد و نه به مقام علمی آقای استاد ثبوت- با توجه به انتقادهای تخریبی از شخصیت ایشان که پیشه هیاهوکنندگان است- خدشه ای وارد می شود. همه می دانند که هیاهوکنندگان که هستند و به دنبال چه می گردند.

 عدم درک مباحث فکری، علمی وتخصصی و استنباط  نادرست از مولفه های درست ، نتیجه عقول ضعیف متحجرانی است  که در هر محیط و فضایی اظهار وجود می کنند و به یکباره بیانات  محققی را معادل وحی و وی را ابراهیم زمان می خوانند و دانشمند دیگری را به گمراهی متهم می نمایند.

کاش کسانی بودند که به نقد علمی و محتوایی کتاب دست می زدند.

کاش میدان اندیشه ، مباحثه و تحقیق ، با میدان رزم و جنگ اشتباه نمی گرفتیم و حضور ادب ، احترام و عقل و منطق  جای خود را به توهین و تهدید و یارگیری و لشکرکشی نمی داد.   

کاش با ایجاد یک  فضای فرهنگی سالم  و بدوراز تعصبات، در تدوین و نگارش کتابهای ارزشمند و ارتقاء سطح  آگاهی جامعه تلاش می نمودیم.

کاش اصول اسلام و تشیع را براساس تحقیق و عقل و علم و معرفت باور می نمودیم و در اصول تقلید نمی کردیم تا بخاطر انتشار یک کتاب برآشفته نشده و دین خود را بر باد رفته نمی دیدیم !!

کاش در نفی و اثبات شخصیتهای دینی و فرهنگی دچار افراط و تفریط نمی شدیم و قبول و رد افراد تابع تحمیل شرایط سیاسی قرار نمی گرفت.

و در پایان  کاش به شعور مخاطبان احترام  گذاشته و آزادی و حقوق انسانها را در قضاوت و انتخاب عقاید خود رعایت می نمودیم !!!



***برای آشنایی مختصر با فعالیتهای فرهنگی!!! گروه مزبور به جدول زیر توجه فرمائید:

ردیف

نام نویسنده

نام کتاب

1

سید محد محدث

فرقه صوفیان

2

سید علی رضا علوی طباطبائی

خرقه اویسیه- شبهای قونیه

3

سید ملک محمد مرعشی

دریچه ای نامرئی...

4

علی مستوفیان

رهبران ضلالت- خاطرات انحطاط..

5

محمد رضا روستا

مشرق معنوی

6

سید محمد حسین فقیه ایمانی

خرقه مستوجب آتش- رویشگاه تصوف

7

عبدالرضا بارفروش

آسیب شناسی عرفان

8

جعفر توانا

سرچشمه های تصوف

9

سید عباس وعیدی

خرقه صوفیان

10

شهاب الدین کاکوئی

نگرشی دیگر بر تصوف

 

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 24 تیر1387 و ساعت |

 

فرمایشات حضرت آقای مجذوبعلیشاه در حسینیه ها

20-4-87  صبح پنجشنبه (نقش تصوف وعرفان در تحولات اجتماعی -آقایان)**

16-4-87 صبح یکشنبه   ( تعادل بین حق زن و مرد-خانمها)**

15-4-87 صبح شنبه(شناخت عرفان-خانمها)**

 15-4-87 صبح شنبه   (شناخت عرفان -آقایان)**

 14-4-87  صبح جمعه(میلاد حضرت امام محمد باقر(ع)-معارف اسلامی-خانمها )

 13-4-87  صبح پنجشنبه (درک قوانین جهان هستی -آقایان)**

 12-4-87  صبح چهارشنبه ( کتمان سر-خانمها)**

9-4-87 صبح یکشنبه   ( اذان و اقامه-تربیت فرزندان-خانمها)**

 08-4-87 صبح شنبه   (سیر تکامل بشر-تفاوت انسان با حیوان-خانمها)**

08-4-87 صبح شنبه (تسلسل -خلقت انسان از دیدگاه تصوف-آقایان )**

7-4-87  صبح جمعه (فطرت-حقیقت-تربیت فرزندان- خانمها )**

5-4-87  صبح چهارشنبه (مشورت اقتصادی-زیارت خانه خدا و ائمه -خانمها)**

 2-4-87 صبح یکشنبه   ( اسارت و آزادگی-مبنای اعتقادات-عادت -خانمها)**

 1-4-87 صبح شنبه(تفسیر شعر-التقاطی-شیعه وسنی- مرحوم محمود شهابی)**

 1-4-87 صبح شنبه   (آخر الزمان -آقایان)**

 23-4-87 صبح یکشنبه   ( خرافات -خانمها)**

 22-4-87 صبح شنبه(شعر-خانمها)**

 22-4-87 صبح شنبه   (شعر -تفسیر شعر عارفانه -آقایان)**

 21-4-87  صبح جمعه(عقده حقارت وعقده خود بزرگ بینی-خانمها )**

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 24 تیر1387 و ساعت |

 

به اطلاع میرساندُ به زودي وبلاگ گروهي و تخصصي شناخت عرفان و تصوف اسلامي به همت گروهي از وبلاگ نويسان با نام"عرفان اسلامي" راه اندازي خواهد گرديد

اطلاعات تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد گردید...

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه 21 تیر1387 و ساعت |

 

نظر در غزليّات مولانا از جهت معانى و مضامين

 

- مرحوم شیخ اسدالله ایزدگشب

((درویش ناصر علی))

 

 

چاپ ايميل

پس از نظر دقيق و عميق در اشعار و غزليّات و ترانه‏هاى شيرين و دلكش اين كتاب به‏طور كلّى مى‏توان حكم كرد كه هر چه اين پير روحانى و داناى ربّانى سروده نظر به‏ مقاصد عاليه ارشاد به ‏حقيقت و تربيت و تمجيد پيران راه و تحريص و تحريض نفوس بر سلوك راه حقّ و تحرّى حقيقت بوده. نه فقط الفاظى شاعرانه بر زبان رانده و بى‏ مقصدى عالى معشوقى خيالى و موهومى را بستايد يا فقط در بند ترصيع و تجنيس و بافتن الفاظ باشد، رويهم ‏رفته در همه اشعارش دو جنبه ملاحظه مى‏شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 20 تیر1387 و ساعت |


مدیر مسئول مجله تخصصی مطالعات عرفانی دانشگاه کاشان گفت: این مجله تخصصی مجوز علمی ـ پژوهشی گرفت.

دکتر حسین حیدری، با اشاره به چاپ اولین شماره این مجله در تابستان 84 افزود: این مجله که به صورت فصلنامه منتشر می‌شود مجوز علمی ـ پژوهشی خود را از کمیسیون بررسی نشریات علمی کشور مستقر در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دریافت کرد.
به گفته وی تاکنون 5 شماره از این مجله به چاپ رسیده و شماره‌های 6 و 7 آن نیز در دست چاپ است.
حیدری هدف از انتخاب عنوان و انتشار مجله مطالعات عرفانی را، وجود پتانسیل‌های قوی استادان دانشکده علوم انسانی و مجموعه سه گروه ادبیات فارسی، الهیات و معارف ذکر کرد و گفت: این مجله تخصصی آماده ارائه و چاپ مقالات پژوهشگران و استادان با موضوع مطالعات عرفانی از سراسر کشور است.
مدیر مسئول مجله تخصصی مطالعات عرفانی دانشگاه کاشان با اشاره به اینکه مطالعات عرفانی محدود به یک دین خاص نبوده و همة ادیان را شامل می‌شود اظهار داشت: موضوع مطالعات عرفانی می‌تواند مورد توجه و استفاده بقیة پژوهشگران گروه‌های روان‌شناسی، جامعه شناسی و ادبیات انگلیسی هم قرار گیرد.
به گفته وی، هیأت تحریریه این مجله با ترکیب قوی‌ترین اساتید صاحب‌نظر دانشگاه‌های معتبر کشور و استادان دانشگاه کاشان انتخاب و بزرگان اهل قلمی همچون دکتر شفیعی کدکنی، دکتر مجتبایی، دکتر عابدی، دکتر توفیق هاشم‌پور سبحانی، دکتر اصغر دادبه، دکتر پورنامداریان و دیگر استادان صاحب‌نام کشور از نویسندگان و اعضای شورای نویسندگان این مجله هستند.
حیدری یادآور شد: جهت ارتقاء این مجله علمی پژوهشی با تمهیدات صورت گرفته، امید است بتوان با همیاری و تعامل برخی از استادان دانشگاه‌های انگلستان، مجله مطالعات عرفانی بین‌المللی شده و انتشار همزمان مقالات آن به دو زبان فارسی و انگلیسی انجام شود.
مدیر مسئول مجله تخصصی مطالعات عرفانی دانشگاه کاشان خاطر نشان کرد: به جهت دشواری‌های مالی در مراحل انتشار، ویراستاری و چاپ آن و کاستن بخشی از هزینه‌ها، کلیة شماره‌های انتشار یافته مجله به صورت تمام متن در وب سایت دانشگاه به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دارد و قابل استفاده پژوهندگان در تمام دنیاست و چاپ کاغذی آن هم به طور همزمان انجام می‌شود.
به گفته وی، همة اهالی اهل قلم، پژوهندگان، پژوهشگران و استادان برای دریافت مجله و ارسال مقالات خود می‌توانند با مدیریت اجرایی این مجله، آقای حسین عبداللهی مستقر در واحد روابط عمومی دانشگاه کاشان هماهنگی نمایند.
حیدری یادآور شد: مقدمات لازم برای نمایه شدن این مجله در مرکز منطقه‌ای و اطلاع‌رسانی علوم و فناوری ISC انجام شده است.
وی در پایان، جهت بقاء و ارتقاء بیشتر این مجله تخصصی همیاری همه پژوهندگان داخل و خارج از کشور را لازم دانست.
این مجله با صاحب امتیازی دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان و مدیر مسئولی دکتر حسین حیدری و سردبیری دکتر سیدمحمد راستگو و دکتر محمود عابدی منتشر شده است

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 19 تیر1387 و ساعت |
 

پاسخ

شورای فرهنگیان دراویش  گنابادی

 به

 مدیریت سایت مجذوبان نور

 

.............به جمع شدن چند معلم بازنشسته که در نیمه هر ماه برای رفع گرسنگی خانواده خود به قرض متوسل می شوند ،تشکیلات نمی گویند . ما نه تشکیلات سیاسی داریم و نه دارای مرامنامه و اساسنامه تشکیلاتی، چند معلم بازنشسته وساده ایم  که نه با کسی دشمنی داریم و نه زوروقدرتی برای  لشکر کشی و جنگ !!!

در قسمتی از  این نامه چنین  می خوانیم:

آیا مدیریت محترم سایت مجذوبان نور آ  قای رحمت الله جوادی را از نزدیک می شناسند

..........آیا می دانید آن زمان که خانه او را تخریب نمودند او به دنبال تهیه صبحانه برای تخریب کنندگان بوده و چون آن ها را خسته و گرسنه می بیند بر روی خرابه ها سفره می اندازد و به آنها غذا می دهد.

آیا می دانید با قسم و آیه جلو دراویش را می گیرد تا کسی به تخریب کنندگان حمله ننماید ،تا آنها در سلامت به کار خود ادامه دهند..

آیا میدانید جوادی از مبارزین و شکنجه شدگان نظام گذشته و تنها انقلابی منطقه بوده که اگر حب دنیا داشت امروز صاحب جاه و مقام بود در صورتی که نصیب او از انقلاب تنها بیماریست

آیا میدانید جوادی را بعد ازتخریب منزلش به اداره اطلاعات برده اند و از او تعهد گرفته اند که دیگر پا به خانه مخروبه اش نگذاردو آن را به آقایان واگذار کند.

آیا می دانید مامورین امنیتی به او گفته اند تو و محل زندگی تو ،برای دراویش و مردم" مقدس شده" و به هر قیمت نمی گذاریم در این مکان مجددا خانه بسازی و زندگی کنی

آیا می دانید جوادی 15 میلیون تومان هنوز بدهکار خانه تخریب شده اش می باشد

آیا می دانید هر روز او را به اطلاعات می برند  و او بدون هیچ مقاومتی ،  از ترس آنکه  قطره خونی از بینی کسی بیاید همه ظلم ها و فلاکت ها را به جان خریدار شده است

و و و


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 19 تیر1387 و ساعت |

 

نامه مدیریت سایت مجذوبان نور به شورای فرهنگیان دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و پاسخ آن

 

            .....بزرگان سلسله فرموده اند که درویشی با سیاست بیگانه است. زیرا که سیاست تهی از صدق ،صداقت ، تقوی و عدالت و به معنای متداول آن ،که گفته اند پدر و مادر ندارد ، نطفه آن بر حرام بسته شده و پایه و اساس آن در تضاد با  موازین الهی و شریعت مصطفوی و طریقت مرتضویست. دخالت در چنین سیاستی در شان اولیا الهی و پیروان آنها نمی باشد و از این روست که سیاست علی(ع)و آل او با سیاست  معاویه و پیروان او در تضاد و تقابل است.و به همین دلیل سیاست اولیا الهی ،سیاست دفاع و دفع ظلم و سیاست شیاطین و اهل دنیا، سیاست تهاجم علیه انسان ها و مظلومان است.

