مقاله دریافتی یکی از خوانندگان اخبار صوفیه
http://www.myoxy.info/index.php?q=aHR0cDovL3N1ZmluZXdzLmJsb2dmYS5jb20vODYwOC5hc3B4
سایت خرقه پشمینه منسوب به " شاخه واپسگرای ضد تصوف وزارت اطلاعات" در مبارزه با شعبه های مختلف صوفی گری در ایران به صدا درآمد و به داد وفغان پرداخت.
این بار داد وفغانها علیه دراویش گنابادی و ذهبی و نوربخشی و ... نیست. علیه کلیت نظام است. این بار فریادها بر سر مهمترین اعضای شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی مانند دکتر احمدی نژاد رئیس دولت ودکتر حداد عادل رئیس مجلس شورای اسلامی کشیده میشود
تاکنون کسانی که به درویشها حمله میکردند حمله خود به درویشها و سرکوبی آنها و مراکز تجمع آنها را به عنوان خط نظام پیش میبردندو اعتراض درویشها را مخالفت با نظام جا میزدند.
اما حالا به اقرار خودشان همه دریافته اند که نظام برسر قضیه درویشها یکپارچه نیست و کلیت نظام خواهان برچیده شدن درویشی از ایران نیست.
البته در این میان آیت الله نوری همدانی و آیت الله صافی گلپایگانی بطور مشخص علیه سیاستهای دولت موضعگیری کردند. آیت الله صافی گلپایگانی از برگزاری نشست بین المللی مولانا توسط دولت احمدی نژاد در خشم شد و از این که افتتاح این مراسم با سخنرانی احمدی نژاد و شرکت او و دووزیر کابینه اش انجام شده گفت " آنهایی که این کنگره را برگزار کردند باید از امام زمان خجالت بکشند.
دراین میان تردیدی نیست که سنگ بنای این کنگره به همت دکترحدادعادل و با تلاشهای خستگی ناپذیر اعضای فرهنگدوست و مسلمان انجمن حکمت و فلسفه اسلامی ایران نهاده شد.
دکترحدادعادل دوسال قبل به دنبال حملات انتقادی علمای سنی و وهابیون نسبت به روایت گرایی شیعیان که بطور ذاتی آنان را به دشمنی با مذاهب اهل تسنن سوق میدهد، به استانبول و قونیه رفت و با تجلیل از مقام مولونا و بزرگداشت خاطره او به عنوان یک مرجع فقهی سنی مذهب که درعین حال ارادتمند اهل بیت ع نیز بوده به مکتب وی یعنی تصوف اشاره نمود و ارزشهای انسانی این مکتب را که در آثار و افکار بلند مولانا تجلی یافته و امروزه جهان را غرقه در انوار خود ساخته ، تجلیل کرد.
روش پخته و سنجیده دکتر حدادعادل در ترکیه انعکاس وسیعی یافت. اگرچه مصاحبه مهم او با خبرنگار یکی از تلویزیونهای ترک و روزنامه های آن دیار درایران دچار سانسور شد، اما یکی از خبرگزاریهای غیررسمی با انتشار متن مصاحبه دکترحدادعادل و انتشار تصاویر این گفتگو موجب انتشار این گفتگو در ایران و درمیان فارسی زبانان شد و به همان اندازه که در میان مقلدان آیات عظام نوری همدانی و صافی گلپایگانی و دنباله روهای حجت الاسلام حسینی بوشهری در قم ایجاد خشم کرد درمیان عموم ایرانیان تولید امید و خوش بینی نسبت به آینده نمود.(این مصاحبه به همراه عکسهای مربوط به آن بعداً در چند وبلاگ علاقمند به درویشی نیز منتشر شد
امروز اختلاف یک جریان ضددرویشی در درون حوزه علمیه قم با خط حاکم برکلیت نظام آشکار شده است. حداقل رئیس دولت (احمدی نژاد ووزرای ارشاد و آموزش عالی) و ریاست مجلس تصمیم گرفته اند تا سیاستی را که تاکنون در خارج از ایران در بزرگداشت تصوف اسلامی بکار میبردند در خود ایران نیز بکار ببرند. پیداست که آنها دریافته اند نمیتوان پرچمدار تصوف در دنیا شد و در داخل کشور درویش ها را مورد ضرب و شتم قرار داد و مراکز آنها را با بولدوزر تخریب کرد.
نقائص کنگره مولانا در ایران
کنگره مولانا درایران درشرایطی برگزار شد که کیفیت زیادی نداشت و این امر مورد انتقاد صریح حجت الاسلام سلمان صفوی مدرس حوزه علمیه اسلامی جمهوری اسلامی ایران در لندن و برادر سرلشگر رحیم صفوی مشاور مقام معظم رهبری قرار گرفت. وی گفت درمقایسه با کنگره مولانا در ترکیه، کنگره ای که درایران برگزار شد نه کیفیت داشت و نه کمیت.
این انتقاد وارد و بجاست. اما چرا؟
دلیل این ضعف کنگره آن بود که تمامی اشخاص کلیدی متخصص در فرهنگ تصوف و مولاناشناسی که در جهان چهره های نام آورهستند و در کنگره مولانا غالبا شرکت کرده بودند به خاطر عدم ثبات جرات مسافرت به ایران و شرکت دراین برنامه را نداشتند. دکترسیدحسین نصر که تاچندسال پیش به عنوان اسلامشناس شناخته میشد و حالا درعرصه تصوف نیز نامی پیدا کرده درشرایط کنونی هرگز خطر مسافرت به ایران را به جان نمیخرد. وضعی که برای هاله اسفندیاری و علی تاجبخش و نازی عظیما و ... درایران اتفاق افتاد از ذهن کسی بیرون نرفته است.