نیک می بینید که اساس سیاست متداول بر اساس یارگیری و فریب افکار مردم و هدایت آن ها در جهت اهداف صاحبان قدرت است که حضرت آقای صالح علیشاه به کنایه در کتاب مستطاب پند صالح مرقوم فرموده اند که"آلت دست و بهانه ی اجرای مقاصد دیگران"نباید قرار گرفت. صاحبان سیاست تزویر، ظاهربین و اساس تفکرشان بر قیاس است......


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 19 تیر1387 و ساعت |
 

اطلاعیه تاسیس سایتی

به نام نامی حضرت آقای محبوب علیشاه(ره)

 

 

هو

121

هوالمحبوب

بیا بیا تو اگرچه نرفته‌ای هرگز            محب و عاشق خود را تو کش که محبوبی

دوازدهمين سال عروج ملكوتي حضرت آقاي حاج علي تابنده محبوبعليشاه طاب ثراه از شميم ريح رمضان استشمام مي‌شود. و به اين بهانه سايتي بنام آن بزرگوار تأسيس گرديد تا حبّ محبوب محيي محبّان گردد.

مظهر عز است و محبوب بحق               از همه كروبيان برده سبق

وبلاگ به نام عشق ضمن تبریک، برای دست اندرکاران این سایت آرزوی موفقیت کرده و از خداوند متعال برای ایشان توفیق خدمت هر چه بیشتر را دارد.

علاقمندان ميتوانند از اين سايت در آدرس زير ديدن نمايند:

http://www.mahboubalishah.ir


+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 19 تیر1387 و ساعت |

 

هشدار کانون نويسندگان ايران

هشدار کانون نويسندگان ايران درباره کانون نويسندگان ايران در بيانيه ای  درباره آنچه اين کانون آنرا فشارهای فزاينده حاکميت بر گروههای مختلف اجتماعی، محکوميت های جديد  و اقدامات ضد انسانی خوانده، هشدارد داده است. کانون نويسندگان ايران در بيانيه خود به محکوميت  محمد صديق کبودوند و چند زن و مرد جوان  ديگراز فعالان حقوق بشر در کردستان و آذربايجان به احکام سنگين زندان و تبعيد اشاره کرده  و می گويد که شماری ديگر نيز در انتظار چنين سرنوشتی به سر می‌برند.

در بيانيه کانون نويسندگان ايران همچنين گفته می شود که خودکشی دانشجويان که زير فشارهای گوناگون  بوده اند، اوج تازه‌ يی يافته و اقليت‌های مذهبی از جمله بهائيان و دراويش گنابادی به شدت تحت تعقيب و آزار قرار دارند و فشارها بر زنان، تشکل های صنفی، فرهنگی  و مطبوعات  و صدور احکام اعدام برای کودکان بزهکاراعدام دارد. 
 

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت |

فهــرســـت مقالات عرفانی

    فهرست برخی مقالات و مطالب  که قبلا در وبلاگ سیمرغ  جمع آوری و درج شده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت |

 

نگاهي به خاستگاه اسلامي علوم جديد ؛علم به جايگاه خود باز مي گردد

نويسنده: Harun yahya
ترجمه: مرجان مصطفي پور

اسپوزيتو : ......«دانشمندان مسلمان كه اغلب  فلاسفه «اهل تصوف » نيز بودند، جهان فيزيكي را از دريچه باورهاي اسلامي خود به عنوان نماد حضور خالق و منبع واحد مي ديدند.»(5) با انتقال مجموعه اين دانش به جهان غرب، رشد علمي در آنجا آغاز شد.

روشنفكري در اسلام


شعور قرآني و آموزشهاي پيامبرانه، چشم انداز كلي به جهان و غلبه بر تمامي محدوديتهاي فرهنگي را به دنبال داشت.


قرآن مسلمانان را به ايجاد روابط فرهنگي بين اجتماعات و ملل مختلف تشويق مي كند (49:13) و از آنان مي خواهد تا به جهان با ديد همگاني و كلي بنگرند. احاديث پيامبر اين نوع نگرش را تقويت مي كند. او مي گويد «عقل دارايي گم شده انسانهاست كه ممكن است آن را در هر جايي بيابند.» بدين معنا كه مسلمانان در اقتباس و استفاده از پيشرفتهاي علمي و فرهنگي غير مسلمانان بايد واقع بين و بلندنظر باشند.نقش اين روشنفكري در رشد علوم اسلامي بسيار آشكار و محسوس است.


«جان » يكي از بزرگترين پژوهشگران تاريخ اسلام و مدرس دانشگاه جورج تاون، مي گويد: «پيدايش تمدن اسلامي به راستي يك تشريك مساعي بود. آميختن حكمت، معرفت و فرهنگهاي متعدد... مسلمانان در حالي كه به عربي تكلم مي كردند و نگرش اسلامي به زندگي داشتند، همفكريهاي اصولي را با مردم ديگر فرهنگها نيز در زمينه هاي مختلف انجام مي دادند. آنان مراكز فرهنگي بزرگ در قرطبه، بغداد، قاهره، نيشابور و... را ايجاد كردند و اروپاي مسيحي فرو رفته در منجلاب جهل قرون وسطي را نيز تحت تأثير قرار دادند.» (3)


«پروفسور برنارد لوييس» محقق برجسته تاريخ خاورميانه در كتاب خود تحت عنوان «خاورميانه» چنين مي گويد:

«موفقيت علوم اسلامي در قرون وسطي نه به حفظ آموخته هاي يوناني محدود مي شود و نه به تركيب نوشته هاي خاوردور. قسمت اعظم اين ميراث كه دانشمندان اسلامي به جهان امروز تقديم كردند، با تلاش و مشاركت خودشان حاصل شده است. علم يونان اغلب نظري بود، در حالي كه علوم خاورميانه قرون وسطي بيشتر عملي و در زمينه هايي چون طب، شيمي، نجوم و كشاورزي بود. ميراث خاورميانه قرون وسطي كه به وسيله تجارت و مشاهدات به دست آمده، روشن، متنوع و تكميل شده است.»(4)


چنانكه توسط خود غربيان عنوان شده، فرهنگ علمي پيشرفته جهان اسلام، راهي را براي رنسانس غربي هموار ساخت.
دانشمندان مسلمان به مطالعه علوم پرداختند، بدين منظور كه پژوهشهاي آنان بر مخلوقات خداوند، راهي به سوي شناخت او باز كند. اسپوزيتو تأكيد مي كند: «دانشمندان مسلمان كه اغلب فلاسفه اهل تصوف نيز بودند، جهان فيزيكي را از دريچه باورهاي اسلامي خود به عنوان نماد حضور خالق و منبع واحد مي ديدند.»(5) با انتقال مجموعه اين دانش به جهان غرب، رشد علمي در آنجا آغاز شد.                                                          


 

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 18 تیر1387 و ساعت |

پس  تخریب منزل یکی از دراویش گنابادی با حکم کمیسیون ماده صد شهرداري و برخلاف قانون و به رغم داشتن پايان کار و پروانه ساختمان و عدم خلافي، به واسطه فشار برخي از نهادهاي امنيتي تخریب شد این عمل غیر اخلاقی و انسانی که قبلا حسینیه ها دراویش گنابادی را نشانه گرفته بود  سمت و سویی تازه داد و اینبار منزل درویشی که مجالس فقری و  نماز و مراسم عبادی در آن برگزار میشد تخریب شد.این در حالی بود که  رحمت الله جوادي، صاحب ملک نسبت به اين حکم در قبل از تخریب به ديوان عدالت اداري شکايت کرده بود

 

دراویش در کنار ویرانههای منزل جوادی سعی در بیرونه آوردن برخی از وسائل به جا مانده  از زیر  آوار را دارند وسعی در سامان دادن به اوضاع پیش آمده را دارند.

در تصاویر زیر حضور شبانه روزی جمعی از برادران برای خدمت به این برادر عزیز مشاهده میشود.

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 17 تیر1387 و ساعت |

بازداشت خانواده یکی از زندانیان فاجعه

چرمهین - اصفهان

 

چاپ ايميل

 به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور،  در روز شنبه 15 تیرماه1387چند نفراز خانواده و وابستگان آقای برزو نعمتی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که  از زندانیان فاجعه ی چرمهین اصفهان میباشد ، بازداشت گردیدند.

در این گزارش آمده است آقای برزو نعمتی  در فاجعه تخریب منزل مسکونی آقای رحمت الله جوادی ، توسط نیروهای امنیتی بازداشت ، زندانی  و ممنوع الملاقات گردیده و خانواده وی  کرارا در چند روز گذشته به مراکز قضایی  مراجعه و پاسخی  دریافت ننمودند .

در روز شنبه آقای برزو نعمتی تحت الحفظ نیروهای انتظامی و امنیتی به دادگاه و سپس به پاسگاه  باغ بهادران انتقال می یابد

مادر ،خواهر،زن و فرزند خردسال ایشان به همراه دو تن ازدراویش با اطلاع از این موضوع  به پاسگاه باغ بهادران مراجعه و تقاضای ملاقات با وی را نموده که با ورود انان به پاسگاه ،ممانعت شده و اجازه ملاقات داده نمیشود .اصرارخانواده نعمتی و گریه و زاری و سروصدای ایجاد شده جو را ملتهب نموده و نیروهای انتظامی برای جلوگیری  ازاطلاع مردم و گسترش بحران ، آنها را بازداشت مینمایند.

با انتشار خبر بازداشت خانواده نعمتی ، دراویش در مقابل پاسگاه باغبهادران اجتماع نموده و نیروهای انتظامی و امنیتی اجبارا پس از سه ساعت  بازداشت شدگان را آزاد مینمایند.

در پایان گزارش آمده است آقای برزو نعمتی همچنان در بازداشت بسر میبرد وسکوت مراجع قضایی  دربیان موارد  اتهامی و عدم پاسخگویی به خانواده ی ایشان ،تخلف و مخالفت آشکار با موازین قانونی می باشد.

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 17 تیر1387 و ساعت |
 

 

سابقه تخریب حسینیه ها ی دراویش گنابادی


- در 9 آذر 1358 حسینیه دراویش گنابادي مشهور به حسينيه اميرسليماني با قدمت يك و نيم قرن در تهران در شب عاشورا به آتش کشیده شد
- در 24 بهمن 1384 در سیزدهم محرم حسینیه درویشان گنابادی در در قم به آتش كشيده شد و سپس با بولدوزر تخریب شد.
- در 19 آبانماه 1386 حسینیه دراویش گنابادي در بروجرد به آتش كشيده شد و سپس با بولدوزر تخریب شد.
- در 12 خرداد 1387 نمازخانه واقع در حیاط منزل فرهانپور شیخ سلسله نعمت اللهی گنابادی تخریب شد
- در 11 تیر 1387 منزل مسکونی یک معلم درویش که محل تشكيل مجالس درويشي در چرمهين اصفهان بود را با بولدوزر تخريب کردند.


__._,_.___

 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت |

 

وجوب طریقت و راهنمای الهی

نظریۀ حضرت آیت الله العظمی روح الله خمینی

 

چاپ ايميل

جناب آقا سیدروح الله الموسوی الخمینی رحمه الله علیه در شرح دیدگاه باطنی اسلام به این نتیجه می رسد که فلسفۀ حقیقی اسلامی، که رو به سوی آخرت و نزکیه کامل دارد، موجب می شود تا بنده شایستگی حضور در بارگاه الهی را پیدا کند، و این حاصل نمی شود، مگر از راه گذار شریعت به طریقت. به دیگر سخن، مومن بایستی از آداب شریعت فروگذاری نکرده و به تمام ظواهر شریعت مقدسۀ اسلام، بنا بر احکام اسلام و فتاوی مجتهدین و علمای شریعت، قیام و عمل کند. ولی این نیمی از راه است، نیم اول راه، نتیجۀ شریعت است. ولی نیمۀ دوم، نیمه ای است که انسان را عملا آمادۀ حرکت به سوی خدا می کند. پس نیم دیگر راه، عبارت از سلوکی است که بایستی شخص سالک به حضور مرشدی کامل که «دلیل راه« است راه پیدا کرده،و بنابر دستورات وی شریعت مصطفوی را به طریقت مرتضوی پیوند زند. نگاه کنید:
«ولی این نکته شایان توجه است که مراعات ادب مراعات، هر چند به فرمودۀ استاد از مهمات باب ریاضت است ولی نباید غفلت کرد که تشخیص میزان مدارا با نفس و تعیین مقدار حاجت از نفس به طرق محلله کار هر سالک مبتدی نیست و از عهدۀ جوانان نوآموز بیرون است و چه بسا خطاها و اشتباه ها که ممکن است در این مورد بشود و کار سالک را به هلاکت بکشاند، بلکه لازم و ضروری است که این عمل با نظارت و مراقبت و دستور العمل مردی کامل و راهبری دانا و توانا که دلیل راه باشد انجام گیرد.
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن..............................ظلماتست بترس از خطر گمراهی» (1)
سپس هشیارانه می فرمایند که اگر علم به شریعت کسی را بفریبد که با چنین علم و دانشی دیگر چه احتیاج است که به دنبال خضر وقت و یا دلیل راه باشد،(2) بلافاصله در ادامه مطالب می فرمایند:
«و اگر کسی را نفس و شیطان غرور دهد که با وجود قرآن و علم شریعت که جلمه بیان راه خدا است سالک چه احتیاجی به دلیل هست؟ جواب آنست که شک نیست که این راه جز با چراغ شریعت و هدایت قرآن نمی توان طی کرد، و لیکن همانطور که در بیماری های ظاهری و امراض جسمی نوشته های اطبای حاذق و تدوین تب طبی در شرح و بیان انواع بیماریها و اقسام داروها ما را از مراجعه به طبیعت و دکتر بی نیاز نمی کند... و هرگز حاضر نیستیم اکتفا به عقل خود کنیم... بلکه رجوع می کنیم و خود را تسلیم او می نماییم... همچنین در امراض قلبی و بیماریهای روحی تنها دست رسی به علم شریعت کافی نخواهد بود. (3) سپس با شرح روایتی از سیدالعارفین حضرت علی علیه السلام و حضرت باقر علیه السلام می فرماید که این دلیل های راه یا خضرهای وقت...
«همچون راهنمایان بیابانها هستند... اگر با دیدۀ عقلت آنها را بنگری... خواهی دید که ایشانند نشانه های هدایت و چراغهای شب تار... یکی از شماها که می خواهد چند فرسخ را به پیماید برای خود راهبری انتخاب می کند حال که تو در راههای آسمانی نادان تر از راههای زمینی هستی برای خود به دنبال راهبری باش.
هرکه او بی مرشدی در راه شد............................. او زغولان گمره و در چاه شد
گرنباشد سایۀ پیر ای فضول................................. پس تو را آشفته دارد بانک غول
... و نیز به نقل از نهج البلاغه: رحمنت خداوند شامل حال کسی باد که حکمتی بشنود و در دل اش جای دهد و به راه نجات خوانده شود پس نزدیکتر آید و دست در دامن راهبری زند و نجات یابد.»(4)
در جائی دیگر اینچنین مسئلۀ وجوب پیروی و اطاعت از مرشدین ربانی را گوشزد می فرماید:
«بنابراین به حکم قضای سابق الهی و عنایت رحمانی، واجب بود که خلیفه ای که جامع همه صفات ربوی و حقایق اسماءالهی باشد وجود داشته باشد و مظهر اسم الله اعظم گردد. و بالجمله از آنجائی ه هر چه در عالم کون هست آیتی است از برای آنچه در عالم غیب است (صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی) پس به ناچار باید از برای عین ثابت انسان، یعنی عین ثابت محمدی و از برای حضرت اسم اعظم نیز مظهری در جهان عین باشد تا احکام ربوبی را به ظهور رسانده و حکومتی را که اسم اعظم بر دیگر اسماء دارد و عین ثابت انسان کامل بر دیگر اعیان دارد، آن مظهر نیز بر اعیان خارجی داشته باشد، پس هز کس که به این صفت باشد، یعنی صفت الهی ذاتی او، خلیفه در این عالم است، همان طور که در اصل نیز چنین بود.»(5)
پس همان گونه که مولانا شیخ سیدحیدرآملی نیز فرمود این خلیفه یا مومن ممتحن و یا عالم ربانی و استاد رحمانی، عارفی و یا صوفئی است که صاحب مسند ارشاد و اجازه دستگیری طلاب و طالبین وجه الله است و در فرایند طریقت سلوک عرفانی، به تدریج، حقایق الهی را در قلوب آنها کشت می کند. و به همین سیاق نیز هست که امام خمینی نیز به قول خودشاهن راهبری به نام «استادنا، عارف کامل جناب شاه آبادی رحمه الله علیه» را یافته است. امام به درستی می داند و به صراحت تأکید می فرماید که کار ارشاد طریقت که پس از گذشت شریفت و ضمن آن بایستی رخ دهد توسط علمای شریعت انجام نمی گیرد، بلکه... «این کار باید نزد ولیی از اولیاء خدا که منصب ارشاد داشته باشد و تو را به مقصد و مقصود آن بزرگان راهنمائی کند انجام گیرد»(6) و یا:
«... تو نیز ای شفیق عرفانی و رفیق ایمانی تأسی کن به سر حلقۀ(7) اهل معرفت و یقین، و دست راست خود را به سوی رحمت حق دراز کن و از آب نازل از ساق ایمن عرش رحمت حق تلقی کن که حق تعالی دست خالی فقراء الی الله را رد نمی فرماید و کشکول گدائی ارباب حاجت را تهی بر نمی گرداند.»(8) و بر همین سیاق فریاد بر می دارد که: یاران، مرا به راه طریقت راهنمایی کنید:
«ای دوست مرا خدمت پیری برسان.................................. فریاد رسا بدستگیری برسان»(9)
و با پیدا کردن «پیر» فریاد می کند که: «ای پیر خرابات دل آبادم کن»(10) و یا «ای پیر بیا به حق من پیری کن»(11) و یا «ای فرهما بر سر من فقیر تو شدن»(12) و یا «ای پیر مرا به خانقاهی برسان»(13) چرا که به نظر ایشان «فخر است برای من فقیر تو شدن»(14) و این همه برای چیست؟ به نظر وی همه این تلاش ها برای آنست که بتوان در جمال کبریائی صفا کرد، زیرا که:
«صوفی زره عشق صفا باید کرد.»(15) و یا به زبانی دیگر این همه از سر این نیاز است که:
یاران نظری که نیک اندیش شوم.................................. بیگانه ز قید هستی خویش شوم
تکبیر زیان رو سوی محبوب کنم.................................. از خرقه برون آمیم و درویش شوم(16)
زیرا این درویشان اند که تنها با خدا بودن و بی خود بودن آنها را راضی می کند:
ای یاد تو راحت دل درویشان.................................. فریاد رسان مشکل درویشان
طور و شجر است و جلوۀ روی نگار........................ یاران، این است حاصل درویشان(17)
و البته هوشیارانه متذکر این نکته می شوند که برخی از صوفیان، البته از صوفیان حقه نیستند.
جناب ایشان در برابر عالم نمایان همان قدر حساس و زودرنج است که در برابر صوفی نماها، و این حساسیت را در جای جای آثار خویش نمایناده است. در این نمایانگری سعی ایشان همیشه به این شکل بوده است تا صوفیان و عارفان حقه را از صوفی نمایان تفکیک کنند. نگاه کنید به یکی از این جلوه های تلاش تفکیک سازی: «... پس از بیانات سابقه معلوم شد که آنچه پیش بعضی اهل تصوف معروف است...» (و یا این جمله که:) «...نمازی را که بعضی به عرفا نسبت می دهند...»(18) که تفکیک و تمیز برخی از بعضی و نسبت برخی عقاید به عرفا از اعتقادات واقعی آنها بایستی تفکیک شود.
برخلاف تمام تمجیدها و تکریم هایی که در اشعار و گفته های یاد شده دربارۀ عارفان، صوفیان و یا عرفا (که بیشتر به عرفای اهل عرفان نظری مربوط می شود) سخت تاخته است. و البته این سیاق تاختن از جمله مختصات عرفای شامخین است تا هشداری باشد برای راهجویان، همانگونه که حافظ فرمود:
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد.................................. یعنی که مکر با فلک حقه باز کرد
در صورتی که همین حافظ درجایی دیگر مایۀ احترام و فضیلت و مایۀ زمامداری هر دو عالم را خدمت در آستان صوفیان و دراویش می داند. نگاه کنید:
روضه خلد برین خلوت درویشانست .................................. مایه محتشمی خدمت درویشانست
قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت.............................. منظری از چمن نزهت درویشانست
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال.................................. ... بی تکلف بشنو دولت درویشانست
خسروان قبله حاجات جهانند ولی.................................. .......سببش بندگی حضرت درویشانست
از کران تا بکران لشگر ظلمست ولی.................................. ... از اول تا به ابد فرصت درویشانست
پس مایۀ اصلی بحث تفکیکی است که کارکرد آن توجه و هشدار به راهجویان است که با دقت و تمیز، «به هر دستی نباید داد دست»!
نگاه کنید به اشاره ایشان:
از صوفی ها، صفا ندیدم هرگز.................................. ........... .زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انالحق گویند.................................. ....... با خودبینی فنا ندیدم هرگز(19)
پس جناب خمینی به این دلیل از این دسته از صوفیان می پرهیزد، که همان گونه که سیدحیدر آملی نیز فرمود، تقیه و کتمان نکردند. و «فاش انالحق گویند»، و بنابراین به مقام «فناء» که در تعریف تصوف از قول حضرت علی علیه السلام به آن اشاره شده نرسیده اند و دچار خودبینی شده اند، پس او نمی تواند با صوفی مطلق مخالف باشد، چه صوفی همان درویش، و همان عارف و همان اهل معرفت و یقین است. این کلمات همه نزد ایشان به یک معنا هستند. نگاه کنید که چگونه در شعر بالا بر صوفیان تاخت و در این شعر با آنان همراه می شود:
«صوفی زره عشق صفا باید کرد.................................. ..........عهدی که نموده ای وفا باید کرد» و یا:
«فریاد رس ناله درویش توئی .................................. ............آرامی بخش این دل ریش توئی(20)
و یا در تعریف درویشان این چنین به مدح می نشیند که:
یادگاری که در آن منزل درویشان است..................................درد عشاق قلندر به همین درمان است
طایر قدس بر این منزل دل دربان است.................................. حضرت روح قدس منتظر فرمان است
تا که درویش خرابات صلائی بدهد.(21)
و حقیقتا چنین مقام بالایی که حضرت روح قدس برای فرمان خود منتظر آنست، و درد عشاق به آن درمان می شود، و طایر قدس در این خانه دربانی می کند، منزل درویشان است که با صلای درویش و الله اکبر او، کن به یکون تبدیل شود. و باز در تعریف درویش:
«در حلقۀ سالکان درویش.................................. رندان صبور دور اندیش
راهب صفتان جام بر کف.................................. آن می زدگان از خویش
در راه رسیدن به دلدار.................................. .... بیگانه بود زنوش یا نیش»(22)
پس شاگردی صوفیان نامی جهان اسلام، صوفیانی چون شیخ محمی الدین ابن عربی و شیخ شهاب الدین سهروردی را برای گورباچف و دانشمندان شوروی و علمای شرق و غرب تنها راه شناخت اسلام می داند، و وحدت وجود همین محی الدین، سهروردی و ملاصدرا را می ستاید، و آنها را «اهل معرفت» یا اهل عرفان، که همان صوفیان اند، می خواند.
جناب ایشان پس از اشاره کوتاه به حکمت اسلامی در نامه تاریخی به گورباچف به زبان فلسفی یا به لسان عرفانی ملاصدرا سخن گفته و به سراغ سرچشمه عرفان فلسفی که شرح نظریات او در روشن کردن مفاهیم عرفانی از قبیل وحدت وجود و غیره از اهمیت خاصی- چه برای دوستان و یا دشمنان دارد- پرداخته و ضمن اشاره به فلسفه اشراق که بنیان نظری در مکتب صوفیه شیعی سهروردیه، یکی از سلاسل چهارگانه معروفی- جنیدی- است به شیخ کبیر محی الدین ابن عربی رسیده می فرماید:
«دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفاء به خصوص محی الدین ابن عربی نام نمی برد که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از بزرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویا دست دارند. راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موی منازل معرفت (=عرفان) آگاه کردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.»(23)
شیخ اکبر محی الدین عربی توانسته بود نظریۀ وحدت وجود که مهمترین رکن عرفان و تصوف اسلامی است را از مذهب امامیه استنباط و استخراج نماید، و به قول جناب آیت الله جوادی آملی دقت در آراء و استنباطات محی الدین... «... و سایر معارف دقیق نشان می دهد که هیچ کدام آنها بر مبانی اهل تسنن طرح نشد، بلکه بر مبانی دقیق امامیه پایه گذاری شد.»(24) پس نظریۀ وحدت وجودنه تنها علیرغم نظر برخی علمای سوء، خلاف تعالیم و وصایای عترت علیهم السلام نیست، بلکه دستور اکید آنان است که توسط مومن ممتحن دریافت می شود و توسط افراد غیر اهل، نافهمیده باقی می ماند:
هر که شد محرم دل، در حرم یار بماند.................................. وانکه این کار ندانست، در این کار، بماند
«... از امامان علیهم السلام فرموده است که ما را با خدای تعالی حالاتی است که در آن حالات او اوست و ما ما هستیم و او ما است و ما اوییم. و در کلمات اهل معرفت مخصوصا شیخ بزرگ محی الدین از این گونه سخنان فراوان دیده می شود مانند اینکه می گوید: حق خلق است و خلق حق...
من بهر چه می گذرم بوی دوست می شنوم.................................. من بهر چه می نگرم روی اوست می بینم
نی عجب اگر گویم او من است و من اویم .................................. وین عجی تر است که باز او وی است و من اینم
«از حکیم الهی هیدجی قدس الله نفسه الزکیه.»(25)
و بزرگترین مفسرین قرآن را بزرگترین صوفیان اعصارمی داند: «... عرفائی... نظیر محی الدین در بعضی از کتابهایش، عبدالرزاق کاشانی در تاویلات، ملاسلطانعلی در تفسیر(26)، اینهائی که طریقه شان طریقۀ معارف(27) بوده است...»(28)