بااین همه علیرغم همه ضعفهای کمی و کیفی کنگره مولانا آنچه مهم بود برگزاری خود کنگره بود. مهم این بود که این کنگره درایران برگزار شد و یک تابوی بزرگ شکست. تابوی بزرگی که انجام عملی بود که عده ای از مراجع عظام تقلید مشخصاً باآن مخالفت میکردند و علیه آن فتوا داده بودند.
این یک چرخش بزرگ در سیاستهای کل نظام جمهوری اسلامی است.
درعین حال مقدمه یک چرخش بزرگ در کل جامعه ای است که مانند جامعه ایران برپایه اصل اجتهاد و تقلید دور میزند. این حرکت بزرگ دولت نشان داد که نظریه های منفرد برخی از کسانی که عنوان مرجعیت دارند مقدس و خلل ناپذیر نیست. میتوان آن را نادیده گرفت و حتی برخلاف آن رفتار کرد.
تصمیم کل نظام برای شکستن حرمت برخی مراجع ناشی از تصمیمگیری درازمدت نظام است. نظام جمهوری اسلامی دریافته که برای بقای خویش بهتر است درکنار میلیتاریزه کردن کشور، در زمینه فرهنگی نیز قدم فراتر از تضادهای داخلی موجودنهد.
تصمیم کل نظام چیست؟
حفظ مکان ایران به عنوان قطب جهان تصوف.
اما چگونه؟
امروزه جهان دربرابر مولانا سرتعظیم فرود آورده است. دراین میدان ایران از ترکیه و حتی از افغانستان جنگ زده و متلاشی، عقب افتاده و دو "رینگ" را باخته است. افغانستان خودرامتولی مولانا میداند چرا که مولانا زاده شهر مزارشریف است. ترکیه نیز خودرامتولی مولانا میداند چرا که وی مدفون در قونیه است. زبانی که مولانا به آن شعرگفته و کتاب نوشته مهم نیست. مهم آن است که مدفن مولانا درترکیه است و مردم نشانی برای رجوع به آن یافته اند. و این نقطه در قونیه است. و قونیه و ترکیه " کعبه العشاق"مردم جهان شده است. دولت ترکیه که اززمان بنیانگذارفقید جمهوری ترکیه کمال آتاتورک با تصوف روی خوشی نداشت و تمامی مراکز مولویه را درجهان بخصوص دراروپا تعطیل کرده بود امروزه درصدد تغییر سیاست خودبرآمده و تصوف را به یمن مولانا مناسب ترین وسیله برقرار کردن هژمونی فرهنگی در جهان (ونه فقط جهان اسلام) می یابد و به این امر بها میدهد. کنگره مولانا برگزار میکند و از چهل و پنج کشورجهان یک صدوشصت و سه استاد و محقق را به مدت یک هفته بابهترین نحو دعوت و پذیرایی میکند.
جلسه شورای امنیت ملی
دکترحدادعادل در جلسه شورای امنیت ملی موفق شد که اعضای این شورا را متقاعد سازد که نمیتوان به بهانه این که در جلد پنجاه و چهارم کتاب بحارالانوار روایتی مبهم به نام توقیع امام عصر برعلیه حسین منصورحلاج نوشته شده کل فرهنگ تصوف را مردود اعلام کرد و مانع از اتخاذ تصمیمهای عاقلانه راهبردی برای سکانداری کشتی سیاست فرهنگی ایران گشت. او در این جلسه گفت اگر ماعاقل باشیم میتوانیم تمامی تلاشهای کشورهای ترکیه و افغانستان را به نفع خود مصادره کنیم. بهتر است برسر ملیت مولانا باکسی دعوا نکنیم، کافی است بگوئیم که مولانا به اقرار خود محو در شمس الدین تبریزی بوده و هرچه داشته از استادش شمس الدین تبریزی بوده و شمس تبریزی مسلماً ایرانی است. پس آن هژمونی فرهنگی که ترکها با مطرح کردن نام مولانا درپی بدست آوردن آن هستند، بسادگی ازآن ایران و نظام جمهوری اسلامی خواهد شد. دراین نشست اعضای شورای امنیت ملی با نظرعاقلانه دکترحدادعادل موافقت نموده و آن را تصمیمی بسیار بجا و مبارک دانستند. تردیدی هم نیست که شمس الدین تبریزی مسلماً زاده تبریز است. اما مهمتر از این امر آن بود که در محل بخاک سپردن وی جای تردید اندکی وجوددارد. ترکها میگویند شمس الدین تبریزی در قونیه مدفون است و مرقد گمنام او در مسجدی به فاصله ده دقیقه ای قبرمولانا دوسه خیابان آن طرفتر واقع شده. اما دکترحداد عادل پیشنهاد کرد که چون این امر مسلم نیست بهتر آن است که اعضای سازمان میراث فرهنگی و جهانگردی جمهوری اسلامی نقطه ای را به عنوان مدفن شمس در شهر خوی که از مدتها قبل مظنون به آن بوده که شمس الدین تبریزی چندصباحی درآن بسر برده را به عنوان مدفن شمس الدین درنظر بگیرند و آنجا را تبدیل به زیارتگاه و مرکز توجه تصوف دوستان جهان نمایند.
این تصمیم اکنون بطور رسمی اعلام شده است. مراسم بزرگداشت شمس الدین تبریزی باشرکت جمع کثیری از اهل هنر و ادب و شخصیتهای سینمایی و موسیقی ایران برگزار شد و درمراسم افتتاحیه کنگره دکترحدادعادل رسماً اعلام داشت که این نقطه قونیه دوم درجهان خواهد شد.
مقاله دریافتی یکی از خوانندگان اخبار صوفیه



«در مورد اختلافات مذهبی، حاکمیت را مقصر میدانیم»