برتری نام و آراء صوفیان شیعی
یکی از مختصات کار جناب آیت الله خمینی در بیان نظریات عارفانه خویش و پیچیدگیهای امر وحدت وجود و مسئله ولایت استفاده وی از نظریات عرفا و صوفیان اعصار مختلف است که نه تنها ذکر نام و آراء آنان را دستمایه خویش قرار می دهد، بلکه نظریات آنها را در برابر دیگر علمای دین برتر می شمارد. سه مورد ذیل نمونه هائی از این برتر شماری است:

1- برتر دانستن تفاسیر صفویان نسبت به کلیه تفاسیر
جناب آقا سید روح الله خمینی تفسیر قرآن را مخصوص اهل بیت علیهم السلام می داند و معتقد است علمای تفسیر هرکدام قسمتی خاص و محدودی از قرآن را فهمیده اند. در میان علمای تفسیر و صاحبان تفاسیر قرآنی، ایشان تنها به سه تفسیر رجوع کرده اند که هر سه نفر از عرفا و صوفیه مشهور بوده اند، نگاه کیند: «... مثلا عرفائی که در طول این چندین قرن آمده اند و تفسیر کرده اند، نظیر محی الدین در بعضی از کتابهایش، عبدالرزاق کاشانی درتأویلات و ملاسلطانعلی در تفسیر، اینهائی که طریقه شان طریقه معارف (= طریقت عرفانی)(29) بوده است.» (30) سپس به سه تفسیر مهم دیگر نیز اشاره می فرماید: تفسیر طنطاوی، قطب و مجمع البیان. در صورتی که تفاسیر بسیار زیادی نوشته شده است ولی ایشان عمدتا به تفاسیر عرفا و صوفیه بها می دهد، صوفیانی چون: محی الدین که از مشایخ سلسله سهروردیه است و تمام جهان او را به عنوان یکی از بزرگترین صوفیان اسلام می شناسد. ملاعبدالرزاق، کمال الدین کاشانی نیز از عرفای قرن هشتم است، و به ویژه ملاسلطانعلی که همان جناب سلطانعلیشاه گنابادی (= جنابذی) صاحب تفسیر بیان السعاده و نخستین قطب سلسله گنابادی پس از ادامه سلسله نعمت اللهی از طریق جناب سعادتعلیشاه اصفهانی به ایشان است که چگونگی این روابط را به طور اجمالی، در فصل سیزدهم دنبال نموده ایم. پژوهشگران موسسه تنظیم و نشر آثار امام در معرفی جناب ملاسلطانعلی این گونه می نویسند:
«سلطان محمدبن حیدرالجنابذی الخراسانی، مشهور به «سلطان علیشاه» از عارفان و صوفیان قرن 14 هجری است. تفسیر وی به نام بیان السعاده فی مقامات العباده پر از مطالب رمزی همراه مباحث فلسفی می باشد.این اثر وی در چهار مجلد در سال 1344 هـ.ش در چاپخانه دانشگاه تهران به چاپ رسیده است.»(31)
دیگر تأکیدات امام بر اهمیت روش صوفیانه در همان نامه به گورباچف نیز مستور است.

2- برتر دانستن تفاسیر معرفت شوقی
درمقایسه معرفت شوقی وعارفانه در برابر معرفت فلسفی که مبتنی بر برهان است جناب ایشان به داستان معروف برخورد شیخ بزرگوار صوفی مسلک ابوسعیدابی الخیر و فیلسوف مشائی بوعلی سینای همدانی (که در آخر او نیز دست ارادت به صوفیان می دهد)(32) ، اشاره ای ضمنی کرده و برتری روش شیخ ابوسعید را متذکر می شود. نگاه کنید: جناب ایشان نخست به معنای اعتباری اسم و مسمی در ادراک فلاسفه از صفات و ذات خداوندی اشاره کرد و چنین ادارکی را ناقص بر شمرده و آن را از سر برهان می داند. سپس می افزاید:
«این به حسب قدم برهان است، برهان این طور می گوید، می گوید یکی از عرفا (= منظور شیخ ابوسعیدابی الخیراست، نیز پاورقی همین گزارش) هم گفته است که من هر جا با [قدم مشاهده] رفتم این کور هم با عصا آمد. مقصودش از کور ابوعلی بوده، شیخ الرئیس بوده. و مقصودش این است که آنهائی که من یافتم، او ادراک برهانی کرده است، او کور است ولی عصا زده، عصای برهان زد، و آمده آن جائی که من به قدم مشاهده رسیده ام. هر جا رفتم دیدم این کورهم با عصا آمده است. و می گویند مقصودش از کور ابوعلی است.»(33) پس از این مقایسه، روش فلاسفه و نیز، بر سبیل خضوع و خشوع حاصل کار خود را نیز همراه فلاسفه مذکور می داند، ولی روش صفویانه شیخ ابوسعید را، که روش مشاهده اشراقی است برتر می شمارد. نگاه کنید: «اصحاب برهان همان است که او می گوید، همان کورها هستیم. آنها هم که اصحاب برهانند همان کورها هستند، وقتی مشاهده نباشد، کور است.»(34)
همین مقایسه را جناب ایشان در باب مقایسه زبان و اصطلاحات فلاسفه و عرفا انجام می دهند. در گام نخست به تفاوت دو زبان فلسفی و صوفیانه که هر دو از یک واقعیت سخن می رانند اشاره می فرماید. نگاه کنید: «حالا بحثمان در این جاست که یک عده از فلاسفه هستند که اینها تعبیراتشان این است که عله العلل، معلول اول، معلول ثانی و تا آخر، دایم به علیت و معلولیت تعبیر می کنند، خصوصا آنهائی که از فلاسفه قبل از اسلام هستند. تعبیرات آنها همان تعبیرات خشک علیت و معلولیت و سببیت و مسببیت و مبدا و اثر و از این تعبیرات است. و فقهای ما هم تعبیر به معلولیت و علیت می کنند، از این هم ابائی نیست. یک دسته هم از اهل عرفان هستند و اینها در تعبیراتشان با اخلاقی که هست، تعبیرات مختلفه ای دارند، مثل همین ظاهر و مظهر و تجلی و امثال ذلک. آنها این جور تعبیر می کنند.»(35) پس از این مقایسه جناب ایشان تعبیر و روش عرفا و صوفیان را به روش و تعبیرات ائمه هدی علیه السلام نزدیکتر دیده می فرماید: «و چه شده است که در لسان ائمه ما علیهم السلام – هم این نحو تعبیر است. من هیچ یادم نیست که علیت و معلولیت و سببیت و مسببیت و... [آمده] باشد. خالقیت و مخلوقیت هست، تجلی هست، ظاهر و مظهر هست، و امثال اینها.»(36) سپس هشدار می دهند که در هنگام مشاهده این اختلاف، به جای تکفیر آنها بهتر است سعی کنید تا زبان، اهداف و مقاصد آنها که همراه و همساز با تعابیر ائمه هدی علیهم السلام هست را بفهمیم: «باید ببینیم اهل عرفان که از این تعبیر فلاسفه مثلا، دست برداشتند. یا از این تعبیر عامه مردم دست بر داشتند، و یک مطلب دیگری گفته اند، که دیده اند اسباب اشکال هم است بین اهل ظاهر، چرا این را گفتند.»(37)
جناب ایشان در ادامه گفتگوی مقایسه ای میان معرفت شهودی و معرفت علمی یا فلسفی اهل معرفت غیر شهودی را گرفتار نادانی و ظلمانی حقیقی دانسته که به هیچ روی زبان و حال اهل معرفت شهودی را درک نمی کنند، و بدتر از آن، از روی نفهمی به انکار و تکفیر دیگران دست می زنند. در همین مقام در توضیح تجربه شهودی موسی علیه السلام می فرماید مفهوم تجلی و تجربه شهودی و اشراقی برای اهل ظاهر و غیر عارف متأسفانه به نظر وهم و قصه می آید...
«برای ما اینها قصه است، آنچه آنها با قدم شهود یافته اند، برای ما که در این ظلمتکده هستیم، به صورت قصه است، آنچه آنها با قدم شهود یافته اند،برای ما گفته اند، تجلی هم به نظر یم آید یک نوری بوده است از کوه طور، که موسی دیده، و دیگران هم می دیدند. (در صورتی که) اگر نور حسی بود، خوب، همه می دیدند. جبرئیل امین قرائت می کرد قرآن را برای رسول خدا. لکن آنهائی که آنجا بودند، می شنیدند؟! ما یک شبحی می بینیم و از اصل غفلت داریم، از دور مسئله ای می شنویم. انبیاء مثل آن آدمی هستند که خوابی دیده، چیزی مشاهده کرده، لکن زبانش عقده دارد و مردم همه کر هستند: (من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر- من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش)»(38)
و آیا چگونه می توان مشاهده کرد؟ آیا با چشم یا با قلب؟ می فرماید هیچکدام، بلکه با «آن قلبی که قلب عالم است، قلب نبی، مشاهده با اوست...»(39) پس معرفت شهودی تنها برای اولیاء خدا و پیروانی که اتصال روحانی به این بزرگواران دارند ممکن می شود و این البته پس از ائمه، در میان عرفا جاری است.

3- برتر دانستن و گزینش تمثیل های عرفا در اثبات معرفت شهودی
به ویژه در معرفت شهودی، جناب ایشان تقیدی خاص داشته اند تا احادیث و آیات شریفه را همراه با اشعار عرفا و صوفیه شیعی همراه کنند. نمونه این اشاره جستار بالا در بند دوم بود که در توضیح معرفت شهودی انبیاء، و مثلا مفهوم شناخت نور متجلی در طور را، با تمثیل مولوی رحمه الله علیه همراه و تبیین می کند، که در حاشیه کتاب پژوهشگران موسسه تنظیم و نشر آثار وی بدان اشاره نموده اند: «من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر................... من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش»(40)
در ادامه همین جستار و مقال عمیق، و در اثبات این نکته که حتی علوم دینی یا علوم به اصطلاح رسمی دینی هم، که موضوع منزهی دارند، می توانند در قلب عالم نامهیا و نامنزه به فضلۀ شیطان تبدیل شود. در این حال از اشارات شیخ بزرگوار و صوفی عالم و محدث شیعه مولانا شیخ بهائی رحمه الله علیه استفاده برده و اشاره ای این چنین می فرماید که: «همه علوم رسمی» سر به سر قیل است و قال». نگاه کنید: «وقتی علم در یک قلب غیر مهذب وارد شود، انسان به عقب می برد، هر چه انباشته تر شود، مصائبش زیادتر است. وقتی یک زمین شوره زار یا سنگلاخ باشد، هر چه تخم در آن بکارند نتیجه نمی دهد. یک زمین شوره زار، قلب محجوب، غیر مهذب، قلبی که از اسم خدا هم می ترسد. بعضی ها از مسائل فلسفی- با این که فلسفه یک علم رسمی است- چنان رم می کنند که خیال می کنند یک ماری است. فیلسوف هم از عرفان آن طور رم می کند و عارف(41) هم همین طور تا بالاتر... همه علوم رسمی «سر به سر قیل است و قال»(42) ، که در حاشیه ی کتاب، پژوهشگران این بیت شیخ را کامل آورده اند:
علم رسمی سر به سر قیل است و قال.................................. نه از او کیفیتی حاص نه حال
و البته چند بیت دیگر این مجموعۀ اشعار نیز نشاندهندۀ تأثیر شیخ ب امام است. مثلا :
چند از این فقه و کلام بی اصول.................................. ..... مغز را خالی کنی ای بوالفضول
دل منور کن به انوار جلی .................................. .............. چند باشی کاسه لیس بوعلی، و یا:
دل که خالی شد زمهر آن نگار .................................. ....... سنگ استنجای شیطانش شمار... الخ.(43)
و نیز در تبیین وجوب راهنما که به اشعار پر مغز مثنوی تمسک می جوید، و ما بارها، به ویژه در بخش اول از آنها بهره برده ایم، مثل این نمونه که: «...حال که تو در راههای آسمانی نادان تر از راههای زمینی هستی برای خود به دنبال راهبری باش:
هرکه او بی مرشدی در راه شد.................................. ...... او زغولان گمره و درچاه شد
گر نباشد سایۀ پیر ای فضول.................................. ......... پس ترا آشفته دارد بانک غول»(44)
جناب ایشان در استفاده از آثار منثور صوفیان وعارفان و پیروی و شرح و تکمیل نظریات آنان اشارات بی شمار دانسته اند که مهمترین آنها اشارات به شیخ اکبر مح الدین ابن عربی شیخ سلسله سهروردیه است و بهره های وافی از تفسیر بیان السعاده مولانا سلطانعلیشاه گنابادی.

وحدت وجودگرائی
یکی از مضامینی که در شالودۀ تفکر اشراقی صوفیانه موجود است و ظاهرشریعت را به بواطن عرفانی آن متصل می کند، باور یقینی ای است که لاوجود الاالله، هیچ چیز نیست غیر از او، که: یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الاهو
به دیگر سخن هرگاه ادارک قلبی صورت گرفت، یعنی نور ولایت به قلب مومن، و توسط ولایت ولوی بواسطۀ آن صاحب منصب داخل شود، این نکته ادراک می شود که تنها یک وجود بیشتر نیست: وحدت وجود اصل است، و نه کثرت وجود: «و همان مبنای قرانی وقتی که به قلب رسید، همانی که عقل با برهان یافته است، آن را قلب قرائت کرده است، و به قلب تعلیم کرد و تکرار کرد و با ریاضات به قلب رساند، قلب ایمان می آورد به اینکه: لیس فی الدار غیره دیار».(45) و البته درک مفهوم وحدت وجود مقامی را می طلبد که پس از معصومین(ع)، تنها عرفای شامخین و صوفیان بزرگی (: به قول حضرت امام چون محی الدین) می توانند بدان نائل شوند:
«... و امام عرفاء عالی مقام و اولیاء مهاجران الی الله را چون نظر بر وحدت است و کثرتی را شهود نکنند، لذا بر تعینات عوالم ملک و ملکوت و ناسوت وجبروت نظر نداشته و همه تعینات وجود مطلق را که از آن به ماهیات و عوالم تعبیر می کنیم (هر عالمی)، همه را اعتبار و خیال می بینند و از این رو گفته شده است که جهان نزد آزادگان، خیال اندر خیال است. وشیخ بزرگ محی الدین می گوید: که جهان همواره در غیب است و هرگز ظاهر نشده است و حق تعالی همیشه ظاهر است و هرگز غایب نشده است: پایان سخن محی الدین: پس آنچه در دارتحقق و وجود ودر محفل غیب و شهود است چه در ظاهر و چه در باطن و چه در اول و چه در آخر هرچه هست همه حق است و به جز او همه بافته و هم ساخته دست خیال است».(46)
جهان همه مظهر الله است، همه اشیاء مظهر الله هستند، و البته نه الله، نگاه کنید:
«تمام عالم زنده است. همه هم اسم الله هستند، همه چیز اسم خدا است، شما خودتان از اسماء الله هستید، زبانتان هم از اسماءالله است، دستتان هماز اسماءالله است... حرکات قلبتان هم از اسماء الله است، حرکات نبضتان هم اسم الله است، این بادهایی که وزیده می شود هم اسماء الله هستند».(47) «این دست هم جلوه خداست، منتها ماها محجوب هستیم، نمی دانیم چی هست».(48)
بنابراین حمد برای شیئی و هر چیزی و هر شخصی حمد برای خداست، منتها اهل کثرت این معنا را نمی فهمند:
«تمام اقسام حمدها و تمام حیثت حمدها از خدا و مال او است. شما خیال می کنید که دارید حمد دیگری را می کنید... اشکال سر باور انسان است... و همین یک کلمه اگر باور آمد تمام شرکها از قلب انسان فرو می ریزد(49) ولی افراد گرفتار در کثرت نمی فهمند، مثلا عیان و فرزندان موسی نمی دیدند که آتشی اساسا موجود هست ولی موسی آتش را دید، و دید که آتش می گوید: «انی اناالله» یعنی آتش می گوید: «من خدا هستم» «وقتی نزدیک شد. ندا آمد: «انی اناالله» همان ناری که در شجر بود از او ندا آمد: اناالله. قدم مشاهده یعنی آنکه آن کور با عصا رفت و آن عارف به قلبش رساند، موسی مشاهده کرد... آن نور را کسی نمی توانست ببیند جز خود حضرت موسی. چنانکه وحی که به رسول الله وارد می شد، چه کسی می توانست بفهمد چیست؟»(50) و یا: «به جز برگزیدگانی از اولیائ کامل و عارفان عالی مقام کسی اطلاع ندارد فقط آنانی اطلاع دارند که نفوذ فیض مقدس اطلاقی را با شهود ایمانی و ذوق عرفانی درک نموده اند».(51)
این همان سر پوشیده به سر است که در کلام سیدحیدر آملی آمد و گفته شد که تنها مقام عارف کامل و صوفی مومن ممتحن می تواند درک کند: «قرآن یک حقیقتی است و این حقیقت هم بر قلب وارد می شود. قرآن سر است. سرسر است. سر مستتر به سر است، سر مقنع به سر است و باید تنزل کند».(52) شیخ کبیر محی الدین هم می گوید:
«حق، خلق است و خلق، حق است و حق حق است و خلق خلق، ودر فصوص اش گوید، کسی که گفته ما را درباره اعداد نیکو درک کرده باشد خواهد دانست که حق منزه عبارت است از همان خلق مشیت، هر چند که خلق از خالق متمیز است. پس امری که خالق است، مخلوق است، و امری که مخلوق است، خالق است... تو در جمع و تفریق سرگرم باش که حقیقت یکی است، و همین حقیقت یکتا دارای کثرت است، ولی وحدت اثری از کثرت بر جا نمی گذارد».(53)
ما همه موج و تو دریای جمالی ای دوست .................................. موج دریاست، عجب آنکه نباشد دریا(54)

برداشت نادرست او وحدت وجود
ولی متأسفانه بسیاری از عالم نمایان گمان می کنند قایل به وحدت وجود کافر است، زیرا به زعم این گروه نظریه وحدت وجود متضمن این معنا است که، العیاذبالله، همه اشیاء خدا هستند، نگاه کنید:
«گویند صدرالمتالهین دید در جوار حضرت معصومه سلام الله علیها شخصی او را لعن می کند، پرسید چرا صدرا را لعت می کنی؟ جواب داد او قایل به وحدت واجب الوجود است. گفت پس او را لعنت کن. این امر اگر قصه هم باشد حکایت از یک واقعیت دارد، واقعیت دردناکی که من خود...».(55)
پس عارف یا صوفی با اعلام...
«...مثلا اینکه می گوید که فرضا «فلان چیز حق»، نه اینکه این معنا را می خواهند بگویند که مثلا یک آدم ممکنی که عبا و عمامه دارد. این حق تعالی است. هیچ عاقلی این را نمی گوید».(56) و یا: «موجودات، معلول مبداء وجوداند. احدی قایل نیست به اینکه شما با این کت و شلوارتان خدایئد. هیچ عاقلی نمی گوید حتی تصور هم نمی کند که فلان آدم با عبا و ریش و عصا خدا است».(57) پس اختلاف در تعابیر هست؟ امام درست در گزارش پیشین نیز به همین مسأله توجه فرموده است:
«یک دسته هم از اهل عرفان هستند که در تعبیراتشان بر اساس اختلافی که هست، تعبیرات مختلفه ای کرده اند، مثل همین ظاهر و مظهر و تجلی و امثال ذالک. آنها این جور تعبیرات می کنند، و ما باید این را بدانیم که چه شده است که در لسان ائمه ما علیهم السلام هم این نحو تعبیر هست. هیچ من یادم نیست که علیت و معلولیت، سببیت و مسببیت و اینها باشد، خالقیت هست، و مخلوقیت هست، تجلی هست، ظاهر و مظهر هست و امثال اینها. و باید ببینیم که این اهل عرفان که مثلا از این تعبیر فلاسفه دست برنداشته اند یا مثلا از این تعبیر که عامه مردم می کنند دست بر داشته اند و مطلب دیگری گفته اند که این مطلب هم دیده اند، اسباب اشکال بین ظاهر است، چرا گفته اند».(58)
بنابراین، ایشان بخوبی و با صراحت اشاره می کنند که لسان عرفا و صوفیان به ائمه اطهار(ع) نزدیک تر است تا لسان فلاسفه و علمای ظاهر، ولی به تدریج لسان عرفا مورد غفلت واقع شده و اختلاف در زبان را اختلاف علیه عرفان تعبیرکرده اند، در صورتیکه: «اختلافی نیست که یک دسته دسته ای را تکفیر کند و دسته ای دیگر را تجهیل کند، چرا اختلاف؟ شما هم اگر بخواهید این معنا را تفسیر کنید چه جور تعبیر می کنید؟»
«بفهمید آنها چه می گویند؟ بفهمید درد دل این آدمی را که نمی تواند تعبیر کند... یک وقت در قلبش آن طور نور واقع می شود می گوید که همه چیز از اوست، همه اوست شما هم در دعایتان هست که علی عین الله، یعنی چه؟ ادن الله، عین الله, یدالله معروف است، یدالله یعنی چه؟ این همان تعبیری است که آنها می گویند: در روایات شما هم دارید که صدقه که به دست فقیر می دهید، به دست خدا می دهد».(59) و به قول خواجه شیراز که امام با همین تعبیر در مصباح الهدایه سخن می گوید در هنگام فهمیدن دست به انکار نباید زد:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطا است ............................. سخن شناس تنئی تجان من خطا اینجاست (60)
نیز نگاه کنید به اشاره ایشان به نکته که تلاش اولیاء برای راهنمائی از سر رحمت به خلایق است. می فرماید:
«و من تو را ای برادر عزیز سفارش می کنم که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی ابن ابیطالب و اولاد معصوم علیه السلام هستند و در راه آنان قدم بر می دارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک اند گمان بر مبر، و مبادا که دربارۀ آنان سخن ناپسند بزنی، و یا به آنچه دربارۀ آنان گفته شده گوش فرادهی، که میافتی به آنجا که باید بیفتی...».(61) و یا:
«دخترم! سعی کن اگر اهلش نیستی، و نشدی، انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری، بسیاری از آنجه آنان گفته اند در قرآن کریم با رمز و سربسته و در ادعیه و مناجات اهل عصمت بارزتر نیز آمده است و چون ما جاهلان از آنها محرومیم با آن به معارضه برخواسته ایم».(62) و یا:
«شما آقایان که در راه اسلام و علم قدم بر می دارید، و متلبس به لباس اسالم و لباس انبیاء شده اید و متلبس به لباس روحانیت شده اید، گمان نکنید که درس خواندن بدون اینکه قرائت به اسم ربک باشد برایتان فایده دارد، گاهی ضرر دارد، گاهی علم غرور می آورد، گاهی علم انسان را از صراط مستقیم پرت می کند، انهائی که دین ساز بودند. اینهائی که دعوت برخلاف واقع کردند اکثرا از اهل علم بودند...».(63) و یا:
گراهل نه ای ز اهل حق خرده مگیر.................................. ای مردم چوخود زنده دلان مرده مگیر(64)
پس بایستی قرائت نماز و قرآن باسم رب، یعنی مربی، یعنی راهنما باشد، همانگونه که علی اعلا فرمود: که من قرآن هستم، من نمازم، من روزه ام، و همانگونه که قرآن خواندن ابن ملجم و حدیث دانستن ابن سعد و شریح قاضی نه تنها به آنها کمک نکرد، بلکه موجب ضلالت و بدبختی آنها شد(65) ، زیرا که نماز و روزه و خمس و جهاد وقتی معقول است که ولایت در کار باشد و الا خداوند هیچ کدام از اعمال فردی که رب مقید و مربی خویش را نشناسد، نمی پذیرد. در آخر این مقام اشارت شاعرانه امام در باب اعتقاد به وحدت وجود، که فلسفه اصلی متصوفین شیعی است، را بار دیگر جهت تذکر مرور می کنیم: نگاه کنید:
سر زلفت به کناری زن و رخساره گشا.................................. تا جهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا
طاق ابروی تو محراب دل و جان من است........................... من کجا و تو کجا؟ زاهد و محراب کجا؟(66)
ملحد و عارف و درویش وخراباتی و مست.......................... همه در امر تو هستند و تو فرمانفرما
خرقه صوفی و جام می و شمشیر جهاد................................ قبله گاهی تو و این جمله همه قبله نما، و یا:
بیدار شو ای یار از این خواب گران.................................. ... بنگر رخ دوست را بهر ذره عیان
تا خوابی، در خودی خود پنهانی.................................. ........ خورشید جهان بود زچشم تو نهان
و ارادت ایشان را نسبت به صوفیان حقه می توان در این غزل روشنتر دید. نگاه کنید:
دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد.................................. محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد
معتکف گشتم از این پس به در پیرمغان............................... که بیک جرعه می از هر دو جهان سیرم کرد
آب کوثر نخورم منت رضوان نبرم.................................. ..... پرتو روی تو ای دوست جهانگیرم کرد
دل درویش به دست آرکه از سر الست.................................. پرده برداشته آگاه زتقدیرم کرد
خادم درگه پیرم که زدلجوئی او.................................. ..........غافل از خویش نمود و زبر و زیرم کرد(67)
روشن است که قدرت تسخیر در نفوس جهان و زیر و زبر کردن سالکان که تنها در دست پیرو ملاقات سلیمان الهی است ایشان را عاشقانه به خدمت این رب مقید می کشاند، و بدینسان و با مصافحه فقری با جمال سرمدی انسان کامل و استاد ربانی خویش تقابل فقر و غنی را در می نوردد:
بساط چون تو سلیمان و کلبۀ درویش.................................. نعوذ بالله گوئی ز اشتباه تو شد
کنون که آمدی و با چون منی صفا کردی(68) ....................بساط فقر چو کاخ شه از پناه تو شد(69)
و سرانجام این توصیه که:
جامی بنوش و بر در میخانه شاد باش..................................در یاد آن فرشته که توفیق داد باش
رو حلقه غلامی رندان بگوش کن.................................. ....فرمانروای عالم کون و فساد باش
شاگرد پیر میکده شو در فنون عشق.................................. گردن فراز بر همه خلق اوستاد باش
مستان مقام را به پشیزی نمی خرند.................................. گو خسرو زمانه و یا کیقباد باش

«سلسله شناسی»
آن گونه که ایشان شاگردی خویش را در مکتب تصوف و عرفان اسلام اعلام می دارند، و بنا بر تحقیقی که پژوهشگری محترم در «سلسله شناسی» عرفا و صوفیه ای که در سلک علمای شریعت و روحانیون حوزوی، کثرالله امثالهم، انجام داده اند(70) ، به نظر می رسد و تا آنجائی که این سندهای مکتوب نشان می دهند ایشان پیرو سلسله معروف کبرویه (نور بخشیه یا ذهبیه) باشند که مولانا محمدتقی مجلسی، مولانا محمدباقر مجلسی، مولانا سیدحیدر آملی، مولانا شیخ بهائی، مولانا فیض کاشانی همه از پیروان همین سلسله می باشند.
در بیان شیخ و استاد ربانی خود، ایشان چنین می نویسند:
«و شیخ ما و استاد ما در معارف الهی، عارف کامل میرزا محمدعلی شاه آبادی اصفهانی که روزگار پربرکتش را خداوند مستدام بدارد...»(71) پس احتمال می رود که تا هنگام حیات جناب عارف کامل شاه آبادی رحمه الله علیه ایشان در همین لحظه اهل معرفت و یقین سرسپرده بوده اندو درباره پس از آن دست کم سند مکتوبی ملاحظه شد. بنابر تحقیق یاد شده نیز جناب شاه آبادی استاد ایشان بوده اند. نگاه کنید:
«آقای آقامیرزا محمدعلی شاه آبادی اصفهانی... که اجل تلامیذ آن بزرگ، سیدالحکماء المتالهین آقای آقاسید روح الله الموسوی الخمینی است دام الله برکاته الشریفه متولد 20 جمادی 2 – 1320 تلمیذ حوزه اخلاق آقامیرزا جوادآقای ملکی صاحب اسرار الصوه- مصباح الهدایه فی الخلافه و الولادیه- حاشیه فصوص- حاشیه مصباح و حاشیه مفتاح الغیب و غیرها. و این بزرگوار استاد استاد من بنده سها است».(72)
بنا بر گزارشی که آقای صدوقی سها از سلسله شناسی عرفای حوزه و ملبس به لباس دینی معرفی می کنند جناب شاه آبادی شاگرد جناب محمدرضا قمشه ای هستند و البته از مرحوم جهانگیرخان نیز بهره برده اند. جناب محمدرضا قمشه ای نیز شاگرد جناب میرزاحسن نوری و ایشان نیز شاگرد آخوند ملاعلی نوری و ایشان نیز شاگرد آقای سید محمد بیدآبادی بوده اند. جناب آقای محمدرضا قمشه ای از جهتی نیز شاگرد آقاسیدرضی مازندرانی بوده است که وی شاگرد ملاعلی نوری بود.
«بنابر پژوهش مستقل دیگری که نگارنده داشته است جناب سیدمحمد بیدآبادی، از جمله مشایخ سلسله معروفیه کبرویه ذهبیه بوده اند و آنچه مسلم است، خود ایشان سلسله خویش را تا زمان جناب آقای محمدرضا قمشه ای اقرار نموده و ایشان را شیخ مشایخ خویش می نامند. وی می فرماید: «عارف کامل شیخ مشایخ ما آقا محمدرضا قمشه ای استاد رساله ای که در تحقیق اسفار اربعه...».(73) لازم به ذکر است که آقامحمدرضا قمشه ای استاد جهانگیرخان قشقائی و نیز زمانی استاد آقای صالح علی شاه گنابادی بوده است.(74) (نیز ر.ک. نمایۀ 5-13 در فصل سیزدهم) و به روایتی دیگر نیز جهانگیر قشقائی گرفته است از: «محمدرضا قمشه ای و او از حسن نوری و او از پذیرش علی نوری و از علی نوری و او از محمد بیدآبادی در گذشته به سال1173».(75)
یا به عبارت دیگر جناب شاه آبادی از محمدرضا قمشه ای و نیز از ابوالحسن جلوه و جناب قمشه ای از نوری و نیز از آقای سیدرضا مازندرانی و آن دو از علی نوری و او از محمد بیدآبادی و او احتمالا از طریق وسائط مربوط به سلسله سید حیدر آملی و نیز از سوی ملامحسن فیض کاشانی. نگاه کنید: «حسن نوری از علی نوری و او از محمد بیدآبادی در گذشته به سال 1173، و او از سیدحیدر آملی در گذشته به سال 1150 (76) و او از فیض کاشانی در گذشته به سال 1091، و او از صدرالمتالهین شیرازی در گذشته به سال 1051 می باشد».(77)
بنابراین اگر سلسله شناسی فوق درست باشد رشته جناب شاه آبادی به ملامحسن فیض کاشانی می رسد که بنا بر پژوهش دیگری(78) ، یکی از دو رشته در سلسله کبرویه می باشد. احتمال دیگری که کبرویه و ذهبیه بودن این سلسله را بیشتر مطرح می کند این است که منقول است جناب حسن نوری که استاد محمدرضا قمشه ای و استاد استاد محمدعلی شاه آبادی بوده است شاگرد آقاسیدرضی می باشد، رحمه الله علیهم اجمعین. بنابراین با توجه به این رابطه و این جمله که «آقاسیدرضی... به طوری که نقل شده از مشایخ سلسله ذهبیه بوده است»(79) و با توجه به اینکه بسیاری از علمای شریعت که به طریقت مرتضوی یا تصوف کشانیده شدند به سلسله علیه ذهبیه متمایل شده اند و نیز جناب محمد بیدآبادی که قطعا از سلسله کبرویۀ ذهبیه بوده اند، و نیز مرحوم محمدتقی مجلسی که خود اقرار صریح می فرمایند، می توان حدس زد که بهر روی سلسله مرحوم شاه آبادی از یک سو نیز به ملامحسن فیض کاشانی کا استاد شیخ بهائی و او استاد محمد تقی بود می رسد که همه از سلسله کبرویه نوریخشیه می باشند.
البته روابطی که در سلسله شناسی آقای سها آمده است احتمالا سلسله شناسی طریقه ای با شاگردی حوزوی یا عرفان نظری گهگاه اختلاط نموده اند، همان گونه که مثلا شیخ محمد حسن بیچاره بیدختی ملقب به مولانا حضرت آقای صالح علی شاه طاب ثراه را از شاگردان آقا محمدرضا قمشه ای می داند(80) ، ولی می دانیم که ایشان خرقه خود را از جناب نورعلی شاه ثانی گنابادی دریافت می کنند، و البته در ذکر شاگردان مرحوم حاجی سبزواری نیز به ذکری ساده از مرحوم ملاسلطان علی گنابادی ملقب به سلطان علی شاه که سخت مورد توجه حاجی بود اکتفا می کند.(81)
به هر ترتیب اگر چه سلسله شناسی آقای سها گاه به نظر می آید که سلسله خرقه شناسی نباشد(82) ، ولی در مجموع و با توجه به تحقیقات دیگر نیز می توان به این نظر رسید که سلسله طریقتی جناب خمینی به واسطه جناب آقای شاه آبادی به سلسله کبرویه (نوربخشی- ذهبی) متصل می شود، در همان حال نیز سلسله کبرویه با سلسله نعممت اللهیه در ارتباط های تنگاتنگی قرار دارند. چگونگی این روابط را در نمایۀ شماره 7-13 در فصل سیزدهم ملاحظه بفرمایید.
بنابر تحقیقی که نگارنده از سال شصت و هفت شمسی آغاز نموده معلوم شده است که ملامحسن فیض کاشانی، ملامحمدتقی مجلسی و آقای محمد بیدآبادی به لحاظ خرقه شناسی همگی به سلسله کبرویه متعلق هستند، اگر چه ملامحسن فیض متعلق به شاخه کبرویه نوربخشیه و ملامحمدتقی مجلسی و آقا محمد بیدآبادی به سلسله کبرویه ذهبیه اغتشاشیه متعلق هستند. هر دوی این دو سلسله به نجم الدین کبری و از نجم الدین کبری با واسطه هائی به شیخ ابونجیب ضیاءالدین عبدالقادر بن عبدالله بن محمد سهروردی و از او مستقیما به شیخ احمد غزالی می رسد که شیخ احمد غزالی نیز به وسائط به شیخ جنید بغدادی و از آنجا نیز به معصوم(ص) و از طرفی به سری سقطی و معروف کرخی می رسد(83). خلاصه ای از روابط سلسله شناسی که نتیجه کاوشهای نگارنده است در جلد اول مربوط به سلسله شناسی در فصل سیزدهم، خواهد آمد.

پاورقی ها
* این مقاله فصل نهم از کتاب ذیل می باشد:
تنهائی ح. ا. جامعه شناسی نظری اسلام، مشهد: نشر سخن گستر، 1379.

1.«پرواز در ملکوت»، جلد اول، 72. کلیه ی منابع بدون ذکر نام نویسنده از جناب آیت الله خمینی است، که بدلیل رعایت اختصار، از این به بعد، تنها به ذکر کتاب بسنده می شود.
2. در این مزان بایستی به چنین افرادی سرگذشت حضرت موسی علیه السلام را یادآوری نمود که با اینکه پیامبر اولی العزم و کلیم الله و صاحب معجزات و رهبر قوم بنی اسرائیل بود یاز امر به شاگردی حضرت خضر را دریافت نمود و شاگردی وی را طلب نمود. ر.ک. بخش اول، جلد دوم.
3.همانجا، 3 و 72.
4. همانجا، 5 و 74.
5. «مصباح الهدایه...»، 192.
6. همانجا، 71.
7. توجه شود به اصطلاحاتی که در عرفان عملی و تصوف سلسله ای استفاده می شود یعنی مصطلحات صوفیه.
8. «معراج السالکین...»، 61.
9. «دیوان»، 228.
10. 233.
11. همان جا.
12. 232.
13. 228.
14. 230.
15. 203.
16. 225.
17. 229.
18. «معراج الصلوه...»، 38.
19. دیوان، 217.
20. 249.
21. 281.
22. 291.
23. نامه به گورباچف در: جوادی آملی «آوای توحید»، 12.
24. همان جا، 84.
25. «مصباح الهدایه...» 150 و 149.
26. منظور ملاسلطانعلی گنابادی (یا سلطانمحمد مقب به سلطانعلیشاه) صاحب تفسیر بیان السعاده است.
27. منظور از این اصطلاح به روشنی معلوم است که طریقت عرفان می باشد و اساسا در کلام ایشان طریقه معارف به معنی طریه صوفیه است مثل آنکه هر جا سخن از اهل معرفت باشد از محی الدین ابن عربی بحث می شود.
28. «تفسیر سوره حمد»، 3.
29. اصطلاح «طریقه اهل معارف» درادبیات امام به معنای طریقه عرفان و تصوف استعمال می شود.
30. «تفسیر سوره حمد» چاپ موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 4 و 93.
31. همان جا، 94.
32. ر.ک. فصل هفدهم.
33. همان جا، 163.
34. همان جا.
35. همان جا، 177.
36. همان جا، 8 و 177.
37. همان جا، 178.
38. همان جا، 138.
39. همان جا، 141.
40. همان جا، 138.
41. مراد در اینجا از عارف پیروان عرفان نظری است، که گاه نیز- مثل جمله پیش تر- تحت عنوان فلسفه عرفانی مورد بحث قرار می گیرد و مثلا در حوزه ها گاه تدریس آن را آشکارا منع می کردند مثل منع آیت الله بروجردی از تدریس فصوص و اسفار که توسط علامه طباطبائی انجام می شد. ر.ک: مهر تابان علامه طباطبائی صفحات 3 -60.
42. همان جا، 3 و 142.
43. دیوان شیخ بهائی، و همین کتاب، فصل ششم.
44. پرواز درملکوت، 75.
45. «تفسیر سوره حمد...»، چاپ حزب جمهوری، 69.
46. «مصباح الهدایه»، 147- 146.
47. تفسیر سوره حمد، 11.
48. هما جا، 15.
49. همان جا، 20 – 19.
50. همان جا، 70.
51. مصباح الهدایه، 32.
52. تفسیر سوره حمد، چاپ حزب جمهوری، 70.
53. «مصباح الهدایه...»، 150 – 149.
54. «دیوان امام»، 43.
55. «ره عشق»، 35.
56. «تفسیر سوره حمد»، 86.
57. همان جا، 83.
58. «تفسیر سوره حمد»، 85.
59. همان جا، 2 – 91.
60. مصباح الهدایه، 71 – 70.
61. مصباح الهدایه، 73. و یا به قول خواجه عبدالله انصاری رحمه الله علیه: خدایا، هر که را خواهی براندازی، با درویشان دراندازی
62. «ره عشق»، 35.
63. تفسیر سوره حمد 106 (البته این اشاره با تعبیر صدق به اسم ربک قابل فهم است).
64. «دیوان» 216.
65. از تقدیرات استادی جناب آقای مردانی درویش صدق علی دامه فیوضاته.
66. یادآور این بیت از شیخ جلیل و محدث عالم شیخ بهائی، رحمه الله علیه که: سجده بر بتی دارم راه مسجد منما کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
67. همانجا، 83.
68. صفا کردن اصطلاح دراویش در هنگام مصافحۀ «فقری» است.
69. همانجا، 92.
70. صدوقی سها، منوچهر «حکماء و عرفاء متأخر بر صدرالمتالهین» تهران: انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران (وزارت فرهنگ و آموزش عالی) شماره 65 – دی ماه، 1359 شمسی. و نیز مختاری «سیمای فرزانگان».
71. مصباح الهدایه، 53.
72. صدوقی سها، 67.
73. «مصباح الهدایه...»، 205.
74. صدوقی سها، 83.
75. همانجا، 30.
76. البته در سال وفات و زندگانی سید بایستی تامل نمود.
77. همان جا.
78. مرحوم نائب الصدر «طرایق الحقایق»
79. صدوقی،52.
80. صدوقی سها، 83.
81. همان جا، 124.
82. بلکه این سلسله شناسی بیشتر، و اغلب، موید رابطه شاگردی و استادی در مطالعات عرفان نظری است.
83. سلطانی گنابادی، حاج میرزامحمد باقر «رهبران طریقت و عرفان»، تهران: موسسه انتشاراتی محبوب، 1371، 9-6 و 254. و نیز عبدالصمدی، محمود «سیری در تصوف و عرفان ایران»، تهرانک انتشارات شرق، 1361، 114
 

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت |
 

اين مشخصات چه کشوري است ؟

 

  • ۲۰میلیون فقیر
  • 14میلیون بیمار روانی
  • 7میلیون بیکار
  • 900هزار زن تن فروش
  • 4میلیون معتاد
  • 600هزار کودک کارگر
  • یک و نیم میلیون محروم از تحصیل
  • 8میلیون بی سواد
  • 180هزار نابغه فراری با 30تریلیون و400میلیارد تومان خسارت ناشی از فرار مغزها
  • 450هزار تصادف در سال
  • 40هزار بیمار ایدزی
  • سن بزهکاری زیر 10سال
  • کف سنی فحشا 14سال
  • کف سنی اعتیاد13سال

منبع :علی کوردی

+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت |

 

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 15 تیر1387 و ساعت |

 

 

((متحد جان های شیران خداست     جان گرگان و سگان از هم جداست))

 

 

 

  هم اکنون عده  زیادی از فقرا در محل تخریب منزل آقای جوادی در جهرمین  حضور داشته و  آماده ی  ساختن مجدد منزل برادر ایمانی خود هستند.

 

نقل از  وبلاگ با یاران :

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 15 تیر1387 و ساعت |

 

 

قال النبی عليه السلام : . نعم الامير علی باب الفقیه و بئس الفقیه علی باب الامير.

قال النبی عليه السلام : شر العلماء من زار الامراء و خير الامراء من زار العلماء. نعم الامير علی باب الفقيه و بئس الفقيه علی باب الامير. خلقان صورت اين سخن را گرفته اند که نشايد که عالم به زيارت امير آيد، تا از شرور عالمان نباشد. معنيش اين نيست که پنداشته اند، بلکه معنيش اين است که شر عالمان آن کس باشد که او مدد از امرا گيرد، و صلاح و سداد او به واسطه امرا باشد، و از ترس ايشان اول خود تحصيل به نيت آن کرده باشد که " مرا امرا صلت دهند و حرمت دارند و منصب دهند." پس، از سبب امرا او اصلاح پذيرفت و از جهل به علم مبدل گشت. و چون عالم شد، از ترس و سياست ايشان مودب شد، و بر وفق طريق می رود کام و ناکام. پس او، علی کل حال، اگر امير به صورت به زيارت او آيد، و اگر او به زيارت امير رود، زاير باشد و امير مزور. و چون عالم در صدد آن باشد کهاو به سبب امرا به علم متصف نشده باشد، بلکه علم او، اولا و آخرا، برای خدا بوده باشد و طريق و ورزش او بر راه صواب بود، که طبع او آن است و جز آن نتواند کردن-چنانکه ماهی جز در آب زندگانی و باش نتواند کردن، و ازو آن آيد- اينچنين عالم را عقل سايس و زاجر باشد، که از هيبت او در زمان او همه عالم منزجر باشند و استمداد از پرتو او و عکس او گيرند، اگر چه آگاه باشند يا نباشند. اينچنين عالم اگر به نزد امير رود به صورت، مزور باشد و امير زاير. زيرا، در کل احوال، امير ازو می ستاند و مدد می گيرد و آن عالم ازو مستغنی است؛ همچون آفتاب نور بخش است. کار او عطا و بخشش است. علی سبيل العموم، سنگها را لعل و ياقوت کند، و کوههای خاکی را کانهای مس و زر و نقره و آهن کند، و خاکها را سبز و تازه، و درختان را ميوه های گوناگون بخشد. پيشه او عطاست و بخشش؛ بدهد و نپذيرد- چنانکه عرب ﻣﺜﻞ می گويد : نحن تعلمنا ان نعطی، ما تعلمنا ان نأخذ. پس، علی کل حال، ايشان مزور باشند و امرا زاير. (ص 1

http://www.mowlana.org/pages/literature/fihemafih1view.asp?no=1

 

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 15 تیر1387 و ساعت |

اطلاعیه شورای فرهنگیان دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در خصوص تخریب منزل آقای رحمت الله جوادی

چاپ ايميل

 

 

 

هو

121

الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم

آنان که عمدا ، به واسطه غرض و مرض و یا سهوا ،به جهت جهالت و تحجر ، خواسته یا نا خواسته ،به نام اجرای قانون یا عمل به تکلیف ، خون بندگان خدا را در شیشه سیاست دین ورزان می ریزند ، بار دیگر فاجعه آفریدند، منزل مسکونی همکار محترم جناب آقای رحمت الله جوادی از فرهنگیان با سابقه و مخلص ، توسط مامورین شهرداری و به دستور قوای اطلاعاتی وپشتیبانی نیروهای انتظامی با خاک یکسان گردید . نیروهای امنیتی بعد از آنکه آقای جوادی در مقابل در خواست غیر قانونی آنان، مبنی بر تعطیلی مجالس درویشی در منزلش ، مقاومت می کند مکررا  وی را تهدید به تخریب منزل و حتی تبعید و خروج از شهر می نمایند و در نهایت خانه این معلم مظلوم تخریب می شود.

 هر چند این فاجعه در نگاه فاجعه آفرینان کوچک می نماید اما برای معلمی ساده و بازنشسته که حاصل 30 سال کار و تلاش صادقانه ی او خانه ای محقر و کوچک بود ، فاجعه بسیار عظیم و بزرگ است.

اگر در حکومت علی (ع) این حادثه پیش می آمد به حتم برای امام بلکه برای تمامی خادمان ملت و همه مردم فاجعه ، فاجعه ای بسیار عظیم و بزرگ بود.اما امروز ...

 این حادثه ی ملال آور و غم انگیز نشانه ی ضعف دولتمردان در برخورد با عناصر نفوذی و انجمن!!!ها و گروهک های متحجر و افراطی در ارکان نظام ، و زبونی قانون و مجریان آن در برابر اعمال فشار دین شعاران و فتوا بدستان می باشد.

اگر عدالتی بود و اگر قانونی حاکم بود و اگر حاشیه نشینان قدرت نبودند و به نام دین فتوا نمی دادند و عوام الناس را به تقلید سیاسی به نام شرع، دعوت نمی نمودند و اگر مقلدینی در نیروهای امنیتی و اجرایی نداشتند و در نهایت اگر بموازات حاکمیت ،حکومت یا حکومت هایی پنهان بردولت و ملت سلطه نداشتند،دراویش نیز هم چون تمامی شهروندان دارای حقوقی یکسان بودند، هر چند امروزبا اندکی ضعف و شدت اکثریت اقشار جامعه گرفتا ر قراعتهای متحجرانه از مبانی دینی،آزادی ،عدالت وحقوق انسانها میباشند.

 آزار و اذیت ها تنها اختصاص به دراویش ندارد و هر صنفی و جمعیتی و تفکر و مکتبی به نوعی دست به گریبان مشکلات و معضلات اجتماعی و ظلم های یک طبقه ی انحصار گر و مقدس مآب می باشند.

تخریب حسینیه ها و اسارت  و زندان و ضرب و شتم  و محرومیت های اجتماعی  و فشار روز افزون بر دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و همکاری و سکوت پر معنای دولتمردان،همگان را به مقاومتی مسالمت آمیزواتحاد وهمبستگی  با یکدیگرمیخواند .

باید به درگاه حق نالید و  دست به آسمان  برد وناله ی مظلوم را با فریاد به گوش  همگان رسانید،شاید وجدانهای خفته بیدار شود ،شاید در شب نفرتها خورشید عشق تابیدن گرفت ، شایدعرق شرم برپیشانی ظالم نشست ،شاید آتش شهوت دنیا درجان مدعیان شریعتمدارخاموش شود،    شاید دلی برمظلومیت و غربت تشیع سوخت ،شاید روح آزادگی را وانسانیت را به کالبد مرده خفتگان دمید ،شاید!!!

اما وظیفه ما چیست؟اگر توانستیم  دست ستم را میبندیم و اگر نتوانستیم دردها وغصه ها ی برادرانمان را میان خویش تقسیم می کنیم وبه کمک عزیزان خود خواهیم شتافت،  عدالتی در تقسیم   

تازیانه ها و زندانها و محرومیتهاو.....

شورای فرهنگیان دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی اعمال نابخردانه ی معاندین تصوف را ،خلاف شرع و قانون ودر راستای امیال دشمنان دین وملت دانسته و در دفاع از حقوق حقه همکار خویش آقای رحمت الله جوادی، تخریب منزل مسکونی معلمی ساده به جرم  درویشی رامحکوم مینماید  

شورا ، باتمام توان و استطاعت ،از طرق قانونی وبا تکیه بر اصول انسانی با اعمال قشریون و معاندین مقابله نموده و اقدامات مقتضی را انجام ، و به استحضار هم وطنان و عزیزان ایمانی خواهد رساند .

               شورای فرهنگیان دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 15 تیر1387 و ساعت |

                                                                        آخرین اخبار چرمهین

(احضارمعلم مظلوم وافشاگری ظالمین)

 

چاپ ايميل

 آقای رحمت الله جوادی پس از تخریب منزل مسکونی اش به دادگاه احضار شد.

 

 به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور ، تنها دو روز پس از تخریب منزل  و محل انعقاد مجالس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی درچرمهین اصفهان،که به دستور مقامات امنیتی و توسط نیروهای انتظامی و لباس شخصی انجام گردید، پنج شنبه 13 تیر ماه1387 ،آقای رحمت الله جوادی از سوی   دادگاه باغ بهادران احضارشده و ایشان بعلت بیماری  در دادگاه حاضر نگردیدند.

درادامه این گزارش لیست اسامی مجریان طرح عملیات تخریب منزل آقای جوادی در روز 11 تیر ماه که بعضا مردم و دراویش را بازداشت و زندانی و مورد ضرب وشتم وفحاشی قرار داده اند و سهم اساسی در ایجاد درگیری و تخریب منزل داشته اند (بشرح ذیل) افشا گردیده است

1-آقای سرهنگ قاسمیان رئیس کلانتری چرمهین

2- آقای سرهنگ کریمیان رئیس کلانتری باغ بهادران

3- آقای سرهنگ ملکی از پرسنل نیروهای انتظامی اعزامی از زرین شهر

4- آقای شریفی معاون سیاسی شهرداری چرمهین

5- آقای جعفرزاده رئیس دادگاه باغ بهادران

6- آقای سلیمیان رئیس آگاهی زرین شهر

7- آقای سهراب قاسمی پاسدار بازنشسته (با لباس شخصی و مسلح )

8-آقای ایزدی از پرسنل نیروی انتظامی ،اهل روستای لایبید ( با لباس شخصی و مسلح که درعملیات تخریب با فحاشی و ضرب و شتم ، مردم ودراویش را موردتهدید، تعقیب و آزار قرار داده است)

لازم به ذکر است که عده ای از دراویش در اطراف منزل آقای جوادی بیتوته کرده و قصد بازسازی منزل این معلم مظلوم را دارند

 
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 15 تیر1387 و ساعت |

 

 

(((  حـــکـــا یـــت  )))

 

غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزینه سلطان آباد کند.

بی خبر از قول حکما که گفته اند:  هر که خدای را "عز و جل " بیازارد

تا دل خلقی به دست آرد ایزد تعالی همان خلق را بر او بگمارد تا دمار

                           از روزگارش بر آرد.

 

       آتش سوزان نکند با سپند                آنچه کند دود دل دردمند

 

سر جمله حیوانات گویند شیر است و کمترین جانوران خر و به اتفاق

 

مسکین خر اگر چه بی تمیزست

                                             چون بار همی برد عزیز است

گاوان و خران رنج بردار

                                             "    به ز آدمیان مردم آزار  "

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت |

 

برای دریافت و دیدن عکسهای از تخریب منزل آقای جوادی به ادرس خورشید حق مراجعه کنید

 

 

 

 

 


+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت |

 

  (((  حـــکـــا یـــت  )))

 

غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزینه سلطان آباد کند.

بی خبر از قول حکما که گفته اند:  هر که خدای را "عز و جل " بیازارد

تا دل خلقی به دست آرد ایزد تعالی همان خلق را بر او بگمارد تا دمار

                           از روزگارش بر آرد.

 

       آتش سوزان نکند با سپند                آنچه کند دود دل دردمند

 

سر جمله حیوانات گویند شیر است و کمترین جانوران خر و به اتفاق

 

مسکین خر اگر چه بی تمیزست

                                             چون بار همی برد عزیز است

گاوان و خران رنج بردار

                                             "    به ز آدمیان مردم آزار  "

 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت |

 

چند سوال از رئيس‌جمهور

شخصي نقل كرده است، روزي يكي از نزديكان رئيس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اينكه امام جماعت، مقام رهبري است با او به محلي رفتيم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكيل شد در حالي كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌اي پهن است، وقتي سوال كردم كه رهبري كي تشريف مي‌آورند؟ گفتند: هيس ! امام جماعت، حضرت ولي عصر(عج) است.


رسول منتجب‌نيا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت |

 

 

             در ادامه ی سیر تخریب حسینیه های دراویش گنابادی با کمال تاسف مطلع گردیدیم که منزل جناب آقای جوادی در شهر چهرمین از توابع اصفهان که محل برگزاری مجالس فقری و قرآنی میباشد در حرکتی بی شرمانه از سوی نیرو های امنیتی و به یاری شهرداری این شهر در اوج بی رحمی با خاک یکسان شد.

همچنین تمامی وسائل زندگی این معلم دین دار و ایثار گر انقلاب در زیر بار خروارها خاک به تاریخ مظلومیت حق و دین پیوست و همچنین اعضای محترم خانواده ی ایشان در کمال بی شرمی مورد بی احترامی قرار گرفتند و از منزل خود این محل ذکر حضرت حق تعالی بیرون رانده شدند تا شاهد ویرانی خانه ی خدا  باشند.

در ادامه ی این حرکت بی شرمانه و در دفاع از خانواده ی محترم جناب جوادی عده ای از مرده شریف و متدین این شهر که همیشه شاهد خوبیهای این جماعت بی آلایش بودهاند وارد صحنه شدند که از سمت نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و تعدادی از این عزیزان بازداشت شده که عده ای از آنها بعد از گذشت ساعاتی و در بد ترین شرایط جسمی و روحی آزاد گردیدند اما همچنان دو تن از عزیزان ما به نامهای:یوسف امیری و برزو نعمتی در بند نیروهای امنیتی میباشند که از وضعیت سلامت آنها خبری در دست نمیباشد.

ضمن آرزوی آزادی عزیزان در بند به گفته ی مولای معظمان  (( داد خود را فقط نزد خدا میبریم...))

 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت |

       حکایت

 

       درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجاج یوسف را خبر کردند.    بخواندش و گفت:دعای خیری بر من بکن .

گفت:خدایا جانش بستان.

گفت:از بهر خدا این دعا چیست؟!

گفت:دعای خیر است تورا و جمله مسلمانان را.

 

 

     ای زبردست زیر دست آزار                  گرم تا کی بماند این بازار؟   

     به چه کارآیدت جهانداری؟                   مردنت به که مردم آزاری  

 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت |

 

 

               تخریب خانه

            تـــــاوان یکتا پـــرستــــــی

 

 

                     منزل آقای رحمت الله جوادی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی واقع در شهرک چرمهین ،میدان شهدا،بلوار آبشار،خیابان فاطمه،کوچه صنوبردر روز سه شنبه 11 تیرماه 1387تخریب گردید.

 

 

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور ، این اقدام خلاف شرع و قانون در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجام گردید.

 

           مقارن ساعت 5/8 بامداد نیروها ی امنیتی و انتظامی و مامورین شهرداری با دو دستگاه لودر و بلدوزر  در محل حاضر شده و بخش اعظمی از منزل شخصی آقا ی جوادی را تخریب نمودند که به علت درگیری مردم و دراویش باآنان عملیات خود را نیمه تمام رها نموده و با تحمل صدماتی مجبور به ترک محل می شوند.

 درگیری دراویش و مردم چرمهین با نیروهای امنیتی و انتظامی

 

باز گشت مجدد نیرو های امنیتی برای تخریب تنها اتاق باقی مانده

 

 

            مجددا نیرو های اطلاعاتی و شهرداری در ساعت 3 بعد از ظهر تنها اتاق باقی مانده از منزل آقای جوادی را تخریب می نمایند

این  دستور غیر قانونی از سوی آقای صادقی شهردار چرمهین و آقای جعفری مسئول و مامور اداره اطلاعات صادر گردیده است.

 

                در این گزارش آمده است، آقای جوادی که از فرهنگیان زحمتکش و بازنشسته  می باشد پس از این حادثه اجبارا برای آن که خانواده او سرپناهی داشته باشد در حیاط منزل مخروبه اش چادر زده است .

 

جمعی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در حمایت و موافقت با برادر ایمانی خود آقای جوادی ،که مورد ظلم متحجرین و قشریون واقع گردیده است تصمیم دارند در اطراف منزل وی چادر زده و خانه ی او راکه قبلامحل انعقاد  مجالس درویشی بوده است، مجددا بسازند .

 درگیری دراویش و مردم چرمهین با نیروهای امنیتی و انتظامی

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت |

 

قانون تخریب یا تخریب قانون..!!!

 

           در حالیکه هنوز ساعاتی از  فرو ریختن ساختمانی بر روی کارگران و ساکنین آن در سعادت آباد نمی گذرد و رسانه ها تا کنون کشته شدگان این حادثه را تاکنون حدود ۱۸تن ذکر کرده اند.که خبر تخریب منزل یکی از دراویش با حکم  کميسيون ماده 100 شهرداري را البته در برخی رسانه ها (با توجه به بایکوت خبری دراویش گنابادی)دیدیم .این در حالی بود که این واقعه برخلاف قانون و به رغم داشتن پايان کار و پروانه ساختمان و عدم خلافي بود و صرفا  به واسطه فشار برخي از نهادهاي امنيتي در حال تخريب انجام گرفته شده است .

    گویا لودر های شهرداری ها فقط اماکن دراویش گنابادی را میتوانند  تخریب کنند ولی آپارتمان ۷ طبقه سعادت آباد که همه از شهروندان بیم فرو ریختن بارها و بارها به شهرداری و کلانتری شکایت کردند پس از ۴ سال پیگیری جهت تخریب آن چنین سر انجامی داشت وعاقبت جان ۲۰ نفر را در کام مرگ فرو برد.

      سوال اینکه چگونه است شهرداری ها با فشار برخی دستگاه ها.... براحتی ساختمانهایی را که از لحاظ شهرداری دارای پروانه و پایان کار هستند را ویران میکنند اما آپارتمان ویرانه ای در سعادت |آباد که ۴ سال در مکاتبات و نامه نگاری اداری پابرجا می ماند.  بد نیست چشمتان را باز کنید تا لا اقل ببینید کعه چگونه تراکم ها به حراج گذاشته می شود؟؟؟؟ ببینید ماده صد به استحکام بنا ها آورده است؟؟؟ البته اگر خدای ناکرده زلزله ای حادث شود باز مسئولین همینقدر وظیفه شرعی شان در مقابل دراویش گنابادی را رعایت میکنند که نسبت به دیگران احساس مسئولیت میکنند ؟؟؟؟؟

 

           جالب آنکه در دو رفتار کاملا  متفاوت  مسئولین از یک سو در بوق و كرنا كردن طرح‌هاي استحكام، تضمين استاندارد،‌اعمال ايزوها و هزاران ترفند تبليغاتي، موجبات آرامش ذهني و فريب خود را فراهم مي‌کنند. و درسویی دیگر منازل دراویش و مراکز عبادی آنان را با لودر و بولدزر تخریب میکنندو با عث بی سرپناه شدن خانواده ای میشوند.آنجا انان برای اهمال و سستی در کنترل و نظارت فنی بی سر پناه  میشوند و اما دراویش علاوه بر داشتن پروانه و پایان کار بی سرپناه میشوند.درحادثه سعادت آباد عوامل مسئول دراین حادثه بلا فاصله بازداشت  و اما عوامل تخریب  منازل و حسینیه های دراویش پس از گذشت دو سال و اندی همچنان به عمل تخریب خود ادامه میدهند ونکته حائز اهمیت آنکه مصدومین و زخمی شدگان  حادثه هم اکنون در زندان قم به سر میبرند.             

   در هر دو حادثه نهادهاي اداري شهرداریها و شورای اسلامی شهر اين كشور نشان داده‌اند كه تا چه ميزان نسبت به انجام وظايف خود در قبال شهروندان، بي‌مسووليت و غيرمتعهد هستند.
 

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت |